انقلاب اسلامی ، تحولی به پهنای تاریخ ....


موضوع تاریخ سازی، مهم ترین نقشی است که انقلاب اسلامی در تاریخ معاصر داشته و دارد . و از همین رو است که همه بزرگانی که از انقلاب سخن می گویند من جمله مقام معظم رهبری، بر این امر تاکید می کنند که انقلاب اسلامی را باید در کلیت آن و در جایگاه تاریخی آن بررسی کرد. منظور از کلیت انقلاب اسلامی، در ابتدای امر، بررسی جایگاه انقلاب در تاریخ جهان است و در ادامه بررسی تاثیراتی که انقلاب اسلامی بر محاسبات جهانی گذاشته است و در نهایت فهم کردن انقلاب اسلامی در کلیت و تمامیت آن ، که فقط و فقط با فهم کردن عمیق و دقیق منطق حضرت امام خمینی به عنوان بنیان گذار این نهضت عظیم وبه عنوان کسی که انقلاب اسلامی رشحه ای از مراتب سلوکی و معرفتی او به حساب می آید که در عالم بیرون متجلی شده است، میسر می شود . و نمی توان اهداف  انقلاب اسلامی – و ثمراتی که از آن ناشی شده است را از شخصیت این پیر فرزانه، جدا دانست و جداگانه به تحلیل و بررسی نشست . هر چند که دریافتن جایگاه او برای کسی چون نگارنده ی مطلب امری است بزرگ و گزاف . و سخن از شخصیت امام خمینی برازنده ی کسی است همچون علامه جوادی آملی که می فرمایند: بی شک بارزترین چهره هایی که تاریخ بشری به خود دیده، شخصیت متعالی امام خمینی (ره) است که با ظهورش، لمعان پر فروغ و تلاءلوء فروزنده اسلام را، در همه جا گسترانید و بعثت انبیا و امامت اوصیا را در خاطره ها زنده کرده است .( بنیان مرصوص امام خمینی در بیان و بنان ایت الله جوادی املی )

بررسی  جایگاه و منزلت انقلاب اسلامی از منظر حضرت امام خمینی " رضوان الله تعالی علیه " به عنوان احیاگر این مدل فراموش شده از رابطه ی انسان و خدا در میدان عمل؛  در جهانی که بیشتر از هر دوره ای در مسیر عقلانیت مدرن و تحکیم و ترویج فردیت انسان و کشتن همه ی خدایان، به تاخت در حال حرکت و پیشروی بود . جهانی که رابطه ی عمودی انسان با عالم بالا را تبدیل به رابطه ای زمینی و افقی در عرض انسان ها کرده بود و روز به روز در پی ترویج بت پرستی های نوینی بود، خمینی با پیروی از ابراهیم بزرگ کمر همت بست برای شکستن همه بت های دروغین .  ایشان اینگونه می فرمایند: " امروزه چاره چیست و برای شکستن این بت ها چه تکلیفی متوجه مسلمانان جهان و مستضعفان می باشد؟ یک چاره که اساس چاره هاست و ریشه این گرفتاری ها را قطع می کند و فساد را از بن می سوزاند وحدت مسلمانان، بلکه تمامی مستضعفان و در بند کشیده شدگان جهان است و این وحدت، که این اسلام شریف و قران کریم بر آن پا فشاری می کند با دعوت و تبلیغ دامنه دار باید بوجود آید " [1] یا در جایی دیگر اینگونه می فرمایند : "" اینکه چهارده کنگره از کنگره های قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمی آید که یعنی در قرن چهاردهم این کار می شود، یا چهارده قرن بعد این کار می شود؟   به نظر شاید بیاید این، محتمل است که این بنای ظلم شاهنشاهی بعد  از چهارده قرن از بین می رود و بحمدالله رفت از بین. بتها همه به رو افتادند، این بتها هم خواهند از بین رفت، حالا چه بت هایی که تراشیده بودند از سنگ یا بت هایی که خود ملتها یا بعض از ملتها می تراشند با آدم ..." 

بقیه در ادامه مطلب

پی نوشت: مدتها پیش به سفارش جایی نگاشته شد..و حقوق چاپ آن برای آن مرکز محفوظ است .

پی نوشت2: روزهای سخت یعنی اینکه ببینی یکی از عزیز ترین آدم های زندگی ات دارد جلوی چشمهایت درد می کشد و کاری از دست تو بر نمیاد ... اینجا اوج درک عجز در برابر قدرت متعال است ... وقتی آدم با تمام وجود به فقر ذاتی خودش آگاه می شود .... بالاسر تخت ایستاده ام ..قرآن باز می کنم، خدا می گوید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

ادامه نوشته

برای خمینی ...

فقط همین ...

         خدایا شکرت ، فقط و فقط بخاطر آنکه مرا در عهد خمینی آفریدی ... عصر غیبت مقارن ظهور ...

بگذار افراطی بنامند ما را تا تاریخ قضاوت کند درباره آن مرد که با کلید آمد... داس بر دست گرفت و نمی دانم چگونه خواهد رفت ...

بگذار بی سواد خطابمان کنند آنهایی که از پس دکتری افتخاریشان، فقط و فقط احمدی نژاد بر می آمد ...

و حتی ... بگذار در شورای امنیت ملی تصویب کنند که بازخوانی جزئیات توافق نامه پیگرد قانونی دارد ... آنهایی که کم مانده است آقازادگانشانبه جرم اقدام علیه امنیت ملی مدال افتخار بگیرند ... بخاطر آن همه وقاحت ...

ما بازهم خدا را شکر می کنیم که ما را در عهد خمینی آفریده است ...و دلمان گرم است به قول های آن پیر، که این انقلاب با دست غیب اداره می شود و پیش می رود ... دستی غیبی که ذهن های مدرن و پوزیتیو روشنفکران تجدد زده ی ریش پروفسوری را یارای فهم و درک آن نیست ...

ما باز هم خدا را شاکریم ...

فقط و فقط ...

            برای خمینی ....

                             برای بزرگترین معجزه ی تاریخ در عصرغیبت ...

این روزها بغض گلوگیر، خنده بر لب می خشکاند ... که چقدر این دل تنگ است برای امام امت ... و حتی برای موهای سپید شده یو غربت سید علی ... آن مظلوم مقتدر تاریخ ما ... 

دولت نوشت1: دیگر دارد باورم می شود، آن مرد که یارانه ها را کریمانه به حساب ها واریز می کرد ... رفت ... و این مرد که حقوق دان است ... اعتقادی به آن شیوه گدا پروری ندارد و معتقد است گدا را باید کلا تحقیر کرد ... و نپروراند ... با تشکر از دکتر ربیعی که بالاخره قصه های سر کلاسهایشان دارد به عرصه آزمون و خطا گذاشته می شود ...

جشنواره نوشت: بهترین شناخت از دولت را سعید راد داشت ... در افتتحایه جشنواره فیلم فجر وقتی با وقاحت تمام از ان گفت که لبخند مهربانانه دولت این جرات را به او داده است که از مفاخر بازی ایران یاد کند ... مرحود فردین ... وبهروز وثوقی و دیگر بزرگان ایرانی که در فیلم های دنیا می درخشند .... حق دارد سعید راد .. وقتی مرد حقوق دان می گوید هنرمند ارزشی و غیر ارزشی نداریم ... هنر هنر است ... منتظر بازگشت افتخار آمیز روسپی های بازیگر نما به وطن هستیم ... ( چقدر تاریخ اصلاحات جالب تکرار می شه ... ننگ ما ننگ ما وزیر فرهنگ ما ...)

پی نوشت3: این مدت که مشغول نوشتن مقاله ی تجدد از دیدگاه امام هستم، بالاجبار باید همه اثار تولید نشده این حوزه را بخوانم ...  جالب اینجا است که ادمی با مقاله هایی مواجه می شود که نویسنده آن خمینی را به یک روشنفکر عاشق جهان مدرنی تقلیل داده است که فقط سیگار برگ نمی کشیده است ....!!!! یعنی دلم می خواهد نویسنده ی این دست مطالب را یکبار از نزدیک ببینم .........

«هر چه زمان مى‌گذرد، تجمّع اصحاب حق را واجبتر و فوريتر احساس مى‌كنم.»
امام خامنه ای (73/4/22)
رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است
                                                  رشته ای از چادرش؟! ... آری ... شفاعت می کند

طبتم فادخلوها خالدین..


‫آیت الله جاودان‬‎
گناه که ترک شد تازه اعمال شروع میکند به اثر کردن....
ترک گناه ==> در نماز تغییر حاصل میشود
ترک گناه...> تمیزی قلب...> اثر کردن نماز> ما پاک و پاکیزه میشویم
ما مریض سالهای درازیم و با چند تا قرص خوب نمیشویم
در عالم قبر مدت ها باید ماند تا غل و غش ها پاک شود...
خوش به حال آنهایی که لحظه قبض روح بشنوند که ندایی به آنها برسد که سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین..
کسی که همه لحظات در یاد خداست حیات باقی دارد

حیات باقی برای کسی است کارهایش را برای خدایش میکند تا جایی که دنیا برایش صغیر میشود و آخرت برایش مهم میشود.

پی نوشت برای این روزها .. سرِّ تحمل سختي‏ها، بلايا، امتحان‌ها، تکاليف، وظايف و... آن است که ما بنده ‌بودن و هيچ ‌بودن خودمان را خوب درک کنيم. در فرايند تبعيت و انجام تکاليف نشان خواهيم داد که آيا بنده حقيقي هستيم و تكاليف را درست و دقيق و بدون هيچ چشم‌داشتي انجام مي‌دهيم که در نتيجه لايق مقام خليفة‌اللهي شويم، يا براي خودْ وجود و اراده مستقلي در برابر خداوند قايليم که در نتيجه، بر تکاليف و کمّ‌وکيف آن خرده مي‌گيريم و از انجام درست و دقيق آن سر باز مي‌زنيم...

کتاب صهباي حضور، ص 160

قائدنا ...

يكى از اين لغزشگاه‌ها اين است كه انسان تصور كند دست يافتن به آرمانها بدون هزينه امكان‌پذير است. ما در دوران مبارزات هم ميديديم؛ بعضى‌ها بودند كه اهداف مبارزات را قبول داشتند، اما حاضر نبودند در راه اين مبارزات هزينه‌اى بدهند، قدمى بردارند. امروز چنين كسانى هم هستند؛ تصور ميكنند كه بايد به هدفها رسيد، بدون دادن هزينه؛ لذا آنجائى كه پاى هزينه دادن در ميان است، عقب ميكشند. اين عقب‌كشيدن‌ها در بسيارى از موارد موجب ميشود كه انسان در محاسبه اشتباه كند؛ خطى را كه بايد در مقابل دشمن دنبال كند، دنبال نكند



به مصطفی بگویید، نگران نباشد ...کدخدا امد ...

 به مصطفی احمدی روشن بگویید راحت بخوابد..دیگر کاری نمانده است .... کلید این شیخ، قفل های فوردو و نطنز را بست ... رفقایش هم به شغل شریف مسافر کشی رو آوردند ...  البته زندگی هایشان سخت نمی گذرد، شیخ تدبیرهایی اندیشیده است .. و بنا دارد معیشت همه را خوب کند ... کم کم دارد این مملکت را در اقتصاد جهانی سرمایه دارانه حل می کند ... در اجلاس داووس، شانه به شانه ی مزدورهای جهانی نشسته و لبخند می زند به خون تو و دوستانت ... ولی اشکالی ندارد ، همه چیز که رو به راه شد برای شما یادواره برگزار می کنیم ...  با چند دقیقه سکوت دیپلماتیک

جایتان خالی .... کد خدا بالاخره  آمد ....

 همه چیز را بست .... صلواتی فرستاد ... به ریش که نداشتند...ولی به ریشه هایمان خندید و رفت ..

 راستی ،شکلات هم آورده بود جهت سوغاتی ، اخر می دانستند اینجا بچه هایی هستند که وقتی شکلاتشان تمام می شود آبروی اهل خانه را پیش غریبه چونان می برند که گویی سالها است چیزی نخورده اند ...!

به هر حال خدا برخی ها را نجیب آفریده است و برخی ها  را هم نا نجیب ...!!!

 نکته اخر هم اینکه کم کم دارد باورمی شود که این شیخ، سرهنگ نیست... سرهنگ بودن غیرت و غرور می خواهد و اولین اصلش مقاومت در برابر زور است ...  هم برای بستن دهان بچه ها سوغات آورده بود...خودش اول تر ها گفته بود البته ما باورمان نشد به حرمت لباسش .. تا قبل از این حساب دیگری روی روحانیت باز  کرده بودیم ... هر چند امام امت می گوید برخی روحانی نمایان نباید شما را از تمسک به روحانیت غافل کنند و فکر کنیداین قشر همه اش بد است ...

ما هنوز هم دست به عباییم ... دست به عبای روحانیت متعهدی که زیر سایه ی ولایت سید علی متولدمی شود  

و نشسته ایم منتظر حکم دوباره ای که پدر امت بگوید: بنده خودم باید وارد میدان شوم ... و در هر دوره ای که تجهیزات ما پلمپ شد در همان دولت باید پلمپ ها شکسته شود ... ما دل خوشیم به سایه ای که بالای سرمان است ... 

پی نوشت2: بهمن ماه که می شود ... بوی 22 ام که می آید ... دلم میخواهد تمام روز خمینی خوانی کنم ... شب تا صبح و صبح تا شب ... و دل بدهم به دل امام امت تا برایم کمی از غیرت دینی بگوید ... و بعد هم 22 بهمن مثل جیره خوارهای نظام راهی خیابان ها شویم و از عمق وجود ذکر مقدس مرگ بر آمریکا را بر زبانمان جاری کنیم ... حتی می توانیم دوباره بگوییم : انرژی 200 تومن بسته ای ... ( زیر قیمت حساب کردند، امریکایی ها مشتری شوند..)

پی نوشت3: آدم باید :نه: گفتن را بلد باشد ... به همه چیز.. اول از همه دلش ... و خواسته هایش ... اصلا همین "نه" گفتن ها است که آدم را بزرگ می کند انگاری


حکم جنگ آمد، تصور کن که سربازی نشسته

غیرتش باقی‌ست، اما اعتقادش را ندارد...

