من ریزه خوار سفره کس جز شما نییم...

اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء

بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می‌دهی تا گشایش یابد.»

بیمنه رزق الورى، وبوجوده ثبتت الأرض والسماء.....

بهتر که عمر ما در این خانه بگذرد...

پی نوشت 1: این روزها هیچ چیز بیشتر از تحریف صحبت های امام در سایت هاشمی  آزارم نمی دهد ....شاید آن خواب کذایی دارد تعبیر می شود .... پیرمرد شروع کرده است به کم کردن صدای امام روح الله .... !!! حتی عقب گشت های دولتی ... حتی رذالت های حلقه نیویورکی ها در وطن فروشی ...  حتی مصاحبه خفت بار حسن روحانی با مجری شبکه ای بی سی که بیشتر از مصاحبه شبیه به اعتراف گیری بود اینقدر آزارم نمی دهد ....!!!

این روزها حس روزهای پذیرش قطعنامه گاهی برای آدم تداعی می شود .... آن لحظه که گفتند بچه ها بر گردید .. مبارزه تمام شد ... جام زهر را بر امام خوراندند ... بماند که حالا به دست و پا افتاده اند که بگویند امام گفت شیرین بود ... بماند که امام بعد از ان لبخند بر لبشان نیامد .... بماند همه اینها ...

 

اولین اقدام پوپولیستی دولت اعتدال ...

یادم می آید وقتی در دولت احمدی نژاد طی یک اقدام ساختار شکنانه وزرای زنی به مجلس معرفی شدند از همان اوایل طرح ایده ،حوزه قم به تب و تابی افتاد و اعتراضاتی شنیده شد . برخی ها علنی اعتراض کردند و برخی دیگر غیر علنی . و به لطف رسانه ها همه اعتراضات با بازتاب ویژه ای روبرو شد . حالا مدتی است به این فکر میکنم که در مقابله سخنگوی زن - آیا حوزه علمیه نمی خواهد حرفی بزند ؟ آیا حرفی زده اند و رسانه ای پوشش نداده است ؟ یا کلا به این نتیجه رسیده اند خیلی هم بد نبوده است که زنان وارد مشاغل اینگونه ای بشوند !! هر چند سخنگوی دولت بودن با وزیر تفاوتی زمین تا اسمانی دارد . و نشان از لمپنیسم و پوپولیستی بودن دولت اعتدال دارد . حضرت آقا می فرمایند زنان باید در عرصه های فکری و مشاوره ای به مراتب بالا برسند و انقلاب اسلامی برای رشد انها باید فضا باز کند ، حالا سوال این جا است که در دولت حسن روحانی زنان قرار است مغز متفکر دولت باشند و به ساحت تصمیم وارد شوند یا قرار است طی اقدامات اینگونه ای و پوپولیستی، در حد سخنگو تنزل پیدا کرده و در دام همان تئوری غربی ها رد خصوص مواجهه با زنان بیافتد . و از زن به عنوان ابزاری نمایشی در رسانه ها جهت انتقال تصمیمات بالادستی استفاده کند ! و آیا این در تعارض با ارزش های انقلاب اسلامی نیست که بزرگترین افتخارش در خصوص زنان، اعطای کرامت به زن است ؟ آیا حوزه ای که روزی نسبت به حضور زنان در عرصه ی تصمیم گیری در نقش وزارت، اعتراض کرد،جایز است در این خصوص سکوت کند؟

آیا این حرکت شیخ حسن روحانی، نوعی الگو برداری ناقص از کشورهای غربی نیست ؟ آیا حسن روحانی در پی کپی برداری از مدل های کاندولیزا رایس و کلینتون و اشتون است ؟؟؟ و تالی این مواجهه جناب شیخشان با زنان و نسبت آنها با دولت چه خواهد بود ؟ آیا در کابینه ی حسن روحانی کرامت زن آنگونه که باید در جامعه و دولت حفظ می شود ؟ و برای زن به عنوان عنصری فعال و فکری در عرصه ی تصمیم گیری جایی باز خواهد شد ؟آیا این حرکت حسن روحانی پازل مستند تبلیغاتی او را تکمیل نمی کند، وقتی که از شجریان به عنوان خواننده ی محبوبش یاد می کند؟

در مکتب شما عالم باید تنوری باشد ...

