امام روح الله : خط جهاد و خط سازش دو رشته همیشگی تاریخ....

از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت‏طلب که تمام همّشان به این است که یک طعمه‏ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهایی که مسلمان بودند، می‏کردند، اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت‏طلبی بود. در صدر اسلام، از این اشخاص بودند. وقتی که حضرت سیدالشهدا ـ سلام اللّه‏ علیه ـ می‏خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از اینها نصیحت می‏کردند که برای چه، شما اینجا هستید، مأمونید و حاصل، بنشینید و بخورید و بخوابید. و از همانها بعضی قماشها بودند که اشکال هم می‏کردند که یک قدرت بزرگی را در مقابلش چرا یک عدۀ کمی قیام می‏کنند. این در طول تاریخ تا حالا بوده است. از اول نهضت اسلامی، ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده‏اند، راحت را بر هر چیزی مقدم
می‏داشته‏اند، تکلیف را این می‏دانستند که نمازی بخوانند و روزه‏ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند و چنانچه یک اشخاص انحرافی هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند،[بوده‏ایم.]این یک راهی بود که یک دسته‏ای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا این چند روزی که هست، خوب استراحت بکند و بنشیند در خانه‏اش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات؛ مثلاً، نماز و روزه و امثال اینها. برای اسلام هم غیر از این، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند. همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند.
ک دسته این طورند که حضرت امیر ـ سلام اللّه‏ علیه ـ از اینها تعبیر می‏کند که اینها همّشان علفشان است[5]؛ مثل حیواناتی که همّشان این است که شکمشان سیر بشود، شهواتشان را بر همه چیز مقدم می‏دارند؛ نماز هم می‏خوانند و روزه هم می‏گیرند و عبادات شرعی را هم بجا می‏آورند، لکن این طور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطری، در معرض یک چیزی قرار بدهد و این کاری که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنون‏آمیز بوده است!

یک دستۀ دیگر هم انبیا بوده‏اند و اولیای بزرگ. آن هم یک مکتبی بود و یک خطی
بود؛ تمام عمرشان را صرف می‏کردند در اینکه با ظلمها و با چیزهایی که در ممالک دنیا واقع می‏شود، همّشان را اینها صرف می‏کردند درمقابله با اینها. کسی که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگی حضرت رسول ـ سلام اللّه‏ علیه ـ را و ائمۀ اطهار و اصحاب رسول اللّه‏ را دیده باشد،می‏بیند که اینها از اوّلی که وارد شدند در میدان و به حد بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اوّلی که این رسالت به او محول شد تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده. و کسی که زندگی امیرالمؤمنین ـ سلام اللّه‏ علیه ـ را مشاهده کند نیز
[می‏بیند]همین طور بوده؛ جهاددر راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است. و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا ـ سلام اللّه‏ علیه ـ است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا ـ سلام اللّه‏ علیه ـ مثل بعض مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بماند همان در جوار حضرت رسول ـ سلام اللّه‏ علیه ـ و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولا هم این طور بود، کربلایی پیش نمی‏آمد؛ یک راحت‏طلبی بود و کناره‏گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود. چنانچه ائمۀ ما ـ علیهم السلام ـ سازش می‏کردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام می‏خواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسی بن جعفر همین طور من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس به سر برد و تبعید بعض ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه،[6]همچو نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند و درسی بگویند و مطالعه‏ای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب یک مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است، نبود. این دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشتۀ تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و سازش.
من در طول این نهضت، اشخاصی را[دیدم،]بسیار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و اینها[بودند،]لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته‏ای را اذیت کرد و زد، راحت‏ طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند؛ حالا یا ساکت کنار نشستند یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار نشستند؛ یعنی، موافقت کردند با دستگاه. این دسته‏ای که خودشان را از اول مهیا کردند برای مقابله؛ مقابله با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله زحمت دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد.

صحیفه امام روح الله - جلد 14 - صفحه 519

پی نوشت : برای کسانی که چهار سال دانشجویی شان به قاعده ی هفت هشت سالی گذشته است روزهای آخر دانشجویی احساس دوگانه ای را تجربه می کنند ... احساس خستگی و دلزدگی چیزی دقیقا شبیه به مفهوم بلازه زیمل با همان کیفیات به همراه نوعی از خود بیگانگی  ... از اینکه چهار سالت را مفت مفت هدر داده ای در این نظام آموزشی بی سر و ته و سطحی گرفته تا برخی خاطرات که گاهی مثل خوره رهایت نمی کند ...!! دلت می خواهد مدتی بدون برنامه ریزی در یک روستای دور ... خیلی دور ... به دور از هر آدمی که با دیدنش کلی اتفاق برایت تداعی شود ... بدور از هر شلوغی و کثرتی فقط و فقط  تلاش کنی با جهانت را وسیع کنی - روحت را بسط بدهی به قاعده ی همه تاریخ .آن هم همه شان پیر باشند ... ازاین پیر مرد ها و پیر زن هایی که یک قدمی مرگ اند ... تا هر وقت دیدمشان من باب سلام و علیکی یادم بیافتد هر لحظه خواهم مرد ...

فرقش را با انزوای رهبانی اینگونه برای خودت حلاجی می کنی که  .. من باب اینکه آرزو بر جوانان عیب نیست ، دلت می خواهد آنقدر بزرگ کنی این روح پست شده در این ایام را که بتواند خمینی شود ... جهانی را اداره کند بدون آنکه قدمی از جماران بیرون بگذارد ... !! این یعنی انسان کامل ... انسانی که روحش تالی یک وحدتی بزرگ شده است ... ما انسانهایی جهان کثرتیم ... جهان حرف و تصویر و ارتباط ... جهان قلب های زیغ و زنگار گرفته و انرژی ها ی منفی ..فکر می کنیم همیشه با بودن هایمان باید کاری بکنیم و مفید باشیم ... دلم می خواهد تمرین کنم که گاهی با نبودن هم می شود مفید فایده بود ... چه بسا بشتر !! شاید اصلا تمرینی باشد برای فهم الگوی زن ثانی انقلاب اسلامی که حضرت آقا اینقدر تاکید می کنند ... زنی که قرار است بیشتر از همه و همیشه بیاندیشد ... زن متفکر و تاریخ ساز ....


لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست ... ؟

و حالا یک ماه بنا را می گذاریم بر گشت و گزار لا به لای این حروف اندر خم کوچه های مفاتیح ... شاید فهم کنیم کلمه ای را ...

خابَ الوافِدُونَ عَلى غَيْرِكَ ...      

وَ خَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَكَ ...                       

و َضاعَ المُلِمُّونَ اِلاّ بِكَ ...                     

وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ ...

عادَتُکَ الاحسانُ اِلَي المسيئينَ وَ سَبيلُکَ الاِبقاءُ عَلَي المُعْتَدينَ ... و تو به احسان عادت کرده ای ... !

اللَهُمَّ فَاهْدِنى هُدَى الْمُهتَدين ...

وَ ارْزُقنى اجْتِهادَ المُجتَهدين ... 

پی نوشت 1: کتابهایی که در سال 92 خوب چسبیدند به ما اینها بودند به نظرم رسید خوبه از اینجا هر ماه کتابهایی را که می خونم و به نظرم خوبه دوستان مطالعه کنند را ثبت کنم . هم خودم یادم می ماند هم می شود اگر کسی خوانده بود و نظری داشت هم افزایی صورت بگیرد ... . و اگر پیشنهادی دارید بفرمایید .

1- رساله دل - حاج آقا مجتبی تهرانی - دفتر اول - قلب-/ حس سبکی ، و فهم عمیق از خویشتن خویش آدم را احاطه می کند ...

2- زندگی نامه شهید نواب صفوی ... حس خوب خواندن زندگی یک مبارز دقیقا زمانی که دلت می خواهد شاعرانه زندگی کنی باز هم مثل همیشه تو را بین دو راهی ذائقه می گذارد ...  

