یاران به بسم الله گفتن رد شدند از رود ...
پی نوشت1: مدتی است بد جور دلتنگ روح الله هستم ... همان آزاد اندیش ترین مرد زندگی ام ....
پی نوشت2: رمز ادامه مطلب - شماره موبایلم بودن پیش شماره / گاهی اوقات فکر می کردم حرفهای نگفتنی را می شود نوشت... و حالا خیلی سخت می گذرد وقتی به روزی می افتی که بعضی حرفها را نه می توانی بگویی نه می توانی بنویسی ..!!
پی نوشت3: دوستی میگفت: آدم پریشان شانه می خواهد ... اما حالا تو ترجیح می دهی خودت را به خواب بزنی یا حتی فلسفه بخوانی تا کسی اصلا پریشانی ات را به رویت نیاورد ... !! یا حتی سوالی نپرسد کسی که مجبور به جواب بشوی ... ساحت زبان و قضاوت این روزها خیلی میترساند من را ... حرف هایی که به غایت عقوبت دارند بالقوه .
پی نوشت4 : دچار کهولت سن زود رس شده ام ... چیزی شبیه به مادر بزرگ هایی که ده دوازده تا نوه دارند ... و یک خستگی کهنه ای که بدجور مانده است در تمام وجودت .... یک حس تمام نشده ...
آخر نوشت : - پرسید این روزها چطور می گذرد ؟ - گفتم با تردید ...
- گفت تردید چیست ؟ - گفتم : چیزی نیست مگر تجربه ی همزمان خواستن و نخواستن ... شنیدن و باور نکردن...
احتمالا تا مدتی اینجا را تعطیل خواهم کرد ...
هر کس در این ایام از اینجا رد شد لطفی کند و دعا کند به حال ما ...
از تذکرات اخلاقی حضرت علامه طباطبایی :
یک یک رفتار و گفتارتان را حساب برسید، از نادرستىها استغفار کنید، و سعى کنید تکرار نشود، و براى آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود، خدا را شاکر باشید، تا بهتدریج براى شما تخلق به اخلاق ربوبى ملکه بشود. ( ان شالله)
...وقتی که فریاد در گلو میشکند