تبليغاتX
فماذا بعد الحق الا الضلال....!

صفحه اصلی

ایمیل مطالب پروفایل مدیر رهبری پشتیبانی

برچسب‌ها
حمایت از توهین به مقدسات
نشریه صبح فردا


ارشیو مطالب


لینکدونی


امکانات
پناهیان - حجه الاسلام استاد علیرضا پناهیان Panahian کلیک کنید
کد آپلود عکس


آزادی بیان یا آزادی دهان – مساله این است ؟

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
مى‏ خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند و حال آنكه خدا نور خود را كامل خواهد گردانيد.گر چه كافران را ناخوش افتد.
سوره مباركه صف آيه 8

هیچ چیز از شما بعید نیست...!

توهین به عکس امام روح الله ... گذشت و سکوت کردیم ...

توهین به خیمه های عزای اباعبدالله گذشت و سکوت کردیم ....

اهانت به اصل ولایت فقیه هم گذشت و سکوت کردیم ...

 اصلا مقصر اصلی خود ما هستیم، آنقدر زبان غیرتمان لال شده است که دیگر جایی برای حفظ حرمت ارزشهای راستین و حقیقی نمانده است ... وقتی به جز فحاشی و سلب هویتی مجزا و اثباتی برای خودتان تعریف نکرده اید و مدام خودتان را در مخالفت و نبود دیگری تعریف می کنید  باید هم در نشریه صبح مورخ 25 خرداد ادعای رسمی کنید که : " اگر شخصی آزادانه فکر کند و به این نتیجه برسد که شخص، مکتب، رژیم سیاسی، و یا حتی یک تاریخ و گذشته ای قابل تمسخر و توهین است، آیا نباید به او اجازه داد که حرفش را بزند ؟ " از ادعاهای غیر علمی و معاندانه ای که در این سر مقاله در ادامه ی جریانهای فیس بوکی در توهین به مقدسات به راه افتاده است می گذرم . که شان کلام و قلم را بیشتر از این می دانم .

اما وقتی فضای آزادی بیان را با ازادی دهان و آزادی اندیشه را با آزادی نفس های افسار گریخته ی مالیخولیایی و عقده های جنسی اشتباه می گیرید کارتان به جایی می رسد که حتی فحاشی به امام معصوم را هم آزادی بیان می دانید ... وقتی بزرگانتان حکم حضرت امام را در مورد ارتداد سلمان رشدی حکمی غیر انسانی میداند از شما دیگر هیچ چیز بعید نیست ... !!

اما نکته اینجاست که این اتفاق در نشریه دانشجویی می افتد که در چند شماره قبل خود در اعتراض به یکی از مقالات نشریه سمر که صرفا نظر نویسنده مطلب و البته نظر عده نه چندان محدودی از امت حزب الله نیز بود اعتراض وارد کرده که چرا لحن مقاله توهین آمیز بوده است ؟ تیتر ها می زنند در حمایت از فرقه ضاله بهاییت و آزادی بهاییان و وقتی اعتراض میکنیم از احترام به حقوق انسانی حرف می زنند و ازادی ادیان !  و اما نمی دانم چگونه مسلمان خطاب کنم آنانی را که مصداق " صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ."  اند و در مقابل فحاشی به امام معصومشان ... و جد بزرگوار امام زمان ... بگزریم از فحاشی به همه ارزشهای انسانی و دینی ... . نه تنها سکوت کرده اند که حمایت هم می کنند ! ما به سکوتهای شما عادت کرده بودیم ... به اینکه اعلام برائت نکنید هم عادت کرده بودیم ولی اینبار قضیه فرق دارد ...!

به شما گلایه ای ندارم که مدتهاست وقاحت را از حد گذرانده اید و از اسلام اسمی را یدک می کشید که وعده شما خواهد بود در آخرت و مقابل رسول الله و البته امام و شهدا ... گلایه ام به خودمان است که سکوت کرده ایم ... که دم بر نمی آوریم نسبت این اقلیتی که مدام فضای پاک علمی دانشکده را به سم پراکنی آلوده می کنند ...

روزانه صد ها نفر از شیعیان بحرین بر خلاف همه قوانین حقوق بشر قتل عام می شوند ... دنیا تحت یک تحول عظمیم جهانی در حال تغییر است وعده ای در دانشکده علوم اجتماعی همچنان در پی تحقق اهداف تقلیل یافته ی سیاست مداران بعضا  بیرون از محیط دانشگاهی هستند . وای بر شما که برادران مسلمان و شیعه تان را در بحرین و فلسطین و لبنان و تونس و پاکستان و یمن و ... مظلومانه می کشند و مهم ترین خبر نشریه تان می شود پایان غمگین خاله شادونه ؟؟؟!!!!

روزی شهید بهشتی بزرگ می فرمودند که:" دانشجو موذن جامعه است و اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود" و حالا باید صوری دمید و تمام بزرگان تاریخ انقلاب را بیدار کرد که بدانید دانشجو نمازش قضا شده ... !