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم...

پی نوشت 1:  برای اهل شما شدن  کافی و کلینی و کتب حدیثی خواندیم و عده ای هم رفتند سراغ فقه و اصول ... الباقی هم به دنبال فلسفه و منطق و علوم عقلی ...،رفتیم... شاید به کار این مکتب بیاییم ... غافل از اینکه در مکتب شما عالم باید تنوری باشد ... و حالا فقط به این نتیجه رسیده ایم که یک عمر نان به نامتان خوردیم آقا جان ... حلالمان کنید .

پی نوشت2: چقدر جدال حق و باطل در طول تاریخ یکسان تکرار می شود، حاج آقای میرباقری ذیل بحث فلسفه تاریخ شیعه - بحث دو جناح رو در تاریخ مطرح کردند که همواره بوده است، نور و ظلمت - جق و باطل = سپاه گفر و سپاه ایمان ... و سنت های تاریخی یکسانی که مداما در این نزاع ها تکرار می شود  ... به نظرم یکی از جاهایی که آدم از دل آن می تواند به فهمی از سنت های تاریخی سپاه کفر برسد مقاتل است . انگار در طول تاریخ ار آغاز تا کنون استراتژِ اشقیا ثابت بوده است .... دست بستن - کوچه - آتش - و تازیانه - مجلس شراب و ..... چقدر امشب روضه ها تکراری بود ... این سنت تاریخ است ..

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


انتخاب مجاهدانه - انتخاب عاقلانه ؟

.... ممكن است چيزى براى امروز صالح باشد، براى يك روز ديگر نباشد. من هميشه گفته‌ام كه بايد خلأ لحظه‌ها را پُر كنيم. الان خلأ لحظه چيست؟
این تاکید بر لزوم پر کردن خلا لحظه ها را می توان در تعریف حضرت آقا از جهاد علمی هم دید . در واقع اگر بخواهیم منطق ذهنی مان را متناسب با منظومه فکری حضرت آقا و انقلاب اسلامی تنظیم کنیم و امهات فکریمان را از منطق اصیل انقلابی وام بگیریم بعد از خواندن مصحف شریف راهی نداریم مگر فهم تفاسیر عملی آن که بیانات حضرت روح الله و امام خامنه ای است . یکی از مسائلی که همواره در بحث با دوستان بعضا بدان متهم می شدم نوعی روحیه ی پراگماتیستی است ... به معنای عملگرا بودنش با همه ی ابعاد فلسفی اش تا آنجا که ما فهمیدیم . که البته بنده همواره به این معتقد بوده و هستم که اگر آنچه به معنای عمل معطوف به نتیجه است و اگر آنچه به معنای توجه به عمل است ناشی از روحیه ی پراگماتیستی است به نظرم پراگماتیک تر از امام و آقا نداشته ایم ...
آقا در تعریفشان از جهاد علمی اینگونه مطرح می کنند که : گاهی کسی در فضای انقلاب هفته ای 4-5 کتاب می خواند یا روزی 1 کتاب میخواند این ادم جهد کرده است . تلاش کرده است ولی به این نمی گوییم جهاد .. جهاد علمی کار کسی است که در طول انقلاب کتابی را می خواند در راستای انقلاب و مسیر و هدفش . کتابی که به درد انقلاب و مبارزه ی او بخورد ... (نقل به مضمون)
داشتم فکر می کردم این نگاه حضرت آقا چقدر قابل تعمیم است به همه ی انتخاب های ما . انتخاب کتاب - انتخاب وسایل زندگی - انتخاب نوع لباس - انتخاب نوع معاشرت - و مهم تر از همه انتخاب هسر -
احتمالا به اقتضای محیط و سن و دوستان و ... باشد که مدتی است فکر می کنم
یکی از مسائل فرعی و البته جدی جامعه ی مذهبی امروز ما در جبهه انقلاب ملاک بچه های مذهبی در انتخاب همسراست . بخصوص وقتی با زوج هایی بر می خوری که خانم حزب اللهی است آقا کلا ... یا آقا حزب اللهی است خانم کلا... در این موارد با دو سوال روبرو هستم :1- واقعا هدف این ها از ازدواج چیه ؟ 2- چقدر انقلابی بودن آدم ها در نوع انتخاب هاشون می تونه دخیل باشه ؟ مبنای انتخاب اینها چی بوده اگر ایدئولوژی نبوده است ؟؟؟؟ و چه چیز ها و چه عواملی احتمالا این دختر دغدغه مند مذهبی را به این نتیجه رسانده که با یک آدم پرت از فضا ازدواج کند یا پسر دغدغه مند انقلابی را به این نتیجه رسانده که شاید خیلی هم نیازی نباشد با همسرش دغدغه های مشترکی داشته باشد !!!! این خود یک سوال مهمی است که به نظرم باید در جمع های خصوصی تر آسیب شناسی شود ....   البته گاهی هم به اصل مساله شک می کنم که احتمالا شیشه خورده ای بوده است در باور های طرفین ... !!! الله اعلم ...! به اقتضای کاری و برای نظم یافتن ذهنی و پاسخ به برخی سوالات و به پیشنهاد مشاوری مجبور شدم تقریبا همه ی کتاب هایی که در حوزه ی انتخاب همسر  و بحث ازدواج چاپ شده است را یکدفعه پشتِ سرِ هم بخوانم ... از کتاب های مشهوری که علمای عظام معرفی می کنند مثل کتاب اقایان امینی و مظاهری تا کتاب های روان شناسانه ی مدرن و تا مردان مریخی و زنان ونوسی و این مزخرفات ...( هرچند قبولاندن این به خودم که بخواهم وقتم را پای این کتابها تلف کنم خودش ماجرایی بود ) لیست این کتابها دقیقا همان هایی بود که دوستان مذهبی و یک چشمی ما برای انتخاب خودشان به آنها رجوع کرده و از آن ملاک و معیار در می آوردند ... بعد از خواندن این مجموعه ی تقریبا 15 جلدی - به جرات می توان گفت حدودا 65 درصد حرف همه این کتاب ها مشترک است و خلا جدی آن ها در ارائه مدلی است ارتقایی و ناظر بر انقلاب اسلامی. یعنی کتابی مثلا با این عنوان: چگونه یک ازدواج انقلابی داشته باشیم ؟ (البته امیدوارم متوجه مساله شده باشید ... مساله شیوه ی مثلا عروسی گرفتن انقلابی و اینها نیست ... همه این مسائلی که مثلا در بحث عروسی های مذهبی و اسراف و اینها دست و پا می زنیم که آدمها گوش کنند و فرهنگ سازی شود، به نظرم پیش نیاز میخواهد و آن هم ملاک انتخاب انقلابی است . چیزی که دقیقا خلا محتوایی ما در آن حس می شود) - دوستی که باهم این بحث را داشتیم برایم 5-6 تا کتاب ردیف کرد که ببین اینها همگی از این حرف می زنند که خب دین و اسلام چه ملاک هایی می دهد ! و در این حوزه کارهای زیادی شده !!! منتها اینها دو مساله است . آنچه در این کتاب ها اورده شده است کف و حداقل هایی است که در اسلام وجود دارد . عمومی است ... برای فهم بهتر منظور بنده دوستان را ارجاع می دهم به سخنرانی حاج آقای پناهیان در خصوص انتخاب حداقلی و انتخاب حداکثری ... البته موضعش ازدواج نیست . کلا انسان حداقلی یا انسان حداکثری بودن است!!!
داشتم فکر می کردم مثلا اگر بخواهیم کتابی بنویسیم با موضوع چگونه انقلابی ازدواج کنیم.یا مثلا " ویژگی های یک زوج انقلابی چیست؟" یا مثلا " ملاک هایی که برای تشکیل یک زندگی انقلابی باید به آن توجه داشت باشیم چیست ؟" منطق کتاب چه خواهد بود ؟؟؟ بعد رجوع کردم به منابع معتبر درجه دوم در خصوص تاملات این چنینی ... منطق حضرت آقا را برای جهاد علمی تعمیم بدهید ... منطق چه بود آنجا ؟ این بود که شما باید ملاک هایی را در انتخاب کتاب و مساله ی ذهنی داشته باشید که آن ملاک ها در راستای انقلاب و حرکت شما باشد ... یعنی آنچه مهم است تحقق اهداف این حرکت عظیم تاریخی است نه ذوق و علاقه ش شما به خواندن و دانستن ... ( که البته در جاهای دیگری حضرت آقا این را فی نفسه برای عموم چیز بدی نمی دانند ) (هر چند امام در آداب الصلواة به آن می گویند حجاب اکبر ...) . حالا این منطق را تعمیم بدهید به ملاک انتخاب همسر ... همسری که شما را در راستای رسیدن به هدف های انقلاب کمک کند ... شاید آنچه معصوم می فرماید : "نعم العون فی طاعة الله " را بتوان اینگونه نیز تفسیر کرد . در کتاب های ملاک انتخاب همسر ذیل این کلام معصوم آورده اند، پس همسری را برگزینید که بهترین کمک کنندگان باشد در اطاعت خدا !!! و حالا فکر کنید بخواهیم این را برای جوانی که می خواهد انتخاب کند بازتر کنیم ... یعنی چه ؟ یعنی کسی باشد که او هم نماز بخواند و روضه بگیرد و شب های جمعه حاج منصور برود و سه شنبه جمکران ؟؟؟ یعنی کسی که روضه مستحبی بگیرد و کمک حال شما باشد در عبادت ؟؟؟ یا نه !!! فراتر از این حرفها می شود تفسیر کرد این را .. یعنی فاطمه باشد که اگر علی را دست بسته می برند بتواند خطبه فدکیه بخواند و نفسش کاخ استکبار را به لرزه در بیاورد...
دوستی ازدواج کرد .. دوران مجردی اش همه او را با اوصافی انقلابی و جهادی می شناختند کسی که سعی داشت دردهایش ناظر بر دردهای انقلاب باشد . موقع انتخاب به قول خودش نمی خواست ایدئولوژیک انتخاب کند ... و باز هم به قول خودش آمد کف زمین و واقعیت های زندگی را دید . این را مشاوری مذهبی توصیه کرده بود . " واقعیت های زندگی شعارهای شما ها نیست .. و ازدواج کار و بسیج و مناظره و تریبون آزاد نیست . مهم توافق بر سر اصول است " رفیق ما هم به اعتبار این حرف ها توافق کرد بر سر اصول ... آقای همسرش هم نه اینکه غیر مذهبی باشد، ولی مساله های ذهنش مساله های انقلاب نبود . مساله های اسلام نبود . آخرش این شد که رفیق حداکثری و خوش استعداد و توانمند ما که کلی هم در جبهه فکری انقلاب اسلامی می توانست موثر واقع شود، مانند همه ی انسان های حداقی در گیر و دار معاش نهایت دغدغه هایش شد یادگیری انواع کیک و دسر و پیش غذا و پس غذا و نهایتا درس خواندن مختصری