..........

چه می شد گر زبانم چون زبان سرخ میثم بود

گلوی من پر از فریاد مظلومان عالم بود

خدایا ! سبز می شد کاش نخل آرزوهایم 

همان نخلی که روزی شاهد معراج میثم بود

اگر من چوبه دار خویش را بر دوش می بردم

برایم اعتراض و عاشقی حق مسلم بود

به غیر از حق به پیش هیچ کس سر خم نمی کردم

اگر در محضر تیغ شهادت گردنم خم بود

شکستم بیعت این زهد بازان مقدس را

که دیدم دینشان آلوده دنیا و درهم بود

شما هم چون علی سر در تنور داغ می کردید

اگر در قلبتان ایمان و پروای جهنم بود

چرا سجاده ها تان سفره شیطان شد ای مردم

که در خوان خدا هم پاره نانی فراهم بود

ربا بود و عبادت بود و غوغای سیاست بود 

ظهوز فتنه بود و ذوالفقاری در میان کم بود ...



 

احتیاط ...

« لولا ان الشياطين يحومون حول قلوب‏ بنی‏ ادم لنظروا الی ملكوت السموات » "


سکوت ...

             «لولا تكثیر فی كلامكم‌ و تمریج‌ فی‌ قلوبكم‌ لرایتم‌ ما اری‌ و لسمعتم‌ ما اسمع‌»


بعضی زخم ها را فقط سکوت درمان می کند ...


پی نوشت1 :کنج عزلت جام نوشی میکنم / در شلوغیها خموشی میکنم...

پی نوشت2 : اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك ...

پی نوشت3 : بعد از کلی فکر و مشورت و مطالعه و رفت و آمد تصمیم بر آن شد که در و پیکر این ذهن را باز بگذاریم برای فهم جامعه شناختی ...و بر سر انتخاب اول بمانیم .

آخرین مرحله از مشورت دکتر حاجی حیدری است ... کلا استاد جالبی است ... هر چند که یک جاهایی نظراتش اعصابم را خرد می کند ! ولی در مقام استادی خیلی می تواند به آدم چیز یاد بدهد و کمترین ان نظم در امور است، بخصوص در دانشکده ما که بی نظمی خودش یک افه ی روشنفکری است... بعد از امتحان است و کلا انگار دلش پر است از راس هرم در دانشکده . یک دلیل خوب برای ماندن در دانشکده علوم اجتماعی این است که بعضی اتفاقات فقط در اینجا ممکن است ... نه هیچ جای دیگر ... این اتفاق فقط در دانشکده علوم اجتماعی ممکن است که دانشجویی اخراج شود و بدلایلی با وساطت ... بیاید و امتحان بدهد ... (انهایی که می دانند با لحن استاد بخوانند...) خانم کجا بهتر از اینجا است . آدم هم می تواند به سر تا ته اسلام فحش بده هم با وساطت اساتید و مسئولین دانشکده بیاید با عزت و احترام امتحان بدهد ...!!!! تازه دبیر انجمن هم مثل قلدرهای خیابان شوش بایستد دم سالن مطهری که اگر چپ به دختره نگاه شد آدم هاشون را بریزند سر جلسه امتحان !!! کجا بهتر از اینجا ؟ شما در دانشکده علوم اجتماعی کلی وقت دارید برای مطالعه ازاد ... و بیشتر از ان وقت دارید برای درس نخواندن . حتی می توانید بدون اینکه هیچ تئوری ارائه بدهید زیر آب همه فلسفه علم را بزنید ... حتی می توانید برای فلاسفه هم تعیین و تکلیف کنید . چه برسد به فیلسوفان سیاسی ؟ (اصلا به اشاره به فرد خاصی هم نداشت ...)

و من تمام مسیر برگشت را داشتم به این فکر می کردم واقعا بعضی اتفاقات فقط در دانشکده علوم اجتماعی ممکن میشود ... اینکه دختر ها کف دانشکده سیگار بکشند با وقاحت تمام و موتور حراست از کنارشان رد شود ... (بگذریم از اینکه گاهی سلام و علیک هم می کنند!!!!) اینکه قیافه آدم ها به همه چیز شبیه باشد جز دانشجو ... اینکه استادهایش به راحتی تو را به اتاقشان دعوت کنند و بعد شروع کنند پشت استاد دیگری فحش دادن و توهین کردن ... اینکه بچه های بسیج اش ...(بوووق) اینکه هنوز دفتر انجمن اسلامی اش تخته نشده با این همه فضاحت ... اینکه مذهبی هایش به بهانه کار علمی کردن خیلی کارها را نمی کنند ... اینکه حتی ...

اینکه آخر ترم برخی جزوه ها هیچ ربطی به درس سر کلاس ندارد ... اینکه برخی کلاس ها اصلا جزوه ندارد ... واقعا حق با استاد است ... برخی اتفاقات فقط در دانشکده علوم اجتماعی میافتد نه هیچ جای دیگر ...


موقع خروج از دانشکده هم دیدار تازه شد با رفقای اخراجی در حالی که از ژرفای وجودشان داشتند قهقهه می زدند و با گنده تر هایشان داشتند می رفتند سلف .  ...این یعنی تاوان توهین به امام معصوم در دانشکده ما ... (فرصت مطالعاتی برای قوی تر شدن با امکانات ویژه ) همان روز بزرگواری از قدمای بسیج که از قربانیان کارهای انقلابی هم بوده است تماسی با اخوی  گرفته بودند و توصیه کرده بودند که بنده بی خیال شوم، جون این طور که بویش می آید قرار است آخر همه قضایا بچه حزب اللهی ها محکوم شوند ...

یک آن ترسیدم نکند فردا ما را ممنوع الامتحان کنند ؟؟؟ ماشاالله به این همه غیرت انقلابی ... ماشاالله ...


تئوری کنترل کلارک :

رفتار مجرم در واقع تابع این است که چقدر ریسک وجود دارد و چقدر پاداش دریافت خواهد کرد . کلارک برای کنترل جرم به بالا بردن ریسک و کم کردن پاداش معتقد است ... مثال : محرومیت از تحصیل در دانشگاه منچستر در صورت دزدیدن کتاب از کتابخانه ...

نکته1 : جرم هر چیزی است که در تعارض و یا نفی هنجار های اجتماعی قرار بگیرد . 

نکته2: رجوع کنید به بحث آنومی دورکیم و وجدان جمعی برانگیخته شده در مقابل نا هنجاری ها در جوامع مکانیکی .


دو تئوری در باب حکومتداری اسلامی


تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی و ظهور جمهوری اسلامی، اندیشه ی احیای خلافت تنها ایده ی ایده آل در جوامع اسلامی برای احیای اسلام و مسلمین به شمار می رفت ولی بعد از انقلاب 1357 این ایده به شدت به چالش کشیده شد و فقط برخی گروه های افراطی و تند رو سلفی به آن وفادار ماندند. ظهور و قدرت گیری بسیاری از جنبش های مقاومت درکشورهای اسلامی و تشکیل چندین کشور تحت عنوان جمهوری اسلامی در همجواری ایران همه و همه به نحوی این دیدگاه را تایید می کنند...
ن به نظر می رسد دو طرح مهم رقیب در کشورهای اسلامی برای حکومت عبارتند از:
ملی گرایی(اخوان المسلمین، سید قطب-سلفیه) و جمهوری اسلامی(آرای اسلامی)
اگر الگوی "انقلاب اسلامی" را همان ادامه الگوی امامت در اندیشه تشیع بدانیم و " سلفی ها"را هم ادامه اندیشه های خلافتی و اهل تسنن بدانیم سوال اینجاست که نسبت این دو الگو با یکدیگر چیست و کدام یک از این دو الگو می توانند مدل بهتری برای حکومت داری اسلامی ارائه کنند؟ برای پاسخ به این سوال، سه گام پاسخ داده شده است.
در اولین گام چندمحور اصلی در اندیشه سیاسی شیعه و سنی مورد بررسی قرار گرفته است.
در گام دوم به بررسی آرای دو تن از متفکرین و نظریه پردازان شیعه و سنی عصر حاضر در حوزه حکومت اسلامی پرداخته شده و پس از پردازش این مسائل می توان الگوی حکومتی مد نظر انقلاب اسلامی ایران (به عنوان نمونه ی الگوی شیعی را با تکیه بر مفهوم امامت و رابطه ی امامت و امت) با الگوی مد نظر اخوان المسلمین (به عنوان یک جنبش اهل تسنن که به نوعی به دنبال تشکیل حکومت است) مقایسه نمود. 
در سومین گام آرای امام خمینی (ره) و آرای کنونی اخوان المسلمین بیان شده اند.

ادامه مقاله را در اینجا بخوانید :
http://didban.ir/ad-190.htm

بابای خوب امت ...

مسافر اند و بنا می شود در کرج شهری میانه راه توقفی داشته باشند . هیئت ما می شود محل اسکانشان . مردمان جالبی هستند ... همانهایی که از ابتدای انقلاب امام امت فرمود سر و کار ما با آنها است .. کوخ نشین های حاشیه ... پیرمرد سیاه رو و خسته با لهجه ای که نمی فهمیدم مال کجاست می گفت بچه هایم را نذر خمینی کرده ام و وقتی می گفت خمینی بغض می کرد انگار همین دیروز خبر را شنیده بود . نسل اولی داشتند در کاروانشان . نسل دومی هم داشتند و جالب تر از همه نسل سومی و نسل چهارمی بود ... عشقی است که ارثی منتقل می شود ... مادر می گفت احتمالا بچه های این خاک ژن خمینی دارند . ژن خمینی ... . پیرمرد مدام تجدید خاطره می کند و می گوید از اولین سالگرد امام نذر دارد که پیاده از حوالی کرج به راه بیافتد البته قید می کند که دلش می خواهد از شهرستانشان پیاده بیاید ولی باید چند روزی در راه باشد و نمی تواند ... نه کفش های ادیداس و پوما دارد که پاهایش درد نگیرد، نه لباسهای نخ و پنبه که در گرما عرق سوز نشود ... از همین شلوارهای معمولی فاستونی پایش کرده است و کفش هایش دارد به من میخندد ... مصداق همان پابرهنه ای است که پای این انقلاب ایستاده ... و مدام تاکید می کند به تو که زود بیایید داخل جا بشوید حرم شلوغ می شود ... و تو مدام با نگاهت این پیرمرد را دنبال می کنی و به این فکر می کنی که خمینی با این قلبها چه کرده است ؟بابا خوب امت ...

پی نوشت 1: چقدر غم دارد 14 خردادها ... دلت می لرزد و هر بار اضطرابی عجیب که دلیلش را نمی دانی دوره ات می کند ... تجدید بیعت با ارزشهای انقلاب ... و دستهای همیشه خالی توی نسل سومی که قرار است تمدنی از جنس خمینی خلق کنی ... 

پی نوشت2 : دوست داشتنی ترین اوقات مترو 14 خرداد است ... قابلیت دارد که در همه ایستگاهها ما امت حزب اللهیم دلداده روح اللهیم با صدای میثم مطیعی پخش کنند ... و همه به معنی دقیق کلمه عشق کنند ...

پی نوشت3 : هر سال روز رحلت یا صحیفه می خوانم یا سید مرتضی ... فقط اینها آرامم می کند .

امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".

اکنون ، این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام  به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار  بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.

پی نوشت 4: از آنجایی که تنها شارح اندیشه های امام به قول استاد میرباقری حضرت اقا هستند، برای فهم امام باید منظومه فکری ایشان را درست فهم کرد ...

مراسم امسال : 1-  هنگامی كه عزت واقعی شامل حال يك فرد يا جامعه شود، آن عزت همچون حصار مستحكمی، تلاش دشمن را برای نفوذ، محاصره و  نابودی آن جامعه، ناكام می گذارد. ايشان تاكيد كردند: هرچه اين عزت در لايه های فردی و اجتماعی عميق تر باشد، تاثيرات نفوذ ناپذيری آن بيشتر نمايان می شود و در نهايت انسان و جامعه به مرحله ای می رسد كه در مقابل دشمن بزرگ يعنی شيطان هم محفوظ می ماند.

2- روحيات معنوی نيز در جامعه درحال تعميق است البته دراين  زمينه ممكن است برخی با استناد به رفتار تعدادی معدود درباره فضای كلی جامعه دچار قضاوتی اشتباه شوند اما حضور پر معنای قشرهای مختلف مردم بويژه جوانان دانشگاهی در مراسمی نظير اعتكاف نشان می دهد حركت معنوی ملت نيز رو به جلو است.



مذاکرات بغداد ...


خداوند علی الحساب از عمر همه آنهایی که 8 سال قضیه انرژی هسته ای این مملکت را به تاراج گذاشتند بکاهد و بر عمر این مرد میانسال که بوی دهه 60 می دهد بیافزاید ...

فاستقم ...

هربار که بازکردم این کتاب مقدس را ... و خداوند فرمود:  فَاستَقِم كَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَكَ وَلا تَطغَوا ۚ إِنَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصيرٌ... و من حیرت زده ام در راز این آیه ....

قائدنا می فرمایند ...

وعده‌ى الهى به ما تاكنون در تجربه‌ى شخصى و كوته‌بينانه‌ى ما هم وعده‌ى صادق و عملى بوده است؛ «انّه من يتّق و يصبر فانّ اللَّه لا يضيع اجر المحسنين» هرجا ما تقوا پيشه كرديم، صبر كرديم و ايستادگى نشان داديم، خداى متعال اجر ما را ضايع نكرد؛ اما هرجا وادادگى نشان داديم، ضربه خورديم و آن‌جا اختلال به‌وجود آمد؛ الان هم همين‌طور است. خداى متعال به پيغمبرش فرمود: «فاستقم كما أمرت»استقامت، يعنى در همين خطّ مستقيم پايدارى كردن و پافشارى كردن و زاويه‌اى ايجاد نكردن؛ علاج مشكلات كشور ايران همين است و من و شما بايد به اين نكته توجّه كنيم.


