واژه هايم چرا سپيد شدند؟غم استاد پيرشان کرده ست

کوچ آن وسعت هميشه سبز،بي شکوه و حقيرشان کرده ست

 

بيتهايم سياه پوشيدند،ابر بر روي ماه پوشيدند

نکند اشتباه پوشيدند!بس که اين درد پيرشان کرده ست

 

اشک در پشت واژه هاي يتيم،مي نشيند که کوه بغض شود

بغض هايي که پلک سنگيني،در گلويم اسيرشان کرده ست

 

در گلويم اسير دردي سخت،رفته تا مغز استخوان غزل

استخوان در گلوي هر مصرع،از نفس نيز سيرشان کرده ست

 

شعر وقتي که شعر ناب شود،واژه وقتي که (قيصر)ي باشد

هر هجا جاي روشني دارد،لحن تو سختگيرشان کرده ست

 

هر هجا جاي روشني دارد،جاي تو در کجاي دنيا بود

قله هايي که فتح کردي،عشق،از تو منت پذيرشان کرده ست

 

قله هايي که فتح شد،حالا، مي روي تو،نمي روند آنها

وقت رفتن نبود اما مرگ،چه قدر زود ديرشان کرده ست!!!

فاتحه فراموش نشود

مدد زغیر تو ننگ است

یا علی مدد ی


 

نوشته شده توسط الهه در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت