خوف  و رجا در نقطه صفر مرزی وجود ....

و من چقدر خسته ام از شهر با همه زیبایی ها و تلونش ...  شاید حق با کانت باشد و همه چیز دارد در ذهن من ساخته می شود ... شاید برادرمان ایمانوئل راست می گفت که این من خلاق هستم که معنا می دهم به همه چیز در افق خودم ... البته این هم تفسیر استاد طالب زاده بود از کانت ... شاید هم نسبت من با خودم و این روزها که بر من می گذرد بیشتر شبیه به نسبت هگل باشد با آن مفهوم وجودش ...  که البته من را به یاد این حرف پروفسور شاندل می اندازد که خدا بود و دیگر هیچ و خدا آفریدگار بود پس چگونه می توانست نیافریند؟!  (البته من تا مدتها فکر می کرم این را علی شریعتی گفته !!!) شاید این همان برساخت ذهنی من باشد از مفهوم وجود هگل چراکه استادمان می گفت هگل خدا پرست نبوده و کلا می خواهد وجود را به جای خدا بنشاند .... پس بازهم حق با کانت است ... همه چیز با ذهن من و برساخت ذهنی من معنا پیدا می کند ... و سوال همیشگی که این ذهن نا آرام را طوفانی می کند .... کدام من ؟؟؟ و ابن من در کدام ذهن قرار است معنا شود ؟ و واژه ذهن من را به یاد کلاس های طولانی و جذاب پنجشنبه ها ی حسن عباسی در تالار شیخ انصاری می اندازد و هربار که من را با صدای بلند مورد عتاب قرار می داد که خانم ذهن در ادبیات اسلامی وجود ندارد .... و شاید این بدین معنا باشد که اصلا قرار نیست من را در ادبیات اسلامی معنا کنند ... و شاید حق با حضرت حافظ باشد : تو خود حجاب خودی حافظ ... از میان برخیز ...  

و اما این را به شخص ثالثی می گویم : هیچ وقت حق با کانت نبوده چون هیچ وقت با معنا کردن تو به عنوان ابژه در افق خودم به حقیقت وجود تو نرسیده ام .... هرکس راباید در افق خودش معنا کرد ...


پی نوشت ۱: هنر در نگفتن بود و من بی رحمانه هر چه به زبانم آمد گفتم ...  اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم / هنر در ندیدن بود و من باز هم بی رحمانه هر آنچه بصری بود را دیدم ...  «اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم / و هنر در نشیندن بود و من بازهم  .... اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیئة اخطاتها  ... 

پی نوشت ۲: چقدر این روزها دارد سخت می گذرد بر ما قبرستان نشینان عادات سخیف ... و چقدر شهرمان دارد ندیدنی می شود ... آنقدر آدم ها رنگی شدند که با عینک دودی هم نمی توانی همه چیز را یکرنگ ببینی !!! وقتی به میدان صادقیه می رسی که تنها چیزی که ندارد صداقت است دلت می خواهد بروی بالای همان برج بی معنا و مسخره ی  وسط میدان و فریاد بزنی ... " آی آدم ها که در ساحل بساط دلگشا دارید ... یک نفر در آب می خواند شما را ... " 

پی نوشت۳: وقتی میان خودت و نفست به تنگ می آیی و تشخیص این مرز باریک بر تو تنگ می شود از دانسته هایت پشیمان می شوی و به حال آن دخترک بی خیال همان میدان صادقیه حسودی ات می شود ... (البته حسودی واژه مناسبی نیست ولی چیزی برای جایگزین پیدا نکردم ) و با خودت فکر می کنی چقدر زود داری پیر می شوی ... آگاهی اگر جمعی نباشد رنج می آورد... و رنج اگرچه انسان را آبدیده می کند ولی پیری می آورد ... و پیری البته تجربه ... ولی همیشه به اینجا که می رسم جوابی نمی ماند ... تجربه چه حاصلی دارد نمی دانم ... و اینجا می شود که لزوم آگاهی های جمعی که به قول سید مرتضی انقلاب زا هستند دیده می شود.... .