در مقاله های قبلی دوستان من خطابتان می کردم ولی اینبار من باب تولی و تبری دیگر دوستی باقی نمی ماند تا اینکه اعلام برائت رسمی بکنید ... چرا که ما با دشمنان اهل بیت دوستی نداریم ... اصلا همان روز که خیمه های عزای اباعبدالله را به آتش کشیدید شعله ی تبری ما زبانه کشید ... ( منتظر برائت شما شدیم که گفتید مردمی خدا جو بودند ...! ) همان روز که عکس امام روح الله را پاره کردید ... یا نه قبل تر، همان روز که حمایت هایتان نثار کسی شد که با وقاحت تمام از تریبون علنی مجلس اعلام کرد باید امام را به موزه های تاریخ بسپریم ...! همان روز که آنقدر دایره را وسیع کردید که لیبرال، مجاهدینی و نهضت آزادی و بهایی و هر کس که کینه ای از اسلام و انقلاب داشت داخل دایره شد ... و تکلیف برخی هایتان با برخی هایتان مشخص نشد !  . همه چیز به یک تاریخ بر می گردد و به یک جریان فکری . همان جریان فکری که سروش را میرساند به توهین به امام زمان ... همان جریان که اکبر گنجی را خسر الدنیا وو الاخره میکند . همان جریانی که محسن کدیور را به ضلالت آشکار می کشاند... ! همان جریانی که امروز می شود حامی خواننده ای که هویت خود را در توهین به اهل بیت علیهما السلام می داند ... شما را بار دیگر نصیحت می کنم به رجوع به اسلام ناب محمدی که همان اسلام خمینی کبیر است ... اسلامی که تولی دارد و تبری ... اسلامی که هم جهاد و مبارزه و حکم ارتداد دارد هم رحمانیت علوی ...

 

 و نگارنده این مقاله و جمعی از  دانشجویان مسلمان دانشکده علوم اجتماعی به طور جدی از مسئولین دانشکده و دانشجویان متدین به آل الله بر خورد قاطع ، انقلابی  و حقوقی را  با این مطلب (که در سر مقاله نشریه صبح فردا به تاریخ 25 اردیبهشت1391 که در حمایت از جریان توهین به امام هادی که این روزها از طریق جریانهای معلوم الحالی مدیریت می شود، نوشته شده است)

و مطالبی از این دست ، که  با توهین به مقدسات سعی در شکستن حرمت ها و ارزشها دارد و این روزها در نشریات دانشجویی منتشره در دانشکده باب شده است را هر چه سریع تر خواستاریم .

 پی نوشت1 : امروز به عمق فاجعه ی نظری برخی ها پی بردم ....

پی نوشت2 : همه مشکلات از بی غیرتی های ماست،

پی نوشت3 : الهی اعوذ بک من علم لا ینفع ...

ماییم و زخم‌های گرانی که تا ابد
در سینه‌های‌مان نپذیرند التیام

زخم عمیق سینه سوزان کربلا
این خون‌چکان که تازه نماید علی‌الدوام

ماییم و انتظار، اماما، که کی کشد
از آستین نواده تو تیغ انتقام ......




برچسب‌ها: حمایت از توهین به مقدسات, نشریه صبح فردا
 

سه شنبه 26 اردیبهشت1391

 

السلام علیک یا روح الله ...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای .......

                                

 

یکشنبه 24 اردیبهشت1391

 

امام خمینی و احیای سنت نبوی...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


امام خمینی دائم الحضوری در گذشته و آینده  تاریخ

غفلت از نگاه غايت‏مدارانه باعث شده است غرب، تنها به تحليل وضعيت حال بپردازد و با كمي مسامحه مي‏توان گفت غرب در دام اكنون‏زدگي و بی غایتی گرفتار شده است .

وقتی حضرت امام خمینی در ابتدای وصیت نامه سیاسی الهی خود می فرمایند : "حدیث ثقلین حجت قاطع است بر جمیع بشر به ویژه مسلمانان" در واقع اشاره به یک رسالت تاریخی یا یک اتمام حجت شرعی دارند در این خصوص که زمان رجوع به فرهنگ اهل بیت شروع شده است  (اصغر طاهرزاده – بازگشت به عهد قدسی ) و این یعنی گفتمان انقلاب اسلامی بنا دارد در فضایی که مدرنیته و تجدد همه عالم را یکجا بلعیده است و در نهایت به تمامیت خود رسیده است، عالم جدیدی خلق کند و بستر جدیدی برای این انسان اکنون زده خلق کند که ناظر بر غایت است . در واقع او راه انقلاب را راه انبیا تعریف می کنند : جمله کلیدیشان در اغلب دیدارها و پیام های حج وقتی از حج ابراهیمی صحبت می کنند، خود را مدام در این سیر تاریخی رو به جلو و ناظر بر رسالت توحیدی و نجات بخشی بشری از طاغوت یا کفر زمانه تصور می کنند. در واقع رویکرد و روایت تاریخی او از ابتدای خلقت تا کنون، ناظر بر دو خط ممتد حق و باطل است، اگرچه در روایت تاریخی مدرن منشا تاریخ تغییر کرده است، امام خمینی (ره)  منشا تاریخ را، هبوط آدم و نزاع هابیل و قابیل در نظر می گیرد و با مقایسه مداوم شخصیت ها در ادوار تاریخ در دوطیف حق و باطل ، برای شخصیت های تاریخی مصداق امروزی می یابد گویی روحی بر کل تاریخ حاکم است که هربار در یک کالبد تجلی می یابد . و آنچه در ادبیات امام قابل بررسی است تکرار مداوم این جمله در زمان های مختلف است که :    " راه همان ما راه انبیاست ...." .  و البته یکی از نکات مهم موفقیت رهبران انقلابی در پیشبرد اهداف انقلاب خود این است که بتوانند نسبت میان تاریخ و سنت خود را با حرکتی که آغاز کرده اند تبیین کنند . و امام خمینی به درستی و دقت این نسبت را تبیین می کنند .

