ادرس سایت گره

http://ch3.ir/gereh

اطلاعات گره را من بعد می توانیداز اینجا پیگیری کنید ... البته بنده هم به کار خودم ادامه خواهم داد در ورژن خفیف تر ...!

برنامه ها راهم برای دانلود گذاشته ایم ..(البته از هفته ی آینده امکان دانلود برای شما وجود دارد ...) به قید تعهد شبکه .

مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر هرکه می خواهد آگاهانه زندگی ما را آمریکایی کند  ...

یکی از برکات گره برای من شاید بازخوانی دوباره ی زندگی ام بود اما اینبار در ساحت عمل نه در عرصه ی نظر . یکی از مسائلی که در این تجربه ی کوتاه زیست نیمه انقلابی ام و به طبع آن دایره ی ارتباطی ام با دوستان دغدغه مند و غرب ستیزی که بعضا منتقد غرب از سر تا ته آن هستند متوجه شدم . ایستادن این دوستان در عرصه ی نظر است ... همه ما در ساحت نظری یک انقلابی نمونه ایم و هر روز هزار بار در غالب الفاظ علمی و غیر علمی به غرب مدرن و آمریکا مرگ نثار می کنیم ... گاهی اوقات حتی برای اینکه تذکری باشد بالای جزوه های درسیمان هم می نویسیم مرگ بر آمریکا ... این را بالای جزوه ی یکی از دوستانم دیدم وقتی برای امتحان ترم قبل جزوه اش را برای چند دقیقه قرض گرفتم تا کپی کنم ... وقتی با این جمله مواجه شدم نا خود آگاه چند چیز جلوی چشمانم تصویر شدند : یکی ماشین این بنده خدا که نام نمی برم شاید بشناسند دوستان که یک طراحی کاملا آمریکایی دارد و دیگری گوشی (اپل) و بعدی هم کفش (آدیداس) اش بود و بعد هم کوکا کولا خوردن های پی در پی اش  ... این اتفاقی است که اگر اهل بحث با یک طیف خاص از منتقدین غرب باشیم بسیار با آن مواجه خواهیم شد ... و اگر معاشرتمان بیشتر شود خواهیم دید که حتی در خانه هایشان هم تا آنجا که می توانستند از آثار مدرنیته استفاده کرده اند در حد اعلای آن ... اما سوال همیشگی من اینجا بود که باید تا کجا مرگ بر آمریکا گفت ...

اگر سبک زندگی را لایه ی بیرونی و گویای هویت افراد بدانیم شاید خطرناک تر از کتابهایی که در دانشگاه تدریس می شوند همین مظاهری باشند که روز به روز دارند ما را بی هویت و خالی از عمل می کنند ...

گره این هفته به نسبت قدم خوبی بود برای عملی کردن این مرگ بر آمریکا ها ... اگر روزی حضرت روح الله زبان ما رابر این جملات آگاه کرد وقت آن رسیده است که باز گردیم به سیره ی عملی انقلاب که آن چیزی نیست مگر مرگ بر آمریکا گفتن عملی ... با نخریدن ... با نگفتن ... با نخوردن ... با ندیدن ... با نشنیدن ... حتی با نفهمیدن هر آنچه که نباید فهمید و نباید تخیل کرد ...

باید یکبار دیگر بازخوانی کنیم مبانی شریعتمان را ... و یک مرگ بر اسلام آمریکایی بگوییم و از سر مسلمان انقلابی شویم از جنس خمینی و متکی بر عقلانیت شیعی ...


پی نوشت ۱: قربون معرفتت قربون شهودت و قربون آینده نگریت سید مرتضی آوینی ... این را مجری گره با صدای بلند در برنامه این هفته گفت ... اول به گوش های خودم شک کردم ... بعد به تلویزیون خانه مان... اما اس ام اس گوشیم من را مطمئن کرد محتوایش دقیقا این بود : متاسفم براتون سی سال از انقلاب گذشته همچنان چسبیدید به آوینی ... برای این صدا و سیما متاسفم که یه مشت آوینیست اورده داره ... (بقیه اش به دور از ادب بود ... ) خیلی چسبید فحش هایش تا جایی که خستگی یک هفته کار را کاملا از بین برد ... باید به این دوستان گفت: گذشت آن زمانی که در دوران وزارت ارشاد آقای خاتمی سید مرتضی را ممنوع صدا می کردند ... حالا زمان ان رسیده که فریادش بزنیم ... و بلند بگوییم : آقا سید قربونت برم که به ما و برنامه ی ما امید میدی... به ما نسل چندمی های راه گم کرده ...

پی نوشت ۲: درباره ی سبک زندگی و اسلام آمرکایی به زودی مطلب غنی و علمی تری خواهم گذاشت که این بحث را کامل می کند.  این فقط اطاعت امری بود به درخواست یکی از دوستان مبنی بر نشر این شیوه از مرگ بر آمریکا گفتن ... پیشنهاد می کنم رفقای وب نویس هم دست به کار بشن و در این باره بیشتر بنویسند...

عشق یعنی رهبرم سید علی ...

خیابان های مان را این روزها چراغانی کردیم به شکرانه ی دو نعمت بزرگ ...

وقتی نزدیک می شود ایام ولادت شما با ولادت نایب بر حقتان چقدر حس غرور می کنیم ...

انشالله که روزی مقارن شود این دو حضور .... با ظهور شما آقای دلم و سردار لشکرتان حضرت سید علی....

انشالله ...

انشالله ...

انشالله ... خدا سایه اش را بر سذ این ملت و ما ستاره هایش مستدام بدارد ...کادوی تولدتان اقا دعا برای حضرت حجت می کنیم ...

فصل شمار زندگی کودکی به نام "گره"

  فصل اول / گره اولین روزهای تولد خود را در اتاقک سردی در ساختمان حوزه هنری میدان آرژانتین سپری کرد . قرار بود تیم پژوهش که آن موقع  سه نفر بیشتر عضو نداشت در آن اتاق که با یک پارتیشن از اتاق انفورماتیک جدا می شد ساکن باشند ... پژوهش های اولیه برای شکل گیری گفتمان گره (با تکیه بر گفتمان انقلاب اسلامی )با محوریت سبک زندگی آغاز شد ... هفته اول کارشان بود که آشنایی ما شکل گرفت گروه انقلابی ای  به نظر می رسیدند ... اولین مواجهه تیرماه 89 بود ... هوای گرم تیر آدم ها را مجبور می کرد که حتی الامکان از لباس های خنک استفاده کنند . اولین چیزی که به چشمم خورد پالتوی پشمی آویزان شده روی صندلی پشت خانم محور بود ! که البته دلیلش را بعد از اقامت چند ساعته در اتاقک چسبیده به اتاق انفورماتیک فهمیدم ... . البته صفایی داشت . آنقدر فضا شور داشت که هیچ چیز حس نمی شدو همه ذهن ها درگیر مسیری بود که هنوز خیلی دقیق مشخص نبود ... فرزندی متولد شده بود از جنس دغدغه های نسل چندمی های انقلاب که خودشان هم نمی دانستند چه می خواهند فقط بر سر یک چیز اشتراک رای داشتند، آن هم این بود که می خواهند یک جور دیگر زندگی کنند ... فراز و نشیب ها زیاد بود از موضوعاتی که هر بار تغییر می کردند گرفته تا تحقیقاتی که گاهی هیچ کس به آن نپرداخته بود و باید برای اولین بار خودمان و به زور از زبان آدمها حرف می کشیدیم ... آن موقع ها هنوز نامش گره نبود !  هر روز یک نام برایش می گذاشتیم. گاهی، قرار ملاقات و کاغذ مچاله و گاهی هم کاغذ بی خط . 

