آجرک الله یا بقیه الله ...

اَلسَّلامُ عَلَى الَّذينَ مَنْ والاهُمْ فَقَدْ والَى اللَّهَ وَمَنْ عاداهُمْ فَقَدْ

سلام بر آن بزرگوارانى كه هر كه دوستشان دارد خداى را دوست داشته و هر كه دشمنشان دارد

عادَى اللَّهَ وَمَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَمَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّهَ

خداى را دشمن داشته و هر كه آنان را بشناسد خداى را شناخته و هر كه نشناسدشان خداى را نشناخته

وَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَمَنْ تَخَلّى مِنْهُمْ فَقَدْ تَخَلّى مِنَ

و هر كه بدانان چنگ زند به خدا چنگ زده و هر كه آنان را رها كند خداى عزوجل را رها

اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَاُشْهِدُ اللَّهَ اَنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ

كرده است و خداى را گواه گيرم كه من تسليمم براى هر كس كه شما تسليم اوئيد در جنگم با هر كه شما در جنگيد


http://emam-hady.blogfa.com/


دوستان معترض به هتاکی صورت گرفته و حمایت نشریه صبح از ان به این ادرس رفته و امضا کنند .

توجه : فقط مختص دوستان دانشگاه تهران است .



هیچ کس نمی تواند ادعای حزب الهی بودن کند و در عین حال از در راحتی به سر برد و از مسائل روز دور باشد
 (شهید حمید طاهریان)

آزادی بیان یا آزادی دهان – مساله این است ؟

يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
مى‏ خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند و حال آنكه خدا نور خود را كامل خواهد گردانيد.گر چه كافران را ناخوش افتد
.
سوره مباركه صف آيه
8

هیچ چیز از شما بعید نیست...!

توهین به عکس امام روح الله ... گذشت و سکوت کردیم ...

توهین به خیمه های عزای اباعبدالله گذشت و سکوت کردیم ....

اهانت به اصل ولایت فقیه هم گذشت و سکوت کردیم ...

 اصلا مقصر اصلی خود ما هستیم، آنقدر زبان غیرتمان لال شده است که دیگر جایی برای حفظ حرمت ارزشهای راستین و حقیقی نمانده است ... وقتی به جز فحاشی و سلب هویتی مجزا و اثباتی برای خودتان تعریف نکرده اید و مدام خودتان را در مخالفت و نبود دیگری تعریف می کنید  باید هم در نشریه صبح مورخ 25 خرداد ادعای رسمی کنید که : " اگر شخصی آزادانه فکر کند و به این نتیجه برسد که شخص، مکتب، رژیم سیاسی، و یا حتی یک تاریخ و گذشته ای قابل تمسخر و توهین است، آیا نباید به او اجازه داد که حرفش را بزند ؟ " از ادعاهای غیر علمی و معاندانه ای که در این سر مقاله در ادامه ی جریانهای فیس بوکی در توهین به مقدسات به راه افتاده است می گذرم . که شان کلام و قلم را بیشتر از این می دانم .

اما وقتی فضای آزادی بیان را با ازادی دهان و آزادی اندیشه را با آزادی نفس های افسار گریخته ی مالیخولیایی و عقده های جنسی اشتباه می گیرید کارتان به جایی می رسد که حتی فحاشی به امام معصوم را هم آزادی بیان می دانید ... وقتی بزرگانتان حکم حضرت امام را در مورد ارتداد سلمان رشدی حکمی غیر انسانی میداند از شما دیگر هیچ چیز بعید نیست ... !!

اما نکته اینجاست که این اتفاق در نشریه دانشجویی می افتد که در چند شماره قبل خود در اعتراض به یکی از مقالات نشریه سمر که صرفا نظر نویسنده مطلب و البته نظر عده نه چندان محدودی از امت حزب الله نیز بود اعتراض وارد کرده که چرا لحن مقاله توهین آمیز بوده است ؟ تیتر ها می زنند در حمایت از فرقه ضاله بهاییت و آزادی بهاییان و وقتی اعتراض میکنیم از احترام به حقوق انسانی حرف می زنند و ازادی ادیان !  و اما نمی دانم چگونه مسلمان خطاب کنم آنانی را که مصداق " صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ."  اند و در مقابل فحاشی به امام معصومشان ... و جد بزرگوار امام زمان ... بگزریم از فحاشی به همه ارزشهای انسانی و دینی ... . نه تنها سکوت کرده اند که حمایت هم می کنند ! ما به سکوتهای شما عادت کرده بودیم ... به اینکه اعلام برائت نکنید هم عادت کرده بودیم ولی اینبار قضیه فرق دارد ...!

