آب نوشان ادعای خضر بودن می کنند ....

گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند....

خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌كنیم.خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌ای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.(بخشی از نامه محرمانه حضرت امام (ره) به مسئولین در خصوص قطع نامه 589)

پی نوشت1: این روزها که برای پژوهش مستندی جدی تر رفته ام سراغ تحلیل قطعنامه 598 و حواشی اش می فهمم چرا وقتی حرف از سازش و صلح و آشتی می شود، به قول حسین قدیانی بعضی ها بیشتر از بعثی ها به تب و تاب می افتند ....

پی نوشت 2:  شعر زیر اشاره به شخص خاصی ندارد لطفا سوال نفرمایید ....

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما  از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان  وصله ی ناجور کیست؟

بقیه اش در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

دیگری...

مساله ی دیگری داشتن به نظر می رسد یکی از مسائل جدی شکل دهنده سبک زندگی افراد است . و اساسا مساله ای است که با هویت رابطه مستقیمی دارد . هویت هرکس را دیگری او و دیگری های او در زندگی شکل می دهند و نوع تصمیم و رابطه ای که با آنها بر قرار می کند ....

حالا این دیگری در ساحت های مختلف اشکال متفاوتی پیدا می کند ... از وجودی ترین ساحت یعنی خود - شروع می شود ... دیگری ات می شود اعدا عدو تو تا ساحت های بیرونی ... (این را در اثار امام روح الله بسیار می توان دید ... وقتی از دیگری بیرونی ات حرف می زند که شیطان بزرگ است بارها و بارها به موازات آن از خودت و نفست با عنوان دیگری تو یاد می کند )

مدتی است این مساله ذهنم را به خودش مشغول کرده است که باید منظم تر به دیگری هایم فکر کنم و نسبتم را دقیق تر کنم با آنها .... در واقع یکی از مسائل بنیادین و زیر ساختی در حوزه سبک زندگی که به نظرم در جامعه کنونی تبدیل به بحران شده است، دیگری زدایی از زندگی مردم است ... آدم های ما دیگری خودشان را درست تعریف نکرده اند و اصلا بعضا دیگری ندارند ... چیزی شبیه به دیگر اقسام موجودات نامی حساس متحرک !! و یکی از ویژگی های جهان مدرن به نظر من همین دیگری زدایی در اذهان مردم است به تعبیر ما از دیگری البته.... ادله ام هم برای ان زیاد است که بعد ها مجزا خواهم اورد ... ( دیگری زدایی در جهان مدرن)

دیگری های مشترک هویت مشترک می سازد ... در رابطه دوستی هایم باید تجدید نظر کنم ... انگار با ادم هایی که با من دیگری مشترکی دارند بیشتر حرف برای گفتن دارم و اصلا تناسبات بیشتر است چرا که همین دیگری است که حب و بغض ادمی را شکل می دهد و اصلا ادمی مگر چیزی به جز همین حب ها و بغض ها است !!!

بعد ها احتمالا مبسوط تر به این مساله خواهم پرداخت ...هر وقت درست و دقیق دیگری هایم را شناختم و مواضعم را نسبت بهشان روشن کردم!

اما یکی از سوالاتی که هر وقت به آن فکر می کنم فقط ذهنم خسته می شود و به هیچ جوابی نمی رسم این است که دیگری در جریان روشنفکری چیست؟ کیست؟ کجا است؟ و در مواجهه با آن چه باید کرد ؟

و مشخصا و مشخصا ... دیگریِ جناب اکبر هاشمی رفسنجانی که این روزها همه توان و قوه ناطقه اش را به کار گرفته در راستای دیگری زدایی از انقلاب ... کیست ؟ کجا است ؟ و ایا اصلا هست ؟؟؟؟

پی نوشت1: از بچگی از همان زمان ها که شخصیت ادم شروع به شکل گرفتن می کند نمی دانم چرا ولی  زیارت عاشورا را خیلی دوست داشتم ... مادر خانواده هم موثر بودند البته ... جایزه گذاشته بودند که حفظ کنیم ... بعد کم کم بعد از طوطیواری خواندن دعای شریفه کمی نشستیم و فکر کردیم ... دبیرستانی که شدم فکر می کردم چقدر بوی مبارزه می دهد این دعا ... ولی علتش عمیقش  را نمی فهمیدم ...  به نظرم حس آن روزها یم به خاطر این بود که در واقع سراسر دعا به آدم " دیگری "  می دهد ... و روش برخورد با دیگری را هم یاد می دهد ...و حتی بازه زمانی هم تعریف می کند که الی یوم القیامه باید با " دیگری " های ایدئولوژیک ات بجنگی ... به نظرم حرب هم می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد .... خلاصه که ای کاش وقتی داشتیم می نشستیم مبسوط تعمق میکردیم در زیارات و ادعیه ...

پی نوشت 2: بعد از شنیدن ماجرای تماس شیخ حسن روحانی با اوباما تنها کاری که از دستم بر می آمد این بود که دوباره بروم سراغ پیام قطعنامه ... و برای بار 27 ام بخوانم مانیفست مبارزه ی روح الله را ...

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشگر دشمن پسری داشته باشد