ایشان حادثه ی كربلا را به جاي يونان باستان به عنوان كانون تحرك تاريخ در نظر می گیرد . و انقلاب اسلامی را ناظر بر آموزه های آن شکل می دهد و حتی با مراجعه به تاریخ انقلاب به وضوح می توان دریافت که حتی در بسیاری موارد استراتژی های وی برای مدیریت بحران ها در لحظات حساس انقلاب بر اساس آموزه های تاریخ کربلا و سیره سیاسی اهل بیت بوده است .

در تاریخی ترین سند مبارزاتی امام خمینی[5] در سال 1323 رگه هایی از این نوع نگاه وی به مساله انقلاب اسلامی کاملا مشهود است : نامه را اینگونه آغاز می کنند : " قال الله تعالی : قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی . " و بعد در تفسیر این آیه می فرمایند : " خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده، و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را به بشر پیشنهاد فرموده . این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است" در واقع وقتی از بشر سخن می گوید و وظیفه بشر همه اینها را در یک خط ممتد متصور می شود که از آغاز خلق آدم تا قیام حضرت حجت همه و همه در یک راستا و با یک برنامه است . " قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهانده .و هین موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و او را به مقام صعق و صحو کشاند . و همین محمد ( صلی الله علیه و آل ) را یک تنه بر تمام عادات جاهلیت غلبه داد و... " و همینگونه ادامه می دهند تا اینکه از این سیر تاریخی به اینجا می رسند که همین ترک قیام برای خدا بوده است که ما را در این شرایط ظلمانی و تاریخی قرار داده است .

پی نوشت: این مقاله جهت درج در نشریه علمی - فرهنگی سمر نگاشته شده است.

 

جمعه 22 اردیبهشت1391

 

ادامه مطلب


تولی و تبری ...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :



یک نتیجه گیری کوتاه : از آدم هایی که تولی و تبری عملی و علمی ندارند متنفرم ... " همین"


پی نوشت: خدا را شکر که انتخابات مجلس تمام شد تا بیشتر از این بزرگواران جریان به اصطلاح اصولگرا گل نکاشتند ... اگر چه باز هم به این نتیجه رسیدم که دموکراسی جواب نمی دهد حتی اگر 64 درصد میزان مشارکت باشد ...



 

سه شنبه 19 اردیبهشت1391

 

ای جبهه کو برادرهای من .... ؟

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


 أَسْأَلُكَ عَمَلًا تُحِبّ بِهِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَ يَقِيناً تَنْفَعُ بِهِ مَنِ اسْتَيْقَنَ بِهِ حَقّ الْيَقِينَ فِي نَفَاذِ أَمْرِكَ.

پی نوشت

چقدر خوب  است که ادم خدا دارد ... چقدر خوب است که ادم حسین دارد ... فرماندهی از ان توست یا حسین ... و من این را از دیوار تو یاد گرفتم ای دو کوهه ...


به آنکه باید بخواند رمز را داده ام لطفا در نزنید ...

 

پنجشنبه 14 اردیبهشت1391

 

ادامه مطلب


منبر که جای خود دارد ما اشکهایمان هم سیاسی است ...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


اینکه حضرت امام می گویند ما هرچه داریم از محرم و صفر است یکی از دلایلش این است که اتفاقا ما از منبر هایمان ... از روضه هایمان و از تمام هویت تاریخیمان درس ها ی سیاسی می گیریم . قضیه وقتی جالب می شود که هم دانشکده ای های ما در انجمن اسلامی که اتفاقا خودشان با برخورد های نومن ببعض و نکفر ببعض ناظر بر سیاسی کاری ها به عنوان سیاسی ترین تشکل دانشجویی مطرح هستن . تیتر می زنند وادعا می کنند که منبرها جای کار سیاسی نیست ... البته که قطعا شان و مرتبه منابر هیئت که در تاریخ مذهبی ما خود امری مقدس است جای سیاسی کاری نیست ... ولی اتفاقا ذات منبر سیاست است ... بخصوص وقتی ایام فاطمیه باشد و سر آغاز تمام کنش های سیاسی اهل بیت ... مگر می شود فاطمیه باشد و حرف از سیاست نزد ؟!

