یا حضرت خورشید سلام علیک

 

 الا یا ایها ساقی
ادر کاسا ونا ولها
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
چه دشوار است و پیمودن
زهجران تو منزل ها
بیا دت آنچنان گریم که افتد نا قه در گلها
من از آن حزن روز افزون
که یو سف داشت دانستم
که عشق از پرده اسمت
برون ارد زلیخا را
بزن ساغر به خون دل
که تا می بی دلان با شد
دلت را خا نه غم کن که رسم عا شقان باشد
به شام اول قبرم چو پرسیدند و نا مت را ؟
بگو عبد اباالفضلم . غلام حضرت زهرا
چو پرسیدند و دینت چیست ؟
بگو دنیا و عقبایم دو چشم حضرت سا غی است ..........

 


اين هم پيش کشي به صا حت مقدس حضرت ارباب

یکی از دل نو شته های خودم

و اگر انسانها
نه فقط انسا نها
و نه آنکس که وجودش تنها زگل است و ظا هرش يک انسان
ونه آن کس که به آدم نسبي را دارد
و نه اينها همه نه
او که هنگام گذر
از پس معرکه تا عشق سخن مي گويد
او که هنگام عبور
 از ميان کو چه ها ي بي کسي
با قدم هاي خدا همگام است
او که در پيشاني خبري دارد
 زگذشت ايّام
او که از خاک زمين تحفه اي مي گيرد
 تا که فردا به ملا ئک هبه اي وادارد
او که قامت زقيامش

از ازل تا به قيا مت با قي است
به خدا هابيلي است

مدد زغير تو ننگ است
يا زهرا  مدد ي


 

نوشته شده توسط الهه در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت