شهیده بنت الهدی صدر - الگوی زن ثانی انقلاب اسلامی

شنیده ای که در خصوص بحث زنان و مدل درستی از زن مبارز انقلابی مسلمان، حضرت آقا ارجاع داده اند که بروید زندگی شهیده بنت الهدی صدر را بخوانید ...مدتی کتاب فروشی که می روی چشمت می دود به دنبال کتابی درباره ی بنت الهدی صدر . یک روز بعد از یک نزاع فکری بسیار جدی و شکی دوباره در خصوص درست یا غلط بودن انتخاب مسیرت و نوع عملت وجایی که ایستاده ای و برنامه های اینده ات ... به سراغ انتشارات کیهان می روی تا با خرید کتاب خودت را آرام کنی –  دقیقا مثل بقیه ی زن ها که با خرید حالشان خوب می شود- انگار خدا دستت را هدایت میکند به سمت یک قفسه ای در پستو ... یک کتاب کوچک: با عنوان بلندی های مکه. چشمت می خورد به نام نویسنده : بنت الهدی صدر . بی تامل کتاب را بر می داری . اوایل کتاب تجربه ی زیسته ی بنت الهدی است از سفرش به مکه . شبیه به سفرنامه است البته با رشحاتی عرفانی . فصل اول که تمام می شود می رسی به اصل ماجرا . به طور کاملا غافل گیر کننده و بی ربطی از صفحه ی 60 به بعد کتاب همه اش رهنمودهای  شهیده بنت الهدی است در خصوص بحث زنان .دست نوشته هایش در نشریات لبنان و عراق و ... در پاسخ به شبهات و سوالاتی که در خصوص منزلت زن در اسلام مطرح شده است . در برخی مقالات با اسم مستعار نوشته است . انگار که او هم می خواهد گمنام باشد – این را در منطق پنهان بودگی در عین حضور تفسیرش می کنم ،( که البته منطق خواستی است که یک روز می خواهم بنویسمش) .. . آنقدر ظریف و دقیق و ساده به بحث می پردازد که گذاشتمش جزو دومین کتابهای رفرنسم در این حوزه – یعنی بعد از بازیابی هویت حقیقی زن در نگاه مقام معظم رهبری – به نظرم برای تعیین تکلیف برای من و احتمالا خیلی ها کافی خواهد بود . یک جورهایی با خواندنش، برای تو به عنوان زن – جنسی مورد مناقشه با تکالیف بسیار متفاوت – به عنوان موضوعی بحث بر انگیز – تکلیف روشن می شود ...

کتاب را که می بندی – به این نتیجه می رسی که به راستی الگوی زن ثانی انقلاب اسلامی کسی است همچون بنت الهدی صدر ... کتاب را که می بندی در حاشیه ی همه ی فکرهایی که از ذهنت عبور می کند، آرزو می کنی که ای کاش در لبنان زندگی می کردی ... در وسط معرکه !

برخی تیتر های کلی کتاب را می اورم که احیانا اگر دوست داشتید تهیه کنید کتاب را : حقوق زن در اسلام – ما مقصریم – قربانی جامعه – جایگاه و منزلت زن صالح- از دیدگاه امام صادق- چرا از اسلام فاصله گرفته ایم- در مطب پزشک- زن از جاهیلیت تا اسلام – زن0علم 0 فرهنگ- نقش زن مسلمان در واقعه کربلا – مهریه های سنگین- زن و اشتغال – زن و تمدن- زنان همراه پیامبر در میدان های جنگ ( در این جا اسامی زنانی را می اورد که در جنگ ها دوشادوش پیامبر اسلام می جنگیدند )- زن در نقش همسر – زن در نقش مادر – ( البته پرداختش به این مباحث خیلی عمیق و فلسفی نیست ها ... مقالات کوتاه ژورنال است و به نظر من باید با فرا تحلیل فهم شود) یکی از نکاتی که جامعیت منظومه فکری نگاه انقلابی و اسلامی بنت الهدی را می رساند دیدن ابعاد متفاوت وجودی و نقشی زن است – و در عین حال تعریف همه ی مسائل ذیل مفهوم تکلیف