3- مک اینتایر (البته برای رفقای هم دانشکده ای خوب است احتمالا) - فلسفه مک اینتایر نوشته وینستین - کتاب جالبی است در نوع خودش . مترجم تمام توانش را به خرج داده است تا برخی حرف ها را بگذارد در دهان مک اینتایر . ولی کلا از این حیث که مک اینتایر به نوعی بازگشت به همان مفاهیم ارسطویی است ... من جمله فضیلت قابل خواندن است . و اینکه شاید بشود به نوعی او را عبور از نسبیت پست مدرن ها دانست ... البته اباذری مخالف این تعبیر بود ... !!!

4- شرح اسم - کتابی که بالاخره تمامش کردم ... آدم آقا را هزار برابر دوست می دارد وقتی شرح اسم می خواند و در ادامه از خودش و زندگی روزمره و دنیا طلبانه اش خجالت زده می شود .... و اینکه چقدر آقا ذو ابعاد است به معنی دقیق کلمه .

5- آداب الصلاة - امام خمینی ... آدمی با این کتاب زندگی می کند . به سنت استاد محترممان ابتدا اگر می خوانید مقدمه جنود عقل و جهل را خوانده  سپس به سراغش بروید - فهمش را تسهیل می کند . ...

و در این ایام رجب و شعبان و رمضان خوب است برای بهتر شدن حالمان در نماز ... 

6- برای بار چندم جلد 9 صحیفه امام را شروع کرده ام ... دم انتخاباتی آدم می فهمد فاصله ی برخی ها را با گفتمان امام ... این هم خوب است برای ایام انتخابات . 

پی نوشت 2: دلم می خواهد از ضرغامی بپرسم اگر نزدیک انتخابات نبود ! یا قالیباف کاندید نبود ! یا شما دوست قالیباف نبودید ! آیا بازهم هر روز از شبکه های مختلف با بهانه و بی بهانه مانور تبلیغاتی خدمات شهرداری تهران را پخش می کردید ...؟؟؟؟؟؟؟؟ یا خدمات پلیس 110 یا دیگر خدمات سردار دکتر خلبان را ...!!! دوستی می گفت برادر عزت الله انقدر شبکه زدن را دوست دارد بیاید یک شبکه قالی بزند ... و فول تایم بوستان نهج البلاغه و تونل توحید و دریاچه فلان و پل بهمان نشان بدهد .... با تشکر از شیفتگان خدمت ... !!!!

خداوند رحم کند به تقوی ما در آستانه انتخابات ....

نه به این سنگ زدن ماه به هم می ریزد ...

 انسان تاریخ ساز یعنی این ... یعنی بعد از تقریبا 1400 سال هنوز حتی از قبرشان اینقدر هراس دارند ...

غافل از اینکه انسان تاریخ ساز می شود عین وجود ... جاری است در طول تاریخ ... اصلا انسان تاریخ ساز همان روح تاریخ است ... و به قاعده ی تک تک انقلابی های تاریخ پیکر دارد ...

انگشتر دزد های کربلا حالا جنازه می دزدند ... .

گیریم نبش قبر کردید، نبش قلب هم می توانید بکنید ....؟!

تاریخ زتکرار خودش گریان است

با نوح بگو که نوبت طوفان است

از مرقد حجربن عدی فهمیدم !

از چیست مزار فاطمه (سلام الله علیها ) پنهان است...

               آجرک الله یا بقیه الله ... 

هراسانم از اين غوغاي بي پايانِ انسان ها...

تا به حال شده دست و پا بزنید برای بهتر شدن احوالتان ...

بعد هر چه بگذرد بدتر شود ...

و دلتان لک زده باشد برای روزهای آرام زندگی کردن ... بدون هیچ فکر اضافه ای ... بدون هیچ تصویر اضافه ای که فضای ذهنتان را اشغال کرده باشد ... آدم باید گاهی ذهنش را - خیالش را - خاطراتش را - فنکشویی کند ... همه را نابود کند ...

