همسر سید مرتضی آوینی می گوید: وقتی امام خمینی را یافت برایم اصلا عجیب نبود که بعد از مدتی امام را کنار بگذارد و به دنبال کس دیگری برود. شهید آوینی بعد از امام خمینی (ره)، بعد از درک ولایت خدا دیگر جایی نمی رود چرا که «لایمکن فرار من حکومتک» و اینگونه تازه شروع می شود داستان جهاد فی سبیل الله سید مرتضی......
اولین چیزی که باید در عمق روح تکلیف مدار و ایمانی سید مرتضی آوینی فهم کرد شیوه خاص نگاه او به تاریخ و بعد رسالت تاریخی خویش است و همین درک او اسباب فهم روح اشراقی انقلاب و امام و به طور اخص مفهوم ولایت فقیه را فراهم می کند. چراکه اگر انسان در قدم اول متوجه این امر نشود که در کجای تاریخ ایستاده است مطمئنا در قدمهای بعدی درک نخواهد کرد که باید چگونه عمل کند ... او انقلاب را در راستای تحقق آن وعده ی حکومت جهانی می داند. حکومتی که حالا دارد رشحه هایی از خودش را محقق می کند و تاریخ به سرعت به سمت مطلع فجر در حرکت است و این ما هستیم که یا باید به تعبیر مرتضی اصحاب آخرالزمانی شویم یا همان کرگدن های مسخ شده ی سرکش ... و مگر برای اصحاب آخرالزمانی شدن راهی به جز تبعیت محض از ولایت که تجلی آن در عصر ما ولی فقیه است وجود دارد؟ شاید به همین دلیل هم سید مرتضی اهل ولایت را حزب الله و دشمن آن را استکبار و شیطان می خواند و این عصر را عصر توبه بشری می داند . توبه از جهالتی مدرن که تنها دست اوردش انسان سرکش و طغیانگری بود که بیشتر از هر چیز نمی توانست ولا یت پذیر باشد پس راه سومی نمی ماند یا توبه بر هر گناه و خطای ناشی از جهل مدرن یا خسران در دنیا و عقوبت در آخرت اینها از زبان مرتضی آوینی زیبا تر می شود وقتی می گوید : «عصر ما، عصر احیاء مجدد اسلام و تمهید آن مقدمات علمی و اجتماعی است که مبنای تمدن آینده ی بشریت در کره ی ارض قرار خواهد گرفت. برای ما مسلمانان و خاصه ایرانیان هیچ تردیدی وجود ندارد که از این پس تاریخ این سیاره به مرحله ای جدید از صیرورت خویش وارد شده است که می توان آن را «عصر توبه ی بشریت» نامید. این توبه که آثار آن اکنون به روشنی در سراسر کره ی زمین تشخیص پذیر است،به سرعت به انحطاط تمدن کنونی بشر که ریشه در «استکبار شیطان» دارد خواهد انجامید و اهل زمین اهلیت ولایت آل محمد را خواهند یافت و ظهور موعود اولین و آخرین را ادراک خواهند کرد؛ چرا که او عین ظهور و حضور است و این ماییم که در غیبتیم و محجوب، و این چنین بر ماست که حجاب های ظلمت را به یکسو زنیم و اهلیت حضور بیابیم و زمینه های رجعت به مبانی اسلام را در همه ی ابعاد فراهم کنیم.» و تنها راه حل تحقق عملی این توبه ی عظیم را اینگونه تبین می کند :( وقتی مؤمنین بر محور ولایت اجتماع كنند، به آنچنان منبعی عظیم از قدرت دست خواهند یافت كه هیچ نیروی دیگری در سراسر جهان با آن یارای رو در رویی ندارد. سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوشدار! اگر سحر فرعونی توانست بر معجزهی موسوی غلبه كند، آمریكا نیز خواهد توانست با تسلیحات پیشرفتهی خویش بر ایمان ما چیره شود. قدرت حقیقی اینجاست، چرا كه دست خدا با جماعتی است كه بر محور حق گرد آمدهاند. با این معیار، بسیج قدرتمندترین ارتش دنیاست.. . چیزی نخواهد گذشت كه مستضعفین سراسر عالم در خواهند یافت كه قدرت حقیقی تنها در وحدت ایمانی نهفته است و راهی جز جهاد مسلحانه برای دست یافتن به عدالت وجود ندارد. ما از تاریخ صدر اسلام آموختهایم كه حقیقت ارتش مكتبی در بسیج عمومی مردم تحقق ميیابد. امام و مردم، دو كانون اصلی عهد و پیمانی هستند كه مفهوم ولایت را محقق ميدارد. با ولایت فقهای حائز شرایط، این عهد به امام معصوم منتهی ميگردد و اینچنین، حكومت عدل در زمان غیبت امام معصوم، اما در ظل ولایت او تشكیل ميشود.» اگر این بسیجی است، كه او اهل ولایت است و سخن را تنها از آنكس ميپذیرد كه در صورت و سیرت، سیر و سلوك، قیام و قعود و حیات و ممات نیز به رسلالله ماننده باشد.و مگر به غیر از این است که این قیام و قعود و این بندگی تام در حضرت امام خمینی و امام خامنه ای تجلی بارز و حقیقی دارد و مگر نه این است که امام امت فرمود : ولایت فقیه همان ولایت رسوال الله است . و این کلام از زبان مرتضی شنیدنی تر است چرا که تمام این قیام ها و قعود ها را (السلام علیک حین تقوم ... السلام علیک حین تقعد .... ) با جانش شهود کرده است و شاید دلیل اینکه آوینی بعد از درک حضرت امام از در این خانه به جایی دیگر نمی رود نیز همین باشد ... . روح مرتضی روح جستجو گری بود که به دنبال حقیقت به هر جا سرک می کشید از نیچه گرفته تا کافکا و هیچکاک ... اما مرتضی چیز دیگری است او مسحور حق است و روحش و فطرتش مضطر پذیرش حقیقتی است که خودش اینگونه روایت می کند : آیا اگر انسان مسحور فتنهی شیطان نباشد، باز هم برای جست و جوی حق به سراغ غربزدگان وابسته خواهد رفت؟ آیا باقیماندهی انها هنوز هم در نیافتهاند كه مردم ما اهل ولایتند و سخن را تنها از كسانی ميپذیرند كه در صورت و سیرت به رسول الله و ائمهی اطهار : ماننده باشند، نه از كازانواهای خودفروختهای چون سركردگان منافقین» ما در پی شکوفایی حیات فطری انسان هستیم و آنان در جست و جوی استیلای مطلق بر طبیعت و مکیدن منابع آن و توسعه استعمار و استثمار بوده اند . و تفاوت در همین فطرت های آماده ی پذیرش حق است و انسان فطرتا تشنه ی حقیقت و ولایت پذیری یکی از فطری ترین اصول انسانی و مکتبی است ...و اما قدم بعد از درک شهودی معنای ولایت به عنوان شالوده ی اساسی اسلام شیعی مرتضی شروع به تبیین مفهوم ابداعی حضرت امام روح الله می کند و به رسالت بعد از شهود خود که همان روشنگری است می پردازد و اینگونه تفاوت میان جمهوری اسلامی با نظام های دموکراتیک و مفهوم دموکراسی مدرن را تبیین می کند : " جمهوری اسلامی تعبیری است که بنیان گذار آن برای حکومت اسلامی آن سان که دنیای امروز استطاعت قبول آن را دارد ابداع کرده است . و تعبیر جمهوری اسلامی اگرچه حد و رسم این نظام را تبین می کند، اما در عین حال از اظهار ماهیت و حقیقت آن عاجز است . ذهن انسان امروز به مجرد مواجهه با تعبیر "جمهوریت" متوجه پارلمانتاریسم و انواع دموکراسی می شود و اما در مواجهه با تعبیر اسلامیت هیچ مصداق روشن یا تعریف معینی نمی یابد، چراکه اسلام به مثابه یک نظام حکومتی، بر هیچ تجربه تاریخی از دنیای جدید استوار نیست . البته دموکراسی هم تعبیر موهومی است، اما اینکه چرا سوالی برای مردم در مورد آن پیش نمی آید به این علت است . بشر امروز در مسیر فرهنگ غرب است و اسیر در نظام پیچیده فراگیری که به او اجازه نمی دهد بیرون از اعتبارات ذهنی و کاملا انتزاعی دنیای جدید بیندیشند . اما درباره دموکراسی باید گفت که صفت ذاتی دموکراسی حق وضع قوانین را علی الاصاله به بشر و عقل مشترک همگانی می دهد و اینجاست که امتناع میان دموکراسی و حکومت دینی آشکار می شود چراکه حکومت دینی قوانین اساسی خویش را نه از عقل مشترک بشری بلکه از دین اخذ می کند .