 

من از نزاع "دلم"  با "خودم"  خبر دارم...!

برخی تصمیم ها گرفتنش سخت است ولی باید یکبار برای همیشه جرات کرد... باید با تصمیم های انقلابی یکبار برای همیشه آدم تکلیفش را با زندگی مشخص کند. با مسیری که می خواهدبرود... .

گاهی فکر می کنم مشکل از ندانستن های ما نیست، مشکل از میزان ریسک پذیری ما است ... شاید هم از راحت طلبی ما باشد.. ما مرد روزهای سخت نیستیم... فقط حرف می زنیم. ما همان خرده بورژوا هایی هستیم که آینده ی این انقلاب را به خظر خواهیم انداخت . همان آدم هایی که امام امت گفت : پای انقلاب نخواهیم ماند ... چون درد فقر و محرومیت را نچشیده ایم. همه ماها بیشتر از آنکه برای این انقلاب فرصت باشیم،تهدید های بالقوه هستیم... راحت طلبان جهان مدرن . تربیت شدگان عصر فرزند سالاری .

یک مشت دغدغه ی خود ساخته برای خودمان علم کرده ایم و  مدام دلمان را خوش کرده ایم به اینکه داریم این تمدن را به پیش می بریم ... دلمان را خوش کرده ایم که شده ایم عمار ... !! وقتی بودن و نبودن کار تو خللی در مسیر انقلاب ایجاد نمی کند یعنی هی ... داری مسیر را اشتباه می روی... بر گرد. یک مدت سکوت کن... و فقط ببین . اشکال کارها را در بیاور ... نیاز سنجی کن... دوباره شروع کن.

گاهی اوقات باید دور شد ... دور شد از همه اتفاقات..جاها..کارها و هر چیزی که بوی عادت و روزمرگی می دهد... گاهی هم بایدقبل از آنکه مساله ای برایت تبدیل به یک بغض شود ... به یک ناراحتی ریشه دار... آرام و آهسته خودت را کنار بکشی و نگذاری کار به جاهای باریک بکشد... دلت می خواهد مدتی از همه چیز دور شوی... دور ...حال دل را همین دور شدن ها خوب می کند... گاهی باید سکوت کرد... گاهی هم باید تمرین سکوت کرد...

قلبت که خسته می شود از بی حاصلی و فایدگی ! از سوال های بی جواب و آدم هایی که هیچ زبان و فهم مشترکی با توندارند!!! ( یا شاید توهیچ فهم مشترکی با آنها نداری!!) ،  می خواهی فرار کنی، به نقطه ای دور که نه کسی را بشناسی و نه کسی تو را بشناسد... با یک مشت کتاب ... و فقط فکر کنی... به خودت ... وجودت ... نفس گل گرفته و تاریکت ... و این نزاع تاریخی سنت - تجددی ... به این پرت شدگی در عالم مدرن... به این گفتمان متصلبی که هیچ راه فراری برایت نگذاشته است و تو را محبوس یک مشت سوال بی جواب، حیران و خسته زخمی رها کرده است... شاید حق با زیمل باشد، شهر دلزدگی می آورد ... شهر با  همه ی آدم ها و اقتضائاتش . تنهایی زندگی شهری، هر چند هم بخواهی ادای آدم های سنتی را در بیاوری یک روز هم چنان از پایت می اندازد که دیگر نای بلند شدن نمی ماند... قبل از حاد شدنش باید به فکر بستن زخم های این روزها بود.... قبل از گر گرفتن این آتش خاموش زیر خاکستر باید آب ریخت ...

 یکبار برای همیشه باید  حس خدایی ات را ذبح کنی به پای تواضع... حسابت را با خودت و زندگی ات روشن کنی... دقیق.. واضح... بی تعارف ...

همه خاطراتت را پاک کنی و آرام و سبک شروع کنی ... 

باید دور شد... از هر چیزی که برای آدم حاشیه می شود... حاشیه ی وجودی... زنگار نفسی... هر چیزی که دردسر می آورد برای رد شدن از آن پل مخوف وعده داده شده ... باید فرار کرد از هر چیزی که احتمال دارد آخر کاری لغزش بیاورد ....  و خاموش شد... یک موقع هایی باید مرد... و آرام و بی صدا به اولویت ها پرداخت. بی صدا... باید مریم شد ... چله سکوت گرفت... شاید دم عیسی علاج کند این ذهن های بی خلاقیت را ..


پی نوشت1: هیچ وقت نمی فهمم آدم هایی که کلا حرف نمی زنند علت حضورشان در جلسات چیست ؟؟!!!

پی نوشت2: فکر می کنم وقتی که در حوزه ای دیگر حرفی برای زدن نداری، خلاقیتی برای تغییر و پیشرفت و ایده هایی برای تنوع...  یا باید کنار بکشی برای همیشه...یا کنار بکشی و فکر کنی تا دوباره حرفت بیاید... 


پی نوشت آخر : این شهر بی مجالس روضه جهنم است ....

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

او ندانست که در ترک تمناست بهشت...

شبهاي آخر است، گدا را حلال كن....

'گفته اند:
حاج آقا مجتبی در شب آخر ماه صفر زیاد به این عبارت رایج اشاره می کردند که معمولا می گویند شب اجر است و اجر دو ماه عزاداری را از حضرت زهرا می خواهیم، اما من هر چه نگاه می کنم می بینم که ما کاری برای حضرات معصومین نکرده ایم که اجر و مزد بخواهیم.
بعد مکثی می کردند و ادامه می دادند:البته می شود از این بزرگواران، فضلی و لطفی و عنایت خاصی درخواست کنیم و چون همه شان اهل فضل و جود و کرم هستند ما را دست خالی نمی گذارند...

پی نوشت: خوش به حال ما چادری ها که  می تونیم همیشه مشکی پوش آل الله باشیم ... 

پی نوشت2: امشب جا دارد تا صبح از همه نمردنهایمان پای روضه ها استغفار کنیم .... از همه اشک های در گلو گره خرده ... /// ببخشند کم کاری هایمان را پای این سفره ...

شبهاي آخر است، گدا را حلال كن
اين هم بساطِ نوكر بي دست و پاي تو...

رب انّ قومى اتّخذوا هذا القرآن مهجوراً..

من بازهم به جوانان عزيزمان توصيه مى‏كنم كه با قرآن انس بگيريد، با قرآن مجالست كنيد. «و ما جالس هذا القرآن أحد الّا قام عنه بزيادة او نقصان، زيادة فی هدى او نقصان من عمى»؛ هر بارى كه شما با قرآن نشست و برخاست كنيد، يك پرده از پرده‏هاى جهالت شما برداشته مى‏شود؛ يك چشمه از چشمه‏هاى نورانيت در دل شما گشايش پيدا مى‏كند و جارى مى‏شود. انس با قرآن، مجالست با قرآن، تفهم قرآن، تدبر در قرآن، اين‏ها لازم است.
مقدمه‏ى اين كار اين است كه بتوانيم قرآن را بخوانيم، بتوانيم قرآن را حفظ كنيم؛ حفظ قرآن خيلى مؤثر است. جوانها، دوره‏ى جوانى را، قدرت حفظ را قدر بدانند. خانواده‏ها به كودكان خودشان حفظ قرآن را تشويق كنند، آن‏ها را وادار كنند. حفظ قرآن خيلى باارزش است. حفظ قرآن اين فرصت را به حافظ خواهد داد كه با تكرار آيات، در قرآن قدرت تدبر پيدا كند. اين فرصت است، اين توفيق است؛ اين را از دست ندهيد. آن‏هائى كه حافظند، اين نعمت بسيار بزرگ الهى را قدر بدانند؛ نگذارند حفظشان ضعيف بشود يا خداى نكرده از دست برود.

خواندن قرآن، از اول تا آخر، يك چيز لازمى است. بايد قرآن را از اول تا آخر خواند؛ باز دوباره از اول تا آخر؛ تا همه‏ى معارف قرآنى يكجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمينى لازمند تا براى ما تفسير كنند، مشكلات آيات را تبيين كنند، معارف آيات و بطون آيات الهى را براى ما بيان كنند؛ اين‏ها همه لازم است. اگر اين‏ها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو مى‏رويم و توقف ديگر وجود ندارد.
۱۳۸۹/۰۴/۲4

امروز بیشتر از همیشه به این فکر می کردم کهاگر در قیامت رسول الله شکایت کنند از مهجوریت قرآن چه پاسخی خواهم داشت؟؟؟؟ همه چیز خواندم ... در همه چیز تدبر کردم به جز کلام الله !!!!برای حفظ کردن همه چیز وقت گذاشتم به جز کلام الله ...!!!

شاید روز رحلت محمد بزرگ فرضت خوبی باشد برای قول و قرار های مکتبی .... 


دوباره سیدنا القائد: نکته های ظریفی دارد... به نظرم یکی از کارهای جدی برای بچه انقلابی بایداین باشد که وقتی چیزی برایش مساله شد، اول از همه برود سراغ قائد ... نه اینکه خودش فکر نکند ها ... سیدنا القائد به آدم آن ظرافت های گم شده دریک راه را نشان می دهد .. دقت های خوبی می دهد به آدم ... مثل همی دقت

در صدر اسلام، آن كسانى كه ممدوح واقع شدند- حالا توى فرهنگ ما، برطبق عقيده‏ى ما- بيش از آنچه كه به خاطر نماز و عبادتشان ممدوح واقع شدند، به خاطر موضع‏گيرى‏هاى سياسى‏شان، اجتماعى‏شان و مجاهدتشان ممدوح واقع شدند. ما ابى ذر را، يا عمار را، يا مقداد را، يا ميثم تمار را، يا مالك اشتر را كمتر به عبادتشان مدح مى‏كنيم. تاريخ، اين‏ها را به آن مواضعى مى‏شناسد كه اين مواضع، تعيين‏كننده بود؛ حركت كلان جامعه را توانست هدايت كند، شكل بدهد و به پيشرفت اين حركت كمك كند. آن‏هائى هم كه مذمت شدند، همين‏جور. خيلى از بزرگان كه مورد مذمت قرار گرفتند، به خاطر شرب خمر مذمت نشدند، به خاطر بى‏نمازى مذمت نشدند؛ به خاطر عدم حضور در آنجايى كه حضورشان لازم بود، مذمت شدند. تاريخ، اين‏جورى ثبت كرده؛ نگاه كنيد، ببينيد. پس كار خدا، كار معنوى، كار توحيدى، منحصر نيست در نماز خواندن؛ اگرچه نماز را دست‏كم نبايد گرفت. نماز پشتوانه‏ى همه‏ى اين‏هاست. تلاوت قرآن، تدبر در قرآن، تضرع پيش خداى متعال، خواندن ادعيه‏ى مأثور- صحيفه‏ى سجاديه، دعاى امام حسين، دعاى كميل، بقيه‏ى اين ادعيه‏اى كه هست- اين‏ها همه‏اش كمك‏كننده است؛ روان‏كننده‏ى حركت موتور وجود انسان است؛ كه اگر چنانچه شما با خدا انس داشتيد و ميان خودتان و خدا را درست و اصلاح كرديد، اين كارها را راحت‏تر انجام مى‏دهيد؛ با رغبت بيشتر، با شوق بيشتر انجام مى‏دهيد. بنابراين كسى كه مى‏خواهد كار خدا را بكند، خداى متعال كمكش مى‏كند. كسى بخواهد كار دنيا را هم بكند، همين‏جور. اين‏هائى كه دنيا، يا مقام دنيا، يا پول دنيا، يا عيش دنيا، لذتهاى جنسى و امثال اين‏ها برايشان هدف و غرض و مآل بود- كه حالا در دنيا نمونه‏هايش را زياد مشاهده مى‏كنيد- اين‏ها هم وقتى‏كه در راه همان هدفِ خودشان تلاش كردند، خدا كمكشان مى‏كند. كمك الهى به اين است كه وسائل را در اختيارشان مى‏گذارد. همت مى‏كنند، از اين راه مى‏روند، هدفشان هم فقط هدف مادى است؛ لذا به آن هدف مى‏رسند. البته چون آن جانب اصلى را كه جانب معنوى و الهى و اخروى است، نديده گرفتند، آنجا ضرر مى‏كنند؛ اما در اين قسمتى كه هدف گرفتند، پيش مى‏روند.۱۳۸۹/۰۱/۱۶


سیاسی نوشت: دوستی پرسید با علی مطهری باید چه کار کرد به نظرت ؟؟ اول باید دعا کرد براش ... بعدشم به طور جدی انکارش کرد ... جزو ادمهای است که باید بهش یاآوری کرد که ، هی ! تو عدوی ما نیستی .. انکار مایی ..!!! واقعا خدا اصلاحش کنه ...

در باب سیاست خیلی حرف ها هست که بایدگفته شود ...وخیلی حرف ها که دلممیخواهد بنویسم اگر وقت شود.....اما فعلا ترجیح می دهم سکوت کنم... همین

پی نوشت:  هر وقت یادم می آید طبیب دوار بطبه است رسول رحمت، دلم آرام می گیرد... مرحم به دست به دنبال بیمار می گردد ... یعنی بدون اینکه صدایش بزنی ... مرحم می کذارد بر همه دردهایت ... حتی فکرش هم آدم را آرام می کند ...

پی نوشت2:یک مدتی است به شاکیان  روز قیامتم فکر می کنم ... تن آدم می لرزد!! از همه شکایت هایی که قرار است دامنش را بگیرد ... ای کاش می شد کور و کر ولال باشیم تا اطلاع ثانوی ... ایکاش !!!

پی نوشت3: بعداز سال ها هیئتی بودن، و نفس زدن به پای روضه های حسین، و چایی ریختن ها ... حالا شیمیایی اش اوج گرفته وریشه اش خشک شده به گفته دکترها .... و دیگه نفسی نمونده براش  و نتونسته کل محرم و صفر بره هیئت ... و حالا کنار کتری چایی ما خالی است از او، با چایی های کربلایی اش  ... احتمالا اگر از بی اکسیژنی نمیرد از قصه دق خواهد کرد ... آن عزیز شیمیایی من.... دعا کنید برای همه شیمیایی ها .

نه دی نوشت: هر کس که به وقت ياري رهبــــــرش در خواب باشد زير لگــــــــد دشمنــــــش بيدار مي شود...
♥ امــــــــام علــــــــی (ع)-غررالحکم ص422 ♥

در سال غبار فتنه یا رب شکرت

شرمنده ی درگاه ولایت نشدیم...


ضرورت و چرايي هيئت‌هاي دانشجويي...

پیرامون شكل‌گيري هيئت‌هاي دانشجويي در سال‌هاي اخير

وقتي دانشجويان هيئتي، هيئت را دانشجويي مي‌كنند

در خصوص چرايي و ضرورت شكل‌گيري «هيئت‌هاي دانشجويي» مي‌توان گفت: شايد اينگونه هيئت‌ها، ثمره و حاصل هيئات محلي و خانگي باشند كه جوان شيعي را با نوعي زندگي خاص تربيت كرده‌اند. جامعه شيعه، سبكي ويژه براي تربيت فرزندان خود طراحي كرده است كه حول مفهوم حبّ اهل بيت(ع) شكل مي‌گيرد. بسياري از بايد‌ها و نبايد‌هاي ديني را همين حبّ است كه در جوان شيعي نهادينه و تثبيت مي‌كند و از او جواني معتقد مي‌سازد كه تاريخمند است. تاريخمند است از آن جهت كه آغازي دارد به نام عاشورا و پاياني به نام ظهور؛ آغازي كه محوريت آن را خون و اشك، ظالم و مظلوم، عزت و ذلت مي‌سازد و پاياني كه محوريت آن را اميد و پيروزي حق بر باطل، شكل مي‌دهد و جوان شيعي مدام رفتارهاي خود را متناسب با اين آغاز و پايان تنظيم مي‌كند. نقش اصلي خود را كه حفظ آرمان‌هاي آغاز عاشورايي است در زير سايه پايان مهدوي فراموش نمي‌كند. يكي از نقش‌هاي جدي و تأثيرگذار جوان شيعي، نقش دانشجويي و دانشجو بودن است و بر اهميت جايگاه آن همين بس كه امام خميني(ره) فرمودند: دانشگاه، مبدأ همه تحولات است. اگر بخواهيم اين جمله امام را بررسي كنيم بايد به معناي دقيق تحول دقت كنيم. دانشگاهي كه مي‌خواهد مبدأ تحولات باشد، ابتدا بايد خودش متحول شده باشد و تحول دانشگاه وابسته به تحول افرادي است كه دانشگاه را مي‌سازند يعني دانشجويان. براي فهم بهتر تحول بايد دو ويژگي را در نظر بگيريم: 1- تحول؛ امري است دروني و وجودي. امري كه از باور و اعتقاد عميق ناشي مي‌شود. 2- امري است كه آغاز و پاياني دارد. يعني چيزي از حالي و شرايطي به حال و شرايطي ديگر متحول مي‌شود. حال اگر بنا باشد دانشجو، ايجادكننده تحول در دانشگاه در ابتداي امر و جامعه در مرحله بعدي باشد بايد دو ويژگي ذكر شده را توأمان داشته باشد. پس اگر بنا باشد دانشگاه مبدأ تحولات قرار گيرد و هدف از تحول، تحول به سمت امري باشد كه انقلاب اسلامي تعريف كرده است، يعني حركت از عاشورا براي رسيدن به جامعه مهدوي، اين امر ممكن نخواهد بود مگر از طريق هيئات دانشجويي و قطعاً اهميت و ضرورت اين هيئت‌ها موجب شده است كه در سال‌هاي اخير ديداري به ديدارهاي دانشجويان با مقام معظم رهبري با عنوان ديدار هيئات دانشجويي در روز اربعين اضافه شود و شايد اين آغازي باشد براي رسيدن به يك تحول....( بقیه اش در ادامه مطلب..)

چاپ این مطلب در روزنامه جوان

البته بزرگوارارن گرایش کارشناسی ارشد بنده را اشتباه زدند ....و در همین مکان اعلام برائت می کنم از ارشد جامعه شناسی !!! و با افتخار اعلام می دارم که ما در حال خواندن، دانش اجتماعی مسلمین هستیم ... ( هر چند خیلی هم فرقی ندارند علی الحساب )

پی نوشت1 : این روزها مدام خدا بیامرزی می فرستم برای همه آنهایی که در نسل ما دعا کردند تا هیئتی شویم ... برای حاج ناصر باقری، مداح هیئت های بچگی مانکه اولین بار وقتی خیلی کوچک بودم اشکم را در آورد برای مردی به نام حسین .... برای مادری که اولین کاری که برای روضه هایمان یادم داد جفت کردن کفش ها بود... چون آنقدر بچه بودم که نه توان بلند کردن سینی داشتم نه بلند کردن ظرف میوه ... بعدا تر ها این وظیفه به گرداندن جعبه دستمال کاغذی تغییر کرد و درنهایت هم به سینی سنگین چایی ... و سوختگی هایی کهحاصل شد تا یاد بگیرم...!!! خدا همه شان را بیامرزد به خاطر همه این حب ها که کم کم کار ما را به اینجا کشاند ....

پی نوشت2: این دو وبلاگ شهود چیست ؟ و هیئت سید الشهدا، جاهایی هستند که مدتی است وقت بنده را به خودشان اختصاص داده اند از این جهت و البته برخی مصلحت ها و مسائل کمتر وقت می کنم اینجا بنویسم .... ( برای آنانی که گفتند چرا به روز نمی شود) 

پی نوشت3: وقتی از قافله رفقا جا مانده باشی ... وقتی حضرت ارباب اینبار تصمیمشان بشود بر نطلبیدن ... پناهنده می شوی در اغوش پدر امت ... می روی تا زیر سایه اشک های مظلومش برات سال آینده ات را بگیری ... و دوباره وقف نامه ای بدهی و قول دعایی بگیری از ولی امرت ... اربعین ... عزاداری بیت ...فوق العاده بود ... بخصوص صحبت کوتاه آخرش ...

دل نوشت : اربعین امسال ... !!!اربعین پارسال ...!!!  برای همه آنهایی که پارسال دعا کردم وامسال اصلا نمی دانم کجا هستند و چه می کنند بی دلیل دعا کردم ...در واقع بی دلیل یادشان می افتادم هی ...بر سر مزار حاج آقا مجتبی ... حس غریبی داشت امسال ... دلم می خواهد صفحه ی اربعین پارسال را از دفترچه خاطراتم پاره کنم... شاید البته یک روز این کار را کردم...

بی ربط نوشت : یک مدت تقریبا دو ماهه است که این گزاره را در تجربه های روزمره ام به آزمون گذاشته ام ... در مواجهه ی وجودی ام با عالم بیرون ... که آیا رسیدن به فهم مشترک امکان پذیر است ؟؟ تا اینجا به این نتیجه رسیده ام که اگرچه آدم ها بتوانند به زبان مشترک برسند، ولی رسیدن به فهم مشترک غیر قابل امکان است ...و همه اش توهمی بیش نیست ... 


از لطف بی حساب تو ممنون حسین جان ...


ادامه نوشته

مَتى تَرانا وَ نَراكَ....


عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.

امام صادق (ع) فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او میاندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او میاندازد

این برای زائران کوی حسین است .... در میان قدمهایتان ... برای قدم های جامانده ها هم دعا کنید ..
برای اینکه خداوند به بحرمت آن پاهای پر آبله ... به حرمت دلتنگی ها و صبر زینب ... و به جرمت همه کرب و بلا همه ما را در این راه ثابت قدم بدارد ... از همه رفقای زائر جدی جدی التماس دعا دارم .
فکر کردم حالا که بازم نطلبیدند ما را می توانیم سفر به خیر بگوییم به زائران کویش .
احرام محکم کنید برای سعی میان صفا و مروه ... حجکم مقبول ... سعیکم مشکور ...
سفر بی خطر....


پی نوشت: دلتنگی شاخ و دم ندارد... دلتنگی حال این روزها است ... حال این همه التماسی که بی نتیجه می ماند .. دلتنگی یعنی به هرکه می رسی عازم دیار حسین باشد و تو....!!!! یک جای کار می لنگد ... دلتنگی یعنی نتوانی کارت را درست کنی که لایق شوی ... که شرف پیدا کنی به شرف حسین ...


من هجر یار دیده ام و باز زنده ام

این شرط عاشقی نبوَد، خاک بر سرم...

هرز نوشت ...

اصل نوشت : یک سوال : حالا که اورانیم ۲۰ درصد را اکسید می کنید - یعنی مصطفی بر می گردد ؟ یا خون مصطفی را هم به همراه اورانیم ها اکسید می کنید ؟

سوال دوم: غنی کردن ۲۰ درصد چقدر طول می کشد ؟ یعنی بعد از ۶ ماه که همه چیز برگشت سر جای اولش ... تحریم های حذف شده ( مثلا!!!) می توانی ۲۰ درصدی را که اکسید کردیم برگردانیم سر جایش؟

سوال سوم: مگر غنی سازی ۲۰ درصد صرف داروهای بیماریهای خاص نمی شد ؟؟؟ حالا بیماران خاص را هم اکسید می کنیم ؟

پی نوشت1: این یک حقیقت است ... یعنی اگر آدمی چهار هفته در ۲۴ ساعت فقط سه ساعت بخوابد و از خودش به مثابه تراکتور کار بکشد ... و توهم کار انقلابی مغزش را تعطیل کند ... یک دفعه به خودش می آید و می بیند فشارش از ۶ نهایتا به ۷ می رسد ... چیزی شبیه به مرگ است !!! مرگ موقت

دوستانی که این مدت زنگ زدند و پاسخی نگرفتند از سوی بنده لطفا حتما پی نوشت 1 در ادامه مطلب را بخواند ! رمز مطلب شماره موبایلم است . (بدون صقر)

مترو نوشت: خانمه تو مترو نشسته روبروی من ... حدودا ۶۰ سال سن داره .شال نارنجی سر کرده با ارایشی غلیظ و .... پنج دقیقه ممتد زل زده به من بی وقفه .. یک دفعه بی مقدمه می پرسه - شما همیشه مشکی می پوشی دخترم ؟ خندیدم گفتم چطور ؟ گفت برام سواله واقعا دختر به این سن و سال - به این .... شماها جوونید باید شاد باشید آخه چرا مشکی ... گفتم همیشه نیست! بستگی به موقعیتش داره ... ادم قرار نیست همه شادی اش را با همه تقسیم کنه که !! بعد هم خب به هر حال دیروز عاشورا بوده و شادی برای ما تعریف شده نیست در این ایام ... یهو با یک حالی گفت : یعنی واقعا شماها باور می کنید این قصه ها رو ؟ اینا همش قصه است دخترم و .... ( تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل) اعصاب تنها کاری را که نداشتم اثبات حقیقت عاشورا بود برای جاهلی اینچنین . گفتم اتفاقا ما هم آرزو می کنیم ای کاش دروغ باشد هرچه شنیده ایم و خوانده ایم و واقعا بر سر خاندان پیامبر اینچنین نیاورده بودند !!!

                                                 ای کاش گرگ  تاخته بر یوسف حجاز

                                                    مانند گرگ  قصه کنعان دروغ بود!

ادامه نوشته

آقای رئیس، اصلا دلمان نمی خواهد شما را پوپولیست خطاب کنیم!!!!!!!!!

گزارش 100 روزه یا نقد 8 ساله

آقای رئیس، اصلا دلمان نمی خواهد شما را پوپولیست خطاب کنیم!!!!!!!!!

سه شنبه شب- 5/9/92- طبق عادت مالوف هشت ساله منتظر برنامه ای چالشی با حضور رئیس جمهور دولت کلید، پای رسانه ملی به تماشا نشسته ایم – کلیپ ابتدایی برنامه ما را به فضای انتخابات و ایام تبلیغات می برد، گویی هنوز رئیس جمهور محترم باورشان نشده است که انتخابات تمام شده و ایشان نیازی به کارهای ژورنال و پوپولیستی جهت همراهی افکار عمومی ندارند و دیگر وقت حساب و کتاب است !! برنامه با سه مجری آغاز می شود ... مجریانی که در پرونده های کاریشان کمتر اجرای برنامه ای چالشی و سیاسی ثبت شده است و اغلب  مردم، آنها را به شوهای مردم پسند شبانه می شناسند!! و شاید دفتر ریاست جمهوری به درستی این افراد را انتخاب کرده است . مجریانی که به جای طرح سوال های جدی و چالشی تنها وظیفه شان گویی تحویل لبخند ژکوند معنادار به قاب تصویر بود .... و نه چیزی بیشتر از این ... و جالب تر از همه چیز تاکید رئیس محترم دولت دهم است مبنی بر اینکه: «ما از هر نقدی استقبال می کنیم و با همه آستانه نقد پذیری شان را بالا ببرند » البته با یک تبصره: اگر به کسی فرصت نقد داده شد، ما آن را خواهیم شنید .... !!!!! هر چند کارنامه 100 روزه دولت کلید خود مهر باطلی است بر این ادعا، و احتمالا اخراج های اتوبوسی یکی از مصادیق نقد پذیری جناب ایشان بوده است !!!!

    رئيس جمهور در اين برنامه با تاکيد بر اينکه البته اين گزارش دولت مخصوص برنامه 100 روزه نيست، گفت: از اين به بعد در هر مقطعي به طور منظم دولت به مردم گزارش کار خواهد داد؛ دولت بايد در برابر مردم پاسخگو باشد و افتخارش پاسخگويي در برابر مردم است. و این اظهارات در حالی است که طبق وعده، ایشان باید گزارش 100 روزه فعالیت خود را به مردم ارائه می کردند ... و به همین زودی اولین وعده خود را فراموش کرده و دست پیش را گرفتند که ...!!!!

