زنان اولین مخاطبان تحول در سبک زندگی ...

تیتر 1 - یکی از نکاتی که در این دیدار حضرت آقا در ذیل سبک زندگی نکته قابل بررسی به نظر می رسید برای بنده این نکته بود که فرمودند :

چه كنيم كه زن در جامعهى ما، هم كرامتش حفظ شود و عزت خانوادگىاش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعىاش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعى و خانوادگىاش محفوظ بماند؟ چه كنيم كه زن مجبور نباشد بين اين چند تا، يكىاش را انتخاب كند؟ اينها جزو مسائل اساسى ماست...

این را بکذارید کنار کتاب مطلع عشق و گذاره هایی که در مورد وظایف و نقش زنان دارند ... و بعد این نکته : حد زاد و ولد در جامعهى ما چيست؟ و تاکیدی که بر فرزند بیشتر داشتند ...

نکته قابل تاملی است همه این گذاره ها . اگر بخواهیم یکی از مبتلا به ترین گروهها و یا تاثیر گذار ترین گروهها را در تحول عملی سبک زندگی مخاطب قرار بدهیم، به جرات می توان از زنان و مادران نام برد  چراکه اصلی ترین نهادی که فرزند را به عنوان یک کنشگر جدی جامعه ی آینده آماده می کند مادر در محیط خانواده و خانه است ... در واقع حدود 80 درصد سبک زندگی فرزندان ناشی از سبک زندگی خانه پدری شان است . ( البته دوستان توجه داشته باشند به هر آنچه که می تواند تاثیر بگذارد بر زن امروز جامعه، مثلا رسانه های تصویری و مکتوب - تبلیغات - طراحی ها و مدل ها و ...)

مساله جدی دختران دغدغه مند نسل سوم انقلاب شاید همین چیزی باشد که حضرت آقا به ان اشاره کردند ... اینکه محیطی را فراهم کنیم که زنان مجبور نباشند بین وظیفه داخل خانه و وظیفه اجتماعی یکی را انتخاب کنند .

بازهم در آخر بر میگردم به یکی ازمساله هایی که به نظرم نیاز به کار دارند ... ایجاد مدل و یا سبک زندگی متفاوتی برای زنان مسلمان انقلاب اسلامی ... باید به دنبال مدل و سبک زندگی جدیدی بود ... .

تیتر 2: مدتی است که ذهنم درگیر مفهوم تجمل است ... فرق تجمل با مصرف زدگی ؟ فرق هر دو با اسراف ؟ اینکه آیا اصلا بین اینها فرقی هست ؟ آیا مصرف هم مانند برخی چیزها جزء لاینفک نظام زندگی مدرن است ؟ آیا من فی نفسه انسان مصرف زده ای هستم ؟ آیا انسان می تواند مصرف زذه باشد ولی اسراف نکند ؟ و ..... . تا اینکه آقا ذیل سبک زندگی به این مساله اشاره کردند که :

  تجملگرائى چيست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه كار كنيم كه از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟

اگر یک نگاهی به صحبت های اقا بندازید جاهایی که از مصرف حرف می نند مطلقا مصرف زدگی را نهی کرده و با ادبیات متفاوت تری از ان صحبت می کنند .... این دو نوع ادبیات این حس را به من می دهد که این دو مفهوم ( تجمل گرایی ) - ( مصرف گرایی ) باید دو تفاوت جدی و فلسفی داشته باشند ...

نکته : دوستی می گفت : تجمل گرایی را اگر از ریشه ی جمال گرایی بدانیم حدی از ان خوب است . اینکه ادم به زیبایی محیط اطرافش اهمیت بدهد ... سوال / خب حالا حد آن کجاست ؟؟؟


پی نوشت 3: برای تحول در سبک زندگی و حرکت به سمت سبک زندگی انقلابی شاید همین بس که بچه ات را هیئتی بار بیاوری ... اینکه از عرفه حاجی شود  ...