ولی سخت این اتفاق می افتد ... خیلی سخت ... گاهی بعضی حرف ها مثل بغض می خواهد آدم را خفه کند ... منتها فرقش این است که بغض آخرش می شود گریه ... منتها این حرفها را به هیچ چیز نمی شود تبدیل کرد ... نه به لفظ ... نه به اشک ... فقط می شود هی حافظ باز کرد و حرف ها را گذاشت توی دهن حافظ ...  تنها چیزی که شاید کمی ادم را ارام کند در این روزها ...

حالا فکر کن این دوانگی ها و هتک ها که دوباره دارد از سر گرفته می شود در این اوضاع و احوال سوریه هم اضافه بشود ...


                                          هر روز دلم به زیر باری دگر است ...

                                              یا کاشف الهم و یا کاشف الغم ...

پدر خوانده ...

چراخاتمی تردید دارد  ؟؟؟

این روزها و در کشاکش اعلام کاندیداتوری اشخاص متفاوت برای انتخابات ریاست جمهوری و سکان داری ریاست جمهوری دولت 11 ام ، احزاب و گرایش های متفاوتی اعلام حضور کرده و سعی دارند در این رقابت با شعارهای متفاوتی حاضر شده و یا باری از دوش نظام بردارند یا به اهداف حزبی و جناحی خود برسند که. البته  الله اعلم به ذات صدور ...

در این میانه و در این جدال پرهیاهو برخی گمانه زنی ها در خصوص حضور برخی از چهره های نام آشنا در عرصه سیاست وجود دارد .یکی از آن افراد سید محمد خاتمی پدر خوانده ی جریان به اصطلاح اصلاح طلب است که این روزها تبدیل شده است به یک علامت سوال بزرگ برای جریان های مخالف نظام، اصحاب فتنه ، رفرمیست ها، برخی منتقدین، نهضت آزادی و همه ی کسانی که خود را با تمام تکثر گفتمانی و فلسفی ذیل جریان اصلاحات تعریف می کنند . در خصوص آمدن یا نیامدن خاتمی علل و عوامل متعددی ذکر می شود . و هر روز تحلیل های جدیدی از سوی جریان های متفاوت در این باره ارئه می شود ولی آنچه محل بحث است این است که چرا خاتمی تا امروز سکوت کرده است ؟؟؟؟ و جوابی به دعوت ها نمی دهد ؟؟؟ و سوال دیگری که مطرح می شود این است که: آیا اساسا خاتمی به عرصه انتخابات وارد می شود ؟ البته این سوال فارغ از اینکه چه جوابی خواهد گرفت و فارغ از اینکه این فرد تایید صلاحیت خواهد شد یا خیر فی نفسه و از اساس جزو مسخره ترین و مضحک ترین سوال هایی است که می توان پرسید . به همان میزان که بپرسند آیا میر حسین موسوی دوباره به عرصه انتخابات وارد می شود ؟؟ در واقع  نماینده ی جبهه اصلاحات ( که البته این جبهه مداما سعی در روتوش افتضاحات فتنه 88 دارد)  یکبار با نقض رسمی قانون اساسی و پشت کردن به همان قانونی که قبل از انتخابات بدان متعهد شده بود، از تمام فرصت خود استفاده کرد و تمام فرصت حزبی خود را به عنوان یک حزب و جریان رسمی درون نظام جمهوری اسلامی از بین برد .و سوال جدی این جا است که افرادی که ماهها مملکت را به آشوب کشیدند من باب اعتراض به قانون اساسی و مبارزه با بنیان های فلسفی و نظری نظام جمهوری اسلامی حالا چرا دوباره درون همین نظام و با همین قانون اساسی می خواهند اعلام کاندیداتوری بکنند ؟ باید یاد آور شد که هنوز سیاست های نظام اسلامی همان است که بود ... اینجا ایران است و هنوز صدای جمهوری اسلامی به گوش می رسد ...