دوستان من ای کاش بجای اینکه با ارجاع به محمد نوری زاد از آزادی حقوق بهایی ها دفاع کنید و بعد مجبور شوید اصلاحیه بزنید که " بیشتر بهایی ها را بشناسیم"  ، یکبار دیگر رجوع کنید بر منابع اصیل اسلامیمان که بتوانید تحلیل های عمیق تری از منبر ها و محتوای سخنرانی ها ارئه بدهید !! ای کاش یکبار هم که شده فارغ از برخورد های گزینشی به سراغ خطبه فدکیه بروید که به جرئت می توان گفت یکی از سیاسی ترین خطابه های ائمه به حساب می اید ... من مانند شما از تاریخ منبرهای عصر قاجار و عصر صفویه و عصر پهلوی مصداق نمی آورم چون معتقد هستم، این تاریخ نیست که رسالت منبر را تعریف می کند این ذات اسلام و فلسفه ی قیام اهل بیت در ادوار مختلف تاریخ است که کارکرد منبر ها را مشخص می کند لذاست که به جای نقل تاریخ از حضرت امام مصداق می آورم چون فرض را بر این می گیرم که همگی بر حقانیت وی اتفاق نظر داریم ؟!  ( به هر حال فرض محال همیشه محال نیست !!) حضرت امام ، ج‏16، ص: 346می فرمایند :) انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را زنده كنيم، نه انقلاب كرديم كه شعاير اسلام را بميرانيم. زنده نگه داشتن عاشورا يك مساله بسيار مهم سياسى- عبادى است. عزادارى كردن براى شهيدى كه همه چيز را در راه اسلام داد  يك مساله سياسى است؛ يك مساله‏اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد( . ما انقلاب کردیم که همه ی دانشگاهمان هیئت باشد ... همه ی مکانهای عمومی مان هیئت باشد ...

وی در جایی دیگر نیز می فرمایند :

ما از اين اجتماعات استفاده مى‏كنيم. آن «اللَّه اكبر» ها را بايد حفظ بكنيم. اين مظاهر و شعائر و امورى كه در اسلام در آن سفارش شده بايد فكر كنيد كه اينها يك مساله سطحى نبوده است كه مى‏خواستند جمع بشوند و گريه كنند، خير .ما ملت گريه سياسى هستيم، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى‏دهيم و خرد مى‏كنيم سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است...  اسلام ما اسلام خمینی کبیر است که نه تنها منبر ها را بلکه همه ی اسلام را سیاسی  میداند ... البته گلایه ای بر شما نیست که اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان شد  محافظه کار می شود  ... و حسین (ع) را فقط من باب چند قطره اشکی که احتمالا همه اش هم برای ترویج اخلاق بوده است ولا غیر دوست دارد ...البته بنده در مقام ارزش گذاری ان بر نخواهم آمد ولی می دانم که این حسین (ع) گره ای از جامعه ی انقلابی و منتظر قبل از ظهور باز نمی کند. این حسین (ع) و این فاطمه (س) و این علی (ع) بی خطر است .... اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان باشد ... حسین دوباره قربانی مصلحت ها و بزدلی ها و سازش ها می شود ... اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان شود، دوباره تاریخ سقیفه را تکرار می کند و علی را تبعید و دوباره همه چیز غصبی می شود و عبای علی (ع) با غارت می رود ... اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان شد، دوباره دعوی عرب و عجم راه می اندازند و با داعیه ی  ملی گرایی شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند و یادشان نمی افتد این جمله معروف استاد شهید مرتضی مطهری که : والله کربلای امروز ما فلسطین است ... . اسلام وقتی اسلام مصدق و بازرگان شد، به جای اعلام برائت از سوت و کف های روز عاشورا،  فتنه گران را مردمی خدا جو خطاب می کنند ... مشکل از جای دیگری است .... مشکل از قرائت های متفاوت ما از متن واحد است . مساله را سالها پیش امام روح الله روشن کردند . تفاوت اسلام ناب و اسلام آمریکایی است . یا به تعبیر خودشان اسلام سازش و تسلیم ... در صحیفه امام – جلد 17- صفحه533 می فرمایند : .... آنها می دانند که باید بگویند اسلام، آمریکا هم برای اسلام دلش می سوزد، اما اسلام آمریکایی در زمان شاه هم بود، اسلام آمریکایی این بود که ملا ها باید بروند درسشان را بخوانند، چه کار دارند به سیاست.... ؟  من می خواهم به دو گانه حضرت امام سطح دیگری را نیز اضافه کنم و آن  سطح اسلام فاطمي با سطح اسلام غيرفاطمي است . این دو سطح با هم بسیار فرق دارند .اسلام فاطمي معتقد است كه نبايد يك لحظه غيرخدا بر انسان‌ها حاكميت داشته باشد و لذا بعد از رحلت پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌سلّم» هم حتماً بايد امام معصومي كه صرفاً حكم خدا را ارائه مي‌دهد بر رأس جامعه حكومت كند و در زمان غيبت امام‌معصوم هم بايد فقه آ‌ل‌محّمد«سلام‌الله‌عليهم» بر جامعه حاكم باشد تا در هر صورت خدا حاكم باشد، چراكه خود قرآن فرمود: «فَاللهُ هُوَ الْوَلي» ؛ يعني فقط خدا وليّ و سرپرست است. واسلام غيرفاطمي فكر مي‌كند مي‌شود غير خدا بر جامعه حاكم باشد و نهايت اين‌كه يك فرد خوب متديّني جامعه اسلامي را مديريت ‌كند. مشکل ما و همه ی بحث های این روزها ریشه در این دو نگاه یا این دو قسم اسلام دارد، در حکومت اسلامي (اسلام فاطمي)، انسان‌ها مي‌خواهند بندة خدا باشند و لذاحكومت نفس امّارة خود يا هر انسان ديگري را نمي‌خواهند و در حکومت مسلمين (اسلام غيرفاطمي)، حاكميت، متذكّر عبوديت انسان‌ها نيست، بلكه خواست انسان‌ها در صحنه است و ميل انسان‌ها است كه ميدان‌داري مي‌كند....