پی نوشت : بحث زن به عنوان یک عنصر مهم تاریخ ساز و تمدن ساز برای برخی ها مساله نیست – برای برخی ها هم زمانی مساله بود و دیگر نیست ... ولی برای من همچنان مساله ای اساسی است و سیال – یعنی همیشه گوشه های ذهنم هست ... یک جورهایی قسمتی از خودم شده دیگر. قسمتی که هر از چند گاهی سر باز می کند . بحران می شود ... بعد خاموش می شود و آرام می گیرد، دوباره با یک تلنگری گر می گیرد . انگار آتش زیر خاکستر وجود من است .مساله ی زنان و زن و نسبتش با انقلاب اسلامی و ... مهم است برای من به چند دلیل : 1- برای کارهایم باید دلیل داشته باشم و به طور کلی هم نمیتوانیم منکر مسائل و روایات متعدد و نظرات متکثری که در حوزه ی فعالیت ها و حضور اجتماعی زنان و کیفیت و کمیت ان  وجود دارد بشویم ... و سطحی از کنارش بگذریم. یا انکارش کنیم – یا بپذیریم – که هر دوی این رفتارها قشری نگری است . پس باید برای کارهایمان دلیل شرعی و عقلی داشته باشیم  2- بحث زن مهم است، چون بیشتر از نیمی از مردم جامعه ی من را زنان تشکیل می دهند . نیروی مفید فکری و کاری – نیرویی که دارد از طرف جبهه رقیب روزانه به غارت می رود . نیرویی که دارد نابود می شود و اگر نابود شود – نسلش نابود می شود، بچه اش نابود می شود، نسلش منقرض می شود ... این یعنی به آرمان هایمان نخواهیم رسید . به تمدن اسلامی – به جامعه ای که مقدمه ی جامعه مهدوی باشد .... به اهداف انقلاب اسلامی- چون امام امت فرمود : ما با همین چادرهای مشکی زنان شاه را بیرون کردیم – چون حضرت اقا فرمودند: اگر زنان ما به انقلاب نمی پیوستند این انقلاب به پیروزی نمی رسید . چون امام امت فرمود : زنان ما فکر نکنند انقلاب کردند باید بروند کنج خانه هایشان – ما برای ادامه این انقلاب هم به حضور آنها نیازمندیم - 3- بحث زن مهم است چون کارهایی که از دست یک زن بر می آید فقط از دست و توان او بر می آید و نه هیچ کس دیگری . فقط اوست که می تواند در وجود خودش یک موجود دیگری از عدم پرورش دهد . فقط اوست که اعمالش – حرام خوری ها و حلال خوری هایش از طریق ذراتی که جنین از وجودش تغذیه می کند به او منتقل می شود واین یعنی تمام حرکات یک زن از وقتی که به سن شناخت می رسد در نسل های بعدی تاثیر گذار است به طور جدی ... از فیلم هایی که در دوران نوجوانی اش می بیند گرفته تا عبادت های شبانه و روزهانه اش ... تا کنترل نگاهش – تا کنترل ذهنش – تا کنترل خیالش ... اینها فقط از یک مادر – یک زن منتقل می شود به یک نسل ... و این اتفاق کوچکی نیست . این را رغیب خوب فهمیده است که برای دختر جهان  امروز باربی می سازد ... سیندرلا می سازد . بزرگتر که شد نانسی و شکیرا و هزار موجود بی سر و پای دیگر را اسطوره ی زندگی اش می کند ... برای لحظه هایش برنامه می ریزد .... از او عروسکی همه ساعته می سازد ! زنی که آنقدر ذهنش نابود شده است که دیگر نمی تواند به چیزی بیشتر از مدل مو و مدل لباس و اینها فکر کند، زن تحقیر شده ی جهان امروز که نهایتا کارگر کارخانه های صنعتی است برای خدماتی همه جانبه  . ( یکی از اقوام که ایرانی نیست امده بود منزل ما 0 اخبار ایران در حال گزارش خبر قتل ادواردو آنیلی بود – و انیلی نه تنها دوست خانوادگی او به حساب می امد بلکه بزرگترین سرمایه دار کشورش بود – و او در حالی که مشغول مکالمه در مورد یک مارک تازه در یکی از حراجی های تورینو بود با یک خونسردی نگاهی کرد و گفت : اخبار برای مردها است!! من خیلی علاقه ای به سیاست ندارم ) این یعنی مرگ قوای فکری تحلیلی زن غربی – ( چیزی که متاسفانه در دوران دانشجویی ام گاهی از زبان برخی از برادران مذهبی هم می شنیدمش که اساسا سیاست امری مردانه است!! هر چند که قبول دارم سیاسی بازی امری مردانه است ولی این با سیاست اسلامی فرق دارد !!!) 3- مساله زن مهم است چون انقلاب اسلامی تعریفی جدید از زن ارائه می دهد . تعریفی که متناسب است با شرایط تمدنی و تاریخی اش – البته شاید تعبیر جدید درست نباشد و درستر از ان این است که انقلاب اسلامی و خمینی کبیر،  زن را بر می گرداند به همان جایگاه اصلی اش – در جامعه – خانواده – دنیا – در عرصه ی تفکری و اندیشه ای .او را از منجلاب ماده به ساحت اندیشه می کشاند و او را به عنوان موجودی دارای اندیشه و فکر و نظر معرفی میکند، دقیقا کاری  که 1400 سال پیش جدش محمد کرده بود، و به زن به عنوان مخلوقی مستقل، منزلت اجتماعی داد . عنصری فعال که تکلیف دارد. بخصوص تکلیفی اجتماعی . حتی زمانی که مادر است . زمانی که همسر است ....

