همچون انار خون دل از خویش می خوریم ...

آیت الله جاودان : 

یک نکته این است که انسان، اصرار بر گناه نداشته باشد. حق و حقوق مردم را بدهد. اگر به کسی آزار رسانده است، برود و از او رضایت بطلبد. داستان مرحوم آیت الله حق شناس را مکرر برای شما عرض کردم. فرمودند که یک جایی بود، نمی دانم حالا چطور شده است. کسی غیبت کرد از یک شخصی، ما هم شنیدیم. هر چقدر هم تلاش کردیم حلش کنیم، مثلا برویم دفاع کنیم، نشد. مثلا فرض کنید یک نفر به یک کسی چیزی گفته بود و به گوش من هم رسید. مثلا به من نمی خواسته بگوید که من طرفش باشم. گفتند و من هم شنیدم. مثلا من دویدم به دنبالش، سوار ماشین شد و رفت. خب چکارش کنم؟ من غیبت را شنیدم و کاری هم نمی توانم بکنم. رفتم و آن آدم را گیر آوردم. گفت نمی بخشم. نمی بخشم. آقا من نگفتم. من شنیدم. مرحوم آیت الله حق شناس فرمود که گریه کردم. جوان بودم دیگر. گریه کردم، خم شدم، تا دستش و پایش را ببوسم. حق مردم اینگونه است. گفت حالا چون تو خودت نبودی و شنیدی، از تو می گذرم. اما از آنها نمی گذرم. خب، اگر اینگونه بود چکارش کنیم؟ در هر صورت؛ حق مردم را به گردن نداشته باشد، اصرار بر معصیت نداشته باشد، خدای متعال، امور او را بر عهده می گیرد. اینکه امور او را بر عهده می گیرد، سرانجام انسان می تواند به یقین برسد. اگر به یقین رسید، به یک کشتی مستحکمی رسیده است که آن کشتی هیچ وقت گرفتار طوفان نمی شود.

پی نوشت : این روزها مداما آرزو میکنم ای کاش کر و لال بودم ... نه می شنیدم که مجبور به قضاوت شوم ... نه می گفتم .. که احتمال خطا و بی عدالتی در گفتارم محتمل باشد ... انگار داریم لبه ی مو حرکت می کنیم ... هر چه بیشتر می خوانم بیشتر به این نتیجه می رسم که اصلی ترین عامل بدبختی آدمی خود او است ... ولا غیر ... الهی اعوذ بک من نفسی را باید جدی گرفت جدا!! ...

پی نوشت2: وقتی در برخی مجموعه ها آدم نزاع قدرت می بیند ... نفسانیت و منم های شیطانی ،  ولایت پذیر نبودن آدم ها در کار و تلاش ... وقتی ذبح شدن ایدئولوژی و هدف را می بینی در مجموعه هایی که قرار بود خدا محور باشد ... انقلابی باشد ... به فرق آدم ها با خامنه ای فکر می کنی ... که می گفت: اگر به خامنه اي بگويند كه امروز وجود تو براي كفش جفت كردن توي فلان حسينيه مفيدتر است... بنده خواهم رفت آنجا و كفش جفت خواهم كرد. اين را قطعاً بدانيد اگر يك كاري باشد كه من در آن كار در گمنامي زندگي كنم و وجودم براي اسلام مفيدتر از مسئوليتي باشد كه الان دارم، و الله يك لحظه درنگ نمي كنم.

​روزنامة جمهوري اسلامي، 3/3/62​

دلت می خواهد این را برای همه ی فعالین فکری و فرهنگی جبهه انقلاب طلا کوب کنی تا سر اتاق های کارشان نصب کنند .... ای کاش آدم ها باورشان می شد که در برخی مجموعه ها نبودنشان مفیدتر از بودنشان است و گاهی با نبودنت باید به انقلاب خدمت کنی ...

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود...

حضرت آیت الله جاودان

حضرت امام صادق علیه السلام فرمایش فوق العاده ای دارند که درد همگانی ما است، این عبارت هم سنگین است. در کتاب کافی جلد 2 صفحه 420 این حدیث آمده است.إنَّ الحَسْرَة وَ النـَّدامَة وَالوَيْـل. الحَسرَةَ: یعنی حسرت، النّدامة: پشیمانی، اَلوَیل: یعنی آدم بر سر خودش می کوبد و می گوید وای. برای کسی است که لـَمْ يَنـْتـَفِعْ بـِما أبْصَرَهُ. کسی که از آنچه می بیند، نفعی نمی برد.... یک بنده خدایی می گفت خدمت مرحوم آقای انصاری همدانی رسیدم، گفتم چکار کنم؟ ایشان فرمود که در مورد دوستانی یا آشنایانی که داشته ای و بعد آنها از دنیا رفته اند، چه شد؟ در مورد این موضوع فکر کن. می گفت یک مدتی عمل کردم، بعد آمدم خدمتشان، گفتم آقا نمی توانم تحملش را ندارم.