جانــــم فـــــدای نـــــاله واغــــــربــــــتایـــــتان

شرمنـــده ام که زنـــــده ام از روضـــــه هایتان

کــــــام مــــرا بـــه تربـــت تــــو بـــاز کــرده اند

با شـــیــــر مــــادرم شــــــــده ام مبتلایـتـــان

برای سبک زندگی با کمیسیون تشکیل دادن نمی شود کاری کرد آقایان ...

یک نگرانی چند خطی از موجی که بعد از سخنرانی حضرت ماه در مورد سبک زندگی در میان اقشار مختلف افتاد :

  امیدوارم که از سبک زندگی مانند جنبش نرم افزاری و دیگر رفمایشات حضرت اقا مفاهیمی کلیشه ای نسازند این نهادها و ساختارهای بی ذوق و ناقص اجرایی و فرهنگی برای بیلان کارشان ... که دیگر نشود اسمش را برد ... امیدوارم بفهمند مساله سبک زندگی را همانطور که اقا تاکید کردند با بخش نامه و برنامه و همایش نمی شود اصلاح کرد ... یعنی اصلا کاری برایش نمی شود کرد . ماهیت سبک زندگی گره خورده است به روحیه ی انقلابی . به کنش انقلابی . سبک زندگی حتی مانند جنبش نرم افزاری نیست که بشود برایش سمینار گرفت ( لا اقل علی الشروع ) سبک زندگی یک مفهوم است که باید بشود دغدغه زندگی آدم هایی که قرار است در این حوزه کار کنند ... کار کردن در حوزه سبک زندگی باید بشود عین زندگی . باید زندگی اش کرد به معنی دقیق کلمه ... پس لطفا دست نگه دارید آقایان کمیسیون ها با بخشنامه کردن واژه سبک زندگی هیچ تحولی رخ نمی دهد همانطور که با بخش نامه کردن واژه جنبش نرم افزاری اتفاقی نیافتاد  ...


وقتی فرمانده کار در حوزه سبک زندگی را وظیفه اصلی می داند  ...

بسم الله ...

نکته اول : از ظهر پیامک پشت پیامک می آید که اقا امروز درمورد سبک زندگی حرف زدند ... ساعت 10 شب ایمیلت را چک می کنی . حدود 12 ایمیل و چندین کامنت برایت گذاشته اند که چقدر حرفای آقا از جنس حرفهای شما بود تو گره . از جنس دغدغه هایی که بچه ها با آن زندگی کردند و زندگی میکنند .... لازم بود این را ذکر کنم که قبل از شروع گره و در همان بدو کار اولین کاری که دوستان کردند استخراج مفاهیم از صحبت های اقا بود ... و این دیدار و این حرفها این را برای من یکی ثابت کرد که وقتی زیاد چیزی را بخوانی نا خود آگاه منظومه فکری ات با آن شکل می گیرد ... حکایت ما هم اینگونه بود و ما از منظومه فکری آقا خیلی از مضامینمان را استخراج کرده بودیم ... به هر حال ان شالله که بتوانیم عمل کنیم فکرهایمان را .

نکته دوم : شب قبل از امروز یعنی دیشب تا پاسی از شب داری با خودت فکر می کنی که راه حل اصلاح سبک زندگی چیست ...کلا بعد از جلسات دانشگاه امیر کبیر مدتی است ذهنت درگیر همان بیماری قدیمی شده است !!! بحران سبک زندگی مدرن. فکر کن که اتفاقا مصادف هم شده باشد این بیماری با خواندن فصل آخر ریتز!! ( ریتزر خوان ها می دانند )

هی با خودت بالا و پایین می کنی که از کجا باید شروع کرد ... آگاهی بخشی ؟ سیاستگذاری ؟ انجیوهای فردی ؟ جنبش های مبارزه با فست فود و مهد کودک ؟ خودسازی فردی ؟ عمل فردی ؟ و یا حتی اینکه اصلا شاید انقلاب اسلامی در مسیری که می رود نا خودآگاه سبک زندگی اش را می سازد و نیازی به تدبیر ما نیست ؟؟؟  ... مخ مبارک دچار سوت می شود و حوالی 3 خوابت می برد ... و حتی توی خواب  یک نمایندگی "بنتون" را با پتک خراب می کنی و با صاحبش بحث امپریالیسم و نظام سلطه می کنی؟ و بعد تر می روی عروسک مک دونالد را خفه می کنی با دستهایت !!!!! 

حوالی ساعت 12 پیام می رسه آقا دیدار داشتن ... موضوع سبک زندگی .... 

حس پرواز بهت دست می ده ... حس درمان یک بیماری مضمن ... حس راه بر داشتن مثل همیشه...

رفقا بسم الله دست به کار شوید ولو در حد ایده ....



قائدنا ...

تمدن اسلامی -1

يكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوهى زيستن - اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است - اين يك بُعد مهم است؛ اين موضوع را ميخواهيم امروز يك قدرى بحث كنيم. ما اگر از منظر معنويت نگاه كنيم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است - بايد به سبك زندگى اهميت دهيم؛ اگر به معنويت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشيم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنيت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراين مسئله، مسئلهى اساسى و مهمى است....

هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش بايد رسيد.

بخش حقيقى، آن چيزهائى است كه متن زندگى ما را تشكيل ميدهد؛ كه همان سبك زندگى است

حکایت همچنان باقی است ..

نمی دانم حکمت اینکه دم آخری و ترم آخری چرا باید همچنان به طرز هیجان انگیزی بفمم که باید یک درس دیگر با دکتر جلایی پور بگذرونم ... حتی خود استاد هم از این اتفاق تعجب کرده و فکر می کردند میهمان امده ام سر کلاسش تا ... جالب بود به هر حال . 

برای حدودا سی و چندمین بار بود که استاد می گفت اعتیاد مساله مهمی است برایش و یک مقاله ای نوشته که جرات ندارد چاپ بکند در این جمهوری اسلامی که به جرم سیاه نمایی نگیرندش ... البته من گفتم که نگران نباشد، به هر حال دکتر را اگر قرار بود بگیرند بخاطر خیلی حرفهای دیگرش باید می گرفتند ... به خاطر کنفرانس برلین ... 

جلایی پور جزو اساتیدی است که هیچ وقت نتوانستم دوستش نداشته باشم .. این یک اعتراف عجیب و قریب است .اعتراف یک سال اخری ... دلیلش هم این است که به نظرم شرف دارد به اساتید منافقی که در ظاهر یک چیز اند و فقط کافی است تنها گیرت بیاورند و متوجه نشوند که احیانا کدام طرفی هستی ... ان وقت دهان می گشایند و ذرت می پراکنند . به نظرم حکایت دکتر جلایی پور حکایت برخی از این اصلاحاتی هاست که همه چیز را نصفه و نیمه فهم کرده اند، انقلاب را .. اسلام را .. انقلاب اسلامی را و حتی جامعه شناسی را .. ( از این موضع نمی گویم که انگار خود حقیر درست و کامل فهم کرده ام ها) این را بعد از مدتها جر و بحث در این سه سال در کلاس جامعه شناسی سیاسی کشف کردم . انگار بیشتر از ترم اول که با او حرف می زذم کنده شده است از باور به غیب ... وقتی باافلاطون و مدینه فاضله اش در حد لا طائلاتی انتزاعی و به درد نخور بر خورد می کرد و در مقابل استدلال من که می توان تئوری افلاطون را نزدیک به تئوری حکومت اسلامی شیعی دانست اینکه علم نور است ... اینکه حاکم جامعه باید به این نور رسیده باشد و محقق نمی شود مگر با تقوی ... می گوید این حرفها خوب است ولی حرف علمی نیست ... بعد بحث می کنم که علمی نیست یا پوزیتیو نیست ... سعی می کند از زیر پاسخ به سوالهای من فرار کند چون نتیجه بحث اگر بخواهد بر سر موضعش بایستد می شود اینکه حتی خودش را و حتی برادر شهیدش را هم انکار کند ... این وضع بیشتر اساتید مذهبی است که جامعه شناسی زده هستند . و فقط می توانم از فهوای کلامش این را برداشت کنم که اینها نوعی سفسطه عقلی هستند که به هیچ دردی نمی خورند چون با تجربه نقض نمی شوند . و بازهم سوال من این است که ایا برای فقط یکبار هم که شده حکومتی حاضر به تجربه ان به معنای طی طریقی که اصولش هم امده شده است که بعد بگوییم نتیجه نگرفته پس فرضیه رد می شود ؟؟؟