و در ادامه توجه با این مساله هم مهم است که حضرت آقا ا ز خود زنان خواستند تا این ظلم تاریخی را جبران کنند . از خود زنان خواستند که به مسائل خودشان بپردازند و تعریف درستی از جایگاه زن مسلمان انقلابی به دنیا ارائه کنند.

پس فکر می کنم  این دلایل که قسمتی کوچک از همه دلایل من است کافی باشد برای اینکه این مساله بتواند یکی از مسائل ذهنی من باشد ... البته توجه کنید که یکی از مسائل ذهنی .... ! ( این را در پرانتز بگویم که به توصیه ی یکی از اساتید، باید عنکبوتی عمل کرد در این عصر که همه چیز دارد با سرعت تغییر می کند... آتش دشمن آنقدر تند و رگباری است که نمی شود اول سنگر ساخت بعد تیپ درست کرد بعد این ها را تقسیم کرد بعد از بین همه استراتژی های جنگی یکی را برگزید ... باید چریکی عمل کرد – زمانه زمانه ی جنگ های نا منظم است ... البته این هم به معنای این نیست که نباید عمیق شدهااا - نباید کار نظری کرد ... مقدمه ی هر کاری کارهای عمیق نظری است، ولی نظریه برای نظریه – فلسفه برای فلسفه به همان اندازه ای احمقانه به نظر می رسد که هنر برای هنر .... ( توضیح این را در پست بعدی وقتی کتاب اندیشه اسلامی در قران – نوشته سید علی خامنه ای را تمام کردم خواهم نوشت )

حاشیه نوشت: ماه مبارک که به نیمه نزدیک می شود دلهره تمام من را پر می کند ... دلم می خواهد فرصت ها را نگه دارم ...بچه که بودم وقتی می خواستم زمان را متوقف کنم باتری ساعت را در می آوردم ... ماه که به نیمه نزدیک می شود دلم می خواهد باتری ساعت را در بیاورم ... که تمام نشود این شبها ... هنوز کلی کار مانده است که نکرده ای ... برای پاک کردن، غلط های یکساله و گرفتن سرمشق های درست برای یکسال دیگر،  یک ماه فرصت زیادی نیست ... حالا فکر کن ده روزش هم بگذرد !!!

                                                 

                                            یا فارس الحجاز برایم دعا کنید

                                           درمانده است نوکر ایرانی شما..


بازنشر مطلب در خبر گزاری فارس  و در کاوش پرس


انَّ أمرَنا صَعبٌ  مستصعب ....

