گره ای ها پنج شنبه در نمایشگاه قرآن

یک خبر برای دوستان انقلابی و دغدغه مند در حوزه رسانه ...

عوامل برنامه انتقادی اجتماعی گره پنج شنبه میهمان دبیر خانه نقد رسانه در نمایشگاه قرآن هستند.

(نشستی نیمه تخصصی با حضور : تهیه کننده- حسین افشار مجری / سر دبیر اجرایی- میلاد دخانچی/ مدیر تحقیق و پژوهش- مهدیه سادات محور   )
زمان: پنج شنبه 3 شهوریور1390ساعت ۲۰:۳۰

مکان : نمایشگاه قرآن (مصلی امام خمینی) نیم طبقه اول ورودی نمایشگاه . بخش  دشمن شناخت http://ch3.ir/gereh/سایت برنامه گره
 ورود برای همه مخاطبان گره و همه کسانی که در این مدت حرفهایی داشتند درباره گره آزاد است
لطفا اطلاع رسانی کنید


پی نوشت : (احتمالا نشست خوبی خواهد بود به دوستانی که علاقه مند بودند به ادامه این مسیر و این گفتمان پیشنهاد می کنم که حضور پیدا کنند  )

متفاوت ترین گره با حضور حاج حسین یکتا...

 حاج حسین یکتا را همه را می شناسیم . مرد شبهای دوکوهه و ظهر های داغ فکه و اگر دانشجوی دانشگاه تهران باشی ... حاج حسین یکتا می شود یکتا ترین راوی وداع شلمچه ... شور انقلابی اش هنوز که هنوز است (از ترم اول دانشگاه که قرار می شود تو بشوی راوی ندیده ها و شنیده ها پشتوانه ی انرژی ات می شود) سوخت انرژی من را تامین می کند ... زمان برایت می شود حیاتی تر از اکسیژن  و اتلاف وقت کبیره ترین گناه . وقتی در زیر زمین ساختمان پورسینا(بسیج مرکز دانشگاه تهران) حجت را بر تو تمام می کند. وقتی سرت داد می کشد که دیگر وقت خاله بازی نمانده است. بند پوتین ات را محکم کن و وقف نامه ات را بنویس ... زیر هجوم آتش دشمنیم کف این دانشگاه تهران ... وقتی خودت از نیمه رویش ها باشی در فضای سیاسی موجود حس خوبی به تو دست می دهد وقتی اینها را از زبان مردهای خاک و خون می شنوی که به شما توصیه می کند اخلاق حسنه را با جبهه مخالف ... حس خوبی است وقتی گوشزد می کند به بچه ها  "که تو و دوستت که الان چپ کرده  کف این دانشگاه تهران همتون بچه های یه جبهه هستین که الان یکی زخمی شده زیر بمبارون دشمن و یکی تون هنوز سالمه ... نکنه ولش کنی ...  " مدام تکرار می کند که یادمان نرود آداب رفاقت را! اینکه نکند رفقای مان را رها کنیم و بگذاریم زیر این تهاجمات له بشوندومفقود؟؟؟                                                                                                                         حالا قرار می شود که این روای فتح بزرگ میهمان گره باشد ... شاید هم میزبان باشد چرا که همه ما نسل سومی ها جیره خواران مکتب وخان گسترده ای هستیم که او و هم قطاران و طایفه اش برایمان پهن کرده اند... وقتی شنیدم قطعی شده است که میهمان گره باشد مدام به نسبت گره با او فکر می کردم، نهایی ترین نتیجه ای که به ذهنم رسید حرف خودش بود در همان جلسه ی قبل از اردوی جنوب 88 که می گفت : بچه ها اینقدر از شلمچه خاک بر ندارید بیارید تهران اگر خیلی ادعا دارید و می تونید،! خاک تهران رو بکنید خاک شلمچه ... شاید حداقلی ترین نسبت ما با او این باشد که می خواهیم خاک تهران را بکنیم خاک شلمچه ..

 پی نوشت : گزارشی از برنامه هم برای خبرنامه دانشجویانhttp://iusnews.ir/ نگاشته شده است که می توانید در ادامه مطلب بخوانید ..

ادامه نوشته

حالا دیگر جهان سوم نیستیم ... روبرتو کاوالی هم نمایندگی دارد در خیابانهای ما...

