شاید این جمعه بیاید ..... شاید .........

یه دل نوشته .......

 

صدايي به گوش مي رسد     

سواري براسب  مي ايد

                         اشنايي است كه به قصد اتمام كارش امده است

نمي شناسمش او كيست ؟

               باورش نمي كنم !           

                              ندايي از حضرت حق مي ايد !

اومهدي است

همان است كه براي امدنش جمعه ها د ست بر دعا بر داشته اي

جلو برو !

                         يك گام به عقب بر مي دارم  !

صداي هل من ناصرا ينصرني را مي شنوم

                    اري انگار طنين صداي حسين است كه به گوش ميرسد

گوش فرا مي دهم !

                   چشمانم را خيره مي كنم !

                               اما لبيك نمي گو يم !

                                                  پاهايم سست مي شوند

وچهره ام رنگ به رو ندارد

ذولفقارعلي (ع) را مي بينم

                                  وصداي انا الحق را مي شنوم

نداي الهي مي ايد         - همراه او شو

پا به فرار مي گذارم      باز هم ندايي مي شنوم

اما اينبار از سو ي مد ينه                   صداي مادري خسته بود كه به گوش مي رسيد   

-مهدي قريب مادر

پاهايم وبدنم به لرزه درامدند             سر بر خاك نهادم

اما اينبار از خاك هم خجل بودم

                                      زيرا ان خاك هم به ميهماني قدمهاي مهدي رفته بود.

(به اميد فرجش باز هم دعا مي كنيم )   

مرسی از همه اونهایی که لینکم کردن

برای تبادل لینک در وبلاگهای غنی و پر محتوا اعلام امادگی می کنم

التماس دعای مارو یادت نره ماه رمضمون سال دیگه با همه عاشقای ارباب توی بین الحرمین

یه شعر از امید مهدی نژاد


جاي مردان خالي...
 

 

 

دزدها بيدارند، پاسبانها مستند

گرد خود مي­گردي،‌ كوچه­ها بن­بستند

لاله­ها مجروحند،‌ كاسه مي­گردانند

سروها مسكينند،‌ پاي تا سر دستند

بادها،‌ پرچم­ها، سورها،‌ماتم­ها

- جاي مردان خالي - همه امشب هستند

پي شر مي­گردند،‌ گزمه­ها نامردند

شهر از سگ پر بود، سنگ­ها را بستند

وارث توفانيم،‌ تا كجا مي­مانيم؟

چشمه­هامان خشكند،‌ قله­هامان پستند

آرزو بيهوده­ست،‌ گرد خود مي­گرديم

بي­تو فردايي نيست،‌ روز و شب همدستند

تصویر منجی در رسا نه های غرب

 

تقدیم به صاحت مقدس حضرت ولی عصر

 

غربيها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد. و مگر نه اينست که جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها، اختراعات، جذابيتها و اکتشافات بيشتر شد. پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي کنيم. تاريخ هر به جلو رفته کاملتر شده است. اين منحني سينوسي که مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط کند.فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه کسي ادعا مي کند که فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يک مصلح آمده است که به داد خلايق برسد.

حقيقتا کساني که فکر مي کردند  بحث منجي مخصوص شيعيان هست کم نبودند. امثال الوين تافلري که دنياي آينده را زيبا مطرح مي کردند و اصلا" علمي به نام فيوچريزم در مغرب زمين بوجود آمد که به علم آينده شناسي معروف شد که متخصصين اين علم آينده را تعريف مي کردند و بشر را واجد شرايط خاصي مي دانستند پس قرار نبود آينده ايقدر تلخ باشد که بشر به منجي نياز داشته باشد. اما امروز چه ؟ آيا امروز هم وضعيت دنيا اينگونه است ؟ آيا باور مند بودن سنت منجي مختص به شيعيان است ؟ آيا ما هستيم که فرجام کار عالم را اين همه تار  مي بينيم.