فصل دوم/ روزهای رشد گره دیگر در آن اتاقک سرد طبقه دوم حوزه هنری نبود... نمی دانم کی ولی وقتی بعد از مدتی انفصال از تیم دوباره خانم محور پیشنهاد همکاری دادند، آدرس عوض شده بود .. بلوار کشاورز... خیابان .... یک در بزرگ قدیمی که هربار نمی دانستی باید از کجا بازش کنی و مبل های زوار در رفته ای که رویش کلی خاک بود . برای بار دوم قرار بود این کودکی که حالا دارد راه رفتن را یاد می گیرد ببینم . خیلی بزرگ شده بود و دیگر اسم داشت . "گره"  شاید برازنده ترین نامی بود که می توانستند رویش بگذارند . به طور جدی کار شروع شده بود و شبکه قول پخش داده بود در زمان ثابت (که البته بعد زیر قولش زد ...) دفتر بلوار کشاورز جای بزرگی داشت برای راه افتادن این بچه ی سرکش که هر بار که ذهنت را جمع می کردی تا یک موضوع را تمام کنی کلی موضوع دیگر باز می شد که برایش هیچ کس هیچ فکری نکرده بود ... نه کارشناسی وجود داشت که کمکمان کند نه مسئول مربوطه ای؟ نهایت کمک اساتید محترم هم این بود که بگویند موضوع خوبی است ولی ما تا به حال کار نکرده ایم ولی اگر به ان پرداخته شود چیز خوبی از آب در می آید !!!  حالا این بار آقای دخانچی هم به تیم ما اضافه شده بودند با کلی سوال بی پاسخ ...  و ذهنی پویا و جستجو گر که بار ما را چند برابر می کرد و گره را آماده ی دویدن و البته گستاخ تر ! همه ی اینها یک طرف آن شیشه ی پر از نوشته ی اتاق کنار در ورودی یک طرف . موضوعات پیشنهادی و برنامه ی بچه های تولید و اسم کارشناسهایی که در هر موضوع کار کرده اند و . . . . آن شیشه ی سمت پاسیو براستی نماد بیرونی ذهن همه افراد  گروه می شد !  بعضی از قسمت ها بسته شد ... و چند برنامه ای هم تولید شد در آن دفتر قدیمی بلوار کشاورز که از در و دیوارش بوی نا و کهنگی می آمد ! حالا دیگر به مرحله ی تولید رسیده بودیم و تولیدی های گره در انتظار یک زمان خالی روی آنتن شبکه سه بودند ، که انگار جای خالی پیدا نمی شد!  و هر روز تهیه کننده محترم برنامه آقای افشار از یک اتفاق جدید برای گره خبر می دادند . گاهی قرار می شد از آخر هفته پخش شود گاهی هم می افتاد به آخر ماه و...! در طول این مدت یک چیز همیشه در دلم ماند، آن هم اینکه مسئولین شبکه بفهمند غایت این کودک تازه راه افتاده یک آنتن زوال پذیر شبکه سه نیست ( که اساسا ذاتش توان حمل برخی مفاهیم اشراقی را ندارد)  ... این کودک، متولد شده تا در ساحت های متفاوت حرفش را بزند اگر صدا و سیما هم نشد از طریقی دیگر فریاد خواهد زد ... . دلم می خواست این صدا و سیمایی ها بفهمند که این کودک، فرزند روح الله است و اگر در آسمان هم باشد و هیچ تریبونی هم نداشته باشد حرفش را خواهد زد... !!!  

فصل سوم/ کم کم دارد به بلوغ می رسد این فرزند شرور و سرکش . گره برای اولین بار به روی انتن می رود ... برنامه ای که حاشیه اش بیشتر از خودش انرژی می برد ... بحث های کف دانشگاه درباره ی تقابل دیدگاه مهدی نصیری و صادق زیبا کلام که عده ای را ناراحت و عده ای را خوشحال کرده بود .... عده ای این را یک فاجعه در صدا و سیما می دانستند و ترویج یک گفتمان خاص و البته به قول خودشان خطر ناک و عده ای دیگرآن را فتح بابی برای اقدام های انقلابی بعدی می دیدند !  صبح سر کلاس استاد درباره ی برنامه حرف می زند ... ایمل من پر می شود از پیامهایی که همه شان یک نکته می خواهند بگویند که : بالاخره یک حرف متفاوتی زده شد از این صدا و سیمای خاک گرفته! ، انگار حرف دل یک امت انقلابی بود که تمام این سالها سانسورش کرده بودند.! دیگرکودک ما داشت صاحب نظر می شد . داشت به بلوغ فکری می رسید ... این درحالی بود که ما دیگر در آن دفتر قدیمی بلوار کشاورز نبودیم ... دوران بلوغ گره دارد در دفتر50 – 60 متری  پونک ما که کلا جایی برای تکان خوردن ندارد می گذرد ... البته این بچه (گره) دیگر نیازی به دویدن ندارد . وقتش رسیده که گوشه ای بنشیند و تعمق کند در خودش تا محکم شود و راسخ در عزم  ... حالا کم کم باید گره های ذهنیمان را باز کنیم . و به دنبال پاسخ باشیم برای دغدغه های سی ساله ی انقلاب ... حالا این نسل چندمی ها با اقتدا به سید مرتضی آوینی قرار است به گره سر و سامانی بدهند و با دستان سید مرتضی گره ها را باز کنند یکی یکی  .... انشالله  ....

فصل چهارم/ نمی دانم ادامه راه چگونه رقم خواهد خورد و این جعبه جادو و سیاست گذاری هایش با ما چه خواهد کرد. آیا تاریخ تکرار می شود؟ و حکایت ما حکایت آن بچه حزب اللهی هایی می شود که آقا مرتضی قائل بود مظلوم ترین عضو جمهوری اسلامی اند ! یا نه ؟  اما این را خوب می دانم و مطمئنم که این فرزند جسور که زاده ی گفتمان جمهوری اسلامی به معنای نه شرقی نه غربی آن است،  دارد کم کم انقلابی می شود به معنای واقعی کلمه این را از بیننده های برنامه شنیدم  که می گفتند : " گره دارد انقلابی به پا می کند در شبکه " خدا کند که اینگونه باشد . . . .


