امروز که این دو مطلب را در کنار هم می نویسم بیاد مناجات دکتر چمران در کنار مزار علی شریعتی می افتم که چنین می گفت :ای علی هنگامی که در خط مقدم جنگ با اسرائیل قرار گرفته بودم تنها چیزی که با خود برده بودم کویر تو بود .

ای علی تو درس زندگی کردن و  شهادت را به من آموختی....

 و به راستی چه شایسته بود که در دو روز پشت سر هم از این دو رو ح بهم گره خورده یاد شود دو رو ح بزرگی که در تمام عمر صلیبشان را بر پشت خویش حمل می کردند

وامروز تنها افسانه ای شدند برای مصلحت اندیشی های مملکتی آنجا که به سود باشد علی شریعتی شهید و مصطفی چمران مبارز جلوه می کند

وآنجا که موازین منفعتی رجال در خطر بیافتد علی شریعتی به عنوان یک متفکر الطقاطی سانسور می شود و مصطفی چمران هم در پشت یک پرده کلفت امنیتی تا اطلاع ثانوی استخوان در گلویش می فشارد تا سعی کند که ساکت بماند

برایشان دعا می کنیم تا برایمان دعا کنند

                                                                                                                        

این شعری که براتون گذاشتم شعری است از استاد بزرگم دکتر علی شریعتی به مناسبت سالگرد شهادتشون ۲۹ خرداد

من چیستم ؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده یی از عشوه ی نسیم

خشمی که خفته در پس هر زهر خنده یی

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته یی

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام زشت بدکار روزگار

من چیستم ؟

برجا زکاروان سبک بار آرزو

خاکستری براه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم ؟

تک لکه ای زننگ به دامان زندگی

وز ننگ زندگانی ،آلوده دامنی

یک ضجه ی شکسته به۹ حلقوم بی کسی

راز نگفته یی و سرود نخوانده یی

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پائیزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

و این هم قسمتی از نیایش دکتر چمران  به مناسبت سالگرد شهادتشون ۳۰ خرداد

 

خدايا! تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم.
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم.
تو مرا آه کردي، که از سينه بيوه‏زنان و درمندان به آسمان صعود کنم.
تو مرا فرياد کردي، که کلمه حق را هرچه رساتر برابر جباران اعلام نمايم.
تو مرا حجت قراردادي، تا کسي نتواند خود را فريب دهد.
تو مرا مقياس سنجش قراردادي تا مظهر ارزش‏هاي خدايي باشم. تا صدق و اخلاص و عشق و فداکاري را بنمايانم.
تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتي، تو مرا به آتش عشق سوختي. تو مرا در طوفان حوادث پرداختي، در کوره درد و غم گداختي، تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي، و در کوير فقر و حرمان و تنهايي سوزاندي.
خدايا! تو به من، پوچي لذات زودگذر را نمودي، ناپايداري روزگار را نشان دادي، لذت مبارزه را چشاندي، ارزش شهادت را آموختي.
خدايا! تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک‏زار انسان ببارم، تو مرا فرياد کردي که همچون رعد، در ميان طوفان حوادث بغرم.
تو مرا درد و غم کردي، تا هم‏نشين محرومين و دل‏شکسته‏گان باشم، تو مرا عشق کردي تا در قلب‏هاي عشاق بسوزم.
تو مرا برق کردي تا در آسمان ظلمت‏زده بتازم، و سياهي اين شب ظلماني را بدرم.
تو مرا زهد کردي، که هنگام درد و غم و شکست و فشار و ناراحتي، وجود داشته باشم، و هنگام پيروزي و جشن و تقسيم غنائم، دامن خود برگيرم و در کوير تنهايي با خداي خود تنها بمانم.
غم و درد؛
خدايا! تو را شکر مي‏کنم که غم و دردهاي شخصي مرا که کثيف و کشنده بود از من گرفتي، و غم‏ها و دردهاي خدايي دادي، که زيبا و متعال بود.
خدايا! تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتي، تو مار به آتش عشق سوختي، در کوره غم گداختي، در طوفان حوادث ساختي و پرداختي، تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي، و در کوير فقر و حرمان و تنهايي سوزاندي.
خدايا! تو را شکر مي‏کنم که مرا سنگ زيرين آسيا کردي، و به من قدرت تحمل دادي که اين همه درد و فشار را، که در تصورم نمي‏گنجيد، بر قلب و روحم حمل کنم، از مجالس جشن و شادي بگريزم و به مراکز خطر و بلا و درد و رنج پناه برم.
خدايا! تو را شکر مي‏کن مکه غم را آفريدي، و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.
خدايا! در غم و درد شخصي مي‏سوختم، تو آن‏چنان در دردها و غم‏هاي زجرديدگان و محرومان و دل‏شکسته‏گان غرقم کردي، که دردها و غم‏هاي شخصي را فراموش کردم. تو مرا با زجر و شکنجه همه محرومين و مظلومين تاريخ آشنا کردي، از اين راه تو علي را به من شناساندي، تو مرا با حسين آشنا کردي، تو دردها و غم‏هاي زينب را بر دلم گذاشتي، تو مرا با تاريخ درآميختي، و من خود را در تاريخ فراموش کردم، با ازليت و ابديت يکي شدم، و از اين نعمت بزرگ، تو را شکر مي‏کنم.
خدايا! تو را شکر مي‏کنم که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي، تو را شکر مي‏کنم که جانم را به آتش غم سوزاندي، و قلب مجروحم را براي هميشه داغدار کردي، دلم را سوختي و شکستي، تا فقط جايگاه تو باشد.
.
درد و غم، از وجود اکسيري ساخت که جز حقيقت چيزي نجويد، جز فداکاري راهي برنگزيند، و جز عشق چيزي از آن ترشح نکند.
خدايا! دل‏شکسته‏ام، زجرکشيده‏ام، ظلم‏زده‏ام، از همه‏چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده‏اي تيره و مبهم و تاريک قرار گرفته‏ام، تنها تو را مي‏شناسم، تنها به سوي تو مي‏آيم، تنها با تو راز و نياز مي‏کنم.
خدايا! دل‏شکسته‏اي با تو راز و نياز مي‏کند، زجرکشيده‏اي که وارث هزارها سال مصيبت و شکنجه است، ظلم‏زده‏اي که تا اعماق استخوان‏هايش از شدت درد و رنج مي‏سوزد، نااميدي که در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاريکي نمي‏بيند، و جز آينده‏اي مبهم و تاريک سراغ ندارد

مدد زغیر تو ننگ است

یا علی مددی