به شما گلایه ای ندارم که مدتهاست وقاحت را از حد گذرانده اید و از اسلام اسمی را یدک می کشید که وعده شما خواهد بود در آخرت و مقابل رسول الله و البته امام و شهدا ... گلایه ام به خودمان است که سکوت کرده ایم ... که دم بر نمی آوریم نسبت این اقلیتی که مدام فضای پاک علمی دانشکده را به سم پراکنی آلوده می کنند ...

روزانه صد ها نفر از شیعیان بحرین بر خلاف همه قوانین حقوق بشر قتل عام می شوند ... دنیا تحت یک تحول عظمیم جهانی در حال تغییر است وعده ای در دانشکده علوم اجتماعی همچنان در پی تحقق اهداف تقلیل یافته ی سیاست مداران بعضا  بیرون از محیط دانشگاهی هستند . وای بر شما که برادران مسلمان و شیعه تان را در بحرین و فلسطین و لبنان و تونس و پاکستان و یمن و ... مظلومانه می کشند و مهم ترین خبر نشریه تان می شود پایان غمگین خاله شادونه ؟؟؟!!!!

روزی شهید بهشتی بزرگ می فرمودند که:" دانشجو موذن جامعه است و اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود" و حالا باید صوری دمید و تمام بزرگان تاریخ انقلاب را بیدار کرد که بدانید دانشجو نمازش قضا شده ... !

در مقاله های قبلی دوستان من خطابتان می کردم ولی اینبار من باب تولی و تبری دیگر دوستی باقی نمی ماند تا اینکه اعلام برائت رسمی بکنید ... چرا که ما با دشمنان اهل بیت دوستی نداریم ... اصلا همان روز که خیمه های عزای اباعبدالله را به آتش کشیدید شعله ی تبری ما زبانه کشید ... ( منتظر برائت شما شدیم که گفتید مردمی خدا جو بودند ...! ) همان روز که عکس امام روح الله را پاره کردید ... یا نه قبل تر، همان روز که حمایت هایتان نثار کسی شد که با وقاحت تمام از تریبون علنی مجلس اعلام کرد باید امام را به موزه های تاریخ بسپریم ...! همان روز که آنقدر دایره را وسیع کردید که لیبرال، مجاهدینی و نهضت آزادی و بهایی و هر کس که کینه ای از اسلام و انقلاب داشت داخل دایره شد ... و تکلیف برخی هایتان با برخی هایتان مشخص نشد !  . همه چیز به یک تاریخ بر می گردد و به یک جریان فکری . همان جریان فکری که سروش را میرساند به توهین به امام زمان ... همان جریان که اکبر گنجی را خسر الدنیا وو الاخره میکند . همان جریانی که محسن کدیور را به ضلالت آشکار می کشاند... ! همان جریانی که امروز می شود حامی خواننده ای که هویت خود را در توهین به اهل بیت علیهما السلام می داند ... شما را بار دیگر نصیحت می کنم به رجوع به اسلام ناب محمدی که همان اسلام خمینی کبیر است ... اسلامی که تولی دارد و تبری ... اسلامی که هم جهاد و مبارزه و حکم ارتداد دارد هم رحمانیت علوی ...

 

 و نگارنده این مقاله و جمعی از  دانشجویان مسلمان دانشکده علوم اجتماعی به طور جدی از مسئولین دانشکده و دانشجویان متدین به آل الله بر خورد قاطع ، انقلابی  و حقوقی را  با این مطلب (که در سر مقاله نشریه صبح فردا به تاریخ 25 اردیبهشت1391 که در حمایت از جریان توهین به امام هادی که این روزها از طریق جریانهای معلوم الحالی مدیریت می شود، نوشته شده است)

و مطالبی از این دست ، که  با توهین به مقدسات سعی در شکستن حرمت ها و ارزشها دارد و این روزها در نشریات دانشجویی منتشره در دانشکده باب شده است را هر چه سریع تر خواستاریم .