 و اما در مورد پاسخ به سوال و این قیاس باید گفت:  آنان که از سیاست ظاهر را می بینند و پوسته را احتمالا این قیاس را مع الفارغ دانسته و بر آمده از یک دگماتیسم سیاسی تلقی می کنند اما باید گفت آنچه در فتنه 88 گذشت و هزینه هایی  که به نظام اسلامی تحمیل شد فقط و فقط حاصل اقدامات شخصی ساختار شکنانه میر حسین موسوی و مهدی کروبی نبود ، چنانکه همیشه عالیجنابان سایه ای ( همچون موسوی خویئینی ها ) و چهره هایی از این دست در پشت پرده ی جریان اصلاحات و تئوریسین  رفتارهای استراتژیک حزبی آنان بوده اند. و اما محمد خاتمی نیز یکی از همین صحنه گردانان جریان است و به نوعی بعد از اتمام دوران ریاست جمهوری اش سمت پدرخواندگی جریان را به دوش می کشد  . پدر خوانده ای که قادر است یکبار در 18 تیر 78 مملکت را به آشوب بکشد دقیقا زمانی که  شخص دوم مملکتی حساب می شود و بار دیگر خرداد 88 دقیقا زمانی که در حاشیه سیاست است . اینبار با عروسک های خیمه شب بازی دیگری ... با پیاده نظام های دیگری ... و با حامیان دیگری ... و در نقاب و رنگی دیگر . این سوال که آیا محمد خاتمی کاندید می شود یا نه ؟ سوال از اساس رد شده ای است، و البته حیات جریان اصلاحات که نفس های آخر حیات حزبی خود را می کشد به پاسخ این سوال بستگی دارد ... اینکه کالبد نیمه جان اصلاحات با حضور خاتمی در عرصه ی سیاسی  در ساحت حزبی خود بعد از افتضاحات پیش آمده در سال 88 –جان دوباره ای خواهد گرفت و این رهبر مخالفان همه رقمه روح تازه ای به تمام جریانهای مرده خواهد داد پیش بینی درستی است .  متنها اینکه چرا با این همه دعوت هنوز خاتمی تردید دارد به عوامل متعددی بر می گردد . به نظر می رسد شاید یکی از علت ها را بتوان، آشنایی وی از روحیه ی کوفی صفت برخی از حامیانش دانست ... شاید دارد به روزهای پایانی ریاست جمهوری اش فکر می کند ... آخرین سخنرانی اش در جمع دانشجویان دانشگاه تهران . و تغییر معادلات حمایتی طرفدارانش . همان دفتر تحکیمی هایی که روزی شیرش می کردند برای زدن حرف های نگفتنی  ( دقیقا مثل امروز ) در روزهای پایانی در کف همین دانشگاه تهران نفرتشان را از رئیس جمهور محبوبشان علنی کردند ...تا جایی که بسیجی ها به سنت اتخوان در گلو و خار در چشم می بایست سپر حفاظتی آقای رئیس جمهور شوند تا مبادا لنگه کفشی ... !!!

 به نظر می رسد حالا بهترین ژست سیاسی برای ماندن خاتمی در دایره نظام و جدا کردن حسابش از فتنه گران و جریانهای مخالف و معاند همین حرفهایی است که این روزها شنیده می شود که"  خاتمی فکر می کند با آمدنش هزینه هایی به نظام تحمیل خواهد شد و خاتمی  این را نمی خواهد ... !!"  و اما یا للعجبا دارد این افاضات و دل نگرانی ها .. این ژست های  تسامح و تساهلی ... باید گفت که روز و دوران این تمارض ها گذشته است و مرده را نمی توان با این تنفس های مصنوعی زنده نگه داشت ... سوال اینجاست که بر فرض هزینه دوباره ای به نظام تحمیل نکردید، چه کسی پاسخ هشت سال هزینه های تحمیل شده بر آرمانهای انقلاب اسلامی را خواهد داد ... بگذریم بر هزینه هایی که در8 ماه فتنه از طرف اعوان و انصارشان بر این ملت تحمیل شد، و ایشان نه تنها برائت نکردند که خودشان هیزم ریز ماجرا بودند  ... و اما پاسخ سوال اول : به نظر می رسد عاقلانه ترین کار برای محمد  خاتمی در این روزها این است که با ژست میانه روی در جایگاه پدرخواندگی حزب باقی بماند. پدرخوانده ای که روزی شال سبز می اندازد دور گردن میرحسین موسوی و حالا احتمالا خوب راه و رسم سیاسی بازی با کمترین هزینه را بلد است و اینبار هم می داند شال را گردن چه کسی بیاندازد ... و خودش در حاشیه امن فقط به تماشا بنشیند ..