بچه تر که بود به آینده اش امیدوار بودم . مادرش که یک زن ایتالیایی الاصل بود با یک ژن انحرافی آلمانی .  مدام به خال سیدی اش افتخار می کرد و در مهد کودک قید کرده بود که سید را پشت فامیلی اش بگذارند. تعاملش با ما کمی سخت بود در همان مدت سه ماهه تابستان از بین 365 روز سال .  نه او خوب فارسی می فهمید نه ما خوب ایتالیایی حرف می زدیم ! کنجکاوی ام را بر می انگیخت هر بار که با مادر یا پدرش حرف می زد و من نمی توانستم بفهمم که چه می گوید ... هنوزبچه بودم وعقل نظری ام شکل نگرفته بود و فقط کنجکاوانه بین واژگان سهل وممتنع کتابهای شریعتی غور می کردم . از آنجا بود که نسبت به غرب و تفاوت انسان غربی و شرقی کنجکاو شده بودم . البته در مقیاس کودکی خودم . هر بار دایره واژگانی ام را بیشتر می کردم تا پل مفهومی بینمان شکل بگیرد .. آن موقع که من تقریبا 12 سال بیشترنداشتم مادرش( زن مو طلایی و چشم آبی و البته خون گرم و دوست داشتنی ) حدودا زن 40 ساله ای بود که البته سادگی اش زبانزد همه فامیل شده بود .

 وقتی برای اولین بار پایش به ایران باز شده بود باور نمیکرد این همان ایرانی باشد که از کودکی در شبکه های ایتالیا دیده است ... از ماشین ها و خانه ها عکس می گرفت تا برای دوستانش ثابت کند که در ایران ادم ها با الاغ رفت و امد نمی کنند وایضا در چادر هم زندگی نمی کنند  ! مکالمات هر روزه ما بر سر چند موضوع خسته کننده ادامه پیدا می کرد : اولین آنها داستان هری پاتر بود که ذهن این زن 40 ساله را به خود مشغول کرده بود . دومین موضوع اتفاقات رمان آنشرلی بود که شبها می خواند تا خوابش ببرد . موضوع سوم بحث درباره لباسهایی بود که هر بار به تن داشت .. از گل سرش شروع میکرد که مارک این فلان است و فلان یورو از فلان مغازه به قول خودش شاپینگ کرده است !! تا جورابش که شبیه به جوراب فلان بازیگر فلان شبکه فلان تلویزیون است .. و بعد بحث به اینجا کشیده می شد که ایا این مارکها در ایران وجود دارد ؟ و تو اینها را می شناسی و من هم بدلیل دایره دوستانم و برخی مناسبات این مارکها می شناختم با حس غرور و فرار از تهمت جهان سومی بودن، سری از روی تائید تکان می دادم که (سی) ینی بله البته فوری این را هم اضافه می کردم که اینها در ایران نمایندگی ندارند ولی یک عده از ایرانی ها از این کالا ها و برند ها استفاده می کنند ( ان موقع تقریبا مد ایران جدا از برخی مناطق تهران، حدودا 1 سال عقب بود از آنچه که در اروپا مد بود )  . سه ماه تابستان ما هم  هر روز با این حرفها می گذشت و جالب ماجرا این بود که این حرفها من بچه ی راهنمایی ایرانی را خسته می کرد و برای فرار از این بحثهای خسته کننده سعی می کردم از ماجرای آنیلی از او بپرسم  ( بماند که هر بار که می پرسیدم می گفت من خودم را در گیر این مسائل نمی کنم و به من ربطی ندارد . باید به این اشاره کنم که البته با انیلی دوستی نزدیکی هم داشتند اتفاقا!!!!) ...

اما پسر بچه دو رگه ی این خانواده سه نفره کمی امیدوارم می کرد وقتی در سن 7.8 سالگی کنجکاو بود تا از اسلام و شیعه و هویت سادات بودن خودش بداند ؟ یا وقتی اصرار می کرد تا نماز یادش بدهیم و برایش قرآن ایتالیایی پیدا کنیم ... اینها علامت های خوبی بودند که البته از فطرت ناشی می شدند. هنوز خیلی فاصله نداشت با ما شرقی های بزرگ شده در جمهوری اسلامی ... در فطرت با ما یکی بود.