اگر سالک راه حقیقت و مسافر طریق عبودیت با قدم سلوک علمی و مرکب سیر فکری این منزل را طی کرد، در حجاب علم واقع شود و به مقام اول انسانیت نائل شود، و لکن این حجاب از حجب غلیظه است که گفته اند: العلم هو حجاب الاکبر. و باید سالک در این حجاب باقی نماند و آن را خرق کند . و شاید به این مقام اگر قناعت کند و قلب را در این قید محبوس نماید، در استدراج واقع شود. و استدراج در این مقام آن است که به تفریعات کثیره علمیه پرداخته و به جولان فکر به برای این مقصد براهین کثیره اقامه کند و از منازل دیگرمحروم ماند، و قلبش به این مقام علاقه مند شود و از نتیجه مطلوبه که وصول الی فنا است غافل شود، و صرف عمر خود را در حجاب برهان و شعب آن نماید، و هرچه کثرت فروع بیشتر شود، حجاب بزرگتر و احتجاب از حقیقت افزون گردد . پس، سالک نباید گول شیطان را در این مقام خورده از حق و حقیقت به واسطه کثرت علم و غزارت آن و قوت برهان محجوب شود و از سیر در طلب بازماند، و دامن همت به کمر زند و از جدیت در طلب مطلوب حقیقی غفلت نورزد و خود را به مقام دیگر که مقام دوم برساند .....

هر اهل علمی اهل ایمان نیست. پس، باید پس از سلوک علمی خود را در سلک مومنین داخل کند و عظمت و جلال و بها و جمال حق جلت عظمته را به قلب برساند تا قلب خاشع شود، و الا مجرد علم، خشوع نمی آورد.چنانکه می بینید در خودتان که با اعتقاد به مبدا و معاد و اعتقاد به عظمت و جلال حق قلب شما خاشع نیست...

عزیزم، تحصیل کمال و زاد آخرت طلب و جدیت می خواهد و هرچه مطلوب بزرگتر باشد جدیت در راه آن سزاوارتر است، البته معراج قرب الهی و مقام تقرب جوار رب العزه با این حال سستی و فتور و سهل انگاری دست ندهد، مردانه باید قیام کرد تا به مطلوب رسید .... ( امام روح الله - آداب الصلاة) 

"الهی اعوذ بک من علم لا ینفع "

پی نوشت1: اولین نتیجه گیری از آداب الصلواه امام : 1- کار هرکس نیست خرمن کوفتن ... حتی کار هر کس نیست به خرمن فکر کردن ... !! 2- وقتی صحیفه امام را با کتب اینچنینی اش تطبیق می دهی به وحدتی وصف نا شدنی می رسی . به یک وجود ... آمیختگی سیاست و عرفان و فلسفه و مبارزه و تاریخ سازی و ... به نظرم انقلاب اسلامی نمی تواند چیزی باشد مگر بسط وجودی و انفسی مردی به نام روح الله ... شاید همان سیر " من الحق الی الخلق " روح الله باشد ... یکی از مراتب سلوکی اوست که در قالب تمدنی نوین ظهور کرده است. انقلاب پاسخ به مساله ی اصلی خمینی است ... چگونگی عبودیت ... و رسیدن به  فهم حضرت باری تعالی ... (در این باره حرف بسیار است و ادله برای اثبات ان . شاید روزی توفیق دست داد و نگاشتم که یادم نرود)