حقيقت اينست که نه ما بد مي بينيم و نه ديگران خوشبين  حقيقت اينست که امروز اگر کسي نظر فرانسبکو فوکوياما صحبت از پايان تاريخ ميکند واين که عالم به نهايت رشد وترقي در حوزه هاي مدرنيته رسيده است و مسيح ثاني به زعم فوکوياما متولد شده ويک ليبرال دموکرات و يک ليبرال مسيحي است. خودشان نيز به خوش باوري 5 سال پيش خود مي خندند. خيلي از باورهاي ما به ضمير ناخود آگاه ما بر مي گردند در ضمير ناخود آگاه ما قسمت هاي مشترک را مي توان جست که حرف نظر از دين ونژاد و سرزمين در همه انسانها وجود دارد. مثلا باورمند بودن نسبت به يک ابرمرد و قهرمان. در ضمير ناخود آگاه جمعي اکثر اقوام بشري هست. اگر ما اسفوره هاي کهن اقوام آفريقايي را هم بخوانيم ابرمردي را توصيف ميکنند که در واقعه واجد تمام تواناييهايي فوق بشري است و در واقع به عنوان انسان آرماني خود معرفي مي کند به اساطير ايراني هم رجوع کنيم چنين فردي را مي يابيم. حتي اقوام وملل کم عمق وبي ريشه اي مثل آمريکا هم همين طور است آنها هم يک سوپرمند دارند. حال چرا همه اقوام چنين ابرمردي را دارند ؟ شايد نياز به داشتن ابرمرد درنهاد ما وجود دارد که ناگزيريم بر اساس آن نياز چنين تعريفي و ما به ازاي بيروني را عرضه کنيم شايد نياز به يک ابرمرد در ضمير  ناخود آگاه جمعي ما نهاده شده است. در فطرت ما انتظار يک ابرمرد جايش خالي است. ريشه مشترک مفهومي مانند قرباني نيز همين موضوع را مطرح مي کند. قرباني کردن يعني گذشتن از موضوعي يا مفهومي يا موضعي يا موجودي براي رسيدن به مفهوم و موضوع برتر. از ديگر بارهاي مشترک مي توان باورمند بودن به عالم پس از مرگ نام برد. در باور اکثر اقوام و اديان براي روزگار، پاياني است و قبل از فرارسيدن  اين پايان دوران سختي بشر در پيش است و پس از آن منجي ظهر مي کند که اين منجي در فرهنگها واديان اسامي متفواتي را دارد.ولي در اين منجي وجود دارد ترديدي نيست وبه دنبال ظهور او جدالي ميان او و دشمنانش شکل مي گيرد و نهايتا"دنياي آرماني شکل مي گيرد. وقتي چنين باوري را حتي در اساطير کهن پيدا مينماييمـ، اسطوره هايي که قبل از اسلام آمده اند مانند مصري، يوناني،هندي، آفريقايي،رومي، چيني، مشرق زميني... به فراخور حال در مي يابيم که يک ما به ازاي بيروني براي اين انتظار مشترک وجود داشته است. اگر ما تشنه مي شويم بابت يک ما به ازاي بيروني به نام آب است اين گونه نيست که ما تشنه بشويم ولي هر چه بگرديم خداوند چيزي که عطش ما را فرو بنشاند نيافريده باشد.نفس تشنگي در ما دلالت مي کند که يک ما به ازاي بيروني براي فرونشاندن تشنگي وجود دارد به نام آب. اگر باور مشترکي در ضمير ناخودآگاه جمعي بشر ( نمي گوييم فطرت چون در حوزۀ دين به مسئله پرداخته ايم. مطالب را در بين اقوام و اديان بررسي مي کنيم. ) مشترک بود عقل سليم به ما مي گويد که يک مابه ازاي بيروني براي اين باور مشترک وجود دارد. صرف نظر از اين قياس متيولوژيک و اسطوره اي امروزه در مغرب زمين به بحث آخرالزمان و منجي به صورت جدي نگاه مي کند.

 

مدد زغیر تو ننگ است 

 یا علی مدد ی 



التماس دعای مارو یادت نره ماه رمضمن سال دیگه با همه عاشقای ارباب توی بین الحرمین

با با حیدر شبهای بی ستاره منو یادت نره! دستمو بگیر............

         شب تاریک نخلستون و قربت                یه تیکه نون و یه کاسه محبت                             

 سحر محراب با شمشیر می گفت                چه کردی با علی ای بی مروت

با خودم فکر می کردم به راستی چه زیبا می گفت دکتر علی شریعتی:

 (هیچ مذهبی وتاریخی و ملتی چنین خا نواده ای ندارد  :   خانوادیی که در ان پدر علی است  .  و مادر فا طمه  و پسر حسین و دختر زینب .