حالا چند سالی می گذرد : ذهن نظری من نسبت به غرب کاملتر از گذشته شده ... زن 40 و اندی ساله ایتالیایی ماجرا هری پاتر 7 را تمام کرده است و ا زعطر های گرم دیگر نفرت پیدا کرده ومدتی است که به عطر های خنک رو آورده و دیگر به جای کیف های لویس ویتون از کیف های روبرتو کاوالی استفاده می کند ..  و این پسر بچه کنجکاو حالا 14 ساله است .  از وقتی که پایش را روی خاک ایران گذاشته است سرش را از این دستگاه کوچک بازی های مجازی اش بلند نکرده و به جزنوشابه کوکا و فست فود به معنای دقیق کلمه هیچ چیز دیگری نمی خورد. نه سلام کردن بلد است نه خداحافظی کردن . با من حرف می زند و سلام می کند چون قرار است با لپ تاپ من بازی های آنلاینش را ادامه بدهد!!!(اصالت سود را عینی می توانیم ببینم در زندگی هایشان) . دیگر از هویت دو رگه ایرانی اسلامی اش سوال نمی پرسد ، البته احمدی نژاد را هم دوست دارد چون یارانه می ریزد به حسابش و معتقد است احمدی نژاد از برلوسکنی بهتر است چون تا به حال از برلوسکنی هیچ پولی دریافت نکرده است . این تیجه برای آنها طبیعی بود و حدسش را می زدم ولی مساله دردناک این روزها این بود که دیروز وقتی از خرید بازگشت با یک چهره بشاش رو به من کرد و گفت فکر نمی کردم ایران اینقدر پیش رفت کرده باشد امروز نمایندگی های (روبرتو کاوالی و گوچی و شنل و آدیداس و تیفانی و ....) را دیدم . چیزی غریب به این مضمون که الهی شکر که شما هم دیگه جهان سوم نیستید .... !!! مدام حرفهای خودمان در گره در مغزم مرور می شد ... 30 سال از انقلاب گذشته ... 30 سال از شعار نه شرقی نه غربی گذشته ... و این جمله ی تکراری آقای دخانچی که : کم کم تهران داره شبیه به نیویورک میشه ....(شما غرب بخوانید )

پی نوشت : به قول حاج حسین یکتا : رفقا این روزها وقف نامه خودتان را امضا کنید و به دست صاحب الزمان بدهید ... قطار انقلاب منتظر کسی نمی ماندها ...  

برنامه گره میزبان نویسنده کتاب " تمدن زایی شیعه " استاد اصغر طاهرزاده ....

قصد بر این بود تا مطلبی در خصوص این حضور ارزشمند در گره و البته در صدا و سیما بنویسم که هجمه کار اجازه نداد علی الحساب فکر کردم بودن این تصاویر خالی از لطف نیست ... تا سر یک فرصت مناسب درباره استاد و آنچه موجب شد این مرد میانسال از رسانه گریزان بیاید برای باز کردن این گره بنویسم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

علاقه مندان می توانند ادامه بحث را از سایت استاد اصغر طاهرزاده ادامه بدهند و از مقالات و صوت کلاسهای استاد استفاده کنند ... می تواند شروع و البته جهش خوبی باشد برای شناخت دقیق و انتقادی مدرنیته و نسبت آن با انقلاب اسلامی ... 

http://lobolmizan.ir/

پی نوشت۱: این بهترین جوابی بود که تا به حال درباره تفاوت دیدگاه شهید مطهری و سید مرتضی شنیده بودم: " اگر مطهري زنده مي‌ماند ذات انقلاب از مطهري چهره‌اي چون آويني مي‌ساخت ... " پاسخ جامع و مانعی به نظر می رسد ...

پی نوشت : این روزها که برای کاری باید "با دقت " دوباره برنامه ها را مرور کنم دست غیب سید مرتضی را پشت برنامه ها محسوس می بینم ... شاید همین هم بود که من را پا بست گره کرد در این مدت ...

 

حکومت اسلامی از چشمان سید مرتضی..

همسر سید مرتضی آوینی می گوید: وقتی امام خمینی را یافت برایم اصلا عجیب نبود که بعد از مدتی امام را کنار بگذارد و به دنبال کس دیگری برود. شهید آوینی بعد از امام خمینی (ره)، بعد از درک ولایت خدا دیگر جایی نمی رود چرا که «لایمکن فرار من حکومتک» و اینگونه تازه شروع می شود داستان جهاد فی سبیل الله سید مرتضی......