پی نوشت : دوستان خبرنامه دانشجویان لطف کرده واین مطلب رو تو صفحه خبری شون کار کردن که باید تشکر کنم فقط نکته جالب مساله اینه که وقتی با مقدمه ی غم انگیز رفقای خبر نامه ُ دوباره متنم رو خوندم کلا یه برداشت دیگه کردم که تقریبا موقع نوشتن اصلا منظورم نبود ...

پی نوشت ۲: اتاق اولیه ما از اونجایی که پشت اتاق انفورماتیک حوزه بود خیلی سرد بود و مساله اصلا این نیست که می خواستن ما رو شکنجه بدن بدون اماکانات انداختنمون  اونجا ! عده ای از دوستان چنین برداشتی کرده بودند !!!!

 پی نوشت۳: تشکر از خانم اعتماد سعید برای نشر این مطلب در وبلاگشون البته که توضیح مطلب هیچ ربطی به بنده ندارد و لطف ایشان است...

برنامه  انتقادی اجتماعی گره ..

با توجه به موضوعات گذشته برنامه احساس کردیم که بیشتر باید به موضوع حجاب و پوشش به عنوان یکی از مصداقی ترین نمادهای هویتی که بر سبک زندگی ادم ها تاثیر و تاثر دارند بپردازیم با توجه به اینکه تمام حرفهایمان را نتوانستیم در زمانهایی که اغلب از سر و ته ان می زنند (این شبکه سه ) بزنیم

پس گره این هفته را هم ببینید .... شاید چیز خوبی باشد


برنامه انتقادی اجتماعی گره  فردا (جمعه )  ساعت ۳۰/۱۷ از شبکه سه سیما 

با موضوع :تجربه حجاب در ایران و غرب

با حضور: شیما عالی(دختر رشد یافته در فضای انقلاب اسلامی) و نرگس (دختر استرالیایی شیعه شده )

هنوز هم توتم پرستیم ...

هنوز هم توتم پرستیم . هرکسی توتمی دارد، از میان اشیا این عالم هرکسی خود را با یکی از آنها خویشاوند می یابد. شخصیت خویش را در توتم خویش احساس می کند. جایگاه آن خود حقیقی و راستین و پنهانی و صمیمی اش را در توتمش می یابد . "توتم" هرکسی "خود" او است که در خارج از وی وجود یافته و مجسم شده است . و اما...

 قلم توتم من است ....

امانت روح القدس من است ...

و ودیعه ی مریم پاک من است ...

صلیب مقدس من است ...

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند. به چهار میخم کوبند تا او که استوانه حیاتم بوده است صلیب مرگم شود شاهد رسالتم گرددو گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی بر قلمم بالا نرفته ام ...

هر قبیله ای را توتمی است و قلم توتم قبیله من است .

پی نوشت۱:گفته اند روز قلم است ... شاید حرف راست را باید از زبان علی شریعتی شنید ...

پی نوشت۲: شکسته باد قلمی که از شما و انقلابتان ننویسد ... و شکسته باد قلمی که موحد نباشد ...

پی نوشت۳: وقتی که فریاد در گلو می شکند قلم جان می گیرد .

لباس های اسلامی در بوتیک های ایرانی ...!

بعد از کور کردن گره کار ما ... و بعد از پاسهای فراوان امروز گره پخش می شود ....

درادامه برنامه قبل با حضور حجت الاسلام پناهیان تصمیم گرفتیم تا مساله حجاب را به طور عام تر با عنوان بحران پوشش و عدم لباسهای مناسب و سیاست گذاری های مد ایرانی اسلامی ادامه بدهیم ...

 تلاش ما بر این بود که برنامه خوبی از آب در بیاید ... البته که برنامه زنده است  و غیر قابل پیش بینی!

پی نوشت : تشکر  و عذر خواهی می کنم از رفقایی که سه شنبه نگران گره و پخش نشدن ان شده بودند ... این باعث افتخار بچه های گره است ...


برنامه انتقادی اجتماعی گره از شبکه سه سیما با موضوع : پوشش اسلامی در بوتیک ایرانی با حضور دکتر ابراهیم فیاض به روی انتن خواهد رفت " زمان اعلام شده از سایت شبکه سه ۴:۳۰ و زمان اعلام شده به ما ۵ !!!"

اطلاعیه : گره سه شنبه این هفته به جمعه موکول شد !!!

 حق با سید مرتضی است ... ای کاش به جای گره اسم برنامه را می گذاشتیم توپ چهل تکه !!! مردیم اینقدر پاسمان دادند به روزهای مختلف هفته !!!

قرار است این هفته هم درباره پوشش حرف بزنیم ... البته اگر پخش شویم