نکته هیجان انگیز تر کلاس هم این بود که بعد از کلی جدال بر سر شان فلسفه سیاسی و جامعه شناسی سیاسی و اینها، 5 دقیقه مانده به اخر کلاس استاد مثال می زند از یکی از این استدلال های فلسفه سیاسی که بگوید ببینید این حرفها فقط نوعی سفسطه است ... می گوید مثلا : قاعده لطف که در استدلال ولایت فقیه از ان استفاده می شود ... ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... دم انتخابات 1392- کلاس جلایی پور - بازهم حرفهای سیاسی ...) شاید بعد از فارغ التحصیلی تمام خاطرات و بحثهای کلاس دکتر جلایی پور را نوشتم به نظرم خودش یک کار جامعه شناسی خوبی می شود ...


پی نوشت1: دوستی همیشه بهم گوشزد می کرد، منع نکن که یه روزی سرت میاد... و امان از اینکه به سر آدم بیاید هر آنچه را که از دیگران منع می کرده ...

                منی که نام شراب از کتاب می جستم / زمانه کاتب دکان می فروشم کرد ...

قائدنا :

مراقبت كنيد در معنويت، در تهذيب نفس؛ اين به شما كمك خواهد كرد. بايد بتوانيم چهرهى مقبولى در پيشگاه الهى براى خودمان درست كنيم. اين را براى خودتان در نظر بگيريد. توجه به نماز، اهتمام به نماز، خيلى تأثير دارد. نماز را با توجه خواندن، اول وقت خواندن، با حضور قلب خواندن، با تمركز خواندن، خيلى خيلى اثر دارد. انس با قرآن، خيلى خوب است. هر روزى يك مقدار قرآن بخوانيد، ولو نيم صفحه؛ مواظب باشيد ترك نشود. قرآن را باز كنيد؛ نيم صفحه، دو آيه، با توجه بخوانيد. اينها مستمرند. اين، آن مراقبت از معنويت و تهذيب نفس است. بگذاريد يك نخبهى علمى - كه انشاءالله يك روزى در اوج قلههاى علم خواهد بود - آنچنان در معنويت غرق باشد كه بتواند اين دانش را به طور خالص و صددرصد به نفع بشريت به كار ببرد...


اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام نتیجه منطقی لیبرالیسم بود ....

همواره و در طول تاریخ، جنگ ، جنگ حق و باطل بوده است . و انسان ناگزیر است به انتخاب ، چراکه زندگی در خلاء و بدون اندیشه غیر ممکن و اندیشه بدون جهت محال است ! اما هر تاریخ مقتضیات و مختصات ویژه ای دارد و مردم هر تاریخ رسالتی  بر عهده دارند در مقابل تمام بشریت، از ازل الی الابد . و رسالت تاریخی ما هم، در جنگ ولایت کفر و ولایت ایمان، رسالت ویژه ای است که برای انجام آن باید سنگر خود را واضح و روشن مشخص کنیم – یازینب باشیم و رسالت تاریخ را بردوش بگیریم ویا یزیدی باشیم و ننگ ابدی زمان شویم! وشق سومی وجو ندارد !  