اگر از آوینی بپرسیم موجد انقلاب اسلامی چیست ؟ و مرجع آن برای تشکیل حکومت کدام است ؟! اینگونه پاسخ می دهد که : " اگر علل موجد انقلاب اسلامی ایران هیچ یک از عللی نیست که انسان این روزگار را به تحرکات سیاسی و ایجاد انقلاب کشانده است، آیا می توان انتظار داشت که ثمره پیروزی انقلاب اسلامی یکی از حکومت های شناخته شده ی دنیای جدید باشد ؟ آیا این انتظار توقعی معقول است که ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای تشکیل حکومت به دولت-شهر آتن در قرن پنجم قبل از میلاد بنگریم ؟ ... مسلم است که مرجع ما برای تشکیل حکومت نمی توانست هیچ یک از تجربیات تاریخی بشر جز حکومت مدینه در صدر تاریخ هجری باشد، چراکه موجد انقلاب اسلامی نیز از لحاظ نظری نظریه ولایت فقیه بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی آن را در کتاب "ولایت فقیه"طرح و تفسیر کرده است . پس نه در علل نظری ایجاد و نه در مرجعیت تاریخی، فی ما بین انقلاب اسلامی و انقلاب های دیگر هیچ اشتراکی وجود ندارد .
حکومت اسلامی حکومت قانون الهی مردم است . و تفاوت ان با مشروطه سلطنتی این است که شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است، به همین دلیل در قوای سه گانه در حکومت اسلامی به جای مجلس قانون گذار مجلس برنامه ریزی وجود دارد و برای وزارت خانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد . حکومت اسلامی حکومت قانون است و همه محکوم اراده الهی هستند و اختیارشان محدود و مشروط است به احکام و قوانین اسلام . "
و اما نسبت مفهوم ولایت فقیه در میان این تحلیل های علمی چه می شود ؟ آقا مرتضی برای این سوال ما هم پاسخی دارد :"ولایت فقیه تنها صورتی است که حکومت اسلامی به خود می گیرد و این از حقایق است که تصور آن موجب تصدیق می شود و نیاز به استدلال ندارد . این ولایت پیش از مرحله تاسیس حکومت خود به خود تحقق و فعلیت دارد، چراکه فرد متعهد به دین فطرتا برای استضائه احکام به مرجع رجوع می کند . در حکومت اسلامی جمهوریت در طول اسلامیت و به تبع آن وجود دارد. بیع یشه بیعت دارد و به مفهوم عهد و پیمان است . و وجود ان از آنجا ضرورت می یابد که حکومت اسلامی عقدی است که میان خداوند، والی و مردم انعقاد پیدا می کند و همراه با این پیمان، والی و مردم نسبت به یکدیگر حقوق متقابل می یابند . "
ما می دانیم که انقلاب اسلامی نهایتا تحقق همان حقیقتی است که در هزار و چهار صد سال قبل نهضت اسلامی صدر اول را نتیجه داده است و اما نسبت ما و ولایت به قول او مسلمان مکتبی شدن است : خمینیست یعنی مسلمان حقیقی و حزب الله و بنیادگرا یعنی انسان مکتبی. ظن بنیادگرایی درباره ما آنجاست که انسان مکتبی همواره سعی می کند اعمال خویش را از متن اصیل اعتقادات خویش استخراج نماید و خود را تماما بر اساس نظام اعتقادی اسلام بسازد و این نظام نیز مبتنی بر حقایقی است که از هزار و چهارصد سال پیش تا به امروز ثبات خویش را حفظ کرده و تغیری در آن حادث نگشته است .