به دنبال خودم چون گردبادی خسته میگردم  ...

همیشه شنیده ایم و خوانده ایم که " لا یكلف الله نفسا الا وسعها"  ... و حالا مدتی است به این فکر می کنم که حقیقتا وسع ما چقدر است ؟؟؟

و اینکه اساسا آیا ما موظف نیستیم که وسعمان را زیاد کنیم ... وسیع شویم ... بزرگ ... بلند ... عمیق ... توانمند ... قدرتمند ... خستگی ناپذیر و پر تلاش ؟؟؟

حس می کنم انسان انقلابی هیچ وقت به این استدلال اکتفا نمی کند ... هر چند خسته باشد . در واقع همیشه در جواب کسانی که می گویند : " لا یكلف الله نفسا الا وسعها" ... در دلم می گویم : الله علیم به ذات صدور ... و خدا می داند که همه توانمان را گذاشته ایم پای اسلام یا نه ؟؟؟  آیا زحمت به معنیدقیق کلمه کشیده ایم برای تبلیغ اسلام ... برای یار گیری در این جبهه ... برای یار ماندن خودمان به طرز توامانی ... ! اسلام هزینه دادن می خواهد و هزینه یعنی از خوابت - خوراکت - آبرویت - تفریحت -  از همه ی خودت به تناسب موقیعیت بگذری....


پی نوشت 1: در این روزها که کند و نفرت انگیز و تکراری می گذرد ... و در این ترم آخری که پر از رخوت است و خاطره های اعصاب خرد کن ... تنها چیزی که حالم را خوب می کند، خواندن رسائل بندگی ( رساله ی اول - دفتر دل) حاج آقا مجتبی است ... دارد از قلب می گوید ... وقتی قلب آدم درد کند مانند همان قرص قرمز های زیر زبانی عمل می کند ... و حالا رسیده ام به جلسه بیست و یکم ... دارد از زیغ قلب می گوید ...

" ربنا لا تزغ قلوبنا بعد ازهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة ..." 

هر کس قلبش درد می کند بخواند این کتاب را ... 

پی نوشت 3: خیلی می ترساند من را این جمله امام : گاهی علم " توحید" هم حجاب است ...   این یعنی شاید به همان میزان که پذیرش فهم مدرن از جهان قابلیت دارد تو را منهدم کند علم توحید هم قابلیت دارد منهدمت کند .... و اینجا آدم از ترس خودش و این نفس لعنتی پناه می برد به ربوبیت باری تعالی ... 

پی نوشت4: بعضی جراحت ها با گذشت زمان خوب نمی شوند فقط به ناخودآگاه تو می روند و تو  فکر می کنی یادت رفته است ... بعد یک دفعه از در و دیوار وجودت به بهانه های کوچک ( یک حرف - یک مناسبت - یک اسم ... ) چنان رخ می نمایانند که دوباره درد تمام وجودت را پر می کند ... یک زخم خوب نشدنی که نمی دانی تا کی طول می کشد درمانش ... گاهی زخم ها پاک شدنی نیستند حتی وقتی از درد می افتند و تمام می شوند همیشه تا آخر عمر جایشان باقی می ماند ... مثل رد آن زخم روی دستم ... حتی خون هم نیامد ولی چهارده سال است که جایش مانده .... حالا انگار نوبت روحم رسیده است ... امیدوارم که جایش زود خوب شود ...