این فاصله ها ی مبنایی را من روزی فهمیدم که عکس امام را کنار مصدق  در ویژه نامه های انجمن اسلامی دیدم ... و آن  روز بزرگترین سوال ذهنی من این بود که مگر جمع نقیضین عقلا و منطقا  محال نیست ؟! مگر امام امت نفرمود والله مصدق مسلم نبود ؟!

در مقالات این روزها در نشریات انجمن اسلامی دانشکده و نشریه صبح ( که اگرچه مدیر مسئول ان تشکل نیست ولی نسبت آن با انجمن اسلامی مشخص است)  بحث هایی پشت نقاب حمایت از فضای عمومی دانشکده و بعدتر اعتراض به سیاسی بودن منبر هیئت سید الشهدا مطرح شد که از قضا ریشه ای مبنایی تر دارد ... و مساله به جای دیگری و اتفاقا دغدغه ی اقلیتی از این فضای عمومی بر می گردد که هر بار در مواقعی سر باز می کند. و سعی می کند خود را به بدنه دانشجویی با الفاظ  و شانتاژهای تشکلی حقنه کند  .

چراکه اگر نگرانی بر سر فضای عمومی دانشکده بود، سالهای گذشته که همین فضای کنونی که امروز به هیئت سید الشهدا اختصاص داده شده است و اتفاقا تازه به کارکرد اصلی خود و فضایی عمومی تبدیل شده و به برکت سید الشهدا محل تجمع عده ی کثیری از دانشجویان  شده است،  اصطلاحا محل تمرین کانون تئاتر ( که البته بعضا بیشتر شبیه به پاتوق هایی با مختصات خاص خودش  بود ) برای عده ای خاص و معلوم الحال بود و همه ی آنانکه عموم خطابشان می کنیم حق ورود به آن را نداشته و اصلا جایی برای انها وجود نداشت . سوال اینجا است که چرا آن روزها هیچ کس نگران انحصاری شدن فضای عمومی دانشکده نبود ؟؟ چرا آن روزها دوستان انجمن اسلامی برای انحصاری شدن فضای عمومی دانشکده و اتفاقاتی که ذیل تمرین های تئاترهایی که هیچ وقت اجرا نشدند ابراز نگرانی و اعتراض نکردند ؟؟  مشکل دوستان مکان عمومی یا خصوصی نیست مساله چیز دیگری است... مشکل نگرانی بر سر مرگ نظری و عملی یک تشکل است ... مشکل تفاوت ها و بعضا اختلافات نظری است ... که در مقاله های بعدی بیشتر به آن خواهم پرداخت ...

 

الهم اجعل عاقبه امورنا خیرا ...

 

 

شنبه 9 اردیبهشت1391

 

گریه دار است قیام به قعود آلوده ...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


 

جمعه 1 اردیبهشت1391

 

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست ..

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


استاد می پرسد : نسبت موج و دریا چیست ؟ تمام موجها با چه چیزی پر شده اند ؟ شما با چی پر شدید ... ؟

بار و بندیل آشفتگی های ذهنی این مدت را جمع میکنم و با یک بقچه ی محکم گره زده تصمیم می گیرم کمی وارد خود خود خودم بشوم ... آدم باید گاهی و البته هر از چند گاهی همه چیز را از ذهنش پاک کند ... حرفها را . ادم ها را . اتفاقات را . نگاهها را ... و بشود، خودش و جهان . بشود جهان و خودش . خودش را عمودی تعریف کند . داریم می پوسیم در این جهان افقی ...