در نهایت باید بدانیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ کوله بار خود را بسته است و پر شتاب به سوی تحقق وعده های راستین الهی که " ان الارض یرثها عبادی الصالحون 1 " در حرکت است . و ما همان انسان ظلوم جهولی هستیم که در این کشاکش گذار در گردنه ها اگر چشم از راهنما و ولی برداریم یکی یکی جا خواهیم ماند . پس تنها راه نجاتمان راه همان بسیجی مخلصی است که وقتی سید مرتضی از او می پرسد چه آرزویی داری بی امان می گوید : نجات قدس وبعد اضافه می کند هرچه حضرت امام بفرماید . او نایب امام زمان است و ما مطیع او هستیم . و این همه اطاعت به راستی حیرت انگیز است . و به راستی مرتضی به چه نکته ی اساسی اشاره می کند که " بسیجی دلباخته حق و اهل ولایت است و به خود اجازه نمی دهد به جز آنچه ولی امر اجازه می دهد آرزویی داشته باشد ." اگر این گونه مطیع شدیم در برابر ولی زمانمان آنوقت است که از فرمان او مسیر را تشخیص خواهیم داد و بر موقعیت تاریخی خود و رسالت خطیرمان آگاه می شویم . باید یکبار دیگر مانند آن مردمی شویم که راوی فتح اینگونه روایتشان می کند : مردم یکبار دیگر نشان دادند که سر سپرده ولایت هستند و خانه قلبشان را به دیگری نخواهند فروخت . راز تعالی بچه های جبهه را باید در همین خلوص و اخلاص جستجو کرد که با اطاعت محض از مقام ولایت و صبر در برابر شداید و آمادگی برای مرگ در راه خدا حاصل می آید . و به راستی چه ماهرانه حجت را بر ما تمام می کند وقتی اینگونه از آینده ی انقلاب و تداوم آن حرف می زند ...
یکی از عواملی که انقلاب ما را از لغزش ها نجات داده است علاوه بر جنگ، رهبری حضرت امام روح الله است . آیا هنوز هم کسی مانده است که نداند جمهوری اسلامی نه بر رای مردم که فراتر از آن بر قلب مردم بنا شده است؟ دنیا بداند که امت حزب الله فقط امام را و جمهوری اسلامی را می خواهد و لا غیر، و در راه این طلب تا پای جان ایستاده است . و مرتضی آوینی به این کلامش مانند همه شهدا پیراهن عمل پوشاند در بیعت دوباره با ولی فقیه زمانه اش امام خامنه ای و راه همه ی اما و اگر ها را بست وقتی از سر صدق نیت و اخلاص در گفتار نوشت : ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه كه پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری كه پیش از این داشته اند . خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفه خشك و بی روح. این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند، بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.
كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی
پی نوشت :بار سنگینی بود وقتی قرار شد به جای برادر دوست عزیزم که دیگر عند ربهم یرزقون بود بنویسم.... حالا من بودم و سید مرتضی و حامد اکبری .... و قلمی که همه جوره رمق نداشت...