پی نوشت : 35 سال است که دیگر ایران زندگی نمی کند، .وقتی زن و بچه دار شد یک جورهایی ملیتش هم تغییر کرد ... امسال بعد از این همه سال وقتی ماجرای شنیدن خبر مرگ خودش را تعریف می کرد ... به این نتیجه رسیدم که چقدر تمدن غرب خوب آدم هایش را ساخته است ... چقدر خوب آدم ها را در خودش حل می کند ... می پرسم : در این 58 سال عمر تا به حال چند بار به مرگ فکر کرده ای - می خندد - و با حال عجیبی در حالی که سیگار گوشه ی لبش در حال افتادن است می گوید مگر به مرگ هم باید فکر کرذ ...!!!! و با ناراحتی رو به مادر خانواده می کند که فلانی افسردگی دارد ....!!! و بعد بلافاصله شروع می کند از مونیکا بلوچی- بازیگر و مانکن معروف ایتالیایی تعریف کردن با یک افتخاری که خانه اش را طراحی کردم و فلان و ... من مداما بیشتر از قبل باور می کنم که غرب و جهان سرمایه داری به چه دقتی ذهن آدم ها را مرگ زدایی می کند ..... امسال بیشتر از سال های قبل سقوطش را دیدم ! سقوطی که انگار دیگر دست هیچ کسی به او نخواهد رسید ... سقوطی که او را به این جمله رسانید : چرا فکر می کتید اسلام این چیزهایی است که در ایران می گویند و نماز و روزه و .... و چرا همه باید مسلمان باشند ...؟ یک روزهایی حزب اللهی دو آتشه ی انجمن اسلامی بود .... یک روزهایی افتخارش رفاقت با آنیلی بود ... و امروز .... امیدواربودم زنش را مسلمان کند غافل از اینکه خودش دارد از دست می رود !!! و هیچ چیز برای من سخت تر از دیدن این صحنه ها نیست ... می ترسم !!!

پی نوشت2: تاریخ ها خیلی ظرفیت دارند ... مثلا اینکه در یک زمان مشخص هر سال یک اتفاق مشترک را تحمل کنند ...


توصیه ای از بنت الهدی صدر برای مجالس زنانه ...

می خواندم به نقل از یکی از دوستان بنت الهدی که تعریف کرده بود :

ما در فواصل زمانی دور جلساتی را برپا می کردیم و هر بار جلسه در خانه یکی از خواهران برگزار می شد. به طور طبیعی میزبان جلسه آمادگی های لازم را از قبل پیش بینی می کرد و بر حسب سلیقه و نگاهش به جلسه، وسایل پذیرایی از بانوان شرکت کننده را نیز مهیا می ساخت. یک بار جلسه در خانه خواهر… برپا شده بود. او از آن خانم هایی بود که بسیار شیفته بنت الهدی بود و نصایح و توصیه های او را به گوش جان می خرید. تدارک و پذیرایی او از حاضرین در حد متوسط بود. در اثنای جلسه و هنگامی که داشت از مهمانان پذیرایی می کرد، شهیده بنت الهدی با همان روش همیشگی اش، یعنی با تبسم و نرمی گفتار و ملایمت رو به آن خانم کرد و گفت، «ای کاش این وقتی را که برای تهیه ساندویچ و کیک و چای گذاشته ای، فقط برای تهیه شربت و شوکولات می گذاشتی و بقیه وقت ارزشمند خود را برای تهیه موضوعی مفید صرف و آن را برای حاضران مطرح می کردی تا وقتشان هدر نشود و موقع بازگشت به خانه هایشان با دست های پر و سودمند باز می گشتند.»

پی نوشت1 : در راستای همان دغدغه ی قدیمی مدل تشکیلات اجتماعی زنانه و ارتقای وضعیت زنان هر چه بیشتر پیش می روم بیشتر عاشق بنت الهدی صدر می شوم ... فوق العاده است این زن ... فوق العاده .... ان شالله بیشتر خواهم نوشت در این باره . دوستان اگر کسی ایده ای - کتابی - استادی ( به جز مشهورینی که همه می شناسند ) حرفی دارد استقبال می کنم . 

