تبليغاتX
 قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت .....
 

با با حیدر شبهای بی ستاره منو یادت نره! دستمو بگیر............

         شب تاریک نخلستون و قربت                یه تیکه نون و یه کاسه محبت                             

 سحر محراب با شمشیر می گفت                چه کردی با علی ای بی مروت

با خودم فکر می کردم به راستی چه زیبا می گفت دکتر علی شریعتی:

 (هیچ مذهبی وتاریخی و ملتی چنین خا نواده ای ندارد  :   خانوادیی که در ان پدر علی است  .  و مادر فا طمه  و پسر حسین و دختر زینب .

به هیچ خا نواده ای از جانب ملتی  این همه عشق و ایمان و شعر و خون نثار نشده است ! ملت ما  بر گرد در و بام خانه ی (فاطمه)یک فر هنگ پدید اورده است ..)     دور و اطراف خودتون را نگاه کنید وقتی یک بچه ی کوچیک تازه می خواهد راه رفتن رو یاد بگیره پدر و مادرش کنارش می ایستند و میگن : بگو یاعلی   وبچه هم با همون زبون بی زبونیش می گه یا علی ودستش را محکم می گذاره تو ی دستای بابا حیدرو راه رفتن را روی این زمین ........  شروع می کنه و به طور جد وارد دنیایی می شه که توش این تنها سکوت که می تونه عظمت وجود علی را درک کنه دنیایی که توش  همنشینی با علی جرم و سزای محب علی تازیانه است .و   در این میان علی چه تنها  همه ی ما از روز اول زندگی مون عشق اقا رو با شیر از مادر گرفتیم و راه رفتن را با بابا حیدر شروع کردیم و  دست تو دستش گذاشتیم و بهش قول دادیم که به بیراهه نزنیم اما چی شد که بعضی ها مون وقتی به وسط جاده رسیدیم به همه چیز پشت پا زدیم ودستای بابا حیدر رها کردیم و تو دنیا گم شدیم اما بعضی ها هم بودن که  هر لحضه گره دستا شون محکم تر می شد تا اینکه به سلامت با بابا حیدر قصه ی زندگی به خدا رسیدن .   

مدد زغیر تو ننگ است 

یا علی مددی  


 

نوشته شده توسط الهه در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت


التماس دعای مارو یادت نره ماه رمضمون سال دیگه با همه عاشقای ارباب توی بین الحرمین

این شبا وقت مزده

تو رو خدا ما رو یا دتون نره


 

نوشته شده توسط الهه در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت


قسمتی از نیا یش شهید چمران

به مناسبت هفته دفاع مقدس براتون قسمتی از نیایش مردی رو گذاشتم که در نه تنها شهادت اسوه شد بلکه در دنیا درخشید و در دنیا و اخرت ۲۱می گرفت و شاید از نمره ۲۰ - ۱۰۰ می گرفت


خدايا! آنچه مي‏گويم از قلبم مي‏جوشد و از روحم لبريز مي‏شود.
خدايا! دل‏شکسته‏ام، زجرکشيده‏ام، ظلم‏زده‏ام، از همه‏چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده‏اي تيره و مبهم و تاريک قرار گرفته‏ام، تنها تو را مي‏شناسم، تنها به سوي تو مي‏آيم، تنها با تو راز و نياز مي‏کنم.
خدايا! دل‏شکسته‏اي با تو راز و نياز مي‏کند، زجرکشيده‏اي که وارث هزارها سال مصيبت و شکنجه است، ظلم‏زده‏اي که تا اعماق استخوان‏هايش از شدت درد و رنج مي‏سوزد، نااميدي که در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاريکي نمي‏بيند، و جز آينده‏اي مبهم و تاريک سراغ ندارد.
خدايا! هنگامي که غرش رعدآساي من، در بحبوحه حوادث مي‏شد و به کسي نمي‏رسيد، هنگامي که فرياد استغاثه من در ميان فحش‏ها و دروغ‏ها و تهمت‏ها ناپديد مي‏شد، تو! اي خداي من!، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي‏شنيدي، و بر قلب سوخته‏ام نور مي‏تافتي و به استثغاثه‏ام جواب مي‏گفتي.
تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در کوير تنهايي، انيس شب‏هاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي، در ايامي که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه و پيش‏بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، . در ميان ابرهاي ابهام، در مسير تاريک و مجهول و وحشتناک، مرا هدايت کردي.
خدايا! خسته و دل‏شکسته‏ام، مظلوم از ظلم تاريخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، نااميد در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بي‏کس، فقير در کوير سوزان زندگي، محبوس در زندان آهنين حيات.
دل غم‎زده و دردمندم آرزوي آزادي مي‏کند، وروح پژمرده‏ام خواهش پرواز دارد، تا از اين غربت‏کده سياه، رداي خود را به وادي عدم بکشاند و از بار هستي برهد، ودر عالم نيستي فقط با خداي خود به وحدت برسد.
اي خداي بزرگ! تو را شکر مي‏کنم که راه شهادت را بر من گشودي، دريچه‏اي پرافتخار از اين دنياي خاکي به سوي آسمان‏ها باز کردي، و لذت‏بخش‏ترين اميد حياتم را دراختيارم گذاشتي، و به اميد استخلاص، تحمل همه دردها و غم‏ها و شکنجه‏ها را ميسر کردي

متن کامل نیایش رو می تونید در ادامه مطلب بخونید

مدد زغیر تو ننگ است

یا علی مددی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط الهه در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت


سلام شروع سال تحصسیلی مبارک


 

نوشته شده توسط الهه در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting