امام روح الله : خط جهاد و خط سازش دو رشته همیشگی تاریخ....
میداشتهاند، تکلیف را این میدانستند که نمازی بخوانند و روزهای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند و چنانچه یک اشخاص انحرافی هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند،[بودهایم.]این یک راهی بود که یک دستهای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا این چند روزی که هست، خوب استراحت بکند و بنشیند در خانهاش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات؛ مثلاً، نماز و روزه و امثال اینها. برای اسلام هم غیر از این، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند. همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند.
ک دسته این طورند که حضرت امیر ـ سلام اللّه علیه ـ از اینها تعبیر میکند که اینها همّشان علفشان است[5]؛ مثل حیواناتی که همّشان این است که شکمشان سیر بشود، شهواتشان را بر همه چیز مقدم میدارند؛ نماز هم میخوانند و روزه هم میگیرند و عبادات شرعی را هم بجا میآورند، لکن این طور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطری، در معرض یک چیزی قرار بدهد و این کاری که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنونآمیز بوده است!
یک دستۀ دیگر هم انبیا بودهاند و اولیای بزرگ. آن هم یک مکتبی بود و یک خطی
بود؛
تمام عمرشان را صرف میکردند در اینکه با ظلمها و با چیزهایی که در ممالک
دنیا واقع میشود، همّشان را اینها صرف میکردند درمقابله با اینها. کسی
که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگی
حضرت رسول ـ سلام اللّه علیه ـ را و ائمۀ اطهار و اصحاب رسول اللّه
را دیده باشد،میبیند که اینها از اوّلی که وارد شدند در میدان و به حد
بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اوّلی که این رسالت به او محول شد تا آن وقتی
که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام
فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده. و کسی که زندگی امیرالمؤمنین ـ
سلام اللّه علیه ـ را مشاهده کند نیز[میبیند]همین
طور بوده؛ جهاددر راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است. و سایر
ائمه ـ علیهم السلام ـ البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا
ـ سلام اللّه علیه ـ است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا ـ سلام اللّه علیه ـ
مثل بعض مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بماند همان در
جوار حضرت رسول ـ سلام اللّه علیه ـ و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولا هم
این طور بود، کربلایی پیش نمیآمد؛ یک راحتطلبی بود و کنارهگیری از
جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود. چنانچه ائمۀ ما ـ
علیهم السلام ـ سازش میکردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد
بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام میخواهند بکنند که آنها
دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسی بن جعفر همین طور من باب اتفاق نبود
که چندین سال در حبس به سر برد و تبعید بعض ائمه و احضار از مدینه،
بردنشان به محل خلیفه،[6]همچو
نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند و
درسی بگویند و مطالعهای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا
عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب یک مذهبی که در
مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است، نبود. این دو رشته از اول خلقت تا
حالا بوده است؛ رشتۀ تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و
دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و سازش.
من در طول این نهضت، اشخاصی را[دیدم،]بسیار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و اینها[بودند،]لکن
در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دستهای را اذیت کرد و زد،
راحت طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند؛ حالا یا ساکت کنار
نشستند یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار نشستند؛ یعنی، موافقت کردند با
دستگاه. این دستهای که خودشان را از اول مهیا کردند برای مقابله؛ مقابله
با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله زحمت
دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد.
صحیفه امام روح الله - جلد 14 - صفحه 519
پی نوشت : برای کسانی که چهار سال دانشجویی شان به قاعده ی هفت هشت سالی گذشته است روزهای آخر دانشجویی احساس دوگانه ای را تجربه می کنند ... احساس خستگی و دلزدگی چیزی دقیقا شبیه به مفهوم بلازه زیمل با همان کیفیات به همراه نوعی از خود بیگانگی ... از اینکه چهار سالت را مفت مفت هدر داده ای در این نظام آموزشی بی سر و ته و سطحی گرفته تا برخی خاطرات که گاهی مثل خوره رهایت نمی کند ...!! دلت می خواهد مدتی بدون برنامه ریزی در یک روستای دور ... خیلی دور ... به دور از هر آدمی که با دیدنش کلی اتفاق برایت تداعی شود ... بدور از هر شلوغی و کثرتی فقط و فقط تلاش کنی با جهانت را وسیع کنی - روحت را بسط بدهی به قاعده ی همه تاریخ .آن هم همه شان پیر باشند ... ازاین پیر مرد ها و پیر زن هایی که یک قدمی مرگ اند ... تا هر وقت دیدمشان من باب سلام و علیکی یادم بیافتد هر لحظه خواهم مرد ...
فرقش را با انزوای رهبانی اینگونه برای خودت حلاجی می کنی که .. من باب اینکه آرزو بر جوانان عیب نیست ، دلت می خواهد آنقدر بزرگ کنی این روح پست شده در این ایام را که بتواند خمینی شود ... جهانی را اداره کند بدون آنکه قدمی از جماران بیرون بگذارد ... !! این یعنی انسان کامل ... انسانی که روحش تالی یک وحدتی بزرگ شده است ... ما انسانهایی جهان کثرتیم ... جهان حرف و تصویر و ارتباط ... جهان قلب های زیغ و زنگار گرفته و انرژی ها ی منفی ..فکر می کنیم همیشه با بودن هایمان باید کاری بکنیم و مفید باشیم ... دلم می خواهد تمرین کنم که گاهی با نبودن هم می شود مفید فایده بود ... چه بسا بشتر !! شاید اصلا تمرینی باشد برای فهم الگوی زن ثانی انقلاب اسلامی که حضرت آقا اینقدر تاکید می کنند ... زنی که قرار است بیشتر از همه و همیشه بیاندیشد ... زن متفکر و تاریخ ساز ....
...وقتی که فریاد در گلو میشکند