پی نوشت ۴:شاید تا مدتی سکوت کنم پس می توانید یک وب را از لیست وبگردی های خود تا مدتی حذف کنید ... تا مدتی که خودم هم نمی دانم کی خواهد بود ... فقط زمان این مدت را دعا می تواند کوتاه کند یقینا ...

اللّهمّ انّى‏اعوذ بک من علم لا ينفع، و قلب لا يخشع، و نفس لا تشبع، ....

و چقدر انسان نزدیک است به خسران.....

کارگاه یک روزه"حماسه با هندی کم"

بنیاد اندیشه متمایز" با همکاری "فرهنگسرای رسانه" برگزار می کند:

کارگاه یک روزه"حماسه با هندی کم" توسط مستند ساز بین المللی "میلاد دخانچی" .

زمان برگزاری: پنج شنبه 24 شهریور

مکان:ضلع غربی میدان ولیعصر-فرهنگسرای رسانه.

ظرفیت کارگاه: 50 نفر.

آخرین مهلت ثبت نام:19 شهریور

برای اطلاعات بیشتر به این جاها می توانید مراجعه کنید :

epicworkshops@gmail.com

09386217315

و یا به این وبلاگ :http://ahdname.persianblog.ir/post/39مراجعه نمایید .


پی نوشت : دوستان زیادی از بنده مشورت خواستن پیرامون ورود به این حوزه و کلا کارهایی از این دست ... از آنجایی که صلاحیت مشورت دادن نداشتم پاسخ کامنتهای دوستان را ندادم ...

پی نوشت ۲ : این سوال اصلی من بود برای تعیین نسبت خودم با اینگونه فعالیتها که مدتی است ذهن نظری و سرکشم رامشغول کرده است . البته بزرگی می فرمود برای ورود به عرصه ای قبل از برداشتن قدم اول در تعین نسبت خودتان با موضوع چند سوال کلیدی طرح کنید و بعد از پاسخ به انها وارد میدان شوید ... ( احتمالا راه حل مناسبی است برای دوستانیکه مردد بودند برای حضور در این کارگاه یا کلا این عرصه )

۱- آیا رسانه های تصویری با مصادیق متنوع خود عرصه ی قابل سرمایه گذاری خواهند بود ؟! و اینکه آیا اساسا خلق حماسه با هندی کم ممکن است ؟؟؟ حماسه ابزار خودش را می خواهد .. .

۲- تا چه حد تحقق آرمانهای انقلاب وابسته به کارهای اینچنینی است در موضع ایجاب نه تقابل و مبارزه ؟ با توجه به موج جدید ورود دوستان حزب الهی به این عرصه ها (شاید متاثر از ورود شخصی مثل حاج آقا پناهیان به این عرصه باشد ...! )

۳- نسبت زنان جامعه انقلابی با توجه به تمام تکلیف ها از یکطرف  و محدودیت های کنشی و جایگاه زنانگی از طرف دیگر (با توجه به احادیث کمال زن ... و المراه ریحانه... )با اینگونه فعالیتها باید چگونه باشد؟ آیا می توان فعالیت های رسانه ای را در این سطح منطبق بر رسالت زنان انقلابی دانست ؟!  یا ساده تر اینکه :آیا انقلاب اسلامی در کلیت مفهومی خود نیاز به زنان مستند ساز و یا فیلم ساز دارد ؟! (البته در پاسخ به این سوال مدام زینب سلام الله برایم تصویر می شود که بعد از واقعه عاشورا رسالت ارسال و تصویر و ابلاغ به دوشش می افتد و شاید این می شود رسالت تاریخی ما تا ...)