استاد می گوید وجود انسان سه لایه دارد : 1 - علم  2- میل  3- تصمیم و اینها در اولویت نسبت به هم هستند . در واقع علم دایره اش گسترده تر از میل است و میل گسترده تر از تصمیم . .. حالا سوال اینجا است که چرا می دانیم ولی میل نداریم ؟ چرا میل داریم، تصمیم نمی گیریم ؟ یا اینکه راحت تر بگویم، عمل نمی کنیم . جواب را از سید مرتضی میپرسم .. می گوید یقین ... دانسته هایمان سواد است ... سود است ... سیاه است ... یقین نداریم به آنچه می دانیم ...

این را در این مدت بیشتر از همیشه تجربه کرده ام ... پای تصمیم زندگی ات که می شود تو می شوی یک طرف و همه ارمانهایت یک طرف ... همه ی ادعا ها ... همه دغدغه ها . انگار قرار می شود خودت باشی عریان تر از همیشه مقابل خودت ... بدون هیچ نقابی . بدون هیچ تصویر ایده آلی . قرار است تصمیم آخرت را بگیری ... تناقضات عمل و نظر این زمانها انسان را دیوانه می کند ... ! عقلت محاسبه می کند .. دلت تصمیم می گیرد و خودت در این میان هیچ اختیار و قدرتی نداری !!!

تمام " جنگ جنگ تا پیروزی" می شود یک شعار احساسی و حالا دیگر همه این حرفها به درد ویترین زندگی ات می خورد ... آه ای دوکوهه ای مدینه ی فاضله ی سید مرتضی .. من کجا و  ضجه های " ظلمت نفسی " های حسینیه حاج همت کجا ... ؟! همه اش حرف بوده ... همه اش شعار بوده ... برزخ زندگی ات همین جا است ... قرار می شود سبک زندگی ات را انتخاب کنی . یا زنگی زنگی . یا رومی رومی . همه ی گزینه ها هم روی میز است و فقط باید دست دراز کنی . آنوقت ببین دیگر رویت می شود با سید مرتضی چشم در چشم شوی ؟ به قول گلشن، این بچه ی دانشگاه شریفی دوست داشتنی : هی ... هی ... معلوم هست داری چیکار می کنی ؟ اصلا مشکل قریب به اتفاق بچه حزب اللهی ها هم همین است ... بعد از مدتی دغدغه هایشان شخصی می شود ... به قول شریعتی ادم ها تا وقتی تک و تنها هستند انقلابی اند چون چیزی برای از دست دادن ندارند ... تعلقات ندارند . دست و پایشان بسته نیست .... جهانشان وسعت می یابد ... در واقع اجازه دارند جهانشان را وسعت بدهند و کسی مدام به این وسعت افسار نمی زند ... کسی مصلحت اندیشی نمی کند برایشان ... میتوانند بی گدار به آب بزنند ... می توانند حتی یک روز صبح تصمیم یگیرند کارهای عجیب و غریب بکنند ... مثلا همه دار و ندارشان را بدهند به اولین فقیری که می بینند و بعد از دور بنشینند و از لبخند های او در دلشان قند اب شود بدون اینکه به فکر این باشند که باید برای خرید خانه یا خرج و مخارج زندگی به هزار نفر جواب پس بدهند ... / هی ... هی ... باید خودت را در خودت مدتی حبس ابد کنی ... تا تکلیفت معلوم شود ... وقت انتخاب است و هیچ کس با تو شوخی ندارد و وقت تنگ تر از همیشه ... نمی خواهم حس خدا انگاری ام باز سر بزند ولی به قول علی غلامی : در جهان خلقت همه چیز به بچه شیعه، چه ...! بر وزن این سوال که می گویند به تو یا به من چه ؟ همه چیز به من ربط دارد و به تصمیم من ... به انتخاب سبک زندگی ام ... به انتخاب هایم ... چمران باید بین زندگی آمریکا و جنوب لبنان انتخاب میکرد ... بین همسرش و بچه های بی سرپرست جنوب لبنان ... بین زندگی انقلابی و زندگی غیر انقلابی ... بین آسایش و آرمان ... دوستی می گفت : اون چمران بود ... !!! من فلانی ام ...

اما من باید انتخاب کنم ... !

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم ....

پی نوشت1 :

چند روزی است مدام یاد این دیالوگ فیلم دل شکسته می افتم ... " بعضی اتفاقات فقط توی جهان سوم می افتد ... ! " البته استثنا هم دارد !( نکته سنج ها می فهمند .)

پی نوشت2 :

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم  ...

همه امیدم به فاطمیه است و هیئت کوچک دانشجوییمان ... خدا حفظ کند خادمانش را که ادم حسادت می کند به اخلاصشان ... خدا قوت و التماس دعا .

( من پشت پرچین بهشت كوچكم دیدم
هیزم به دوشان جهنم‌های عالم را

ما‌هم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ
می‌دیدم آغاز محرمهای عالم را....  )  

 

پنجشنبه 24 فروردین1391

 

تو نه ابوذر باش نه سلمان ... بلال اذان بگو ...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود ...