یکی از ادعاهای جالب توجه رئیس جمهور دولت یازدهم این بود : « تصور من اين بود زماني که دولت بر سر کار آيد بين سه تا چهار ماه کالاهاي اساسي در کشور وجود خواهد داشت؛ اما در همان زمان گزارشاتي رسيد که کشور از لحاظ کالاهاي اساسي از جمله گندم دچار مشکل است و براي مثال براي سه روز در سيلوهاي يک شهرستان گندم وجود داشت.... و در ادامه اضافه کردند : بلافاصله و از همان زمان اقدامات خوبي انجام گرفت و دولت کارش را شروع کرد و انبارها به اندازه کافي پر شد و براي آينده نيز خريدهاي لازم صورت گرفته است و اين اولين مسئله اي بود که ما با آن روبرو شديم...ـ»جالب تر از این ادعای ایشان ادامه ی گزارش صد روزه است که  ادامه دادند :« مسئله دوم که با آن روبرو شديم تعبيري بود که من از آن به عنوان خزانه خالي نام بردم. مي دانيد که خزانه کشور آن جايي است که درآمدهاي دولت از آن تامين مي شودو...» و حال سوال این جا است که اگر بنا بر ادعای شما گندم روستاها تمام شده بود و از طرفی خزانه خالی به شما تحویل داده شده بود ... با کدام پول به خرید گندم در این ابعاد اقدام نمودید؟ البته شاید به جای گندم با کاشت لوبیای سحر آمیز در این مدت کوتاه، موفق به پر کردن انبارها شدید . !!!!!

   رئيس جمهور با بيان اينکه اين آمار و ارقام نشان مي دهد که چه شرايطي از دولت گذشته به دولت يازدهم به ارث رسيده است و ما در چه شرايطي بايد با مشکلات دست و پنجه نرم کنيم، تصريح کرد: البته بنده اين آمار و ارقام را مطرح مي کنم تا مردم بدانند شرايط چه بوده است نه اينکه ما از مشکلات بهراسيم، ما مشکلات را به حول و قوه الهي و با حمايت و کمک مردم حل خواهيم کرد، ما از تنگناهاي اقتصادي عبور خواهيم کرد...

به طور کلی در برنامه گزارش 100 روز عملکرد دولت ، جناب آقاي رئيس جمهور، گزارش 100 روزه را با نقد 8 ساله اشتباه گرفتند وباز هم در دام ژؤورنالیسم هم قطاران خود افتاده وطی یک اقدام غیر حرفه ای به جای آنکه رد قامت که سیاستمدار حرفه ای حاضر شوند، شان خود را به یک خبرنگار ژورنال منتقدر از سیاست های احمدی نژاد تقلیل داده و از آنجا که ایشان حقوق دادن هستند و نه ژورنالیست ، نتوانستند نقش خود را به خوبی ایفا کنند، و در نهایت آنچه در پایان برنامه عاید مخاطب شد، شنیدن انتقادهایی مغرضانه از دولت قبل بدون نادیده انگاشتن اقدامات مثبت ایشان بود .

و اما سوال جدی اینجا بود كه آيا در هدفمندي يارانه ها، مسكن مهر، سفرهاي استاني، سهام عدالت و.... هيچ نكته مثبتي از نظر رئیس جمهور فعلی وجود ندارد، که اینگونه داس به دست ریشه ی همه اقدامات دولت قبل را از ته می زدند؟ البته نویسنده مطلب منكر وجود ضعف هاي موجود در نحوه اجراي هدفمندي یارانه ها  يا مسكن مهر نبوده و نیست اما نکته قابل توجه اینجا است که؛ نبايد فراموش کرد که مسکن مهر چند درصد از افراد بی خانمان این کشور را صاحب خانه خانه کرد . شاید دور از انصاف نبود که در میان آمارهای ردیف شده توسط جناب آقای روحانی ، این آمار هم گنجانده می شد  که: 82 درصد ساكنان مسكن مهر قبلا مستاجر بوده و بيش از ۸۰ درصد اين خانوارها درآمد ماهيانه كمتر از ۶۰۰ هزار تومان داشته اند. و یا آمارهای رسمی مرکز آمار مبنی بر سقوط چشمگیر ضریب جینی با اجرای هدفمندی یارانه ها ... ! و آیا مگر ضریب جینی یکی از پارامترهای سنجش عدالت اقتصادی نیست ؟  البته شاید این بر می گردد به مساله ای که رئیس محترم دولت یازدهم در همان آغاز تاکید کردند که : ایشان حقوق دان هستند و نه ... احتمالا اقتصاد دان ...

    رئيس دولت يازدهم با اشاره به برخي بدهي هاي بجاي مانده از دولت گذشته گفت: بدهي دولت قبل به سيستم بانکي در روز تحويل دولت به ما 74 هزار ميليارد تومان بوده و بدهي دولت به صندوق تامين اجتماعي و صندوق بازنشستگي 60 هزار ميليارد تومان بوده است.

    وي با اشاره به سفرهاي استاني دولت در هشت سال گذشته، اظهار داشت: در اين هشت سال در سفرهاي استاني ميزان تعهدات 211 هزار ميليارد تومان است که از اين تعهدات تنها 32 درصد محقق شده و 68 درصد براي دولت بعدي باقي مانده است.و تنها 30 درصد اعتبارات و تسهيلات تعهد شده در اين سفرها محقق شده و اگر با همين پول و درآمد کشور طي هشت سال گذشته ادامه دهيم 16 سال ديگر عمل به اين تعهدات طول خواهد کشيد.

 

لازم به ذکر است که چنانچه مرسوم بوده ،  همواره پروژه هاي دولت قبل توسط دولت بعدی افتتاح می شد و این مساله بر  می گردد به زمانبر بودن پروژه های عمرانی . ضمن اينكه درصدي از اين مصوبات در دوره آخر سفرهاي استاني دولت قبلي تصويب شده است كه دولت بيشتر از مسائل اجرايي وقت خود را به برنامه ريزي و بررسي بودجه به اين مصوبات اختصاص داده است .

   در خصوص فرهنگ نیز مطرح کردند که :«ما براي فرهنگ کاري نکرديم ولي فضاي امنيتي را از سر فرهنگ مقداري کنار برديم و به اميد خدا به طور کامل کنار خواهيم برد.» و حال سوال ما از ایشان این است که آیا معنای برداشتن سایه فضای امنیتی از سر فرهنگ، هدر دادن بودجه های میلیونی به پای سگهای زرد لس آنجلسی است ؟؟ و سوال عمیق تر این است که آیا به جز این است که فرهنگ، در هر کشوری جزو استراتژیک ترین خطوط و امینتی ترین مرزهای گفتمانی آن کشور  به حساب می آیند؟ آیا منظور ایشان از برداشتن سایه ی فضای امنیتی از سر فرهنگ، رفتن به همان راهی است که مردم را به شعار ننگ ما، ننگ ما، وزیر فرهنگ ما کشاند ؟؟؟  ای کاش جناب آقای رئیس جمهور کمی از فضای پوپولیستی و ژورنالیسم انتخاباتی فاصله گرفته و کلام و اهداف  خود را دقیق تر معنا کنند . و به فرمایش مقام معظم رهبری عملکرده و معنا ی دقیقی از شعار کلیدی خود یعنی : اعتدال ارائه دهند ... چرا که تاریخ سیاسی ایران، سیاستمداران زیادی را به خود دیده است که به نام سازندگی، ویرانی به بار آوردند و به نام اصلاح، افساد کردند. البته این بدان معنا نیست که خدایی نا کرده، بخواهیم  دولت اعتدال را در ادامه آن دغلبازان سیاسی قرار دهیم ، و شاید اصرار بر سر تدقیق معانی به همین دلیل باشد که ما حساب این دولت را از برخی از گذشتگان جدا می دانیم . ان شالله

و اما در خصوص مذاکرات و آنچه داده ایم و گرفته ایم، رئيس قوه مجريه کشورمان  با بيان اينکه حق هسته اي ما با قدرت بيشتر اجرايي مي شود تصريح کردند که : «حتي در زمينه غني سازي ما هيچ وقت شاهد توقف آن در ايران نخواهيم بود و غني سازي خط قرمز ما محسوب مي شود. » «قول ما به مردم اين بود که در کنار اين که سانتريفيوژ مي چرخد زندگي مردم هم به راحتي بچرخد. اقتصاد هم بچرخد و امروز به اين نکته رسيديم يعني هم سانتريفيوژهاي ما مي چرخد و هم از اين به بعد زندگي مردم بهتر خواهد چرخيد و وضع کشاورزان و کارگران بهتر خواهد بود و در همه زمينه ها شاهد رونق خواهيم بود. » و اما شاید بهتر بود مجریان رسانه ملی از ایشان سوال می کردند که : وقتی شما در این توافق نامه به نوعی اساس حق تحریم کردن کشوری را به رسمیت می شمارید، . در آینده چگونه می توانید ادعا کنید که اساسا بر چه حقی کشورهایی حق تحریم کشوری را دارند؟

   و سوال بعدی که باید از ایشان پرسیده می شد این است که بعد از مدت کوتاه 6 ماهه که  دوباره باید مذاکرات از سر گرفته شود، قطعا  این از سر گیری مشابه قبل نخواهد بود  و ما مجبور خواهیم بود بر سر پایین تر از آنچه الآن توافق کرده ایم، گفتگو کنیم. حا آنکه حق مردم است که بدانند دولت تدبیر و امید برای ادامه مذاکرات چه تدبیری اندیشیده است که در دام عقب نشینی از منافع و حقوق ملت نیافتد ...!!!

  بگذریم از اینکه، این 6 ماه، فرصت خوبی است برای طرف آمریکایی و غربی ، که با فضای تبلیغاتی این پیام را به دنیا برساند که تحریم های علیه ایران جواب داد و ایران بالأخره تسلیم شد ! البته آنچه از فضای تبلیغاتی و رسانه ای و گزارش صد روزه دولت و تیم رسانه ای دفتر ریاست جمهوری به نظر می رسد آن است که دولت بیشتر از آنکه منافع بلند مدت کشور را در نظر بگیرد، گویا در پی رفع نیازهای کاذب و کوتاه مدت مردم است تا صرفا توانسته باشد، نقش منجی گونه خود را به خوبی بازی کرده باشد ! بگذریم از دیگر نکاتی که پیرامون توافقات مطرح است و. در این مجال فرصت پرداختن به ان نیست .

و به نظر می رسد در همین ابتدای امر باید یک نکته را به جناب رئیس جمهور گوشزد کرد و ان هم این است که: ما اصلا دوست نداریم شما را پوپولیست بنامیم ... هرچند  گزارشها و اقدامات تیم رسانه ای شما کاملا پوپولیستی عمل کنند ....

  توصیه نوشت : برای اطلاعات بیشتر پیرامون مذاکرات هسته ای و حواشی آن اینجا را بخوانید .

پی نوشت : این روزها به این نتیجه می رسم که باید همه آنچه را که از رسانه و صدا و سیمای جمهوری اسلامی آموخته ام باید "اپوخه"  کنم ... و در مورد باورهای اینگونه ای ام تجدید نظر کنم .... به دوستان هم توصیه می شود ...

خیلی حسین زحمت ما را کشیده است ...

  نزاع فکری بر سر یک وظیفه ؟ هیئتی بودن یا نبود ؟!!!

هر جا که ذکر حضرت ارباب باشد می شود بهشت ... حتی اگر وسط دانشکده علوم اجتماعی باشد .. بچه هیئتی که باشی تنها رسانه ات برای حرف زدن می شود هیئت ... بسیج شجره طیبه است، ولی آدمی به حیات طیبه نخواهد رسید مگر از راه هیئت سیدالشهدا ... و خادمی در هیئت ... و هیئت داری ... و اشک ... .

وقتی از بچگی شیرین ترین خاطراتت را در حیات هیات محل با هم سن و سالهایت پای بساط اسفند رقم زده باشی، وقتی رویاهای جوانی ات را گره زده باشند با عطش حب حسین ... می شوی بچه هیئتی ...

حالا دانشجو شده ای ... باید وجهه علمی ات را تثبیت کنی، باید به فکر آینده علمی ات باشی .. آینده ای که بیشتر آن را نه علم تو بلکه بازنمایی ذهنی اساتید از تو است که آن را می سازد ... سینی به دست از پله های راهروی دانشکده بالا می روی! ... استاد محترم که هفته گذشته تو را دعوت به همکاری کرده است با حالت تعجبی می گوید : انتظار داشتیم به جای سینی کتاب در دستانت باشد ... گپ کوتاهی همان وسطهای راه درگرفت با استاد، پرسید برای هیئت است ؟ گفتم بله . با حالت کنایه ای گفت: برای این کارها آدم زیاد است، کتابهایی که گفتم بخوانید را به کجا رساندید ؟ 

" این بحثها جزو خسته کننده ترین مسائلی است که دیگر نه فکر کردن به آن را دوست دارم نه مشورت کردن درباره آن با دیگران را ... چیزی شبیه به خطوات شیطانی است فکر کردن به این دوگانه ... بوی محافظه کاری می دهد . وسوسه بر انگیز است.... بوی روشنفکری می دهد این تفکرات "

گفتم : یادمان داده اند هرکس به هر کجا رسیده است از اشک و خدمت به دستگاه ابا عبدالله است . حالا ما توفیق اشک نداریم چایی می ریزیم ! شاید چاکراه های ذهنی مان باز شود و ره صد ساله را یک شبه طی کنیم. 

با خنده ای گفتند: پس بسته اید که شهود کنید یک شبه !

و من با جدیت تمام گفتم: غیر ممکن نیست از این راه حاصل شود . هرچند ما به ان دست پیدا نکنیم !

سری تکان دادند و چند کلمه ای نصیحتمان کردند و رفتند ... از پله ها تا دم در هیئت به این فکر می کردم که الان چه بلایی بر سر اندک وجهه علمیمان می آید ... استاد با خودش چه فکری خواهد کرد ؟ آیا پیشنهاد همکاری اش را پس خواهد گرفت ؟ شاید حق با مادر خانواده است که این کارها وجهه علمیتان را خدشه دار می کتد؟؟!!! و ... !!! ( بعد ها که به این فکر هایم فکر کردم به این نتیجه رسیدم اگر سال 61 هجری در آن بیابان بودم احتمالا جزو مذبذبین قرار می گرفتم ...! به واسطه ی حتی فکر کردن به این گزاره های مزخرف!!فرقی نمیکند وعده ی ملک ری با عنوان های امروزی که میخواهیم عرضی آویزان کنند ازمان ! این فکرها همان چیزی است که روح الله می گوید حجاب ... علم هم حجاب می آورد ... علم توحید هم حجاب می آورد ...)

صدای حاج آقا مجتبی در آن آخرین منبر فاطمیه در گوشم پیچید که میگفتند: فقاهت و اجتهاد و فلسفه و درس و ... به کنار . امشب میخواهم روضه خوان باشم .... در وسط کوچه ...

این یعنی اجل است شان اقامه عزا و روضه از همه مراتب دون دنیایی، حتی اگر اجتهاد باشد ...

البته هفته بعد از هیئت بحث مبسوطی با حضرت استادشان داشتیم پیرامون نگاهمان به ماهیت هیئت دانشجویی و ضرورت آن در دانشگاه و اینکه تحقق علم دینی اتفاقا می تواند از همین مکان و با همین لقب محقق شود، و اتفاقا از منبر است که خیلی اتفاقات در علم می تواند رخ بدهد  ...   و استاد حتی خوششان هم آمد .

اصل نوشت : مصیبت آل الله دقیقا زمانی آغاز می شود که تمام بساطمان را جمع می کنیم تا اربعین ... مصیبت از آن لحظه ای آغاز می شود که خیمه ها برچیده می شود، با آتش ... از همان لحظه که ایال پیر خراباتیان خرابه نشین شد .... و این روزها بیشتر از همیشه ... خیلی بیشتر از همیشه در حیرت زینب سلام الله مانده ام ... در حیرت ... 

در این ایام باقی مانده از محرم، پیشنهاد می کنم اشعار عمان سامانی را بخوانید .... برخی ابیاتش را فقط در این ماه می شود خواند .

پی نوشت : در مورد نوشتن یا ننوشتن در این فضا خیلی فکر کردم آخرش چون به نتیجه ای نرسیدم فکر کردم که به آن فکر نکنم ..... و عمل کنم صرفا ......

پی نوشت2:

اینم آدرس هیئت سیدالشهدای دانشکدمون ....

http://heyat-ut-ac.blogfa.com


تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
                                            به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

چرا رهبر انقلاب یک دختر عراقی را الگوی بانوان انقلابی معرفی کرد؟

 برای همه دخترانی که به دنبال الگویی برای زندگی انقلابی هستند ....

نحوه نگرش هر جامعه به زن، با نقش زن در تاریخ شکل گیری تمدن آن ارتباط دارد. در جامعه ای که جایگاه برابر زن و مرد را از لحظ انسانی باور دارد، زن به عنوان یک انسان در جامعه ایفای نقش می کند و با پذیرش برابری زن و مرد در بعد انسانی، برجسته ترین الگوها و نمونه ها را در این زمینه ارائه می کند. اما در جامعه ای که زن را – پیش از آنکه یک انسان بداند – یک موجود مؤنث به شمار می آورد، زن از ایفای نقش مؤثر در جامعه باز می ماند و برای ابراز  وجود، ناگزیر به استفاده از ویژگی های زنانه خود می گردد، که همان فراهم آوردن زمینه لذت و بهره گیری مرد است. (مقاله ی زن و تمدن– نوشته بنت الهدی صدر)

نسیبه یک زن بود. زنان قریش هم زن بودند و تمامی آنها اعم از نسیبه ی مسلمان و زنان کافر قریش، احساس و عاطفه ی زنانه داشتند. اما زنان قریش همراه شوهرانشان به جنگ می رفتند تا ساز و دف بنوازند و کینه های خفته را در دل آنان زنده کنند. آنها با خود سرمه و سایه می بردند تا اگر یکی از مردان از جنگ باز می ماند، آنها را به دست او بدهند و او را زن خطاب کنند. اما نسیبه و دیگر زنان مسلمان در میدان جنگ حاضر می شدند تا نبرد کنند و یا به مداوای مجروحان و بیماران بپردازند. و اگر مردان گریختند، آنان پایداری کنند... [1]دست نوشته های بنت الهدی صدر بهترین گواهان اندیشه و نگاه او به جایگاه زن به عنوان مخلوقی مکلف است. تکلیفی که با هیچ توجیهی از دوش انسان مسلمان برداشته نخواهد شد و آن چیزی نیست مگر خدمت به اسلام. زندگی بنت الهدی صدر مصداقی است از همین تکلیف مداری زنی که اگر چه نتوانسته است در جایگاه مادری و همسری نقش ایفا کند، مادران و همسرانی در مکتب تربیتی او رشد کرده اند و ارتقا یافته اند که ثمرات آن در طول تاریخ دیده خواهد شد.....

بقیه در ادامه مطلب .

منتشر شده در : ماهنامه قبیله هابیل

   و بازنشر در خبرنامه دانشجو .

پی نوشت 1: این مطلب را خیلی وقت پیش ها نوشته بودم که تازه منتشر شد . پیشنهاد می کنم بقیه مطلب را از ادامه مطلب بخوانید .... به نظرم آشنایی با شخصیت بنت الهدی صدر و فهم مدل کار تشکیلاتی و انقلابی- جهادی او قابل الگو برداری است ...

پی نوشت 2:  این روزها نمی دانم چرا همش این فراز های نیایش شریعتی در گوشم می پیچد ... همش ینی یکهو وسط مترو ... یکهو وسط کلاس ... یکهو توی تاکسی ... مدام در مغزم می پیچد با صدای خود دکتر!!!

ای زینب ! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی ... ای زینب، با ما سخن بگو .

ای زبان علی در کام! با ملت خویش حرف بزن!
ای زن ! ای که مردانگی، در رکاب تو، جوانمردی آموخت
زنان ملت ما اینان که نام تو، آتش و درد بر جانشان می‌افکند بتو محتاج‌اند.
بیش از همه وقت....
و این حال من است ... حال من پرت شده در جهان امروز، که بیش تر از هر زمانی به تو محتاجم ...

پی نوشت3: خیلی دلم می خواهد بدانم چرا شاعر گفت: از دل برود هرآنکه از دیده برفت ...!!! و چرا نفهمید که مهم نیست از دل برود یا نرود .. مهم خاطره است که کلا دکمه دلیت ندارد ... !!! و همه چیز را ثبت می کند چه بخواهی، چه نخواهی ... و فقط برای برگرداندن همه چیز با جزئیات، فقط یک تلنگر برایش کافی است ... لعنتی !!
ادامه نوشته

بسم رب الذی قتلوه عطشانا

شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد ....

ورود برای عموم آزاد است ...


آب نوشان ادعای خضر بودن می کنند ....

گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند....

خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌كنیم.خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌ای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.(بخشی از نامه محرمانه حضرت امام (ره) به مسئولین در خصوص قطع نامه 589)

پی نوشت1: این روزها که برای پژوهش مستندی جدی تر رفته ام سراغ تحلیل قطعنامه 598 و حواشی اش می فهمم چرا وقتی حرف از سازش و صلح و آشتی می شود، به قول حسین قدیانی بعضی ها بیشتر از بعثی ها به تب و تاب می افتند ....

پی نوشت 2:  شعر زیر اشاره به شخص خاصی ندارد لطفا سوال نفرمایید ....

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما  از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان  وصله ی ناجور کیست؟

بقیه اش در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

دیگری...

مساله ی دیگری داشتن به نظر می رسد یکی از مسائل جدی شکل دهنده سبک زندگی افراد است . و اساسا مساله ای است که با هویت رابطه مستقیمی دارد . هویت هرکس را دیگری او و دیگری های او در زندگی شکل می دهند و نوع تصمیم و رابطه ای که با آنها بر قرار می کند ....

حالا این دیگری در ساحت های مختلف اشکال متفاوتی پیدا می کند ... از وجودی ترین ساحت یعنی خود - شروع می شود ... دیگری ات می شود اعدا عدو تو تا ساحت های بیرونی ... (این را در اثار امام روح الله بسیار می توان دید ... وقتی از دیگری بیرونی ات حرف می زند که شیطان بزرگ است بارها و بارها به موازات آن از خودت و نفست با عنوان دیگری تو یاد می کند )

مدتی است این مساله ذهنم را به خودش مشغول کرده است که باید منظم تر به دیگری هایم فکر کنم و نسبتم را دقیق تر کنم با آنها .... در واقع یکی از مسائل بنیادین و زیر ساختی در حوزه سبک زندگی که به نظرم در جامعه کنونی تبدیل به بحران شده است، دیگری زدایی از زندگی مردم است ... آدم های ما دیگری خودشان را درست تعریف نکرده اند و اصلا بعضا دیگری ندارند ... چیزی شبیه به دیگر اقسام موجودات نامی حساس متحرک !! و یکی از ویژگی های جهان مدرن به نظر من همین دیگری زدایی در اذهان مردم است به تعبیر ما از دیگری البته.... ادله ام هم برای ان زیاد است که بعد ها مجزا خواهم اورد ... ( دیگری زدایی در جهان مدرن)

دیگری های مشترک هویت مشترک می سازد ... در رابطه دوستی هایم باید تجدید نظر کنم ... انگار با ادم هایی که با من دیگری مشترکی دارند بیشتر حرف برای گفتن دارم و اصلا تناسبات بیشتر است چرا که همین دیگری است که حب و بغض ادمی را شکل می دهد و اصلا ادمی مگر چیزی به جز همین حب ها و بغض ها است !!!

بعد ها احتمالا مبسوط تر به این مساله خواهم پرداخت ...هر وقت درست و دقیق دیگری هایم را شناختم و مواضعم را نسبت بهشان روشن کردم!

اما یکی از سوالاتی که هر وقت به آن فکر می کنم فقط ذهنم خسته می شود و به هیچ جوابی نمی رسم این است که دیگری در جریان روشنفکری چیست؟ کیست؟ کجا است؟ و در مواجهه با آن چه باید کرد ؟

و مشخصا و مشخصا ... دیگریِ جناب اکبر هاشمی رفسنجانی که این روزها همه توان و قوه ناطقه اش را به کار گرفته در راستای دیگری زدایی از انقلاب ... کیست ؟ کجا است ؟ و ایا اصلا هست ؟؟؟؟

پی نوشت1: از بچگی از همان زمان ها که شخصیت ادم شروع به شکل گرفتن می کند نمی دانم چرا ولی  زیارت عاشورا را خیلی دوست داشتم ... مادر خانواده هم موثر بودند البته ... جایزه گذاشته بودند که حفظ کنیم ... بعد کم کم بعد از طوطیواری خواندن دعای شریفه کمی نشستیم و فکر کردیم ... دبیرستانی که شدم فکر می کردم چقدر بوی مبارزه می دهد این دعا ... ولی علتش عمیقش  را نمی فهمیدم ...  به نظرم حس آن روزها یم به خاطر این بود که در واقع سراسر دعا به آدم " دیگری "  می دهد ... و روش برخورد با دیگری را هم یاد می دهد ...و حتی بازه زمانی هم تعریف می کند که الی یوم القیامه باید با " دیگری " های ایدئولوژیک ات بجنگی ... به نظرم حرب هم می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد .... خلاصه که ای کاش وقتی داشتیم می نشستیم مبسوط تعمق میکردیم در زیارات و ادعیه ...

پی نوشت 2: بعد از شنیدن ماجرای تماس شیخ حسن روحانی با اوباما تنها کاری که از دستم بر می آمد این بود که دوباره بروم سراغ پیام قطعنامه ... و برای بار 27 ام بخوانم مانیفست مبارزه ی روح الله را ...

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشگر دشمن پسری داشته باشد

من ریزه خوار سفره کس جز شما نییم...

اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء

بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می‌دهی تا گشایش یابد.»

بیمنه رزق الورى، وبوجوده ثبتت الأرض والسماء.....

بهتر که عمر ما در این خانه بگذرد...

پی نوشت 1: این روزها هیچ چیز بیشتر از تحریف صحبت های امام در سایت هاشمی  آزارم نمی دهد ....شاید آن خواب کذایی دارد تعبیر می شود .... پیرمرد شروع کرده است به کم کردن صدای امام روح الله .... !!! حتی عقب گشت های دولتی ... حتی رذالت های حلقه نیویورکی ها در وطن فروشی ...  حتی مصاحبه خفت بار حسن روحانی با مجری شبکه ای بی سی که بیشتر از مصاحبه شبیه به اعتراف گیری بود اینقدر آزارم نمی دهد ....!!!

این روزها حس روزهای پذیرش قطعنامه گاهی برای آدم تداعی می شود .... آن لحظه که گفتند بچه ها بر گردید .. مبارزه تمام شد ... جام زهر را بر امام خوراندند ... بماند که حالا به دست و پا افتاده اند که بگویند امام گفت شیرین بود ... بماند که امام بعد از ان لبخند بر لبشان نیامد .... بماند همه اینها ...

 

اولین اقدام پوپولیستی دولت اعتدال ...

یادم می آید وقتی در دولت احمدی نژاد طی یک اقدام ساختار شکنانه وزرای زنی به مجلس معرفی شدند از همان اوایل طرح ایده ،حوزه قم به تب و تابی افتاد و اعتراضاتی شنیده شد . برخی ها علنی اعتراض کردند و برخی دیگر غیر علنی . و به لطف رسانه ها همه اعتراضات با بازتاب ویژه ای روبرو شد . حالا مدتی است به این فکر میکنم که در مقابله سخنگوی زن - آیا حوزه علمیه نمی خواهد حرفی بزند ؟ آیا حرفی زده اند و رسانه ای پوشش نداده است ؟ یا کلا به این نتیجه رسیده اند خیلی هم بد نبوده است که زنان وارد مشاغل اینگونه ای بشوند !! هر چند سخنگوی دولت بودن با وزیر تفاوتی زمین تا اسمانی دارد . و نشان از لمپنیسم و پوپولیستی بودن دولت اعتدال دارد . حضرت آقا می فرمایند زنان باید در عرصه های فکری و مشاوره ای به مراتب بالا برسند و انقلاب اسلامی برای رشد انها باید فضا باز کند ، حالا سوال این جا است که در دولت حسن روحانی زنان قرار است مغز متفکر دولت باشند و به ساحت تصمیم وارد شوند یا قرار است طی اقدامات اینگونه ای و پوپولیستی، در حد سخنگو تنزل پیدا کرده و در دام همان تئوری غربی ها رد خصوص مواجهه با زنان بیافتد . و از زن به عنوان ابزاری نمایشی در رسانه ها جهت انتقال تصمیمات بالادستی استفاده کند ! و آیا این در تعارض با ارزش های انقلاب اسلامی نیست که بزرگترین افتخارش در خصوص زنان، اعطای کرامت به زن است ؟ آیا حوزه ای که روزی نسبت به حضور زنان در عرصه ی تصمیم گیری در نقش وزارت، اعتراض کرد،جایز است در این خصوص سکوت کند؟

آیا این حرکت شیخ حسن روحانی، نوعی الگو برداری ناقص از کشورهای غربی نیست ؟ آیا حسن روحانی در پی کپی برداری از مدل های کاندولیزا رایس و کلینتون و اشتون است ؟؟؟ و تالی این مواجهه جناب شیخشان با زنان و نسبت آنها با دولت چه خواهد بود ؟ آیا در کابینه ی حسن روحانی کرامت زن آنگونه که باید در جامعه و دولت حفظ می شود ؟ و برای زن به عنوان عنصری فعال و فکری در عرصه ی تصمیم گیری جایی باز خواهد شد ؟آیا این حرکت حسن روحانی پازل مستند تبلیغاتی او را تکمیل نمی کند، وقتی که از شجریان به عنوان خواننده ی محبوبش یاد می کند؟

در مکتب شما عالم باید تنوری باشد ...

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم...

پی نوشت 1:  برای اهل شما شدن  کافی و کلینی و کتب حدیثی خواندیم و عده ای هم رفتند سراغ فقه و اصول ... الباقی هم به دنبال فلسفه و منطق و علوم عقلی ...،رفتیم... شاید به کار این مکتب بیاییم ... غافل از اینکه در مکتب شما عالم باید تنوری باشد ... و حالا فقط به این نتیجه رسیده ایم که یک عمر نان به نامتان خوردیم آقا جان ... حلالمان کنید .

پی نوشت2: چقدر جدال حق و باطل در طول تاریخ یکسان تکرار می شود، حاج آقای میرباقری ذیل بحث فلسفه تاریخ شیعه - بحث دو جناح رو در تاریخ مطرح کردند که همواره بوده است، نور و ظلمت - جق و باطل = سپاه گفر و سپاه ایمان ... و سنت های تاریخی یکسانی که مداما در این نزاع ها تکرار می شود  ... به نظرم یکی از جاهایی که آدم از دل آن می تواند به فهمی از سنت های تاریخی سپاه کفر برسد مقاتل است . انگار در طول تاریخ ار آغاز تا کنون استراتژِ اشقیا ثابت بوده است .... دست بستن - کوچه - آتش - و تازیانه - مجلس شراب و ..... چقدر امشب روضه ها تکراری بود ... این سنت تاریخ است ..

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


انتخاب مجاهدانه - انتخاب عاقلانه ؟

.... ممكن است چيزى براى امروز صالح باشد، براى يك روز ديگر نباشد. من هميشه گفته‌ام كه بايد خلأ لحظه‌ها را پُر كنيم. الان خلأ لحظه چيست؟
این تاکید بر لزوم پر کردن خلا لحظه ها را می توان در تعریف حضرت آقا از جهاد علمی هم دید . در واقع اگر بخواهیم منطق ذهنی مان را متناسب با منظومه فکری حضرت آقا و انقلاب اسلامی تنظیم کنیم و امهات فکریمان را از منطق اصیل انقلابی وام بگیریم بعد از خواندن مصحف شریف راهی نداریم مگر فهم تفاسیر عملی آن که بیانات حضرت روح الله و امام خامنه ای است . یکی از مسائلی که همواره در بحث با دوستان بعضا بدان متهم می شدم نوعی روحیه ی پراگماتیستی است ... به معنای عملگرا بودنش با همه ی ابعاد فلسفی اش تا آنجا که ما فهمیدیم . که البته بنده همواره به این معتقد بوده و هستم که اگر آنچه به معنای عمل معطوف به نتیجه است و اگر آنچه به معنای توجه به عمل است ناشی از روحیه ی پراگماتیستی است به نظرم پراگماتیک تر از امام و آقا نداشته ایم ...
آقا در تعریفشان از جهاد علمی اینگونه مطرح می کنند که : گاهی کسی در فضای انقلاب هفته ای 4-5 کتاب می خواند یا روزی 1 کتاب میخواند این ادم جهد کرده است . تلاش کرده است ولی به این نمی گوییم جهاد .. جهاد علمی کار کسی است که در طول انقلاب کتابی را می خواند در راستای انقلاب و مسیر و هدفش . کتابی که به درد انقلاب و مبارزه ی او بخورد ... (نقل به مضمون)
داشتم فکر می کردم این نگاه حضرت آقا چقدر قابل تعمیم است به همه ی انتخاب های ما . انتخاب کتاب - انتخاب وسایل زندگی - انتخاب نوع لباس - انتخاب نوع معاشرت - و مهم تر از همه انتخاب هسر -
احتمالا به اقتضای محیط و سن و دوستان و ... باشد که مدتی است فکر می کنم
یکی از مسائل فرعی و البته جدی جامعه ی مذهبی امروز ما در جبهه انقلاب ملاک بچه های مذهبی در انتخاب همسراست . بخصوص وقتی با زوج هایی بر می خوری که خانم حزب اللهی است آقا کلا ... یا آقا حزب اللهی است خانم کلا... در این موارد با دو سوال روبرو هستم :1- واقعا هدف این ها از ازدواج چیه ؟ 2- چقدر انقلابی بودن آدم ها در نوع انتخاب هاشون می تونه دخیل باشه ؟ مبنای انتخاب اینها چی بوده اگر ایدئولوژی نبوده است ؟؟؟؟ و چه چیز ها و چه عواملی احتمالا این دختر دغدغه مند مذهبی را به این نتیجه رسانده که با یک آدم پرت از فضا ازدواج کند یا پسر دغدغه مند انقلابی را به این نتیجه رسانده که شاید خیلی هم نیازی نباشد با همسرش دغدغه های مشترکی داشته باشد !!!! این خود یک سوال مهمی است که به نظرم باید در جمع های خصوصی تر آسیب شناسی شود ....   البته گاهی هم به اصل مساله شک می کنم که احتمالا شیشه خورده ای بوده است در باور های طرفین ... !!! الله اعلم ...! به اقتضای کاری و برای نظم یافتن ذهنی و پاسخ به برخی سوالات و به پیشنهاد مشاوری مجبور شدم تقریبا همه ی کتاب هایی که در حوزه ی انتخاب همسر  و بحث ازدواج چاپ شده است را یکدفعه پشتِ سرِ هم بخوانم ... از کتاب های مشهوری که علمای عظام معرفی می کنند مثل کتاب اقایان امینی و مظاهری تا کتاب های روان شناسانه ی مدرن و تا مردان مریخی و زنان ونوسی و این مزخرفات ...( هرچند قبولاندن این به خودم که بخواهم وقتم را پای این کتابها تلف کنم خودش ماجرایی بود ) لیست این کتابها دقیقا همان هایی بود که دوستان مذهبی و یک چشمی ما برای انتخاب خودشان به آنها رجوع کرده و از آن ملاک و معیار در می آوردند ... بعد از خواندن این مجموعه ی تقریبا 15 جلدی - به جرات می توان گفت حدودا 65 درصد حرف همه این کتاب ها مشترک است و خلا جدی آن ها در ارائه مدلی است ارتقایی و ناظر بر انقلاب اسلامی. یعنی کتابی مثلا با این عنوان: چگونه یک ازدواج انقلابی داشته باشیم ؟ (البته امیدوارم متوجه مساله شده باشید ... مساله شیوه ی مثلا عروسی گرفتن انقلابی و اینها نیست ... همه این مسائلی که مثلا در بحث عروسی های مذهبی و اسراف و اینها دست و پا می زنیم که آدمها گوش کنند و فرهنگ سازی شود، به نظرم پیش نیاز میخواهد و آن هم ملاک انتخاب انقلابی است . چیزی که دقیقا خلا محتوایی ما در آن حس می شود) - دوستی که باهم این بحث را داشتیم برایم 5-6 تا کتاب ردیف کرد که ببین اینها همگی از این حرف می زنند که خب دین و اسلام چه ملاک هایی می دهد ! و در این حوزه کارهای زیادی شده !!! منتها اینها دو مساله است . آنچه در این کتاب ها اورده شده است کف و حداقل هایی است که در اسلام وجود دارد . عمومی است ... برای فهم بهتر منظور بنده دوستان را ارجاع می دهم به سخنرانی حاج آقای پناهیان در خصوص انتخاب حداقلی و انتخاب حداکثری ... البته موضعش ازدواج نیست . کلا انسان حداقلی یا انسان حداکثری بودن است!!!
داشتم فکر می کردم مثلا اگر بخواهیم کتابی بنویسیم با موضوع چگونه انقلابی ازدواج کنیم.یا مثلا " ویژگی های یک زوج انقلابی چیست؟" یا مثلا " ملاک هایی که برای تشکیل یک زندگی انقلابی باید به آن توجه داشت باشیم چیست ؟" منطق کتاب چه خواهد بود ؟؟؟ بعد رجوع کردم به منابع معتبر درجه دوم در خصوص تاملات این چنینی ... منطق حضرت آقا را برای جهاد علمی تعمیم بدهید ... منطق چه بود آنجا ؟ این بود که شما باید ملاک هایی را در انتخاب کتاب و مساله ی ذهنی داشته باشید که آن ملاک ها در راستای انقلاب و حرکت شما باشد ... یعنی آنچه مهم است تحقق اهداف این حرکت عظیم تاریخی است نه ذوق و علاقه ش شما به خواندن و دانستن ... ( که البته در جاهای دیگری حضرت آقا این را فی نفسه برای عموم چیز بدی نمی دانند ) (هر چند امام در آداب الصلواة به آن می گویند حجاب اکبر ...) . حالا این منطق را تعمیم بدهید به ملاک انتخاب همسر ... همسری که شما را در راستای رسیدن به هدف های انقلاب کمک کند ... شاید آنچه معصوم می فرماید : "نعم العون فی طاعة الله " را بتوان اینگونه نیز تفسیر کرد . در کتاب های ملاک انتخاب همسر ذیل این کلام معصوم آورده اند، پس همسری را برگزینید که بهترین کمک کنندگان باشد در اطاعت خدا !!! و حالا فکر کنید بخواهیم این را برای جوانی که می خواهد انتخاب کند بازتر کنیم ... یعنی چه ؟ یعنی کسی باشد که او هم نماز بخواند و روضه بگیرد و شب های جمعه حاج منصور برود و سه شنبه جمکران ؟؟؟ یعنی کسی که روضه مستحبی بگیرد و کمک حال شما باشد در عبادت ؟؟؟ یا نه !!! فراتر از این حرفها می شود تفسیر کرد این را .. یعنی فاطمه باشد که اگر علی را دست بسته می برند بتواند خطبه فدکیه بخواند و نفسش کاخ استکبار را به لرزه در بیاورد...
دوستی ازدواج کرد .. دوران مجردی اش همه او را با اوصافی انقلابی و جهادی می شناختند کسی که سعی داشت دردهایش ناظر بر دردهای انقلاب باشد . موقع انتخاب به قول خودش نمی خواست ایدئولوژیک انتخاب کند ... و باز هم به قول خودش آمد کف زمین و واقعیت های زندگی را دید . این را مشاوری مذهبی توصیه کرده بود . " واقعیت های زندگی شعارهای شما ها نیست .. و ازدواج کار و بسیج و مناظره و تریبون آزاد نیست . مهم توافق بر سر اصول است " رفیق ما هم به اعتبار این حرف ها توافق کرد بر سر اصول ... آقای همسرش هم نه اینکه غیر مذهبی باشد، ولی مساله های ذهنش مساله های انقلاب نبود . مساله های اسلام نبود . آخرش این شد که رفیق حداکثری و خوش استعداد و توانمند ما که کلی هم در جبهه فکری انقلاب اسلامی می توانست موثر واقع شود، مانند همه ی انسان های حداقی در گیر و دار معاش نهایت دغدغه هایش شد یادگیری انواع کیک و دسر و پیش غذا و پس غذا و نهایتا درس خواندن مختصری جهت ترقی های مالی ... البته نماز جمعه هم می روند !!! هر از گاهی روضه های شیک و مجلسی هم می گیرند خانه شان !! ولی کوتاه شدند !! نزولی شدند! خلاصه اش شاید بشود اینکه اهل روزگار شده اند ! من به این می توانم بگویم خیانت مشاور حداقی به یک انسان حداکثری ... ذهن مشاوران غیر انقلابی و مذهبی تاکید می کنم .. و مذهبی . به آدم های انقلابی توصیه میکند که با ملاک های غیر انقلابی ازدواج کنند حکایت او که جهد می کرد در خواندن ولی جهاد نبود .... جهاد یعنی در راستای حرکت مبارزاتی ات، و برای پیشبرد آن بهترین راه و همراه را انتخاب کنی ... . در مشاوره ای به آقای مشاور گفتم به نظر شما غرب شناسی دانستن طرفین یا مثلا تسلطشان بر منطق آقا و امام یا مثلا هم رشته بودن یا رشته های علمی مکمل داشتن، یا میزان مطالعه و جنس مطالعه و مساله مندی نسبت به انقلاب می تواند از ملاک های انتخاب بار
شد؟ چند دقیقه خندید و آخرش هم با همین یک جمله انگار یک جورهایی حرفش را تمام کرد :"ببین دختم زندگی که کار نیست؟ از این انقلابی بازی ها هم بر نمی داره!!! زندگی آنقدر پستی بلندی داره ؟ خرج داره- مهمونی داره -دعوا داره و ... که این بحث ها توش گمه و اصلا دیده نمیشه . باید عاقلانه و با حساب و کتاب انتخاب کرد . این چیزها برای تو نون و آب نمیشه !! پوشک بچه و شیر خشک نمیشه . پول میهمانی و لباس و کیف و کفش نمیشه " و من که  همینطور که داشتم طول اتاقش را طی می کردم تا به در خروجی برسم زمزمه می کردم که ...آیا واقعا مسائل زندگی مشترک آدم های انقلابی هم باید مثل مسائل زندگی همه ی آدم ها باشد ؟ مادرم گفت ... مادرت گفت ... چرا گفت ؟ چی گفت ؟؟؟ بر اساس چه منطقی دارد این اتفاقات را به مسائل اصلی زندگی تبدیل میکند و بقیه چیزها را حاشیه ؟؟آیا واقعا می شود با آدمی که درد عبور از وضع موجود را ندارد -زندگی کرد ؟ آیا می شود با کسی که دغدغه خدمت به اسلام ندارد زندگی کرد و دل خوش کرد به همین که مهم این است که طرف مرد یا زن  خوب و مطیع و مهربان و خوش اخلاقیه !!! (جمله ی تاریخی برخی مشاورها و یکی از دوستان مذهبی که همسرش کلا پی کسب روزی حلاله ولا غیر)  ؟  آیا مقدوره و معقوله که آدم مساله ها و حرکت تاریخی اش را پشت در خانه بگذارد و بیاید تو ؟؟؟ آیا خواهان سبک زندگی اسلامی بودن و عمل به وظایف تاریخی نوعی تاملات خام جوانی است  ؟؟؟ آیا می شود مثلا وقتی کوه نوردی در حال بالا رفتن از قله است، یک دفعه شب که می شود بار و بندیلش را جمع کند و از نیمه های راه برگردد خانه ؟؟ بگوید بقیه اش را فردا می روم ؟؟؟؟؟ باید ممتد رفت . ادامه دار . باید مدتی در کوه زندگی کند تا به قله برسد ....!!! این آخری را بلند تر از بقیه گفتم ... و آقای مشاور با صدای بلند خندید و گفت دوست دارم بیشتر با شما حرف بزنم ... و من روم نشد بگم ولی بنده علاقه ای ندارم !!!!!! در را که بستم گفتم: فقط آقای دکتر ما دغدغه هامون و مساله هامون و کارهامون عین خودمان و عین زندگیمان هستن ... پس با این حساب معادلاتمون کمی فرق داره با شما ...
خلاصه اینکه این مدتها به این فکر می کنم که چقدر جای یک مشاور مذهبی انقلابی و کتاب ها و محصولاتی از این دست که با در نظر گرفتن نیازهای انقلاب و در نظر گرفتن حتی ترکیب های تخصصی آدم ها و ...به مشاوره بپردازد خالی است تا به آدم ها در لحظات سخت انتخاب کمک کند و حتی فراتر از آن بتواند جریان ساز باشد در عرصه ی ازدواج جوانانی که دغدغه ی متفاوت زیستن دارند .... .
ادامه نوشت: این یک متن کاملا تحلیلی است و نه مخاطبی دارد (برای آنان که احتمال دارد خود مخاطب پنداری بالایی داشته باشند ) و نه یک سری دل نوشته ی دخترانه است ... کاملا حاصل بحث ها و تحلیل هایی است که در جمعی علمی ناظر بر این موضوع صورت گرفت .
 
پی نوشت:
قسماً بدمائك يا حسين لن تسبى زينب مرتين... برای سوریه باید توسل کرد ...شب جمعه ای فکر می کردم احتمالا حضرت صاحب کجا خواهند بود ؟ بلافاصله یک چیزی از وسط ذهنم گذشت که هی ... سوال بود پرسیدی ؟  این روزها حضرت صاحب مگر از کنار مزار زینب (س)جایی دیگری خواهند رفت؟ ... 
                                                سقا؛ رجز بخوان که نلرزد دل حرم!
                                               دارد صدای هلهله تکثیر می‌شود

                                                                               قائدنا سید علی 

اگر ايده‌آلها نباشند، حركت کُند خواهد شد. يك مقدار ايده‌آلهاى دست نيافتنىِ در واقعيت، همواره بايد مورد نظر ما باشد. ما اگر قهرمان نداشته باشيم، سازندگى شخصى نداريم؛ اصلاً فلسفه‌ى وجود «امام» در تفكرات كلامى ما هم همين است. «امام» آن مثال اعلى‌ است كه بايد ما را به آن سمت بكشاند؛ مثل آن عقابهايى كه چيزى بالاى سرشان مى‌بينند و همين طور دايم پر مى‌زنند كه بالاتر بروند و به آن نقطه برسند. ممكن هم هست كه ما هيچ وقت به آن نقطه نرسيم، اما آن مركز دست‌نيافتنى بايد باشد، تا ما اين حركت را با شور و شوق انجام بدهيم. پس ايده‌آلها - ولو ايده‌آلهايى كه در واقعيت دست‌نيافتنى هستند - هميشه بايد باشند، تا ما بتوانيم حداقل تا نيمه‌ى راه برويم؛ اگرچه آن قله هم يك روز فتح خواهد شد؛ يعنى به نيمه كه رسيديم، قله نزديكتر و دست‌يافتنى مى‌شود. بنابراين، آن ايده‌آلها را تصوير كنيد؛ آن مقدارش كه واقعيت است، آدم يك‌طور با آن برخورد مى‌كند؛ آن مقدارش هم كه دور از واقعيت است، طور ديگرى با آن برخورد
مى‌كند.1370/11/28  

حاکمیت فرم و قانون الهی

ما پس از این، راجع به بانک ها هم طرح هایی داریم که از این وضع رقت بار برگردد، از این وضع استعماری بر گردد. باید تمام این کاخ های وزارتخانه را، وزارت خانه ها را که میلیون ها، میلیاردها مال ملت در آن تصرف شده است، باید این ها تبدیل بشودبه یک چیز معتدل اسلامی . این فرم فرم خارجی است، فرم اجنبی است، فرم طاغوت است . در دادگستری "کاخ" درست شده است لکن دادگستری نیست، دادخواهی نیست، فقط کاخ است. کاخ ها باید برود، دادخواهی به جای آن بنشیند. بانکها بتدریج باید تعدیل بشود، و ربا به کلی قطع شود .

من باید به مصادر امور بگویم که، اخطار کنم که، اینقدر ضعف نفس به خرج ندهید ! دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید . بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم، دادگستری ما دادگستری غربی باشد . قوانین ما قوانین غربی باشد . ما قانون الهی داریم ... انهایی که فرم غربی را بر فرم الهی ترجیح می دهند، اینها از اسلام اطلاع ندارند . آنهایی که می گویند نمی شود اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای این است که اسلام را نشناخته اند . نمی فهمند چه می گویند ./

صحیفه امام روح الله - جلد6 /صفحه 274

همچون انار خون دل از خویش می خوریم ...

آیت الله جاودان : 

یک نکته این است که انسان، اصرار بر گناه نداشته باشد. حق و حقوق مردم را بدهد. اگر به کسی آزار رسانده است، برود و از او رضایت بطلبد. داستان مرحوم آیت الله حق شناس را مکرر برای شما عرض کردم. فرمودند که یک جایی بود، نمی دانم حالا چطور شده است. کسی غیبت کرد از یک شخصی، ما هم شنیدیم. هر چقدر هم تلاش کردیم حلش کنیم، مثلا برویم دفاع کنیم، نشد. مثلا فرض کنید یک نفر به یک کسی چیزی گفته بود و به گوش من هم رسید. مثلا به من نمی خواسته بگوید که من طرفش باشم. گفتند و من هم شنیدم. مثلا من دویدم به دنبالش، سوار ماشین شد و رفت. خب چکارش کنم؟ من غیبت را شنیدم و کاری هم نمی توانم بکنم. رفتم و آن آدم را گیر آوردم. گفت نمی بخشم. نمی بخشم. آقا من نگفتم. من شنیدم. مرحوم آیت الله حق شناس فرمود که گریه کردم. جوان بودم دیگر. گریه کردم، خم شدم، تا دستش و پایش را ببوسم. حق مردم اینگونه است. گفت حالا چون تو خودت نبودی و شنیدی، از تو می گذرم. اما از آنها نمی گذرم. خب، اگر اینگونه بود چکارش کنیم؟ در هر صورت؛ حق مردم را به گردن نداشته باشد، اصرار بر معصیت نداشته باشد، خدای متعال، امور او را بر عهده می گیرد. اینکه امور او را بر عهده می گیرد، سرانجام انسان می تواند به یقین برسد. اگر به یقین رسید، به یک کشتی مستحکمی رسیده است که آن کشتی هیچ وقت گرفتار طوفان نمی شود.

پی نوشت : این روزها مداما آرزو میکنم ای کاش کر و لال بودم ... نه می شنیدم که مجبور به قضاوت شوم ... نه می گفتم .. که احتمال خطا و بی عدالتی در گفتارم محتمل باشد ... انگار داریم لبه ی مو حرکت می کنیم ... هر چه بیشتر می خوانم بیشتر به این نتیجه می رسم که اصلی ترین عامل بدبختی آدمی خود او است ... ولا غیر ... الهی اعوذ بک من نفسی را باید جدی گرفت جدا!! ...

پی نوشت2: وقتی در برخی مجموعه ها آدم نزاع قدرت می بیند ... نفسانیت و منم های شیطانی ،  ولایت پذیر نبودن آدم ها در کار و تلاش ... وقتی ذبح شدن ایدئولوژی و هدف را می بینی در مجموعه هایی که قرار بود خدا محور باشد ... انقلابی باشد ... به فرق آدم ها با خامنه ای فکر می کنی ... که می گفت: اگر به خامنه اي بگويند كه امروز وجود تو براي كفش جفت كردن توي فلان حسينيه مفيدتر است... بنده خواهم رفت آنجا و كفش جفت خواهم كرد. اين را قطعاً بدانيد اگر يك كاري باشد كه من در آن كار در گمنامي زندگي كنم و وجودم براي اسلام مفيدتر از مسئوليتي باشد كه الان دارم، و الله يك لحظه درنگ نمي كنم.

​روزنامة جمهوري اسلامي، 3/3/62​

دلت می خواهد این را برای همه ی فعالین فکری و فرهنگی جبهه انقلاب طلا کوب کنی تا سر اتاق های کارشان نصب کنند .... ای کاش آدم ها باورشان می شد که در برخی مجموعه ها نبودنشان مفیدتر از بودنشان است و گاهی با نبودنت باید به انقلاب خدمت کنی ...

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود...

حضرت آیت الله جاودان

حضرت امام صادق علیه السلام فرمایش فوق العاده ای دارند که درد همگانی ما است، این عبارت هم سنگین است. در کتاب کافی جلد 2 صفحه 420 این حدیث آمده است.إنَّ الحَسْرَة وَ النـَّدامَة وَالوَيْـل. الحَسرَةَ: یعنی حسرت، النّدامة: پشیمانی، اَلوَیل: یعنی آدم بر سر خودش می کوبد و می گوید وای. برای کسی است که لـَمْ يَنـْتـَفِعْ بـِما أبْصَرَهُ. کسی که از آنچه می بیند، نفعی نمی برد.... یک بنده خدایی می گفت خدمت مرحوم آقای انصاری همدانی رسیدم، گفتم چکار کنم؟ ایشان فرمود که در مورد دوستانی یا آشنایانی که داشته ای و بعد آنها از دنیا رفته اند، چه شد؟ در مورد این موضوع فکر کن. می گفت یک مدتی عمل کردم، بعد آمدم خدمتشان، گفتم آقا نمی توانم تحملش را ندارم.

پی نوشت : 35 سال است که دیگر ایران زندگی نمی کند، .وقتی زن و بچه دار شد یک جورهایی ملیتش هم تغییر کرد ... امسال بعد از این همه سال وقتی ماجرای شنیدن خبر مرگ خودش را تعریف می کرد ... به این نتیجه رسیدم که چقدر تمدن غرب خوب آدم هایش را ساخته است ... چقدر خوب آدم ها را در خودش حل می کند ... می پرسم : در این 58 سال عمر تا به حال چند بار به مرگ فکر کرده ای - می خندد - و با حال عجیبی در حالی که سیگار گوشه ی لبش در حال افتادن است می گوید مگر به مرگ هم باید فکر کرذ ...!!!! و با ناراحتی رو به مادر خانواده می کند که فلانی افسردگی دارد ....!!! و بعد بلافاصله شروع می کند از مونیکا بلوچی- بازیگر و مانکن معروف ایتالیایی تعریف کردن با یک افتخاری که خانه اش را طراحی کردم و فلان و ... من مداما بیشتر از قبل باور می کنم که غرب و جهان سرمایه داری به چه دقتی ذهن آدم ها را مرگ زدایی می کند ..... امسال بیشتر از سال های قبل سقوطش را دیدم ! سقوطی که انگار دیگر دست هیچ کسی به او نخواهد رسید ... سقوطی که او را به این جمله رسانید : چرا فکر می کتید اسلام این چیزهایی است که در ایران می گویند و نماز و روزه و .... و چرا همه باید مسلمان باشند ...؟ یک روزهایی حزب اللهی دو آتشه ی انجمن اسلامی بود .... یک روزهایی افتخارش رفاقت با آنیلی بود ... و امروز .... امیدواربودم زنش را مسلمان کند غافل از اینکه خودش دارد از دست می رود !!! و هیچ چیز برای من سخت تر از دیدن این صحنه ها نیست ... می ترسم !!!

پی نوشت2: تاریخ ها خیلی ظرفیت دارند ... مثلا اینکه در یک زمان مشخص هر سال یک اتفاق مشترک را تحمل کنند ...


توصیه ای از بنت الهدی صدر برای مجالس زنانه ...