پی نوشت2: آدم وقتی یک مدتی زیاد مفاتیح بخواند و صحیفه سجادیه و ... به یک سوال فلسفی می رسد: آیا با وجود این همه کتب ادعیه و مصحف شریف و تفاسیرش و ... آیا وقتی برای خواندن کتابهای دیگر می ماند ؟ و کلا درستش چیست ؟ مرز تعادل و مرز عدل کجاست ؟ آیا ما زمان هایمان را عادلانه تقسیم می کنیم ؟ (آنگونه که حق معرفة باشد؟) نیاز های زمان چقدر باید در انتخاب کتب ما دخیل باشد ؟ تکلیف چیست؟ از کجا به بعد همه ی اینها حجاب نور می شوند ؟ و آن موقع چه باید کرد ؟چقدر در انتخاب مساله های ذهنی مان دقیق بوده ایم که حالا برای پاسخش به هر چیزی چنگ می زنیم ؟ به قول حاج آقا پناهیان:هر کس «رابطه با خدا» برایش مسأله نباشد، مسائل و گرفتاری‌های بی‌ارزش پیدا می‌کند، آدم متاجات شعبانیه که می خواند به این نتیجه می رسد که دیندار بودن تا لحظه آخر، برای علی(ع) مسأله بود و انگار تنها چیزی است که برای ما بیشتر از آنکه مساله باشد، پیشفرض است ...! و اگر باور کنیم ارزش هر آدمی به اندازۀ مسأله‌ای است که دارد...  و ان وقت است که خیلی ها از اعتبار می افتند در نظرمان و نوع مواجهه ما برای یافتن پاسخ مسائل - منابع و روش ما فی نفسه تغییر خواهد کرد ...

حاشیه نوشت: و این روزها وقتی دوباره به امتحان گذاشته می شود احوالات آدمی ... وقتی دوباره ذهنت را پر می کند اتفاقات گذشته، و حالا خراش های تازه روی خراش های قبلی بر پیکره ی این روح، مضطر می کند تو را از به نتیجه رسیدن ... به این نتیجه می رسی که هیچ وقت به احساس آدم های اطرافت اعتماد نکنی ... نه به احساس و نه به حرف ... که هر دو به یک میزان کف روی آب است ...  دردناک است این جراحت ها! و دیدن برخی اتفاقات ... برخی فراموشی ها ... برخی بازی ها و بازی دادن ها و به بازی گرفتن ها . هرچند که تو نه بازیخورده باشی و نه بازی داده باشی و نه به بازی گرفته باشی رخدادی یا کسی یا چیزی را...!!! سعی می کنی قاعده ی کلی نسازی از اتفاقاتی که می افتد و مداما به خودت یادآوری می کنی که هی ... عادل باش و عادلانه قضاوت کن ... ولی شیطان دقیقا در همین جا کمین کرده است ... !!! "فقد هربت الیک" .... و اینجا آدمی باید فرار کند ... فرار کند به کهف حصین ...بزرگی میگفت : خداوند می خواهد بنده اش را مضطر ببیند و این آغاز هر ماجرایی است ... آغاز فهم از ذلت است . اینکه آدمی باورش بشود که " الهی انا عبدک ضعیف "  ...  روزها سخت که نه ... سخت تر می گذرد ... و این پیکر روح، این وجود سیال و لطیف - دیگر توان ندارد .... و من دلخوش به اینکه : این نیز می گذرد ...

تیتر نوشت: دوستی گفت در مورد مصر نظرت را بگو، گفتم: اتفاقات مصر نتیجه ی فهم عمیق نداشتن اخوانی ها از امریکا به عنوان شیطان بزرگ است - مرسی چوب این را خورد که درست تولی و تبری نکرد ... آمریکا و اسرائیل دارند از اب گل الود ماهی می گیرند ... و انقلابیون مصر در یک بی رهبری جدی سر در گم اند ... و در این میان من نگران شکست اخوانی ها هستم به خاطر اینکه در دنیا به عنوان گروه اسلام گرایی شناخته می شوند که داعیه ایجاد حکومت اسلامی داشته اند!!!! هنوز بر نظر خودم هستم که مرسی بعید نیست آمریکایی باشد !!به نظرم به طور جدی باید با گروه الشباب مصر ارتباط گرفت و تغذیه فکری شان کرد ...

گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت


بفرمایید یک جرعه مناجات  ...

آپلود عکس

ورود برای عموم آزاد است .

  آدرس : پل گیشا - جنب بیمارستان شریعتی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

قل للمؤمنین یغضُّوا من أبصارهم...