تاریخ، استعمارواستثمار بشری را عادتی جبری کرده بود، برای مردمی ستم دیده که همیشه خود را در زیر چکمه هایی حس کرده بودند که از قضا مارک دار و گران قیمت بودند! پوستی سفید و نژادی برتر که احتمالا اجدادشان از میمون های خانگی بودند؟!! دعوا بر سر قدرت بود و ثروت و همه وحشیانه مبتنی بر تنازع بقا، یاد گرفته بودند که بدرند تا دریده نشوند . و اینچنین در تکاپوی منافع بیشتر پا بر گرده ضعیفان و محروم شمردگان می گذاشتند . گاه با چکمه های لیبرالیسم و گاهی هم با چکمه های کمونیسم و فاشیسم ! و افسوس و آه ! از این" ایسم "هایی که شده بودند میله های این باغ وحش، میمون های تکامل یافته !  ایسم هایی که تنها ظاهرشان متفاوت بود و از نظرمحتوا یک چیز بودند.  دستی که می خواست تاریخ بشری را به سوی استثمار و بردگی نامحسوس، حل بدهد چیزی جز یک دست چوبینی نبود، که گاهی از آستین لیبرالیسم بیرون می آمد و گاهی هم از آستین مارکسیسم و ... . گاهی پرچم حاکمیت توده را به دست می گرفت و گاهی هم داعیه جامعه مدنی را . در نتیجه ی این چند رنگی ها و لفاظی های ظاهری،  جنگ درون پارادایمی رخ می دهد که به زایمان نهنگ سفید شبیه است بدین صورت که: از هزاران جنین در شکم مادر،  دوبه دو همدیگر را می خورند تادر نهایت دو جنین در شکم نهنگ باقی می مانند ورقابت این دو جنین ، اوج درد نهنگ سفید را رقم می زند ، همانند "جنگ جهانی دوم " که اوج درد تاریخ ما بود برای زایمان فلسفه مدرن و تولد لیبرالیسم ! لیبرلیسم رشد میابد، کامل می شود، و در جاده یکطرفه تاریخ به سمت ظلالت پیش می رود و برروح های مرده ومستضعف عصر جاهلیت مدرن می تازد . تا اینکه جسم از نفس افتاده و قدرتمندی، روح میابد که برهم زننده ی تمام معادلات از پیش تعین شده ای است که این فرزند گستاخ،  برای بشری متصور شده بود. جهان اسلام، با تجربه ای تاریخی، از علم و قدرت و تمدن ، که به دلایلی مدتی دچار رکود و سکون شده بود ، روحی تازه میابد و از این جاست که اسلام و ایران به تبع آن، کانون توجه و هجوم قرار می گیرد.و به عنوان یک عنصر ناسازگار در نظام سلطه جهانی، مطرح می شود که دارد یک ساز جدیدی می نوازد که حتی فهم نت های آن نیز دشوار و برای برخی غیر ممکن است! و به تعبیرسید مرتضی آوینی:"اگر رنسانس توجه بشر را از آسمان به زمین باز گرداند، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان می کند " اینگونه می شود که تصمیم به شکستن ساز می گیرند تا دیگر آهنگ جدیدی نزند !! البته این یک عکس العمل طبیعی است برای اندیشه ای که توان گفتگو خارج از گفتمان خودش را ندارد! آن هم با گفتمان متقنی که پایه هایش در عرش و پشتوانه اش ملت های هوشیار و فطرت های آماده ای است که تازه با نفس حقی، از خواب چند هزار ساله بیدار شده اند؟! و اینها مساله ها یی بودند که آنها را به وحشت انداخته بود وموجب شده بود تاعقل سالها به گوشه ای رانده شده شان را از گنجه بیرون بیاورند و به فکر چاره ای باشند ! باز غافل از اینکه عقل محدود و حسی منقطع از معنا چگونه می تواند در برابر کسانی مقاومت کند که "يومنون بالغيب" هستند و به تعبیر سید مرتضی آوینی ،" اصحاب آخرالزمانی ". و البته کسانی که نمی دانند آخرالزمان یعنی چه؟ نخواهند فهمید که اصحاب آخرالزمانی چه کسانی خواهند بود !!وشروع کردند، مکرها پشت مکرها – و حیله ها پشت حیله ها، باز هم غافل از اینکه " و مکروا مکرالله والله خیر الماکرین" و خداوند چه زیبا قاعده بازی را تغییر میدهد و به وعده های خود جامه عمل می پوشاند ." صدق الله العلی العظیم " . و