اولین چیزی که باید در عمق روح تکلیف مدار و ایمانی سید مرتضی آوینی فهم کرد شیوه خاص نگاه او به تاریخ و بعد رسالت تاریخی خویش است و همین درک او اسباب فهم روح اشراقی انقلاب و امام و به طور اخص مفهوم ولایت فقیه را فراهم می کند. چراکه اگر انسان در قدم اول متوجه این امر نشود که در کجای تاریخ ایستاده است مطمئنا در قدمهای بعدی درک نخواهد کرد که باید چگونه عمل کند ... او انقلاب را در راستای تحقق آن وعده ی حکومت جهانی می داند. حکومتی که حالا دارد رشحه هایی از خودش را محقق می کند و تاریخ به سرعت به سمت مطلع فجر در حرکت است و این ما هستیم که یا باید به تعبیر مرتضی اصحاب آخرالزمانی شویم یا همان کرگدن های مسخ شده ی سرکش ... و مگر برای اصحاب آخرالزمانی شدن راهی به جز تبعیت محض از ولایت که تجلی آن در عصر ما ولی فقیه است وجود دارد؟ شاید به همین دلیل هم سید مرتضی اهل ولایت را حزب الله و دشمن آن را استکبار و شیطان می خواند و این عصر را عصر توبه بشری می داند . توبه از جهالتی مدرن که تنها دست اوردش انسان سرکش و طغیانگری بود که بیشتر از هر چیز نمی توانست ولا یت پذیر باشد پس راه سومی نمی ماند یا توبه بر هر گناه و خطای ناشی از جهل مدرن یا خسران در دنیا و عقوبت در آخرت اینها از زبان مرتضی آوینی زیبا تر می شود وقتی می گوید : «عصر ما، عصر احیاء مجدد اسلام و تمهید آن مقدمات علمی و اجتماعی است که مبنای تمدن آینده ی بشریت در کره ی ارض قرار خواهد گرفت. برای ما مسلمانان و خاصه ایرانیان هیچ تردیدی وجود ندارد که از این پس تاریخ این سیاره به مرحله ای جدید از صیرورت خویش وارد شده است که می توان آن را «عصر توبه ی بشریت» نامید. این توبه که آثار آن اکنون به روشنی در سراسر کره ی زمین تشخیص پذیر است،به سرعت به انحطاط تمدن کنونی بشر که ریشه در «استکبار شیطان» دارد خواهد انجامید و اهل زمین اهلیت ولایت آل محمد را خواهند یافت و ظهور موعود اولین و آخرین را ادراک خواهند کرد؛ چرا که او عین ظهور و حضور است و این ماییم که در غیبتیم و محجوب، و این چنین بر ماست که حجاب های ظلمت را به یکسو زنیم و اهلیت حضور بیابیم و زمینه های رجعت به مبانی اسلام را در همه ی ابعاد فراهم کنیم.» و تنها راه حل تحقق عملی این توبه ی عظیم را اینگونه تبین می کند :( وقتی مؤ‌منین بر محور ولایت اجتماع كنند، به آنچنان منبعی عظیم از قدرت دست خواهند یافت كه هیچ نیروی دیگری در سراسر جهان با آن یارای رو در رویی ندارد. سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش‌دار! اگر سحر فرعونی توانست بر معجزه‌ی موسوی غلبه كند، آمریكا نیز خواهد توانست با تسلیحات پیشرفته‌ی خویش بر ایمان ما چیره شود. قدرت حقیقی اینجاست، چرا كه دست خدا با جماعتی است كه بر محور حق گرد آمده‌اند. با این معیار، بسیج قدرتمندترین ارتش دنیاست.. . چیزی نخواهد گذشت كه مستضعفین سراسر عالم در خواهند یافت كه قدرت حقیقی تنها در وحدت ایمانی نهفته است و راهی جز جهاد مسلحانه برای دست یافتن به عدالت وجود ندارد. ما از تاریخ صدر اسلام آموخته‌ایم كه حقیقت ارتش مكتبی در بسیج عمومی مردم تحقق مي‌یابد. امام و مردم، دو كانون اصلی عهد و پیمانی هستند كه مفهوم ولایت را محقق مي‌دارد. با ولایت فقهای حائز شرایط، این عهد به امام معصوم منتهی مي‌گردد و اینچنین، حكومت عدل در زمان غیبت امام معصوم، اما در ظل ولایت او تشكیل مي‌شود.» اگر این بسیجی است، كه او اهل ولایت است و سخن را تنها از آن‌كس مي‌پذیرد كه در صورت و سیرت، سیر و سلوك، قیام و قعود و حیات و ممات نیز به رسل‌الله ماننده باشد.