و ما خواب مانده ایم ... همه مان در یک خواب خرسی زمستانی فرو رفته ایم و فکر می کنیم همه چیز آرام است و ما همان خوشبخت های روزگار هستیم ... . من باب عادت همیشگی سر صبح داشتم با صدای دلنشین استاد پناهیان وارد مترو می شدم تا باز هم مثل همیشه این مسیر تکراری تا دانشگاه را طی کنم با چهره های رنگارنگ همیشگی روبرو شدم ...  حاج اقا از لزوم تبلیغ می گویند ... موضوع : مومن مبلغ است ... / خانم بقلی من دارد آهنگ گوش می دهد ... گویی هندزفری گذاشته است ولی تمام صدای (کاسه قابلمه هایی که به هم می خورند در گوشش را من هم می شنوم ) حاج آقا همچنان دارد با من حرف می زند ولی صدای زیر زمینه ی خانم بقلی که هنوز توفیق دیدار چهره اش را نداشتم ازارم می دهد ...

سرم را بر می گردانم و با احترام آغشته به عصبانیت می گویم ببخشید می شود کم کنید ؟

چهره اش را که بر می گرداند فقط لبهای قرمز و گونه های سرخش نظرم را جلب می کند ... اصلا پشیمون شدم که تذکر دادم ... از بعضی ها باید گذشت ... بعضی ها کتک خورده خدایی هستند ... با حالتی اغشته به نفرت از ظاهر بنده می گوید : من راحتم . این مشکل شماست . و بعد ادامه میدهد ... مگه سی سال به ما گفتید روسری سر کنید بهتون گفتیم دارید اذیتمون می کنید ؟ مگه سی سال محرم ها صدای داد و هوارتون خواب رو از چشمهامون گرفت بهتون چیزی گفتیم ؟ و ...

و من مدام به خودم و اینکه باید جواب سی سال را بدهم فکر می کردم ... چقدر لذت بخش بود که من که در استانه 21 سالگی هستم باید جواب سی سال را بدهم ؟ چقدر خوش آیند است که تو را نماینده ی یک ایدئولوژی می دانند و چقدر خطرناک ... به یاد حرفهای همت افتادم وقتی از دیدن زنی بی حجاب تا صبح گریه کرد و وقتی همسرش پرسید چرا ؟ جواب داد شاید من هم مقصر بوده ام ؟

و جا دارد که من هم و ما هم تا صبح گریه کنیم ... نه از اینکه مقصر بوده ایم . از اینکه اذان نگفته ایم ؟ و نماز امت قضا شده است . اصلا اذان پیش کش خودمان هم خواب مانده ایم . هر کس به طریقی و در سطحی . انگار عقربه های ساعت کوکی مان از نفس افتاده است . انگار همه روی 12 و 12 دقیقه ساکن مانده ایم .

فضای رخوت این روزهای دانشکده نه دانشگاه هم نه دانشگاهها و جنبش های دانشجویی حالم را بد می کند ؟ حالا که همه چیز علی الظاهر دست خودمان است . حالا که نه دولت خاتمی است که مصطفی معین گوشمالیمان دهد نه دولت هاشمی ... حالا که وضعیت کشور علی الظاهر ثبات دارد . حالا که فتنه 88 تمام شده است ( البته هنوز به نظر بنده خاکستر است و نیاز به فوتی مبسوط دارد )

حالا که احمدی نژاد دارد گاف می دهد . حالا که هاشمی دوباره دم از صلح می زند . حالا که مرتضوی شده فلان ... حالا که فلان ابن فلان ها، فلان شده اند ... حالا که گشت ارشاد و زندگی خصوصی پخش می شود . حالا که دوباره باید بگوییم ننگ ما ننگ ما ... حالا که وزیر فرهنگ خودی است ... یا نخودی است ... حالا که زمانه عوض شده است و خودی ها ممنوع الخروج می شوند و آقایان سر از کانادا در میاورند؟ حالا که آقایان بوق و بوق تر متهمین اختلاس می شوند و اصلا به کسی چه ربطی دارد که این بوق ها بوق کامیون اند یا تریلی ؟ حالا که خودی ها را می گیرند و توقیف می کنند و می برند و می برند ؟ حالا که آقای برادر محمود دارد شیرین کاری می کند ؟ حالا که عربستان دارد می کشد و ما مجبور به سیاست بازی هستیم ؟! حالا که ... حالا که ... حالا که ... ما هم خفه شده ایم تا نماز همه قضا شود ... شاید بازخوانی دوباره نکته های ناب حضرت آقا راهگشا باشد !!!

رفقا اذان بگویید ... همه دارند می خوابند ...

پی نوشت1 : یا من بد می بینم یا همه چیز بد است ... بد پیش می رود ... کند پیش می رود ... انقلابی نیست ... همه چیز کارتی شده ... من نفرت دارم از این دنیای کارتی مدرن . حتی امروز فهمیدم ادم ها هم کارتی شده اند . دانشجو هم دارد کارتی می شود / دانشجوی کارتی مصلحت اندیش است  ... !

