خیلی حسین زحمت ما را کشیده است ...

  نزاع فکری بر سر یک وظیفه ؟ هیئتی بودن یا نبود ؟!!!

هر جا که ذکر حضرت ارباب باشد می شود بهشت ... حتی اگر وسط دانشکده علوم اجتماعی باشد .. بچه هیئتی که باشی تنها رسانه ات برای حرف زدن می شود هیئت ... بسیج شجره طیبه است، ولی آدمی به حیات طیبه نخواهد رسید مگر از راه هیئت سیدالشهدا ... و خادمی در هیئت ... و هیئت داری ... و اشک ... .

وقتی از بچگی شیرین ترین خاطراتت را در حیات هیات محل با هم سن و سالهایت پای بساط اسفند رقم زده باشی، وقتی رویاهای جوانی ات را گره زده باشند با عطش حب حسین ... می شوی بچه هیئتی ...

حالا دانشجو شده ای ... باید وجهه علمی ات را تثبیت کنی، باید به فکر آینده علمی ات باشی .. آینده ای که بیشتر آن را نه علم تو بلکه بازنمایی ذهنی اساتید از تو است که آن را می سازد ... سینی به دست از پله های راهروی دانشکده بالا می روی! ... استاد محترم که هفته گذشته تو را دعوت به همکاری کرده است با حالت تعجبی می گوید : انتظار داشتیم به جای سینی کتاب در دستانت باشد ... گپ کوتاهی همان وسطهای راه درگرفت با استاد، پرسید برای هیئت است ؟ گفتم بله . با حالت کنایه ای گفت: برای این کارها آدم زیاد است، کتابهایی که گفتم بخوانید را به کجا رساندید ؟ 

" این بحثها جزو خسته کننده ترین مسائلی است که دیگر نه فکر کردن به آن را دوست دارم نه مشورت کردن درباره آن با دیگران را ... چیزی شبیه به خطوات شیطانی است فکر کردن به این دوگانه ... بوی محافظه کاری می دهد . وسوسه بر انگیز است.... بوی روشنفکری می دهد این تفکرات "

گفتم : یادمان داده اند هرکس به هر کجا رسیده است از اشک و خدمت به دستگاه ابا عبدالله است . حالا ما توفیق اشک نداریم چایی می ریزیم ! شاید چاکراه های ذهنی مان باز شود و ره صد ساله را یک شبه طی کنیم. 

با خنده ای گفتند: پس بسته اید که شهود کنید یک شبه !

و من با جدیت تمام گفتم: غیر ممکن نیست از این راه حاصل شود . هرچند ما به ان دست پیدا نکنیم !

سری تکان دادند و چند کلمه ای نصیحتمان کردند و رفتند ... از پله ها تا دم در هیئت به این فکر می کردم که الان چه بلایی بر سر اندک وجهه علمیمان می آید ... استاد با خودش چه فکری خواهد کرد ؟ آیا پیشنهاد همکاری اش را پس خواهد گرفت ؟ شاید حق با مادر خانواده است که این کارها وجهه علمیتان را خدشه دار می کتد؟؟!!! و ... !!! ( بعد ها که به این فکر هایم فکر کردم به این نتیجه رسیدم اگر سال 61 هجری در آن بیابان بودم احتمالا جزو مذبذبین قرار می گرفتم ...! به واسطه ی حتی فکر کردن به این گزاره های مزخرف!!فرقی نمیکند وعده ی ملک ری با عنوان های امروزی که میخواهیم عرضی آویزان کنند ازمان ! این فکرها همان چیزی است که روح الله می گوید حجاب ... علم هم حجاب می آورد ... علم توحید هم حجاب می آورد ...)

صدای حاج آقا مجتبی در آن آخرین منبر فاطمیه در گوشم پیچید که میگفتند: فقاهت و اجتهاد و فلسفه و درس و ... به کنار . امشب میخواهم روضه خوان باشم .... در وسط کوچه ...

این یعنی اجل است شان اقامه عزا و روضه از همه مراتب دون دنیایی، حتی اگر اجتهاد باشد ...

البته هفته بعد از هیئت بحث مبسوطی با حضرت استادشان داشتیم پیرامون نگاهمان به ماهیت هیئت دانشجویی و ضرورت آن در دانشگاه و اینکه تحقق علم دینی اتفاقا می تواند از همین مکان و با همین لقب محقق شود، و اتفاقا از منبر است که خیلی اتفاقات در علم می تواند رخ بدهد  ...   و استاد حتی خوششان هم آمد .

اصل نوشت : مصیبت آل الله دقیقا زمانی آغاز می شود که تمام بساطمان را جمع می کنیم تا اربعین ... مصیبت از آن لحظه ای آغاز می شود که خیمه ها برچیده می شود، با آتش ... از همان لحظه که ایال پیر خراباتیان خرابه نشین شد .... و این روزها بیشتر از همیشه ... خیلی بیشتر از همیشه در حیرت زینب سلام الله مانده ام ... در حیرت ... 

در این ایام باقی مانده از محرم، پیشنهاد می کنم اشعار عمان سامانی را بخوانید .... برخی ابیاتش را فقط در این ماه می شود خواند .

پی نوشت : در مورد نوشتن یا ننوشتن در این فضا خیلی فکر کردم آخرش چون به نتیجه ای نرسیدم فکر کردم که به آن فکر نکنم ..... و عمل کنم صرفا ......

پی نوشت2:

اینم آدرس هیئت سیدالشهدای دانشکدمون ....

http://heyat-ut-ac.blogfa.com


تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
                                            به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

چرا رهبر انقلاب یک دختر عراقی را الگوی بانوان انقلابی معرفی کرد؟

 برای همه دخترانی که به دنبال الگویی برای زندگی انقلابی هستند ....

نحوه نگرش هر جامعه به زن، با نقش زن در تاریخ شکل گیری تمدن آن ارتباط دارد. در جامعه ای که جایگاه برابر زن و مرد را از لحظ انسانی باور دارد، زن به عنوان یک انسان در جامعه ایفای نقش می کند و با پذیرش برابری زن و مرد در بعد انسانی، برجسته ترین الگوها و نمونه ها را در این زمینه ارائه می کند. اما در جامعه ای که زن را – پیش از آنکه یک انسان بداند – یک موجود مؤنث به شمار می آورد، زن از ایفای نقش مؤثر در جامعه باز می ماند و برای ابراز  وجود، ناگزیر به استفاده از ویژگی های زنانه خود می گردد، که همان فراهم آوردن زمینه لذت و بهره گیری مرد است. (مقاله ی زن و تمدن– نوشته بنت الهدی صدر)

نسیبه یک زن بود. زنان قریش هم زن بودند و تمامی آنها اعم از نسیبه ی مسلمان و زنان کافر قریش، احساس و عاطفه ی زنانه داشتند. اما زنان قریش همراه شوهرانشان به جنگ می رفتند تا ساز و دف بنوازند و کینه های خفته را در دل آنان زنده کنند. آنها با خود سرمه و سایه می بردند تا اگر یکی از مردان از جنگ باز می ماند، آنها را به دست او بدهند و او را زن خطاب کنند. اما نسیبه و دیگر زنان مسلمان در میدان جنگ حاضر می شدند تا نبرد کنند و یا به مداوای مجروحان و بیماران بپردازند. و اگر مردان گریختند، آنان پایداری کنند... [1]دست نوشته های بنت الهدی صدر بهترین گواهان اندیشه و نگاه او به جایگاه زن به عنوان مخلوقی مکلف است. تکلیفی که با هیچ توجیهی از دوش انسان مسلمان برداشته نخواهد شد و آن چیزی نیست مگر خدمت به اسلام. زندگی بنت الهدی صدر مصداقی است از همین تکلیف مداری زنی که اگر چه نتوانسته است در جایگاه مادری و همسری نقش ایفا کند، مادران و همسرانی در مکتب تربیتی او رشد کرده اند و ارتقا یافته اند که ثمرات آن در طول تاریخ دیده خواهد شد.....

بقیه در ادامه مطلب .

منتشر شده در : ماهنامه قبیله هابیل

   و بازنشر در خبرنامه دانشجو .

پی نوشت 1: این مطلب را خیلی وقت پیش ها نوشته بودم که تازه منتشر شد . پیشنهاد می کنم بقیه مطلب را از ادامه مطلب بخوانید .... به نظرم آشنایی با شخصیت بنت الهدی صدر و فهم مدل کار تشکیلاتی و انقلابی- جهادی او قابل الگو برداری است ...

پی نوشت 2:  این روزها نمی دانم چرا همش این فراز های نیایش شریعتی در گوشم می پیچد ... همش ینی یکهو وسط مترو ... یکهو وسط کلاس ... یکهو توی تاکسی ... مدام در مغزم می پیچد با صدای خود دکتر!!!

ای زینب ! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی ... ای زینب، با ما سخن بگو .

ای زبان علی در کام! با ملت خویش حرف بزن!
ای زن ! ای که مردانگی، در رکاب تو، جوانمردی آموخت
زنان ملت ما اینان که نام تو، آتش و درد بر جانشان می‌افکند بتو محتاج‌اند.
بیش از همه وقت....
و این حال من است ... حال من پرت شده در جهان امروز، که بیش تر از هر زمانی به تو محتاجم ...

پی نوشت3: خیلی دلم می خواهد بدانم چرا شاعر گفت: از دل برود هرآنکه از دیده برفت ...!!! و چرا نفهمید که مهم نیست از دل برود یا نرود .. مهم خاطره است که کلا دکمه دلیت ندارد ... !!! و همه چیز را ثبت می کند چه بخواهی، چه نخواهی ... و فقط برای برگرداندن همه چیز با جزئیات، فقط یک تلنگر برایش کافی است ... لعنتی !!
ادامه نوشته

بسم رب الذی قتلوه عطشانا

شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد ....

ورود برای عموم آزاد است ...