و مگر به غیر از این است که این قیام و قعود و این بندگی تام در حضرت امام خمینی و امام خامنه ای تجلی بارز و حقیقی دارد و مگر نه این است که امام امت فرمود : ولایت فقیه همان ولایت رسوال الله است . و این کلام از زبان مرتضی شنیدنی تر است چرا که تمام این قیام ها و قعود ها را (السلام علیک حین تقوم ... السلام علیک حین تقعد .... ) با جانش شهود کرده است و شاید دلیل اینکه آوینی بعد از درک حضرت امام از در این خانه به جایی دیگر نمی رود نیز همین باشد ... . روح مرتضی روح جستجو گری بود که به دنبال حقیقت به هر جا سرک می کشید از نیچه گرفته تا کافکا و هیچکاک ... اما مرتضی چیز دیگری است او مسحور حق است و روحش و فطرتش مضطر پذیرش حقیقتی است که خودش اینگونه روایت می کند : آیا اگر انسان مسحور فتنه‌ی شیطان نباشد، باز هم برای جست و جوی حق به سراغ غرب‌زدگان وابسته‌ خواهد رفت؟ آیا باقیمانده‌ی انها هنوز هم در نیافته‌اند كه مردم ما اهل ولایتند و سخن را تنها از كسانی مي‌پذیرند كه در صورت و سیرت به رسول الله و ائمه‌ی اطهار : ماننده باشند، نه از كازانواهای خودفروخته‌ای چون سركردگان منافقین» ما در پی شکوفایی حیات فطری انسان هستیم و آنان در جست و جوی استیلای مطلق بر طبیعت و مکیدن منابع آن و توسعه استعمار و استثمار بوده اند . و تفاوت در همین فطرت های آماده ی پذیرش حق است و انسان فطرتا تشنه ی حقیقت و ولایت پذیری یکی از فطری ترین اصول انسانی و مکتبی است ...و اما قدم بعد از درک شهودی معنای ولایت به عنوان شالوده ی اساسی اسلام شیعی مرتضی شروع به تبیین مفهوم ابداعی حضرت امام روح الله می کند و به رسالت بعد از شهود خود که همان روشنگری است می پردازد و اینگونه تفاوت میان جمهوری اسلامی با نظام های دموکراتیک و مفهوم دموکراسی مدرن را تبیین می کند : " جمهوری اسلامی تعبیری است که بنیان گذار آن برای حکومت اسلامی آن سان که دنیای امروز استطاعت قبول آن را دارد ابداع کرده است . و تعبیر جمهوری اسلامی اگرچه حد و رسم این نظام را تبین می کند، اما در عین حال از اظهار ماهیت و حقیقت آن عاجز است . ذهن انسان امروز به مجرد مواجهه با تعبیر "جمهوریت" متوجه پارلمانتاریسم و انواع دموکراسی می شود و اما در مواجهه با تعبیر اسلامیت هیچ مصداق روشن یا تعریف معینی نمی یابد، چراکه اسلام به مثابه یک نظام حکومتی، بر هیچ تجربه تاریخی از دنیای جدید استوار نیست . البته دموکراسی هم تعبیر موهومی است، اما اینکه چرا سوالی برای مردم در مورد آن پیش نمی آید به این علت است . بشر امروز در مسیر فرهنگ غرب است و اسیر در نظام پیچیده فراگیری که به او اجازه نمی دهد بیرون از اعتبارات ذهنی و کاملا انتزاعی دنیای جدید بیندیشند . اما درباره دموکراسی باید گفت که صفت ذاتی دموکراسی حق وضع قوانین را علی الاصاله به بشر و عقل مشترک همگانی می دهد و اینجاست که امتناع میان دموکراسی و حکومت دینی آشکار می شود چراکه حکومت دینی قوانین اساسی خویش را نه از عقل مشترک بشری بلکه از دین اخذ می کند .