۴- آیا خلق تصویر یا به تصویر کشیدن خلقت چه از نوع طبیعی چه از نوع اجتماعی آن بهترین یا کارآمد ترین فرم خروجی محتوای فکری و فلسفی است ؟

پی نوشت۳: این هم نظر سید مرتضی :

" آينده انقلاب اسلامي در همه وجوه توسط كساني محقق مي شود كه اسلام را بشنامند و مهم تر از شناختن، با جان و دل بدان پيوسته باشند. پس اجازه دهيد كه اميد ما براي آينده سينماي ايران جز به هنرمندان مؤمن خط شكن نباشد كه نباشد. امام بت شكن بود و بسيجي ها به تبعيت از ايشان، خط شكن؛ و سينماي متعهد ما نيز بايد خاكريزهاي تثبيت شده سينماي غرب رابشكند و راهي تازه باز كند.راه ما از آنجا كه غربي ها رفته اند و مي روند نمي گذرد و بايد متوقع بود كه اگر افق هايمان با يكديگر متفاوت است، راه هايمان نيز متفاوت باشد؛ روش هايمان نيز..."

از بسیج جمهوری اسلامی تا طرح سازمانهای ایمان محور در مدیریت اجتماعی چند کشور اروپایی

اول نوشت : مدتی پیش با دوستانی بر سر هویت و لزوم بسیج دانشجویی و تکلیف ما نسبت به ان و اینکه چرا هیچ تشکلی بسیج نمی شود بحث هایی کردیم . بعد از جستجو در ارشیو مقالاتم این را ژیدا کردم که تقریبا پارسال نوشته بودم (زمانی که یکسال و فقط یکسال از آشنایی عمیقم با بسیج گذشته بود)