دشمنان ما را از "حمقاء" قرار داد و عقلشان را ضایع نمود .  وقتی که اندیشه ای چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، به هر کاری دست می زند تا مگر دقایقی بیشتر عمر کند و بر سر قدرت باقی بماند . و امروز هم نوبت فروپاشی نظام لیبرالیستی است . که صهیونیسم و نظام های برخاسته از آن مبنای نظری، به عنوان سخنگوی تمامیت آن دست به خود سوزی زده و مرگ و انهدام خود را با دستان آلوده خود تسریع می کند . و اهانت به ساحت مقدس نبی اکرم آخرین سکانس از زندگی این نظام فکری خواهد بود  .

و بازهم این عقل حسی و مادی نگر دچار اشتباه شد و ندانست که محمد نبی تاریخ سازی است که ابراهیم – موسی – عیسی و هزاران هزار پیام اور پسینی اش او را خاتم دانسته اند  و اما رسالت تاریخی ما در این میان تنها یک چیز است و آن هم مراسم تدفین و خاک سپاری اندیشه ای است که نتیجه عملی و عینی اش، چیزی به جز فحاشی و اهانت نیست ... روزی قرآن می سوزانند و روزی به امام شیعیان اهانت می کنند و امروز ...این رسالت تاریخی زمانی محقق می شود که جنازه این اندیشه مستهلک به گورستان اندیشه ها  سپرده شود و تاخیر دراین امر هر لحظه بر بوی تعفن این لاشه  میافزاید و حتی ممکن است منجر به بیماری های جبران ناپذیری شود که اثرات آن بر آیندگان ما مترتّب شود، که در آن صورت، ما در برابر آیندگان خود مسئولیم ! و باید در راستای ساختن دنیا یی متکی برمنطقی استوار ،خطا ناپذیرو متقن تلاش کنیم. و این رسالت تاریخی ماست .  انشالله.


پی نوشت : همین مطلب را برای اهانت به کتاب آسمانی مان نگاشته بودم که به در خواست دوستی باز نشر شد ...

پی نوشت2: ای کاش بعضی چیزها را آدم اصلا شروع نمی کرد که بعد برای ادامه اش نداند که باید چه کار کند .... ای کاش تعیین سطح خدا اینقدر سخت نبود  ... ای کاش می شد بعضی حرفها رو راحت زد ...

پی نوشت3: بعد از دیدن فیلم به کبودی یاس دو تا نتیجه گرفتم : 1- تاثیر تصویر واقعا بیشتر از متن مکتوبه ( به کبودی یاس در مقابل خاک های نرم کوشک ) 2- زدن برخی حرفها خیلی گنده تر از دهن ماست ... مثل انقلابی بودن و انقلابی زندگی کردن ...

پی نوشت4: بچه های بام دوباره حماسه با هندی کم گذاشتن ... رفقا از دست ندهند اگر می خواهند کار مستند کنند . به اینجا مراجعه کنید http://d-fnd.com/web/persian/showitem.aspx?cid=9&pid=149