پی نوشت2 : یک مدت ذهنم قفل کرده بود روی فلسفه تاریخ ... آدم وقتی از تاریخ هی رد شود ... هی سر و تهش کند ... هی خودش را بکشد بیرون از تاریخ ... به این سوال اصلی می رسد که آیا من خودم امر تاریخی هستم ؟ و اگر اینگونه باشد چگونه خواهم توانست از تاریخ عبور کنم یا خارج شوم ؟ آدم با فلسفه تاریخ خواندن یا فکر کردن به مسائل آن یک جورهایی حسی شبیه به شب معراج را تجربه می کند ... !!! رد شدن ... و آخرش بنده را به یک نتیجه می رسد .... چقدر کوچکم ... و چقدر ناتوان و چقدر گم ... یک نقطه چه بسا کمتر در این تاریخ .... و چقدر خوش به حالمان است که شیعه ایم ... که تاریخ را صعودی می بینیم ... که در حال شدن هستیم ... اگر این نبود قطعا آخرش نهیلیسم بود .....

پی نوشت 3: برای اتفاقات این روزهای مصر هیچ چیزی بیشتر از این به ذهنم نمی رسد  : 

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا [إِمَامِنَا] وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ

شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ  تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَعِنَّا عَلَى ذَلِكَ بِفَتْحٍ

تُعَجِّلُهُ [كُلِّهِ مِنْكَ بِفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ‏] وَ بِضُرٍّ  تَكْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَ رَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُنَاهَا

وَ عَافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُنَاهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏ ..... اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا

الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ... 

باید تضِرع کرد محضر حضرت ولی عصر - شاید گره گشایی شود ....


فتنه گری در کابینه ی دولت معتدل ...

اصلا تعجب نکنید ... بر اعصاب خود مسلط باشید ... و به پشت صحنه توجه کنید .... چهره ی نام آشنای روزهای فتنه
این مرد چهره اش آشنا است ... هر جا که سخن از فتنه ای بود ... هر جا بوی براندازی باشد و دندان تیز بر علیه نظام برخی ها فعالانه پای ثابت اند، از 78 تا 88 از 18 تیر تا 20 خرداد ... حالا همین برخی ها معرفی شده اند به مجلس برای تحقق اعتدال ... !!! به پاس همه تلاش هایشان جهت براندازی و تحمیل هزینه به نظام مقدس جمهوری اسلامی ... (البته شاید شیخ به این فکر کرده است که به هر حال کلید احتمالا در دست کسی خواهد بود که قفل ها را زده است!!!)

و حالا منتظر نشسته ایم ببینیم مجلس چه خواهد کرد !!!! دوست دارم بدانم امثال توکلی ها چه خواهند کرد؟! البته چه مجلس تایید بکند بی دلیل و چه رد صلاحیت بکند ربیعی را این انتخاب حسن روحانی اولین چراغ قرمز شیخ است ...!!!!


پی نوشت :
اولین خلف وعده شیخ بعد از تحلیف :
بعد از نهایی شدن لیست کابینه و اسامی سیاه و سفید و آزمون پس داده ی پیشنهادی و بعد از مراسم تحلیف در مجلس یاد گفتگوی خبری جناب شیخ افتادم در پاسخ به این سوال خبر نگار : اقای روحانی آیا از اعضای فعلی دولت رد کابینه خودتان استفاده میکنید ؟
و جواب شیخ : ما با کلید آمده ایم نه با داس ....
و حالا دارد تبر می کشد ...

یا شیخ ! من آنچه می نمایم هستم هستم ...
 تو آنچه که می نمایی هستی ! هستی ؟؟؟؟؟؟

احمدی نژاد و هشت سالی که گذشت ...