به هیچ خا نواده ای از جانب ملتی  این همه عشق و ایمان و شعر و خون نثار نشده است ! ملت ما  بر گرد در و بام خانه ی (فاطمه)یک فر هنگ پدید اورده است ..)     دور و اطراف خودتون را نگاه کنید وقتی یک بچه ی کوچیک تازه می خواهد راه رفتن رو یاد بگیره پدر و مادرش کنارش می ایستند و میگن : بگو یاعلی   وبچه هم با همون زبون بی زبونیش می گه یا علی ودستش را محکم می گذاره تو ی دستای بابا حیدرو راه رفتن را روی این زمین ........  شروع می کنه و به طور جد وارد دنیایی می شه که توش این تنها سکوت که می تونه عظمت وجود علی را درک کنه دنیایی که توش  همنشینی با علی جرم و سزای محب علی تازیانه است .و   در این میان علی چه تنها  همه ی ما از روز اول زندگی مون عشق اقا رو با شیر از مادر گرفتیم و راه رفتن را با بابا حیدر شروع کردیم و  دست تو دستش گذاشتیم و بهش قول دادیم که به بیراهه نزنیم اما چی شد که بعضی ها مون وقتی به وسط جاده رسیدیم به همه چیز پشت پا زدیم ودستای بابا حیدر رها کردیم و تو دنیا گم شدیم اما بعضی ها هم بودن که  هر لحضه گره دستا شون محکم تر می شد تا اینکه به سلامت با بابا حیدر قصه ی زندگی به خدا رسیدن .   

مدد زغیر تو ننگ است 

یا علی مددی  

التماس دعای مارو یادت نره ماه رمضمون سال دیگه با همه عاشقای ارباب توی بین الحرمین

این شبا وقت مزده

تو رو خدا ما رو یا دتون نره

قسمتی از نیا یش شهید چمران

به مناسبت هفته دفاع مقدس براتون قسمتی از نیایش مردی رو گذاشتم که در نه تنها شهادت اسوه شد بلکه در دنیا درخشید و در دنیا و اخرت ۲۱می گرفت و شاید از نمره ۲۰ - ۱۰۰ می گرفت


خدايا! آنچه مي‏گويم از قلبم مي‏جوشد و از روحم لبريز مي‏شود.
خدايا! دل‏شکسته‏ام، زجرکشيده‏ام، ظلم‏زده‏ام، از همه‏چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده‏اي تيره و مبهم و تاريک قرار گرفته‏ام، تنها تو را مي‏شناسم، تنها به سوي تو مي‏آيم، تنها با تو راز و نياز مي‏کنم.
خدايا! دل‏شکسته‏اي با تو راز و نياز مي‏کند، زجرکشيده‏اي که وارث هزارها سال مصيبت و شکنجه است، ظلم‏زده‏اي که تا اعماق استخوان‏هايش از شدت درد و رنج مي‏سوزد، نااميدي که در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاريکي نمي‏بيند، و جز آينده‏اي مبهم و تاريک سراغ ندارد.
خدايا! هنگامي که غرش رعدآساي من، در بحبوحه حوادث مي‏شد و به کسي نمي‏رسيد، هنگامي که فرياد استغاثه من در ميان فحش‏ها و دروغ‏ها و تهمت‏ها ناپديد مي‏شد، تو! اي خداي من!، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي‏شنيدي، و بر قلب سوخته‏ام نور مي‏تافتي و به استثغاثه‏ام جواب مي‏گفتي.
تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در کوير تنهايي، انيس شب‏هاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي، در ايامي که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه و پيش‏بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، . در ميان ابرهاي ابهام، در مسير تاريک و مجهول و وحشتناک، مرا هدايت کردي.
خدايا! خسته و دل‏شکسته‏ام، مظلوم از ظلم تاريخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، نااميد در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بي‏کس، فقير در کوير سوزان زندگي، محبوس در زندان آهنين حيات.
دل غم‎زده و دردمندم آرزوي آزادي مي‏کند، وروح پژمرده‏ام خواهش پرواز دارد، تا از اين غربت‏کده سياه، رداي خود را به وادي عدم بکشاند و از بار هستي برهد، ودر عالم نيستي فقط با خداي خود به وحدت برسد.
اي خداي بزرگ! تو را شکر مي‏کنم که راه شهادت را بر من گشودي، دريچه‏اي پرافتخار از اين دنياي خاکي به سوي آسمان‏ها باز کردي، و لذت‏بخش‏ترين اميد حياتم را دراختيارم گذاشتي، و به اميد استخلاص، تحمل همه دردها و غم‏ها و شکنجه‏ها را ميسر کردي

متن کامل نیایش رو می تونید در ادامه مطلب بخونید

مدد زغیر تو ننگ است

یا علی مددی

ادامه نوشته

سلام شروع سال تحصسیلی مبارک