 پی نوشت1 : امروز به عمق فاجعه ی نظری برخی ها پی بردم ....

پی نوشت2 : همه مشکلات از بی غیرتی های ماست،

پی نوشت3 : الهی اعوذ بک من علم لا ینفع ...

ماییم و زخم‌های گرانی که تا ابد
در سینه‌های‌مان نپذیرند التیام

زخم عمیق سینه سوزان کربلا
این خون‌چکان که تازه نماید علی‌الدوام

ماییم و انتظار، اماما، که کی کشد
از آستین نواده تو تیغ انتقام ......



السلام علیک یا روح الله ...

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای .......

                                

امام خمینی و احیای سنت نبوی...

امام خمینی دائم الحضوری در گذشته و آینده  تاریخ

غفلت از نگاه غايت‏مدارانه باعث شده است غرب، تنها به تحليل وضعيت حال بپردازد و با كمي مسامحه مي‏توان گفت غرب در دام اكنون‏زدگي و بی غایتی گرفتار شده است .

وقتی حضرت امام خمینی در ابتدای وصیت نامه سیاسی الهی خود می فرمایند : "حدیث ثقلین حجت قاطع است بر جمیع بشر به ویژه مسلمانان" در واقع اشاره به یک رسالت تاریخی یا یک اتمام حجت شرعی دارند در این خصوص که زمان رجوع به فرهنگ اهل بیت شروع شده است  (اصغر طاهرزاده – بازگشت به عهد قدسی ) و این یعنی گفتمان انقلاب اسلامی بنا دارد در فضایی که مدرنیته و تجدد همه عالم را یکجا بلعیده است و در نهایت به تمامیت خود رسیده است، عالم جدیدی خلق کند و بستر جدیدی برای این انسان اکنون زده خلق کند که ناظر بر غایت است . در واقع او راه انقلاب را راه انبیا تعریف می کنند : جمله کلیدیشان در اغلب دیدارها و پیام های حج وقتی از حج ابراهیمی صحبت می کنند، خود را مدام در این سیر تاریخی رو به جلو و ناظر بر رسالت توحیدی و نجات بخشی بشری از طاغوت یا کفر زمانه تصور می کنند. در واقع رویکرد و روایت تاریخی او از ابتدای خلقت تا کنون، ناظر بر دو خط ممتد حق و باطل است، اگرچه در روایت تاریخی مدرن منشا تاریخ تغییر کرده است، امام خمینی (ره)  منشا تاریخ را، هبوط آدم و نزاع هابیل و قابیل در نظر می گیرد و با مقایسه مداوم شخصیت ها در ادوار تاریخ در دوطیف حق و باطل ، برای شخصیت های تاریخی مصداق امروزی می یابد گویی روحی بر کل تاریخ حاکم است که هربار در یک کالبد تجلی می یابد . و آنچه در ادبیات امام قابل بررسی است تکرار مداوم این جمله در زمان های مختلف است که :    " راه همان ما راه انبیاست ...." .  و البته یکی از نکات مهم موفقیت رهبران انقلابی در پیشبرد اهداف انقلاب خود این است که بتوانند نسبت میان تاریخ و سنت خود را با حرکتی که آغاز کرده اند تبیین کنند . و امام خمینی به درستی و دقت این نسبت را تبیین می کنند .

ایشان حادثه ی كربلا را به جاي يونان باستان به عنوان كانون تحرك تاريخ در نظر می گیرد . و انقلاب اسلامی را ناظر بر آموزه های آن شکل می دهد و حتی با مراجعه به تاریخ انقلاب به وضوح می توان دریافت که حتی در بسیاری موارد استراتژی های وی برای مدیریت بحران ها در لحظات حساس انقلاب بر اساس آموزه های تاریخ کربلا و سیره سیاسی اهل بیت بوده است .