جهت ترقی های مالی ... البته نماز جمعه هم می روند !!! هر از گاهی روضه های شیک و مجلسی هم می گیرند خانه شان !! ولی کوتاه شدند !! نزولی شدند! خلاصه اش شاید بشود اینکه اهل روزگار شده اند ! من به این می توانم بگویم خیانت مشاور حداقی به یک انسان حداکثری ... ذهن مشاوران غیر انقلابی و مذهبی تاکید می کنم .. و مذهبی . به آدم های انقلابی توصیه میکند که با ملاک های غیر انقلابی ازدواج کنند حکایت او که جهد می کرد در خواندن ولی جهاد نبود .... جهاد یعنی در راستای حرکت مبارزاتی ات، و برای پیشبرد آن بهترین راه و همراه را انتخاب کنی ... . در مشاوره ای به آقای مشاور گفتم به نظر شما غرب شناسی دانستن طرفین یا مثلا تسلطشان بر منطق آقا و امام یا مثلا هم رشته بودن یا رشته های علمی مکمل داشتن، یا میزان مطالعه و جنس مطالعه و مساله مندی نسبت به انقلاب می تواند از ملاک های انتخاب بار
شد؟ چند دقیقه خندید و آخرش هم با همین یک جمله انگار یک جورهایی حرفش را تمام کرد :"ببین دختم زندگی که کار نیست؟ از این انقلابی بازی ها هم بر نمی داره!!! زندگی آنقدر پستی بلندی داره ؟ خرج داره- مهمونی داره -دعوا داره و ... که این بحث ها توش گمه و اصلا دیده نمیشه . باید عاقلانه و با حساب و کتاب انتخاب کرد . این چیزها برای تو نون و آب نمیشه !! پوشک بچه و شیر خشک نمیشه . پول میهمانی و لباس و کیف و کفش نمیشه " و من که  همینطور که داشتم طول اتاقش را طی می کردم تا به در خروجی برسم زمزمه می کردم که ...آیا واقعا مسائل زندگی مشترک آدم های انقلابی هم باید مثل مسائل زندگی همه ی آدم ها باشد ؟ مادرم گفت ... مادرت گفت ... چرا گفت ؟ چی گفت ؟؟؟ بر اساس چه منطقی دارد این اتفاقات را به مسائل اصلی زندگی تبدیل میکند و بقیه چیزها را حاشیه ؟؟آیا واقعا می شود با آدمی که درد عبور از وضع موجود را ندارد -زندگی کرد ؟ آیا می شود با کسی که دغدغه خدمت به اسلام ندارد زندگی کرد و دل خوش کرد به همین که مهم این است که طرف مرد یا زن  خوب و مطیع و مهربان و خوش اخلاقیه !!! (جمله ی تاریخی برخی مشاورها و یکی از دوستان مذهبی که همسرش کلا پی کسب روزی حلاله ولا غیر)  ؟  آیا مقدوره و معقوله که آدم مساله ها و حرکت تاریخی اش را پشت در خانه بگذارد و بیاید تو ؟؟؟ آیا خواهان سبک زندگی اسلامی بودن و عمل به وظایف تاریخی نوعی تاملات خام جوانی است  ؟؟؟ آیا می شود مثلا وقتی کوه نوردی در حال بالا رفتن از قله است، یک دفعه شب که می شود بار و بندیلش را جمع کند و از نیمه های راه برگردد خانه ؟؟ بگوید بقیه اش را فردا می روم ؟؟؟؟؟ باید ممتد رفت . ادامه دار . باید مدتی در کوه زندگی کند تا به قله برسد ....!!! این آخری را بلند تر از بقیه گفتم ... و آقای مشاور با صدای بلند خندید و گفت دوست دارم بیشتر با شما حرف بزنم ... و من روم نشد بگم ولی بنده علاقه ای ندارم !!!!!! در را که بستم گفتم: فقط آقای دکتر ما دغدغه هامون و مساله هامون و کارهامون عین خودمان و عین زندگیمان هستن ... پس با این حساب معادلاتمون کمی فرق داره با شما ...
خلاصه اینکه این مدتها به این فکر می کنم که چقدر جای یک مشاور مذهبی انقلابی و کتاب ها و محصولاتی از این دست که با در نظر گرفتن نیازهای انقلاب و در نظر گرفتن حتی ترکیب های تخصصی آدم ها و ...به مشاوره بپردازد خالی است تا به آدم ها در لحظات سخت انتخاب کمک کند و حتی فراتر از آن بتواند جریان ساز باشد در عرصه ی ازدواج جوانانی که دغدغه ی متفاوت زیستن دارند .... .
ادامه نوشت: این یک متن کاملا تحلیلی است و نه مخاطبی دارد (برای آنان که احتمال دارد خود مخاطب پنداری بالایی داشته باشند ) و نه یک سری دل نوشته ی دخترانه است ... کاملا حاصل بحث ها و تحلیل هایی است که در جمعی علمی ناظر بر این موضوع صورت گرفت .
 