می خواندم به نقل از یکی از دوستان بنت الهدی که تعریف کرده بود :

ما در فواصل زمانی دور جلساتی را برپا می کردیم و هر بار جلسه در خانه یکی از خواهران برگزار می شد. به طور طبیعی میزبان جلسه آمادگی های لازم را از قبل پیش بینی می کرد و بر حسب سلیقه و نگاهش به جلسه، وسایل پذیرایی از بانوان شرکت کننده را نیز مهیا می ساخت. یک بار جلسه در خانه خواهر… برپا شده بود. او از آن خانم هایی بود که بسیار شیفته بنت الهدی بود و نصایح و توصیه های او را به گوش جان می خرید. تدارک و پذیرایی او از حاضرین در حد متوسط بود. در اثنای جلسه و هنگامی که داشت از مهمانان پذیرایی می کرد، شهیده بنت الهدی با همان روش همیشگی اش، یعنی با تبسم و نرمی گفتار و ملایمت رو به آن خانم کرد و گفت، «ای کاش این وقتی را که برای تهیه ساندویچ و کیک و چای گذاشته ای، فقط برای تهیه شربت و شوکولات می گذاشتی و بقیه وقت ارزشمند خود را برای تهیه موضوعی مفید صرف و آن را برای حاضران مطرح می کردی تا وقتشان هدر نشود و موقع بازگشت به خانه هایشان با دست های پر و سودمند باز می گشتند.»

پی نوشت1 : در راستای همان دغدغه ی قدیمی مدل تشکیلات اجتماعی زنانه و ارتقای وضعیت زنان هر چه بیشتر پیش می روم بیشتر عاشق بنت الهدی صدر می شوم ... فوق العاده است این زن ... فوق العاده .... ان شالله بیشتر خواهم نوشت در این باره . دوستان اگر کسی ایده ای - کتابی - استادی ( به جز مشهورینی که همه می شناسند ) حرفی دارد استقبال می کنم . 

پی نوشت2 : یک مدت ذهنم قفل کرده بود روی فلسفه تاریخ ... آدم وقتی از تاریخ هی رد شود ... هی سر و تهش کند ... هی خودش را بکشد بیرون از تاریخ ... به این سوال اصلی می رسد که آیا من خودم امر تاریخی هستم ؟ و اگر اینگونه باشد چگونه خواهم توانست از تاریخ عبور کنم یا خارج شوم ؟ آدم با فلسفه تاریخ خواندن یا فکر کردن به مسائل آن یک جورهایی حسی شبیه به شب معراج را تجربه می کند ... !!! رد شدن ... و آخرش بنده را به یک نتیجه می رسد .... چقدر کوچکم ... و چقدر ناتوان و چقدر گم ... یک نقطه چه بسا کمتر در این تاریخ .... و چقدر خوش به حالمان است که شیعه ایم ... که تاریخ را صعودی می بینیم ... که در حال شدن هستیم ... اگر این نبود قطعا آخرش نهیلیسم بود .....

پی نوشت 3: برای اتفاقات این روزهای مصر هیچ چیزی بیشتر از این به ذهنم نمی رسد  : 

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا [إِمَامِنَا] وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ

شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ  تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَعِنَّا عَلَى ذَلِكَ بِفَتْحٍ

تُعَجِّلُهُ [كُلِّهِ مِنْكَ بِفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ‏] وَ بِضُرٍّ  تَكْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَ رَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُنَاهَا

وَ عَافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُنَاهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏ ..... اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا

الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ... 

باید تضِرع کرد محضر حضرت ولی عصر - شاید گره گشایی شود ....


فتنه گری در کابینه ی دولت معتدل ...

اصلا تعجب نکنید ... بر اعصاب خود مسلط باشید ... و به پشت صحنه توجه کنید .... چهره ی نام آشنای روزهای فتنه
این مرد چهره اش آشنا است ... هر جا که سخن از فتنه ای بود ... هر جا بوی براندازی باشد و دندان تیز بر علیه نظام برخی ها فعالانه پای ثابت اند، از 78 تا 88 از 18 تیر تا 20 خرداد ... حالا همین برخی ها معرفی شده اند به مجلس برای تحقق اعتدال ... !!! به پاس همه تلاش هایشان جهت براندازی و تحمیل هزینه به نظام مقدس جمهوری اسلامی ... (البته شاید شیخ به این فکر کرده است که به هر حال کلید احتمالا در دست کسی خواهد بود که قفل ها را زده است!!!)

و حالا منتظر نشسته ایم ببینیم مجلس چه خواهد کرد !!!! دوست دارم بدانم امثال توکلی ها چه خواهند کرد؟! البته چه مجلس تایید بکند بی دلیل و چه رد صلاحیت بکند ربیعی را این انتخاب حسن روحانی اولین چراغ قرمز شیخ است ...!!!!


پی نوشت :
اولین خلف وعده شیخ بعد از تحلیف :
بعد از نهایی شدن لیست کابینه و اسامی سیاه و سفید و آزمون پس داده ی پیشنهادی و بعد از مراسم تحلیف در مجلس یاد گفتگوی خبری جناب شیخ افتادم در پاسخ به این سوال خبر نگار : اقای روحانی آیا از اعضای فعلی دولت رد کابینه خودتان استفاده میکنید ؟
و جواب شیخ : ما با کلید آمده ایم نه با داس ....
و حالا دارد تبر می کشد ...

یا شیخ ! من آنچه می نمایم هستم هستم ...
 تو آنچه که می نمایی هستی ! هستی ؟؟؟؟؟؟

احمدی نژاد و هشت سالی که گذشت ...

فردا سکان داری دولت به دست دیگری می افتد ... امروز بعد از گفتگوی پایانی منتخب دولت با مردم ... بعد از مستند ژورنال دکتر ... بعد از بحث هایی که طبیعتا با اهل خانه شکل می گیرد ... بعد از مرور برخی موضع گیری ها  ... برخی کارشکنی ها... بعد از مرور دعواهای مجلس و دولت ... و برخی تلخی ها و شیرینی هایی از جنس احمدی نژاد ... و حتی برخی حرفها که برای اولین بار در برهوت ریاست جمهوری ها از دهن رئیس جمهور در می آمد ... بعد از مرور برخی عزل و نصب ها ...  و بعد از مرور  88 و تمام شور و هیجان و اضطراب هایش ... و همزمان با آن بعد از مرور 4 سال دوران دانشجویی ات که اتفاقا همزمان بوده است با 4 سال احمدی نژاد ( البته 4 ساله دوم که این خود قابل تامل است) و در آخر بعد از کمی فکر کردن به اینکه در یک برهه ای ضد احمدی نژاد بودن قبل از هر چیز یک ژست شده بود بین بچه مذهبی ها ...!!!  به این نتیجه رسیدم که : تاریخ در مورد ما و این هشت سال قضاوت ها خواهد کرد .... در مورد مجلس و این هشت سال ... در مورد احمدی نژاد و این هشت سال ...

و فکر کردن به 4 سال آینده که از فردا شروع می شود، من را فراری می دهد به آغوش صحیفه امام ... و توسل به خمینی بزرگ که مثل همیشه خودش سکان را به دست بگیرد ... و بعد فاتحه می خوانی و تفأل می زنی به جلد 21 صحیفه که پیر بگوید که چونان باید رفت ؟!  ... این می آید :

دوام و قوام جمهوری اسلامی بر پایه سیاست نه شرقی نه غربی استوار است و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و مسلمین و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال کشور و ملت قهرمان ایران خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد ... ا

من سیاست داخلی و خارجی کشور را به دقت ملاحظه می کنم و تا زنده ام نخواهم گذاشت مسیر سیاست واقعی ما عوض شود و مسئولین نیز چیزی غیر از این نمی خواهند و انتظاری غیر  از این از آنان نمی رود . من به بعضی از مسئولین هشدار می دهم که به شدت باید مراقب بود که خدایی نا کرده آب به آسیاب دشمن نریزیم و آنان را با اقوال و جبهه گیری هایمان شاد نگردانیم . به مسئولین و دست اندر در کاران در هر رده میگویم که شرعا بر همه شما واجب است که همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور به بیگانگان را در هر زمینه ای قطع نمایید ....

صحیفه ی امام روح الله - جلد 21 - 11 مهر 1367

پی نوشت: خواستم بیشتر بنویسم- دیدم بهتر از محدثه ی پیرهادی نخواهم نوشت همه ی آنچه را که باید نوشت ... لذا ایضا می گذارم ...

اللهم فُکَّ کُِلَّ اَسیر...

 أفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا إلهی وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوْتَ عَبْد مُسْلِم سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ

ای کاش این روزها به سنت گلریزان ... کسی هم به فکر آزادی این زندانیهای زمینی بیافتد ... گاهی آدم به خودش می آید می بیند عجیب پیله ای بافته است دور خودش ... پیله ای که حتی نمی توانی به قفس آهنین وبر تشبیه اش کنی ... پیله ای که باید از خیلی دورتر ها ... با دست های خیلی قوی تری پاره شود.. ید الله می خواهد ... 

پی نوشت : این روزهای آخر باید به طور ویژه دعا کرد، که  خدا ما را همه جوره آبروی اسلام قرار دهد ... و توفیق خدمت به اسلام بدهد (هر چه هست و به هر شکل که محقق می شود ) ... این روزها یادم می آید این جمله ی علامه امینی که در خواب یکی از بزرگان فرموده بودند : تا می توانید برای علی (ع) کار کنید که علی مظلوم است ...

ما را به جبر هم که شده سر به راه کن

خیری ندیده ایم از این اختیارها ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم...

تولد و مرگ دو روی یک سکه اند و ماجرای هر دویشان بر می گردد به هبوط ... آن قصه ی تاریخی ... که آغاز بودن تو می شود در قامت فرزند آدم . یا نوه ی هابیلی اش ... یا نوه قابیلی اش ... 

میلادها دلت یک جورهایی دلهره دارد ...دلهره ی عمری که گذشت ... دلهره ی الباقی اش که چگونه خواهد گذشت ... دلهره ی بطالت ... بیهودگی ... بی فایدگی ... دلهره ی اینکه تا آخر قصه هم، کسی نگوید : اِرفَع رأسَک ... . دلهره ی سر بلند نشدن پیش 1400 سال پیشینه ی تاریخ شیعه ... دلهره ی گند زدن ... گند زدن یعنی بی اعتبار کردن همه ی آن چیزهایی که یک روز به تو اعتبار داده اند ... دلهره ی لغزش ها و پرت شدن ها ... و بیشتر از همه دلهره ی حداقلی شدن ...حداقلی خواستن ... حداقلی فکر کردن ... حداقلی بودن ...

در میان آشفته دلی به خودت امید می دهی که " شاه اقلیم کرم سوی گدا می آید ... حالا اگر میلادت مصادف شود با شب جمعه و نزدیکی های میلاد کریم اهل بیت، روزنه ی امیدی است برایت که این خاندان آنقدر کریم هستند که تولدی تو را فراموش نخواهند کرد ... هر چند دل خوشی از تو نداشته باشند ... هر چند هیچ وقت به کارشان نیامده باشی ...

بعد چشمانت را می بندی و آرام زیر لب زمزمه می کنی، با یک اعتماد به نفس ویژه ای یا شاید اعتماد به کرم کریم ...

نصیب ما خدا کند رویش و ریز برگ را ...

ابوذرانه زیستن و میثمانه مرگ را ...

پی نوشت : این را هم بخوانید : در راه آدمیت استخوان آب  می شود...

صبر، یقین، عدل و جهاد؛ چهار پایه ایمان


در حكمت سى ام نهج البلاغه آمده است: «سئل عن الأيمان»؛ از حضرت تقاضا كردند درباره ى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: «الأيمان على اربع دعائم»؛ ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايه ها محكم بود، ايمان رو مى ماند؛ اما اگر پايه ها سست شد يا فرو ريخت، ايمان به همان نسبت فرو مى ريزد. به طور كامل ساقط نمى شود، اما به همان نسبت فرو مى ريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: «على الصّبر واليقين والعدل والجهاد»(۱). اول، ايستادگى و استقامت در همه ى زمينه هاست. مى خواهيد برنامه يى را دنبال كنيد؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيد. مى خواهيد كارى را انجام دهيد؛ آن كار را تمام كنيد. اگر مصيبتى پيش مى آيد، در مقابل آن مصيبت خودتان را از دست ندهيد. واجبى بر شما مقرر مى شود؛ براى انجام دادن واجب تحمل داشته باشيد و بى حوصله و از پا افتاده نشويد. اگر در مقابل گناهى قرار مى گيريد، ايستادگى كنيد و تسليم گناه نشويد. ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البته معناى ايستادگى، در همه جا يكى است؛ يعنى همان قوت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يك طور خودش را نشان مى دهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.
پايه ى ديگر ايمان بر يقين استوار است. همان طور كه گفتيم، يقين همان علم است. پايه هاى يقين را نبايد متزلزل كرد؛ اين شك را نبايد مثل موريانه به پايه ى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر به طور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال كند تا شك و ترديد برطرف شود؛ اما خودش نبايد وسوسه كند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل كند؛ يقينيات را دچار ترديد و تبديل به مشكوكات نكند.
پايه ى سوم ايمان عدل است. عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم كه مى گويند، از اين واژه است؛ يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپ روى و بدون راست روى. اين هم كه مى گويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، به خاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، به وجود مى آيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: «و لا يجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا»؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما درباره ى او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بنابراين عدل هم يكى از پايه هاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مى ماند.
پايه ى آخر، جهاد است. جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزه گرى معناى مبارزه را نمى دهد. مى گويى من دارم مبارزه مى كنم: مبارزه ى علمى مى كنم، مبارزه ى اجتماعى مى كنم، مبارزه ى سياسى مى كنم، مبارزه ى مسلحانه مى كنم؛ همه ى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پُر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده ى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پُر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمى گويند. مبارزه آن جايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهه هاى انسانى، مى شود دشمن؛ و در جبهه هاى طبيعى، مى شود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مى شود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همه جا به معناى جنگ مسلحانه نيست. البته يك جا با جنگ مسلحانه تطبيق مى كند، يك جا هم با جنگ غيرمسلحانه تطبيق مى كند. ۱۳۸۳/۰۸/۲۰

۱) نهج البلاغه، قصار ۳۱ :
وَ سُئِلَ ( عليه السلام ) عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ
از حضرتش در رابطه با ايمان سؤال شد، پاسخ داد: ايمان استوار بر چهار پايه است: شكيبايى، باور، عدالت، جهاد.