پی نوشت 1:              

مرد این بازیچه دیگر نیستم ... این تو و لیلای تو من نیستم ...

اینبار خسته تر از همیشه عطای همه چیز را به لقایش می بخشی و ترک این وادی می کنی ... تنها تر از همیشه وارد رجب می شوی با خستگی مضاعف از آدم ها ... احرام می بندی و صدایی در گوشت مدام می گوید : این الرجبیون ... و این سوال دیوانه ات می کند که " این؟؟؟" و تو اهل این وادی نیستی ... باید بیشتر خودت را زیر ذره بین خلقت بگیری و بیشتر از همیشه این نفس سرکش را رام کنی . البته تقدیر هم دارد به تو کمک می کند گویا ... با اتفاقات این روزهای دانشکده ... با تباه شدن رفقایی که یک روزی سلام و علیکی داشتیم ... با دیدن ذوب شدن ارام تک تک بچه ها در این دانشکده لعنتی ...با نسبی اندیش شدن برخی بچه حزب الهی ها... با بی اخلاقی برخی اساتید ... با مظلومیت دکتر کچوییانی که حتی نیست در این دانشکده لعنتی ( البته تازگی ها جای خالی اش را دکتر کلانتری پر می کند )  به این نتیجه رسیدم که جامعه شناسی خیلی ارام انسان را به بی عالمی می رساند ... ادم را دچار ضعف در توحید می کند این لعنتی ... افیون روشنفکری است ... من دچار شک شده ام ... شکی سوزاننده ... همان شکی که این دانشکده را دارد می سوزاند ...اینها همه حرفهای کسی است که وقتی رتبه کنکورش امد یک انتخاب بیشتر نکرد ... علوم اجتماعی - دانشگاه تهران ... همان کسی که کاپلستون را از هگل شروع کرد سال اول ورودی بودنش ... کنجکاو بود برای فهم های متفاوت و حالا از همه ان فهم ها میترسد ...

پی نوشت 2: روزی به روی دکتر آزاد خواهم آورد توهین هایش را به کچوییان ... اینجا نوشتم تا اگر یادم رفت کسی یاد اوری کند . 

پی نوشت 3 : این روزها چقدر دلم برای محمد رضا اقاسی تنگ شده ... آن مرد انقلابی ژنده پوش و پریشان حال ... آن سفر حج پر ماجرا ... دلم برای آن دف زدنهای فوق العاده اش که من را به وجد می آورد ...دلم برای آن شب نشینی های تا اذان به طول انجامیده ... آن مهمانی های پر سر صدایی که بوی کندور می دادند ... دلم برای همه خاطرات دوران کودکی تنگ شده ... حالا چشم در چشم یک تکه سنگ نشسته ام و باورم نمی شود که دیگر نیست ... دیگر بوی کندور از کنارش بلند نمی شود ... حالا دیگر من ان دختر بچه مدرسه ای نیستم که به بازی ام می گرفت ... چشم در چشم سنگ قبر نشسته ام و دیگر خجالت نمیکشم ... انگار همه شعر هایش دارد یادم می رود ...!!!

بسیجی سست و بی حال است آیا؟
زبان غیرتش لال است آیا؟
بسیجی از چه رو خاموش ماندی؟
زبان بستی سراپا گوش ماندی؟
نمی بینی مگر دجاله هارا؟
سرود شوم نفی لاله ها را؟
ببین نشخوار صبح و شام‌شان را
طنین طعنه و دشنام‌شان را
علی را بی‌عدالت نام دادند
ولایت را وکالت نام دادند
به سر اندیشه‌هایی خام دارند
ولی داعیه‌ي اسلام دارند...
بسیجی شیعه و سنی ندارد
به فرمان ولی سر می‌گذارد
خمینی گفت سر گردان نباشید
اسیر دست نامردان نباشید
اگر آزاده هستي اهل دل باش 
گر استقلال خواهي مستقل باش 
چه‌ها كردند احزاب سياسي؟ 
به غير از نقض قانون اساسي 
الا اي عارفان بي معارف! 
جهالت پيشگان شبه عارف 
الا اي عارفان اهل ترديد 
ولايت را چرا بازيچه كرديد؟ ...
شما گر پيرو خط اماميد 
چرا دلبسته‌ي ميز و مقاميد؟! 
فضاي باز يعني بي حجابي؟ 
در انظار عمومي خودنمايي؟ 
فضاي باز يعني نانجيبي؟ 
تظاهرسازي و مردم فريبي؟...