هر دم از این باغ بری می رسد
2- چقدر هوا برای نفس کم می اوری وقتی که نگاههای ممتد به تو خیره می شوند و مجبورت می کنند که در لحظه تصمیم بگیری ! یا باید به رسالتت عمل کنی یا به لطافتت ! و اینجاست که سکوت را در فریادت جا می دهی تا کسی نفهمد چقدر دلت شکسته است از این همه گناه ! وقتی مجلس شراب یزید تجسم می شود مقابلت به (عقل یا به توهم ؟ از روی رادیکال بودن یا هر چیز دیگری ) ، دو راه بیشتر نمی ماند یا فرار یا فریاد ... آنجاست که باید در فاصله یک ثانیه برای همه مدعیان توضیح بدهی که می خواهی زینبی و به رسالتت عمل کنی ! و اگر قانع نشدند تمام نگاههای غضب ناک را به جان بخری و استدلال را به وقت دیگری موکول کنی ! ولی بعدا برایشان جا بیاندازی که اگر پایش بیافتد برای ولایت سیلی هم می خوریم . و مدام جملات امام برایت تداعی می شود که اگر در مقابل دین ما بایستید در مقابل تمام دنیای شما خواهیم ایستاد !!! البته که اینها تماما اجل از ما و مافیها است .
3- جای پر از خالی بعضی ها این روزها دیوانه می کند چشمت را تا آنجا که می خواهی چشمت را ببندی تا این همه نبودنشان را نبینی ... .
4- همه محاسبات دارد به هم می ریزد و شاید قرار است تو بازنده ی این دوئل باشی ! اما نه ! شاید عدم فتح حاصل شده باشد ولی تنها برکتش این بود که فهمیدند بچه حزب اللهی زنده است و هنوز دارد نفس می کشد ... حتی اگر نفس اش به شماره افتاده باشد ... هنوز دارد نفس می کشد ... هنوز ... و نفس کش می طلبد .
پی نوشت1 : انقدر ذهنم آشفته بازار است که این روزها به یاد کمد آقای ووپی می افتم !!! اگر درش را باز کنم قطعا زیر انبوهی از فکر های بی در و پیکر له خواهم شد ...
پی نوشت 2: از دل نگرانی مصر و بحرین گرفته تا وضعیت شورای صنفی و پخش نشدن گره و بی در و پیکری صدا و سیما و جشنواره فیلم فجر که نه جشنواره فیلم زجر برای ما ...
چقدر این روزها هوا کم است برای تنفس مغزم ..
پی نوشت 3: الهی شکر ...
...وقتی که فریاد در گلو میشکند