پی نوشت:
قسماً بدمائك يا حسين لن تسبى زينب مرتين... برای سوریه باید توسل کرد ...شب جمعه ای فکر می کردم احتمالا حضرت صاحب کجا خواهند بود ؟ بلافاصله یک چیزی از وسط ذهنم گذشت که هی ... سوال بود پرسیدی ؟  این روزها حضرت صاحب مگر از کنار مزار زینب (س)جایی دیگری خواهند رفت؟ ... 
                                                سقا؛ رجز بخوان که نلرزد دل حرم!
                                               دارد صدای هلهله تکثیر می‌شود

                                                                               قائدنا سید علی 

اگر ايده‌آلها نباشند، حركت کُند خواهد شد. يك مقدار ايده‌آلهاى دست نيافتنىِ در واقعيت، همواره بايد مورد نظر ما باشد. ما اگر قهرمان نداشته باشيم، سازندگى شخصى نداريم؛ اصلاً فلسفه‌ى وجود «امام» در تفكرات كلامى ما هم همين است. «امام» آن مثال اعلى‌ است كه بايد ما را به آن سمت بكشاند؛ مثل آن عقابهايى كه چيزى بالاى سرشان مى‌بينند و همين طور دايم پر مى‌زنند كه بالاتر بروند و به آن نقطه برسند. ممكن هم هست كه ما هيچ وقت به آن نقطه نرسيم، اما آن مركز دست‌نيافتنى بايد باشد، تا ما اين حركت را با شور و شوق انجام بدهيم. پس ايده‌آلها - ولو ايده‌آلهايى كه در واقعيت دست‌نيافتنى هستند - هميشه بايد باشند، تا ما بتوانيم حداقل تا نيمه‌ى راه برويم؛ اگرچه آن قله هم يك روز فتح خواهد شد؛ يعنى به نيمه كه رسيديم، قله نزديكتر و دست‌يافتنى مى‌شود. بنابراين، آن ايده‌آلها را تصوير كنيد؛ آن مقدارش كه واقعيت است، آدم يك‌طور با آن برخورد مى‌كند؛ آن مقدارش هم كه دور از واقعيت است، طور ديگرى با آن برخورد
مى‌كند.1370/11/28  

حاکمیت فرم و قانون الهی

ما پس از این، راجع به بانک ها هم طرح هایی داریم که از این وضع رقت بار برگردد، از این وضع استعماری بر گردد. باید تمام این کاخ های وزارتخانه را، وزارت خانه ها را که میلیون ها، میلیاردها مال ملت در آن تصرف شده است، باید این ها تبدیل بشودبه یک چیز معتدل اسلامی . این فرم فرم خارجی است، فرم اجنبی است، فرم طاغوت است . در دادگستری "کاخ" درست شده است لکن دادگستری نیست، دادخواهی نیست، فقط کاخ است. کاخ ها باید برود، دادخواهی به جای آن بنشیند. بانکها بتدریج باید تعدیل بشود، و ربا به کلی قطع شود .

من باید به مصادر امور بگویم که، اخطار کنم که، اینقدر ضعف نفس به خرج ندهید ! دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید . بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم، دادگستری ما دادگستری غربی باشد . قوانین ما قوانین غربی باشد . ما قانون الهی داریم ... انهایی که فرم غربی را بر فرم الهی ترجیح می دهند، اینها از اسلام اطلاع ندارند . آنهایی که می گویند نمی شود اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای این است که اسلام را نشناخته اند . نمی فهمند چه می گویند ./

صحیفه امام روح الله - جلد6 /صفحه 274