انقلاب اسلامی در ذیل اندیشه های ناب حضرت روح الله از همان ابتدا، در مواجه با افراد و تاریخ همواره دو سیردر پیشرو داشته است . که به تعبیری میتوان از آن به عنوان  سیرآفاقی و سیر انفسی  یاد کرد – سیر افاقی – آن بود که به ظاهر در تاریخ 22 بهمن سال 57 اتفاق افتاد و ایران در آستانه عظیم ترین انقلاب قرن قرار گرفت و اتفاقاتی که بعد از آن رخداد و مورد پژوهش های متعددی هم قرار گرفت و نظریه پردازان متعددی هم در باب تحلیل آن تلاش کردند و تاریخ نگارانی هم سعی کردند که آن را در حافظه تاریخی اسناد ثبت کنند .اما آنچه در این میان مهم  به نظر می رسد وحلقه مفقوده ی بررسی ها و نظریه پردازی ها هم به شمار می رود ، نظر به سیر انفسی و مساله انسان سازی انقلاب است و یا به تعبیری دیگر، تاثیر انقلاب بر تربیت نفوس و تحول و رشد و هدایت انسانها است ، که رهبر کبیر انقلاب هم بارها بدان اشاره کردند و متذکر شدند که :" اين تحولي كه در ايران پيدا شد، تحولي همه جانبه بود تحول فكري و تحول روحي كه خداي تبارك و تعالي نصيب شما ملت كرد كه اين تحول به بركت اين نهضت اسلامي پيدا شده من اميدوارم كه اين تحول باقي بماند".  همین تحول روحی و انفسی بود  که مردم را از شهروند و ملت، به امت واحده ای تبدیل کرد که حول "کلمة الله" متحد شدند و تحت فرمان ولی امرشان خود را صاحبان اصلی کشور یافتند و فارغ از تمام تفاوت های طبقاتی و قومی و زبانی و علمی و فرهنگی ، تبدیل شدند به شجره ی طیبه ای که تنها یک هدف دارد و آن هم اعتلای کلمه "لا اله الی الله"  است . و خود را وارثان تاریخ 2400 ساله ی اسلام و تشیع علوی می دانستند و تحقق آرمان هایشان را در حکومت جهانی می دیدند که باید با جهاد فی سبیل الله و مبارزه با ظلم زمینه اش محیا و مهیا می شد.  اینگونه جوانه زد  شجره طیبه ای که امام بسیج مستضعفین نامیدش و آینده انقلاب را به آینده آن گره زد و فرمود " اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ خواهند سوخت " و آن را لشکر مخلص خدا دانست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نمودند. و اینگونه از ملتی که معنای ولایت را خوب فهمیده بودند، نیرویی قدرتمند ساخت که قلبهایشان همان زُبَرُ الحدیدی بود که وعده اش را داده بودند . اما آنانکه که در تحلیل های بعضا علمی شان از این وجه اساسی انقلاب غافل مانده بودند سخت در حیرت فرورفته و به دنبال شناسایی این نیروی عظیم مردمی بر آمدند، تا جایی که در سال 2000 طرح سازمان های ایمان محور را به تقلید از پایگاههای بسیج به طور جدی مطرح کردند که حول محور کلیسا و کنیسا برای بسیج عمومی مردم شکل می گرفت . که البته بدلیل ابزار های ناقص برای فهم این شجره طیبه نتوانستند به تحلیل درست و جامعی از آن برسند. در طول تاریخ انقلاب همواره جریان ها و تشکل های متعددی شکل گرفتند که بعضا تاقسمتی از مسیر هم همراه آرمان های انقلاب  بودند اما به یکباره دچار گسست داخلی شده و از مسیر اصلی منحرف شدند .اما در این میان بسیج مردمی  تنها اجتماعی بود  که نه تنها به گسست و انحراف از آرمان ها کشیده نشد ، بلکه  منسجم تر از قبل در مسیر تحقق اهدافی که امام امت برایش تعیین کرده بود در حال پیشروی و استقامت است، اگر بخواهیم یکی ازدلایل پایداری و انسجام آن را بررسی کنیم،تفکر و روح واحدی است که ریشه در اعماق وجود تک تک اعضای آن دارد . و یک اعتقاد عمیق و تئوریک که ریشه ای دیرینه در اعتقادات مذهبی آنان دارد و همین است که موجب پیوند میان بسیجی استاد و بسیجی کارگر و بسیجی دانشجو می شود و شاید دقیقا به همین دلایل است که  بیشتر از همه  مورد هجوم  تیر دشمنان قرار می گیرد و سالانه  میلیون ها دلار برای از بین بردن و انحلال آن هزینه می کنند غافل از اینکه " یدالله مع الجماعة " و بسیج به درستی مصداق حقیقی همین جماعة است که با دستان خدا حفظ می شود . یکی از نکات دیگری که باید بدان پرداخت دلیل تاکید امام بر لزوم تشکیل بسیج دانشجویی است که اینگونه بیان می کنند :" امروز ضروری ترین تشکل ها ، بسیج دانشجو و طلبه است  که باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان عزیزم در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییر ناپذیر "نه شرقی و نه غربی" باشند " و شاید دلیل تاکید امام همانگونه که در ادامه همین سخنرانی قید کردند نفوذ افکار معاند با ارزش های اسلام و انقلاب در دانشگاهها بود . " فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی امریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند . تنها با بسیج است که این مهم انجام می پذیرد " . این جمله امام ، را شاید آن فرمایش مقام معظم رهبری کامل کند که با تاکید فرمودند : جهاد علمی – جهاد علمی – جهاد علمی . و اینگونه منظومه بسیج کامل می شود . در برهه ای از تاریخ جبهه می شود شلمچه و طلاییه که همت می طلبد و باکری . و گاهی هم جبهه می شود دانشگاه و ابزار تفکر و قلم که باید با روحییه بسیجی و جهادی توان مبارزه بیابد . انشالله

برای مطالعه متن کامل سخنرانی امام رجوع کنید به صحیفه امام – جلد 21 – صفحه 194 – 2/9

گره آخر ...

 

نکته ۱/ به پایان آمد این دفتر / حکایت همچنان باقی است ....

نکته۲/ از اول گره مدام سر هر موضوعی به یک گره اصلی می رسیدم آن هم نفس بود ... خدا را شکر این دم آخری از زبان حاج آقا این را شنیدیم ... همیشه برای راه حل یا به قول خودمان اوایل برنامه تنفس (که قرار بود به مدل جایگزین پرداخته شود در آن) به این جمله کلیدی حضرت امام می رسیدم : تا نفس اصلاح نشود هیچ چیز اصلاح نخواهد شد ...

نکته۳/ خواهشا برای تمامی اهالی گره دعا بفرمایید در این روزهای پایانی استجابت دعا ....