 مدتها بود به این فکر می کردم که خدا غض بصر را برای چه در قران تاکید کرده است برای آدمی. بازهم قید می کنم آدمی - اعم از زن و مرد - دلایل فقهی و علمی و روان شناختی زیادی برایش ذکر کرده اند ولی به نظرم کلا تجربه اش فارغ از هر دلیل دینی یک امر هیجان انگیز است ... چیزی است که نا خودآگاه تو را به وحدت می رساند ... مدتی است جس می کنی جهان درونی ات دچار کثرت کشنده ای شده است . کثرتی که مثل خوره به جانت افتاده و ذره ذره تو را تحلیل می برد ....به دنبال علت ماجرا می گردی با همان ذره بین همیشگی  ... دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد که یکی از انها به نظرم تصاویری است که ما روزانه وارد ذهنمان می کنیم از طریق چشم ... بعد تصمیمت را می گذاری بر ندیدن ... ندیدن تصاویر اضافه - چه مغازه های رنگی باشد - چه آدم های جور وا جور ... و آن وقت بعد از مدتی انگار اگر بخواهی هم نمی توانی ببینی بعضی چیزها را ... انگار خدا هم به کمک میآید ... کلا آدم به وحدت می رسد ... انگار باب برکت باز می شود بر آدم ... باب فهم ... آرام می شوی ... انگار کم کم به وحدت وجودی می توان رسید با همین یک عمل ساده ... و این چیزی است که ادمی فقط و فقط با یک تمرین یک هفته ای باید خودش تجربه کند تا لذتش را به علم حضوری فهم کند  ... علت بعضی چیزها را فقط با زیستن می شود فهمید . و بخصوص وقتی بعد از یک مدت عهد بستگی یک دفعه بزند زیر قولش ... یک دفعه چشمش بیهوده بچرخد ( بیهوده یعنی بدون غرض و مرز و منظور خاصی ... یعنی الکی و همینطوری )  آن وقت می فهمد چقدر ذهن را متکثر می کند همین دیدن های اضافی ...!!!

پی نوشت1:  ای کاش آدمی می توانست هر بیست سال نقل مکان کند و کلا از شهر دیارش به جای جدید برود ... مثل شمس پرنده - بپرد هی ... مثل کبوتر های حرم. تا نزدیکشان می شوی می پرند ... انگار اصلا دوست ندارند با کسی دوست شوند!!! جایی که نه او کسی را بشناسد نه کسی او را ... تا بتواند با ذهنی آرام فقط و فقط فکر کند ... شاید یکی از دلایل کثرت وجودی ما همین باشد ... همینکه ذهنمان پر شده از اطلاعات بی فایده ... مسائلی که نه به ما ربطی دارند و نه برای حلشان از دست ما کاری بر می آید. و نه شنیدنش می تواند حاصلی داشته باشد برایمان ... چقدر الکی و بی منطق و دست و دلبازانه ورودی های وجودیمان را باز می گذاریم برای هر کس و ناکسی . به قول دکتر فعالی : حس تو در شرایط مختلف - حاصل کل عمر توست ...

- حس به انسان تفرقه می دهد، وقتی در ظول روز همه اش به دیگران و چیزهای مختلف دنیایی و سخیف فکر کرده ای - یعنی ذهنت را آن چیزها یا کس ها پر کرده اند- و بالطبع وجودت را نیز دیگران (به معنای عام ماسوی) پر کرده اند... در اینصورت ذره ای خدا در این وجود نیست ... و ذره ای انسان در حضور نیست ..                                                                      

                                               " کن مع الناس و لا تکن معکم ..."


افسرده‌ام؛ هم‌صحبتی بیگانه می‌خواهم
حال و هوای گریه دارم، شانه می‌خواهم

از شانه‌های آشناها زخم‌ها خوردم
نه! آشنا نه؛ شانه‌ای بیگانه می‌خواهم...


دارد سکوت دشت نفس گیر می شود ...