فردا سکان داری دولت به دست دیگری می افتد ... امروز بعد از گفتگوی پایانی منتخب دولت با مردم ... بعد از مستند ژورنال دکتر ... بعد از بحث هایی که طبیعتا با اهل خانه شکل می گیرد ... بعد از مرور برخی موضع گیری ها  ... برخی کارشکنی ها... بعد از مرور دعواهای مجلس و دولت ... و برخی تلخی ها و شیرینی هایی از جنس احمدی نژاد ... و حتی برخی حرفها که برای اولین بار در برهوت ریاست جمهوری ها از دهن رئیس جمهور در می آمد ... بعد از مرور برخی عزل و نصب ها ...  و بعد از مرور  88 و تمام شور و هیجان و اضطراب هایش ... و همزمان با آن بعد از مرور 4 سال دوران دانشجویی ات که اتفاقا همزمان بوده است با 4 سال احمدی نژاد ( البته 4 ساله دوم که این خود قابل تامل است) و در آخر بعد از کمی فکر کردن به اینکه در یک برهه ای ضد احمدی نژاد بودن قبل از هر چیز یک ژست شده بود بین بچه مذهبی ها ...!!!  به این نتیجه رسیدم که : تاریخ در مورد ما و این هشت سال قضاوت ها خواهد کرد .... در مورد مجلس و این هشت سال ... در مورد احمدی نژاد و این هشت سال ...

و فکر کردن به 4 سال آینده که از فردا شروع می شود، من را فراری می دهد به آغوش صحیفه امام ... و توسل به خمینی بزرگ که مثل همیشه خودش سکان را به دست بگیرد ... و بعد فاتحه می خوانی و تفأل می زنی به جلد 21 صحیفه که پیر بگوید که چونان باید رفت ؟!  ... این می آید :

دوام و قوام جمهوری اسلامی بر پایه سیاست نه شرقی نه غربی استوار است و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و مسلمین و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال کشور و ملت قهرمان ایران خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد ... ا

من سیاست داخلی و خارجی کشور را به دقت ملاحظه می کنم و تا زنده ام نخواهم گذاشت مسیر سیاست واقعی ما عوض شود و مسئولین نیز چیزی غیر از این نمی خواهند و انتظاری غیر  از این از آنان نمی رود . من به بعضی از مسئولین هشدار می دهم که به شدت باید مراقب بود که خدایی نا کرده آب به آسیاب دشمن نریزیم و آنان را با اقوال و جبهه گیری هایمان شاد نگردانیم . به مسئولین و دست اندر در کاران در هر رده میگویم که شرعا بر همه شما واجب است که همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور به بیگانگان را در هر زمینه ای قطع نمایید ....

صحیفه ی امام روح الله - جلد 21 - 11 مهر 1367

پی نوشت: خواستم بیشتر بنویسم- دیدم بهتر از محدثه ی پیرهادی نخواهم نوشت همه ی آنچه را که باید نوشت ... لذا ایضا می گذارم ...

اللهم فُکَّ کُِلَّ اَسیر...

 أفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا إلهی وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوْتَ عَبْد مُسْلِم سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ

ای کاش این روزها به سنت گلریزان ... کسی هم به فکر آزادی این زندانیهای زمینی بیافتد ... گاهی آدم به خودش می آید می بیند عجیب پیله ای بافته است دور خودش ... پیله ای که حتی نمی توانی به قفس آهنین وبر تشبیه اش کنی ... پیله ای که باید از خیلی دورتر ها ... با دست های خیلی قوی تری پاره شود.. ید الله می خواهد ... 

پی نوشت : این روزهای آخر باید به طور ویژه دعا کرد، که  خدا ما را همه جوره آبروی اسلام قرار دهد ... و توفیق خدمت به اسلام بدهد (هر چه هست و به هر شکل که محقق می شود ) ... این روزها یادم می آید این جمله ی علامه امینی که در خواب یکی از بزرگان فرموده بودند : تا می توانید برای علی (ع) کار کنید که علی مظلوم است ...

ما را به جبر هم که شده سر به راه کن

خیری ندیده ایم از این اختیارها ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم...

تولد و مرگ دو روی یک سکه اند و ماجرای هر دویشان بر می گردد به هبوط ... آن قصه ی تاریخی ... که آغاز بودن تو می شود در قامت فرزند آدم . یا نوه ی هابیلی اش ... یا نوه قابیلی اش ... 

میلادها دلت یک جورهایی دلهره دارد ...دلهره ی عمری که گذشت ... دلهره ی الباقی اش که چگونه خواهد گذشت ... دلهره ی بطالت ... بیهودگی ... بی فایدگی ... دلهره ی اینکه تا آخر قصه هم، کسی نگوید : اِرفَع رأسَک ... . دلهره ی سر بلند نشدن پیش 1400 سال پیشینه ی تاریخ شیعه ... دلهره ی گند زدن ... گند زدن یعنی بی اعتبار کردن همه ی آن چیزهایی که یک روز به تو اعتبار داده اند ... دلهره ی لغزش ها و پرت شدن ها ... و بیشتر از همه دلهره ی حداقلی شدن ...حداقلی خواستن ... حداقلی فکر کردن ... حداقلی بودن ...