اگر از آوینی بپرسیم موجد انقلاب اسلامی چیست ؟ و مرجع آن برای تشکیل حکومت کدام است ؟! اینگونه پاسخ می دهد که : " اگر علل موجد انقلاب اسلامی ایران هیچ یک از عللی نیست که انسان این روزگار را به تحرکات سیاسی و ایجاد انقلاب کشانده است، آیا می توان انتظار داشت که ثمره پیروزی انقلاب اسلامی یکی از حکومت های شناخته شده ی دنیای جدید باشد ؟ آیا این انتظار توقعی معقول است که ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای تشکیل حکومت به دولت-شهر آتن در قرن پنجم قبل از میلاد بنگریم ؟ ... مسلم است که مرجع ما برای تشکیل حکومت نمی توانست هیچ یک از تجربیات تاریخی بشر جز حکومت مدینه در صدر تاریخ هجری باشد، چراکه موجد انقلاب اسلامی نیز از لحاظ نظری نظریه ولایت فقیه بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی آن را در کتاب "ولایت فقیه"طرح و تفسیر کرده است . پس نه در علل نظری ایجاد و نه در مرجعیت تاریخی، فی ما بین انقلاب اسلامی و انقلاب های دیگر هیچ اشتراکی وجود ندارد .

حکومت اسلامی حکومت قانون الهی مردم است . و تفاوت ان با مشروطه سلطنتی این است که شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است، به همین دلیل در قوای سه گانه در حکومت اسلامی به جای مجلس قانون گذار مجلس برنامه ریزی وجود دارد و برای وزارت خانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد . حکومت اسلامی حکومت قانون است و همه محکوم اراده الهی هستند و اختیارشان محدود و مشروط است به احکام و قوانین اسلام . "

و اما نسبت مفهوم ولایت فقیه در میان این تحلیل های علمی چه می شود ؟ آقا مرتضی برای این سوال ما هم پاسخی دارد :"ولایت فقیه تنها صورتی است که حکومت اسلامی به خود می گیرد و این از حقایق است که تصور آن موجب تصدیق می شود و نیاز به استدلال ندارد . این ولایت پیش از مرحله تاسیس حکومت خود به خود تحقق و فعلیت دارد، چراکه فرد متعهد به دین فطرتا برای استضائه احکام به مرجع رجوع می کند . در حکومت اسلامی جمهوریت در طول اسلامیت و به تبع آن وجود دارد. بیع یشه بیعت دارد و به مفهوم عهد و پیمان است . و وجود ان از آنجا ضرورت می یابد که حکومت اسلامی عقدی است که میان خداوند، والی و مردم انعقاد پیدا می کند و همراه با این پیمان، والی و مردم نسبت به یکدیگر حقوق متقابل می یابند . "

ما می دانیم که انقلاب اسلامی نهایتا تحقق همان حقیقتی است که در هزار و چهار صد سال قبل نهضت اسلامی صدر اول را نتیجه داده است و اما نسبت ما و ولایت به قول او مسلمان مکتبی شدن است : خمینیست یعنی مسلمان حقیقی و حزب الله و بنیادگرا یعنی انسان مکتبی. ظن بنیادگرایی درباره ما آنجاست که انسان مکتبی همواره سعی می کند اعمال خویش را از متن اصیل اعتقادات خویش استخراج نماید و خود را تماما بر اساس نظام اعتقادی اسلام بسازد و این نظام نیز مبتنی بر حقایقی است که از هزار و چهارصد سال پیش تا به امروز ثبات خویش را حفظ کرده و تغیری در آن حادث نگشته است .

در نهایت باید بدانیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ کوله بار خود را بسته است و پر شتاب به سوی تحقق وعده های راستین الهی که " ان الارض یرثها عبادی الصالحون 1 " در حرکت است . و ما همان انسان ظلوم جهولی هستیم که در این کشاکش گذار در گردنه ها اگر چشم از راهنما و ولی برداریم یکی یکی جا خواهیم ماند . پس تنها راه نجاتمان راه همان بسیجی مخلصی است که وقتی سید مرتضی از او می پرسد چه آرزویی داری بی امان می گوید : نجات قدس وبعد اضافه می کند هرچه حضرت امام بفرماید . او نایب امام زمان است و ما مطیع او هستیم . و این همه اطاعت به راستی حیرت انگیز است . و به راستی مرتضی به چه نکته ی اساسی اشاره می کند که " بسیجی دلباخته حق و اهل ولایت است و به خود اجازه نمی دهد به جز آنچه ولی امر اجازه می دهد آرزویی داشته باشد ." اگر این گونه مطیع شدیم در برابر ولی زمانمان آنوقت است که از فرمان او مسیر را تشخیص خواهیم داد و بر موقعیت تاریخی خود و رسالت خطیرمان آگاه می شویم . باید یکبار دیگر مانند آن مردمی شویم که راوی فتح اینگونه روایتشان می کند : مردم یکبار دیگر نشان دادند که سر سپرده ولایت هستند و خانه قلبشان را به دیگری نخواهند فروخت . راز تعالی بچه های جبهه را باید در همین خلوص و اخلاص جستجو کرد که با اطاعت محض از مقام ولایت و صبر در برابر شداید و آمادگی برای مرگ در راه خدا حاصل می آید . و به راستی چه ماهرانه حجت را بر ما تمام می کند وقتی اینگونه از آینده ی انقلاب و تداوم آن حرف می زند ...