در تاریخی ترین سند مبارزاتی امام خمینی[5] در سال 1323 رگه هایی از این نوع نگاه وی به مساله انقلاب اسلامی کاملا مشهود است : نامه را اینگونه آغاز می کنند : " قال الله تعالی : قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی . " و بعد در تفسیر این آیه می فرمایند : " خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده، و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را به بشر پیشنهاد فرموده . این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است" در واقع وقتی از بشر سخن می گوید و وظیفه بشر همه اینها را در یک خط ممتد متصور می شود که از آغاز خلق آدم تا قیام حضرت حجت همه و همه در یک راستا و با یک برنامه است . " قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهانده .و هین موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و او را به مقام صعق و صحو کشاند . و همین محمد ( صلی الله علیه و آل ) را یک تنه بر تمام عادات جاهلیت غلبه داد و... " و همینگونه ادامه می دهند تا اینکه از این سیر تاریخی به اینجا می رسند که همین ترک قیام برای خدا بوده است که ما را در این شرایط ظلمانی و تاریخی قرار داده است .

پی نوشت: این مقاله جهت درج در نشریه علمی - فرهنگی سمر نگاشته شده است.

ادامه نوشته

تولی و تبری ...


یک نتیجه گیری کوتاه : از آدم هایی که تولی و تبری عملی و علمی ندارند متنفرم ... " همین"


پی نوشت: خدا را شکر که انتخابات مجلس تمام شد تا بیشتر از این بزرگواران جریان به اصطلاح اصولگرا گل نکاشتند ... اگر چه باز هم به این نتیجه رسیدم که دموکراسی جواب نمی دهد حتی اگر 64 درصد میزان مشارکت باشد ...



ای جبهه کو برادرهای من .... ؟

 أَسْأَلُكَ عَمَلًا تُحِبّ بِهِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَ يَقِيناً تَنْفَعُ بِهِ مَنِ اسْتَيْقَنَ بِهِ حَقّ الْيَقِينَ فِي نَفَاذِ أَمْرِكَ.

پی نوشت

چقدر خوب  است که ادم خدا دارد ... چقدر خوب است که ادم حسین دارد ... فرماندهی از ان توست یا حسین ... و من این را از دیوار تو یاد گرفتم ای دو کوهه ...


به آنکه باید بخواند رمز را داده ام لطفا در نزنید ...

ادامه نوشته

منبر که جای خود دارد ما اشکهایمان هم سیاسی است ...

اینکه حضرت امام می گویند ما هرچه داریم از محرم و صفر است یکی از دلایلش این است که اتفاقا ما از منبر هایمان ... از روضه هایمان و از تمام هویت تاریخیمان درس ها ی سیاسی می گیریم . قضیه وقتی جالب می شود که هم دانشکده ای های ما در انجمن اسلامی که اتفاقا خودشان با برخورد های نومن ببعض و نکفر ببعض ناظر بر سیاسی کاری ها به عنوان سیاسی ترین تشکل دانشجویی مطرح هستن . تیتر می زنند وادعا می کنند که منبرها جای کار سیاسی نیست ... البته که قطعا شان و مرتبه منابر هیئت که در تاریخ مذهبی ما خود امری مقدس است جای سیاسی کاری نیست ... ولی اتفاقا ذات منبر سیاست است ... بخصوص وقتی ایام فاطمیه باشد و سر آغاز تمام کنش های سیاسی اهل بیت ... مگر می شود فاطمیه باشد و حرف از سیاست نزد ؟!