يا مَنْ اِلَيْهِ مَلْجَأُ الْعِبادِ فِى الْمُهِمّاتِ، وَاِلَيْهِ يَفْزَعُ الْخَلْقُ فىِ الْمُلِمّاتِ....
" يا مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ "

 آدم ها به میزان موحد بودنشان این فراز دعا را درک خواهند کرد - این را وقتی مثلا آداب الصلوه یا چهل حدیث می خوانی می فهمی ... می فهمی که چقدر از مرحله پرت بوده ای !! ...هر چقدر بیشتر به عمق آن فکر می کنم به این نتیجه می رسم که کلا همه ی کارهای ما ... اعم از اجتماعی و فردی یک مقدمه میخواهد و آن هم کار کردن روی توحید خود و مردم است ... جامعه ی توحیدی .. قبلا تر ها خیلی خوانده بودمش ولی اینکه آدم خودش به این نتیجه برسد حال دیگر دارد... ( همه چیز شهودی اش خوب است ... همه چیز ...
مثلا فکر کنید هدف گزاری همه کارهای فرهنگی را بگذاریم موحد کردن اولا بدنه ی حزب اللهی ها و ثانیا موحد کردن امت . مثلا هدف گزاری های برنامه های تلویزیونی - فیلم نامه ها - سریال های ماه مبارک - طراحی های خیابانی - طرح درس ها در مدارس - تبلیغات شهری - نمیدانم هر چیزی که می شود باهاش تبلیغ کرد ... 
پست های قبلی ام را که ورق می زدم به این نتیجه رسیدم که انگار آب و هوای شعبان است که آدم را به خودش می آورد که هی ... فلانی ... بیشتر از آن که فکر می کردی مشرک شده ای ...!!! شاید خصلت دعاهایش باشد ...
پی نوشت1: از بچگی شبکه 3 را با آدرس خیابان گلخانه می شناختم، یادم هست یکبار هم وقتی دبستانی بودم به همین آدرس برای یک برنامه نامه نوشتم . و همیشه فکر می کردم چرا اسم این خیابان را گلخانه گذاشته اند ؟ آن موقع ها ساختمان شبکه سه را اولی بر اسم کوچه می دانستم و به دنبال نسبت مفهومی شبکه سه با خیابان گلخانه بودم !! چند روز پیش که برای کاری گذرم به خیابان گلخانه - ساختمان شبکه سه افتاد، نسبت اسم کوچه را با اتاق های مدیریتی شبکه فهمیدم ... گلخانه ای است به قاعده ی چند طبقه با مدیرانی که واقعا گلخانه ای فکر می کنند.( چون قول داده بودم چیزی از اتفاقات رخ داده ننویسم و به نوعی آبرو داری کنم بیشتر ادامه نخواهم داد ...) البته انصافا هیچ وقت فکر نمی کردم جناب شریعت پناهی اینقدر در پی آزاد کردن پرفیت ها باشند ...
پی نوشت2: تا به حال شده است فکر کنید گره هیچ کاری باز نمی شود الا با خواندن و خواندن و خواندن .... و هیچ کاری در عالم لذت بخش تر از این نیست که بخوانید و بخوانید و بخوانید ....آن هم از روی کتاب های سنتی کاغدی . و نه ای بوک - این را نوشتم چون تابستان بهترین فرصت برای تعمق و قد کشیدن است . آن هم با سیر مطالعاتی مشخص و مدون . 
پی نوشت3:  یک سوال؟ همایش گرفتند در سالن اجلاس که همان بیت المال است برای تجلیل از فعالین ستاد استفاده شخصی از اموال بیت المال حساب نمی شود ؟؟؟؟ یا سالن ارث پدری جناب روحانی است یا کلا جیب ایشان و ملت ندارد ! یا هر کسی میتونه از اعضای ستادش توی اون سالن تقدیر کنه؟؟؟؟


" امام روح الله  "
* من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان، به اين سرمايه ها و ذخيره هاي عظيم الهي و به اين گلهاي معطر و نشكفته جهان اسلام سفارش مي كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد و خودتان را براي يك مبارزه علمي وعملي بزرگ تا رسيدن به اهداف عالي انقلاب اسلامي آماده كنيد 

* از باب نهايت ارادت و علاقه ام به جوانان عرض مي كنم، كه در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علماي متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچ گاه تحت هيچ شرايطي خود را بي نياز از هدايت و همكاري آنان ندانيد ..