در میان آشفته دلی به خودت امید می دهی که " شاه اقلیم کرم سوی گدا می آید ... حالا اگر میلادت مصادف شود با شب جمعه و نزدیکی های میلاد کریم اهل بیت، روزنه ی امیدی است برایت که این خاندان آنقدر کریم هستند که تولدی تو را فراموش نخواهند کرد ... هر چند دل خوشی از تو نداشته باشند ... هر چند هیچ وقت به کارشان نیامده باشی ...

بعد چشمانت را می بندی و آرام زیر لب زمزمه می کنی، با یک اعتماد به نفس ویژه ای یا شاید اعتماد به کرم کریم ...

نصیب ما خدا کند رویش و ریز برگ را ...

ابوذرانه زیستن و میثمانه مرگ را ...

پی نوشت : این را هم بخوانید : در راه آدمیت استخوان آب  می شود...

صبر، یقین، عدل و جهاد؛ چهار پایه ایمان


در حكمت سى ام نهج البلاغه آمده است: «سئل عن الأيمان»؛ از حضرت تقاضا كردند درباره ى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: «الأيمان على اربع دعائم»؛ ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايه ها محكم بود، ايمان رو مى ماند؛ اما اگر پايه ها سست شد يا فرو ريخت، ايمان به همان نسبت فرو مى ريزد. به طور كامل ساقط نمى شود، اما به همان نسبت فرو مى ريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: «على الصّبر واليقين والعدل والجهاد»(۱). اول، ايستادگى و استقامت در همه ى زمينه هاست. مى خواهيد برنامه يى را دنبال كنيد؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيد. مى خواهيد كارى را انجام دهيد؛ آن كار را تمام كنيد. اگر مصيبتى پيش مى آيد، در مقابل آن مصيبت خودتان را از دست ندهيد. واجبى بر شما مقرر مى شود؛ براى انجام دادن واجب تحمل داشته باشيد و بى حوصله و از پا افتاده نشويد. اگر در مقابل گناهى قرار مى گيريد، ايستادگى كنيد و تسليم گناه نشويد. ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البته معناى ايستادگى، در همه جا يكى است؛ يعنى همان قوت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يك طور خودش را نشان مى دهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.
پايه ى ديگر ايمان بر يقين استوار است. همان طور كه گفتيم، يقين همان علم است. پايه هاى يقين را نبايد متزلزل كرد؛ اين شك را نبايد مثل موريانه به پايه ى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر به طور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال كند تا شك و ترديد برطرف شود؛ اما خودش نبايد وسوسه كند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل كند؛ يقينيات را دچار ترديد و تبديل به مشكوكات نكند.
پايه ى سوم ايمان عدل است. عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم كه مى گويند، از اين واژه است؛ يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپ روى و بدون راست روى. اين هم كه مى گويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، به خاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، به وجود مى آيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: «و لا يجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا»؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما درباره ى او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بنابراين عدل هم يكى از پايه هاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مى ماند.
پايه ى آخر، جهاد است. جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزه گرى معناى مبارزه را نمى دهد. مى گويى من دارم مبارزه مى كنم: مبارزه ى علمى مى كنم، مبارزه ى اجتماعى مى كنم، مبارزه ى سياسى مى كنم، مبارزه ى مسلحانه مى كنم؛ همه ى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پُر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده ى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پُر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمى گويند. مبارزه آن جايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهه هاى انسانى، مى شود دشمن؛ و در جبهه هاى طبيعى، مى شود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مى شود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همه جا به معناى جنگ مسلحانه نيست. البته يك جا با جنگ مسلحانه تطبيق مى كند، يك جا هم با جنگ غيرمسلحانه تطبيق مى كند. ۱۳۸۳/۰۸/۲۰

۱) نهج البلاغه، قصار ۳۱ :
وَ سُئِلَ ( عليه السلام ) عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ
از حضرتش در رابطه با ايمان سؤال شد، پاسخ داد: ايمان استوار بر چهار پايه است: شكيبايى، باور، عدالت، جهاد.

توسعه غربی یا همان یُسارِعونَ فیِ الکُفرِ دوران جاهلی ؟؟


                           سید علی حسینی خامنه ای :توحید همه اش تعهد است...