دوستان من ای کاش بجای اینکه با ارجاع به محمد نوری زاد از آزادی حقوق بهایی ها دفاع کنید و بعد مجبور شوید اصلاحیه بزنید که " بیشتر بهایی ها را بشناسیم"  ، یکبار دیگر رجوع کنید بر منابع اصیل اسلامیمان که بتوانید تحلیل های عمیق تری از منبر ها و محتوای سخنرانی ها ارئه بدهید !! ای کاش یکبار هم که شده فارغ از برخورد های گزینشی به سراغ خطبه فدکیه بروید که به جرئت می توان گفت یکی از سیاسی ترین خطابه های ائمه به حساب می اید ... من مانند شما از تاریخ منبرهای عصر قاجار و عصر صفویه و عصر پهلوی مصداق نمی آورم چون معتقد هستم، این تاریخ نیست که رسالت منبر را تعریف می کند این ذات اسلام و فلسفه ی قیام اهل بیت در ادوار مختلف تاریخ است که کارکرد منبر ها را مشخص می کند لذاست که به جای نقل تاریخ از حضرت امام مصداق می آورم چون فرض را بر این می گیرم که همگی بر حقانیت وی اتفاق نظر داریم ؟!  ( به هر حال فرض محال همیشه محال نیست !!) حضرت امام ، ج‏16، ص: 346می فرمایند :) انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را زنده كنيم، نه انقلاب كرديم كه شعاير اسلام را بميرانيم. زنده نگه داشتن عاشورا يك مساله بسيار مهم سياسى- عبادى است. عزادارى كردن براى شهيدى كه همه چيز را در راه اسلام داد  يك مساله سياسى است؛ يك مساله‏اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد( . ما انقلاب کردیم که همه ی دانشگاهمان هیئت باشد ... همه ی مکانهای عمومی مان هیئت باشد ...

وی در جایی دیگر نیز می فرمایند :

ما از اين اجتماعات استفاده مى‏كنيم. آن «اللَّه اكبر» ها را بايد حفظ بكنيم. اين مظاهر و شعائر و امورى كه در اسلام در آن سفارش شده بايد فكر كنيد كه اينها يك مساله سطحى نبوده است كه مى‏خواستند جمع بشوند و گريه كنند، خير .ما ملت گريه سياسى هستيم، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى‏دهيم و خرد مى‏كنيم سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است...  اسلام ما اسلام خمینی کبیر است که نه تنها منبر ها را بلکه همه ی اسلام را سیاسی  میداند ... البته گلایه ای بر شما نیست که اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان شد  محافظه کار می شود  ... و حسین (ع) را فقط من باب چند قطره اشکی که احتمالا همه اش هم برای ترویج اخلاق بوده است ولا غیر دوست دارد ...البته بنده در مقام ارزش گذاری ان بر نخواهم آمد ولی می دانم که این حسین (ع) گره ای از جامعه ی انقلابی و منتظر قبل از ظهور باز نمی کند. این حسین (ع) و این فاطمه (س) و این علی (ع) بی خطر است .... اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان باشد ... حسین دوباره قربانی مصلحت ها و بزدلی ها و سازش ها می شود ... اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان شود، دوباره تاریخ سقیفه را تکرار می کند و علی را تبعید و دوباره همه چیز غصبی می شود و عبای علی (ع) با غارت می رود ... اسلام اگر اسلام مصدق و بازرگان شد، دوباره دعوی عرب و عجم راه می اندازند و با داعیه ی  ملی گرایی شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند و یادشان نمی افتد این جمله معروف استاد شهید مرتضی مطهری که : والله کربلای امروز ما فلسطین است ... . اسلام وقتی اسلام مصدق و بازرگان شد، به جای اعلام برائت از سوت و کف های روز عاشورا،  فتنه گران را مردمی خدا جو خطاب می کنند ... مشکل از جای دیگری است .... مشکل از قرائت های متفاوت ما از متن واحد است . مساله را سالها پیش امام روح الله روشن کردند . تفاوت اسلام ناب و اسلام آمریکایی است . یا به تعبیر خودشان اسلام سازش و تسلیم ... در صحیفه امام – جلد 17- صفحه533 می فرمایند : .... آنها می دانند که باید بگویند اسلام، آمریکا هم برای اسلام دلش می سوزد، اما اسلام آمریکایی در زمان شاه هم بود، اسلام آمریکایی این بود که ملا ها باید بروند درسشان را بخوانند، چه کار دارند به سیاست.... ؟  من می خواهم به دو گانه حضرت امام سطح دیگری را نیز اضافه کنم و آن  سطح اسلام فاطمي با سطح اسلام غيرفاطمي است . این دو سطح با هم بسیار فرق دارند .اسلام فاطمي معتقد است كه نبايد يك لحظه غيرخدا بر انسان‌ها حاكميت داشته باشد و لذا بعد از رحلت پيامبر«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌سلّم» هم حتماً بايد امام معصومي كه صرفاً حكم خدا را ارائه مي‌دهد بر رأس جامعه حكومت كند و در زمان غيبت امام‌معصوم هم بايد فقه آ‌ل‌محّمد«سلام‌الله‌عليهم» بر جامعه حاكم باشد تا در هر صورت خدا حاكم باشد، چراكه خود قرآن فرمود: «فَاللهُ هُوَ الْوَلي» ؛ يعني فقط خدا وليّ و سرپرست است. واسلام غيرفاطمي فكر مي‌كند مي‌شود غير خدا بر جامعه حاكم باشد و نهايت اين‌كه يك فرد خوب متديّني جامعه اسلامي را مديريت ‌كند. مشکل ما و همه ی بحث های این روزها ریشه در این دو نگاه یا این دو قسم اسلام دارد، در حکومت اسلامي (اسلام فاطمي)، انسان‌ها مي‌خواهند بندة خدا باشند و لذاحكومت نفس امّارة خود يا هر انسان ديگري را نمي‌خواهند و در حکومت مسلمين (اسلام غيرفاطمي)، حاكميت، متذكّر عبوديت انسان‌ها نيست، بلكه خواست انسان‌ها در صحنه است و ميل انسان‌ها است كه ميدان‌داري مي‌كند....