یکی از عواملی که انقلاب ما را از لغزش ها نجات داده است علاوه بر جنگ، رهبری حضرت امام روح الله است . آیا هنوز هم کسی مانده است که نداند جمهوری اسلامی نه بر رای مردم که فراتر از آن بر قلب مردم بنا شده است؟ دنیا بداند که امت حزب الله فقط امام را و جمهوری اسلامی را می خواهد و لا غیر، و در راه این طلب تا پای جان ایستاده است . و مرتضی آوینی به این کلامش مانند همه شهدا پیراهن عمل پوشاند در بیعت دوباره با ولی فقیه زمانه اش امام خامنه ای و راه همه ی اما و اگر ها را بست وقتی از سر صدق نیت و اخلاص در گفتار نوشت : ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه كه پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری كه پیش از این داشته اند . خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفه خشك و بی روح. این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند، بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی


پی نوشت :بار سنگینی بود وقتی قرار شد به جای برادر دوست عزیزم که دیگر عند ربهم یرزقون بود بنویسم.... حالا من بودم و سید مرتضی و حامد اکبری .... و قلمی که همه جوره رمق نداشت...

 

 

چرا مرگ بر اسلام امریکایی؟

 انچه برای این انقلاب و جمهوری اسلامی خطر ناک تر از خود امریکا به عنوان یک ساز و کار سیاسی است، مدل ایرانی شده و اسلامی شده ی زیست آمریکایی است که در اینجا دیگر آمریکا به عنوان یک محدوده ی جغرافیای و خاک و حتی یک دیپلماسی سیاسی نیست . بلکه خطری فرهنگی - تمدنی و فکری است که با التقاط ، دودمان تاریخ  و فرهنگ ما را به باد خواهد داد . این مساله همان چیزی است که حضرت امام مدام بر خطر آن تاکید می کردند ( که البته همیشه از جنبه سیاسی به آن  توجه می شده است ) و خطر اسلام امریکایی را از هرچیزی بالاتر و مهم تر می دانستند . نکته قابل توجهی که در این میان وجود دارد اشاره شی اوست به زوایای پنهان اسلام آمریکایی که یکی از نکات اساسی آن تغییر در شیوه زندگی و به زبان امروزی تر سبک زندگی است . حضرت امام چند ویژگی برای اسلام آمریکایی در نظر می گیرند و اینگونه بیان می کنند : اسلام ابوسفیان . اسلام اشرافیت . اسلام ملاهای کثیف درباری اسلام مقدس نماهای بی شعور اسلام پول و زور اسلام فریب و سازش و اسارت و ... در یک کلمه اسلام آمریکایی .وقتی می گوید اسلام اشرافیت دارد به طور واضح از یک شیوه ی زندگی حرف می زند که اتفاقا نتیجه خلل در فهم مساله است . وقتی می گوید اسلام ملا های درباری باز هم دارد از یک شیوه زندگی و شیوه رفتاری صحبت می کند...   اگر اسلام را یک چیز واحد و دارای یک عقلانینت یک پارچه و ثابت در نظر بگیریم این سوال مطرح می شود که چرا حضرت امام دو تیپ اسلام را در مقابل هم و به طور کلی تر در نزاع با هم مطرح می کنند ؟ یکی از مسائلی که اسلام ناب محمدی در قالب اتم خود یعنی در عقلانیت شیعی به آن تاکید دارد ورود در ساحت عمل و کنش است . در واقع اسلام ناب اسلام سکوت و سازش نه فقط در سیاست بلکه در شیوه زندگی نیز نیست و برای هر آموزه ای هر چند درونی یک روش عملی ترسیم می کند  شاید یکی از تقاوت های ظریف اسلام آمریکایی با اسلام ناب محمدی که انقلاب ایران به عنوان تنها نمود خارجی این شیوه تفکر در سطح کلان باشد همین ورود به حوزه های رفتاری دینی به حوزه های اجتماعی است و بعد فقه پویایی که باید در آن  مدام با توجه به تغییر زمان و متناسب با نیاز های دوران  اجتهاد کند . با این تفاسیر شاید اسلام آمریکایی اسلام همان مسلمانی است که در حوزه ی خصوصی اش معتقد است به برخی مناسک شریعت و بعضا حتی انسان متشرعی نیز شناخته می شود ولی در حوزه ی سبک زندگی که لایه ی بیرونی و هویتی و نماد افکار و باورهای ماست هیچ تفاوتی با یک یهودی یا یک مسیحی به معنای عام و غربی آن ندارد و به قول سید مرتضی همه شان شهروندان مطیع دهکده ی جهانی هستند و هر روز از خوراکشان گرفته تا شیوه لباس پوشیدن و حتی ملاک و معیار انتخابشان نیز از یک الگوی ثابت از پیش تعیین شده پیروی می کند . الگویی که بر آمده از تفکر تمدن غرب مدرن بر مبنای نفسانیت و اصالت لذت است . و حالا دارد به تمام مردم این دهکده ی بی در و پیکر جهانی تحمیل می شود ....     