و همه مسائل فرهنگی ما در همه حوزه ها در ذیل رسیدن به جامعه توحیدی حل خواهد شد .

"و لا یَحزُنکَ الذّینَ یُسارِعونَ فیِ الکُفرِ اِنَّهُم لَن یَضُرُّوا اللّهَ شَیئاً "محزون و غمگین مکند تو را ای پیامبر، آن کسانی که در وادی کفر سرعت می گیرند و پیش می روند، " اِنَّهُم لَن یَضُرُّوا اللّهَ شَیئاً " آنها به خدا زیانی نمی زنند .

" یُریدُ اللّهُ اَلّا یَجعَلَ لَهُم حَظّا فِی الآخِرَةِ وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ" برای آنان است عذاب بزرگی، خدا می خواهد آنها در قیامت حظ و بهره ای نداشته باشند...

آدم را به یاد توسعه ی غربی می اندازد .... و حتی خودمان که گاهی دلنگران و حیرت زده می شویم از این همه پیشرفت و توسعه ...!! و گاهی هم نگران ...! خدا می گوید نگران نشو ... یاد روح الله می افتد آدم و برگ برگ صحیفه اش  ...!اینکه از هیچ ابر قدرتی و از هیچ سلاح پیشرفته جنگی و از هیچ سیاست پیچیده ی جهانی ای نمی ترسد ... این یعنی باور خمینی ... چیزی که گاهی در من و نسل من کم رنگ می شود ... بعد از خجالت زیر بحث های غرب شناختی و تحلیل های عجیب و غریب پنهانش میکنیم، شاید دقیقا به خاطر همین ترس باشد که گاهی اوقات در همه ابعاد همان مسیری را پیش می گیریم که جهان مدرن تلاش می کند بر ما تحمیل کند، و این ترس ما را بع تقلیدی نرم و پنهان کشانده است که گاهی اسمش را می گذاریم دیپلماسی کمترین هزینه بیشترین بهره ... !!! طرف توی چشمهات نگاه می کنه و می خواد از روی یکی از برنامه های بی بی سی کدل در بیاره برای برنامه صدا و سیما با این استدلال که، ببینید اینها با این پیشرفت هاشون در عرصه ی تکنیک های رسانه ای دارن همه ی اعتقادات ما را نابود می کنند ... و ما می تونیم از مدل هاشون بهره بگیریم منتها با محتوای خودمون .... حدود یک ساعت برایش قصه ی فرم و محتوا راه می اندازم و اینکه فلان فرم به درد محتوای توحیدی نمی خورد .... اگر مردم ذائقه شان عوض شده شما هم مخاطب هنری - فرهنگی خودت را تولید کن ... روایت فتح باش ... مدل باش ... نه مقلد ... بعد با یک اضطرابی بنده خدا می گوید، شما در جریان نیستید که دارد چه اتفاق عظیمی می افتد در این رسانه های غربی ! دارند خدا را از جوان های ما می گیرند !!!

و آنجا این آیه برایم تداعی شد " اِنَّهُم لَن یَضُرُّوا اللّهَ شَیئاً " آنها به خدا زیانی نمی زنند . ". برایش خواندم این را و آمدم بیرون ..... گاهی اوقات فکر می کنم رویمان نمی شود بگوییم آقاجان ما ضعف در توحید داریم ... . زود از تک و پاتک ها می ترسیم ... و همین ترس موجب می شود که ظریفیت های خودمان را نادیده بگیریم...

اگر توحید قوی شد ... همه چیز حل می شود ... غرب شناسی هم معنا پیدا می کند ... فهم انقلاب اسلامی هم میسر می شود ... ایده برای کارهای عظیم فرهنگی بر قلب نازل می شود و ... . مکانیزم انقلاب اسلامی اینجا است . قوت در توحید رسیدن به شهود  میاورد و آن انتخاب و تشخیص درست هدف...فهم هدف، انتخاب ابزار درست را شکل می دهد و در نهایت می رسد به  موحد کردن عالم و آدم . ( به قول حضرت اقا در کتاب  طرح اندیشه اسلامی در قران - توحدی از باب تفعیل است و یکی یکی کردن . یعنی جامعه ی غیر دینی را موحد کردن و یکی کردن . انسان غیر دینی را موحد کردن .. همه اش تعهد است . انجام دادن است در آن - کار است در آن - اصلا کلمه توحید اقتضا و ایجاب دارد ... ) .