این فاصله ها ی مبنایی را من روزی فهمیدم که عکس امام را کنار مصدق  در ویژه نامه های انجمن اسلامی دیدم ... و آن  روز بزرگترین سوال ذهنی من این بود که مگر جمع نقیضین عقلا و منطقا  محال نیست ؟! مگر امام امت نفرمود والله مصدق مسلم نبود ؟!

در مقالات این روزها در نشریات انجمن اسلامی دانشکده و نشریه صبح ( که اگرچه مدیر مسئول ان تشکل نیست ولی نسبت آن با انجمن اسلامی مشخص است)  بحث هایی پشت نقاب حمایت از فضای عمومی دانشکده و بعدتر اعتراض به سیاسی بودن منبر هیئت سید الشهدا مطرح شد که از قضا ریشه ای مبنایی تر دارد ... و مساله به جای دیگری و اتفاقا دغدغه ی اقلیتی از این فضای عمومی بر می گردد که هر بار در مواقعی سر باز می کند. و سعی می کند خود را به بدنه دانشجویی با الفاظ  و شانتاژهای تشکلی حقنه کند  .

چراکه اگر نگرانی بر سر فضای عمومی دانشکده بود، سالهای گذشته که همین فضای کنونی که امروز به هیئت سید الشهدا اختصاص داده شده است و اتفاقا تازه به کارکرد اصلی خود و فضایی عمومی تبدیل شده و به برکت سید الشهدا محل تجمع عده ی کثیری از دانشجویان  شده است،  اصطلاحا محل تمرین کانون تئاتر ( که البته بعضا بیشتر شبیه به پاتوق هایی با مختصات خاص خودش  بود ) برای عده ای خاص و معلوم الحال بود و همه ی آنانکه عموم خطابشان می کنیم حق ورود به آن را نداشته و اصلا جایی برای انها وجود نداشت . سوال اینجا است که چرا آن روزها هیچ کس نگران انحصاری شدن فضای عمومی دانشکده نبود ؟؟ چرا آن روزها دوستان انجمن اسلامی برای انحصاری شدن فضای عمومی دانشکده و اتفاقاتی که ذیل تمرین های تئاترهایی که هیچ وقت اجرا نشدند ابراز نگرانی و اعتراض نکردند ؟؟  مشکل دوستان مکان عمومی یا خصوصی نیست مساله چیز دیگری است... مشکل نگرانی بر سر مرگ نظری و عملی یک تشکل است ... مشکل تفاوت ها و بعضا اختلافات نظری است ... که در مقاله های بعدی بیشتر به آن خواهم پرداخت ...

 

الهم اجعل عاقبه امورنا خیرا ...

 

گریه دار است قیام به قعود آلوده ...