شاید تفاوتش فقط در این باشد که مسلمان معتقد بر اسلام آمریکایی  قبل از مصرف فقط روی کالای صهیونیستی و آمریکایی را می خواند که نوشته باشد حلال ......

یک سوال دیگر این است که منشا فهم این مساله را در کجا باید یافت ؟ اگر باز هم بخواهم به مقتدایم حضرت امام رجوع کنم برای پاسخ باید بگویم شاید عدم فهم مبارزاتی و انقلابی در ساحت تمدنی باشد . که بعدا بیشتر توضیح خواهم داد....


پی نوشت ۱: یکی از مصادیقی که می توان با تفاسیر بالا در ساحت سبک زندگی مورد بررسی قرار داد فرقه ی انجمن حجتیه است که اتفاقا هویتش را نه از یک مبنای عقلی و فلسفی می گیرد بلکه به طور خاص در پی ترویج یک سبک زندگی خاص در حوزه دینداران است که اگر بخواهیم با معیارو محک حضرت امام بسنجیم مصادیق خوبی برای اسلام آمریکایی می شوند...( این مساله نتیجه پژوهش یکساله بنده و تجربه زیسته طولانی تر با دوستان انجمن حجتیه ای بوده است ... شاید بیشتر توضیح دهم بعدا)

پی نوشت۲: می خواستم درباره جلسه دیروز جبهه پایداری مطلبی بنویسم ترجیح دادم بیشتر بر روی مباحثی که مطرح شد فکر کنم و بعد دست به قلم ببرم که خدایی نا کرده خلاف عدل نگفته باشم ولی علی الحساب برای دوستان کنجکاو که نظر حقیر را پرسیدند عرض می کنم ائتلاف بدی به نظر نمی رسیدند البته با تذکراتی و ... ولی در طول مراسم مدام خطکش ذهنم داشت متر می کرد فاصله های عملی را با سبک امام در سیاست ... در مقام نظر همه مان می شویم چاکران او و به قول مجری که تملقاتش دیوانه می کرد ادم را همه می شویم مطیعان مقام ظفر نمون ولایت !!!! ولی در ساحت عمل نمی دانم این پولها و هزینه ها هر چند اندک ازکجا می آید ... و چرا ؟؟؟  آخر جلسه هم فهمیدم باید بیشتر از این برای سلامتی علامه مصباح دعا کرد که منتی هستند بر عصر و دوران ما ... هنوز هم دارم چهارچوب نظریشان را در باب وحدت آنالیز می کنم در ذهنم ... حتما بگردید یا متن یا صوت سخنرانیشون رو پیدا کنید و حظ علمی ببرید ....

پی نوشت۳: در جواب دوستانی هم که این روزها در قالب کامنت های خصوصی و عمومی از حقیر درباره گره سوال هایی را پرسیده بودند عرض می کنم که انشالله در یک پست مفصل درباره کارهای این چنینی/لزومش برای بچه حزب اللهی ها و چگونگی شروع و غیره خواهم نوشت ...دوستانی هم که از نسبت بنده با گره پرسیده بودند ؟ نسبت خاصی ندارم در قسمت پژوهش گره با دوستان تبادل ایده و نظر کرده و برای موضوعات برنامه پژوهش می کنیم و بعضا هر کاری اگر از دستمان بر بیاید برای باز کردن این گره دریغ نمی کنیم !!!

.  جمعه ساعت ۳۰/۵ هم قرار است دوباره به گره ی معماری بپردازیم ... حتما ببینید . قطعا نظرات شما مهم و گره گشاست ...