پی نوشت 2: همیشه از بچگی وقتی ابوذر را با کتاب ابوذر علی شریعتی شناختم بین انتخاب سلمان و ابوذر سر در گم می ماندم ... نمی دانستم کدامش بهتر است . این چند روز گذشته به این نتیجه رسیدم که من را چه به انتخاب ابوذر و سلمان . باید بلال باشم ...

پی نوشت 3:

وقت نماز با تو خدا حرف می زند ؟

یا فاطمه مقابل خود در نیایش است

تو ناز کن که ناز تو را می خرد خدا

کوری چشم خیره سر هرچه  ... (شیخ رضا جعفری )

فاطمیه ها بغض آدم را خفه می کند ... حتی نمی شود با صدای بلند ذکر گفت ......  

پی نوشت 3: شهید پیچک : مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است . بگذار بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی بود به اسم حکومت خمینی که با هیچ نا حقی نساخت تا سر نگون شد . ما از سرنگونی نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم ...

این موجهای به غیرت در آمده تسلیم امر رهبر اند که طوفان نمی کنند ... آقای رئیس نوبت شما هم می شود  ....

 پی نوشت 4: اگر مهدی فاطمه بخواهد اذان بگوییم اصلا صدایمان در خواهد آمد ؟؟؟... اشهد ان علی ولی الله ... بلال اذان بگو ...

 

دوشنبه 21 فروردین1391

 

فاطمیه نزدیک است ...

نویسنده : الهه سادات فلاح نژاد

موضوع :


پی نوشت ۱: ایستادم به نوک پنجه پا- اما حیف

                   دستش از روی سرم رد شد و بر ... ( خداکند که امسال هیچ کس روضه باز نخواند ... )

پی نوشت ۲: چقدر فاطمیه ها بوی بابا حیدر می دهند ....

پی نوشت ۳:  رفقا ! فاطمیه ها سر بند پخش می کنند برای آنها که می خواهند با اقتدا به شهدا روی کتابهایشان بنویسند ... " می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم ... " مادری گریه کنید تا مادری در آغوشتان بگیرد ... تا مادری رزق دهد ... تا مادری هوایمان را داشته باشد ...

حتما به اینجا سری بزنید ...

http://taherzade.com/?action=show_news&news_id=433

پی نوشت :

لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد / لعنت به هر کسی که به نا حق خلیفه شد

لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد / این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد

تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست / هر کس که قوم و خویش فاطمه شد قوم و خویش ماست

ما همکلام منکر حیدر نمی شویم ... / با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم ....

و به قول حافظ ایمانی : لعنت بر آنکسان که تو را

                                                                  آه .......

                                                                           آه ........

ذره پروری کنید بانو  فاطمیه ی امسال ...

 

دوشنبه 14 فروردین1391

 

ادامه مطلب


مطالب گذشته

·

آزادی بیان یا آزادی دهان – مساله این است ؟ ارسال در : سه شنبه 26 اردیبهشت139116:42

·

السلام علیک یا روح الله ... ارسال در : یکشنبه 24 اردیبهشت13910:59

·

امام خمینی و احیای سنت نبوی... ارسال در : جمعه 22 اردیبهشت139118:7

·

تولی و تبری ... ارسال در : سه شنبه 19 اردیبهشت139120:27

·

ای جبهه کو برادرهای من .... ؟ ارسال در : پنجشنبه 14 اردیبهشت139122:24

·

منبر که جای خود دارد ما اشکهایمان هم سیاسی است ... ارسال در : شنبه 9 اردیبهشت139121:40

·

گریه دار است قیام به قعود آلوده ... ارسال در : جمعه 1 اردیبهشت139120:56

·

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست .. ارسال در : پنجشنبه 24 فروردین139122:6

·

تو نه ابوذر باش نه سلمان ... بلال اذان بگو ... ارسال در : دوشنبه 21 فروردین139121:43

·

فاطمیه نزدیک است ... ارسال در : دوشنبه 14 فروردین13910:32

·

چقدر ارثیه تان زیباست بانو .... ارسال در : پنجشنبه 10 فروردین13910:24

·

یکسال هم بی کربلا گذشت ... ارسال در : دوشنبه 29 اسفند139019:41




پروفایل مدیر

...وقتی که فریاد در گلو میشکند
قلم جان میگیرد....

(ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم )

یک افسر جوان جنگ نرم در موقعیت عملیاتی
دانشگاه تهران - علوم اجتماعی
در سنگر جامعه شناسی
در جستجوی حقیقت ...

شهید پیچک : مسئولیت ما مسئولیت همه تاریخ است ...


لینک دوستان


طراح قالب


      POWERED BY SALEHON.IR

تمامی حقوق مطالب و محتوا برای ghalam-70 محفوظ میباشد || طراح قالب ملودیوس || ویرایش قالب : صالحون