استاد معتقد بود که بنیان گذار جامعه شناسی نه دورکیم است نه کنت و نه ... جامعه شناسی را هم قبل از همه یک مسلمان پایه گذاری کرده به نام ابن خلدون .و هر جلسه این را قید می کرد که نکند یادمان برود. ما هم خوشحال از اینکه بالاخره در این اشوب اندیشه روزنه امیدی پیدا کرده بودیم و فکر می کردیم که خوب پس خیلی راحت تر می توانیم به تولید و بومی سازی و .. برسیم و اینقدر ها هم که نقل می شود الحادی نیست این علم بالذات مدرن (البته نگارنده هنوز به یقین در این باره نرسیده )...
ترم بعد به برکت کلاس متفکران اجتماعی مسلمان مجال پیش امد تا قسمتی از مقدمه ابن خلدون را بخوانیم و ان وقت بود که تازه فهمیدیم همه چیز از کجا آب می خورد و اصلا این نگاه پوزیتیویستی از کجا آمده و الی آخر . البته باید قید شود که این ها دلیل بر بی اهمیت شمردن نظریات او یا کار عظیمی که در دوران خود کرد ، نیست .
چکیده ای از مقدمه ابن خلدون را در زیر اوردم که البته برای شناخت اجمالی مفید است
محیط اجتماعی او
جامعه ای که ابن خلدون در ان ظهور کرد از هر اجتماع دیگر در هر عصر دیگر اماده تر بود . قرن 17هجری (13میلادی) قرن اشوب ها و اغتشاشات است قرن 8هجری (14میلادی ) عصر ابن خلدون فرا رسید در حالی که بلاد عرب به علت حوادث متوالی با بحرانی سیاسی و فرهنگی دست به گریبان بود . و از انجا که زندگی او در اندلس و مغرب و مصرسپری شد ،خود او بهتر از هر کس دیگرمی تواند مارا از علت آن تطورات ودگرگونی ها اگاه سازد .
سلطان محمد بار دیگر می خواست پادشاهی از دست رفته خود را فراچنگ اورد ، ابن خلدون را به وساطت برگزید . وضع اندلس در این ایام بسیار متزلزل بود و ابن خلدون همه را به تامل می نگریست ودر عوامل سقوط و روی کار امدن دولت ها می اندیشید . در ان زمان در مغرب نیز پراکندگی و اشوب بود و دولت ها از پی یکدیگر سقوط می کردند .
مقدمه ابن خلدون
ابن خلدون مدتها گرفتار مشاغل گوناگون بود در بسیاری از حوادث با سلاطین ان دیار همراه و همقدم بود . دوران متفاوتی از دولت ها دید سپس از سیاست کناره گرفت خلوت گزید و ثمره تجارب خود را در کتاب مقدمه خود که سبب کسب اشتهار علمی او شد به ودیعه نهاد این کتاب از زندگی جوامعی حرف می زند در عصری پر از جنبش ها و تطورات فکری و سیاسی ،عصری پر از انقلابات و کشمکش ها ،عصری که مسلمانان از ان پس رود به قهقرا نهادند واروپاییان راه تعالی و ترقی در پیش گرفتند . مقدمه کوششی است در راه نقد تاریخ و حمله به مورخان دیگرکه در روایات و خرافات به نظر انتقادی نمی نگریستند . ابن خلدون می خواست برای تمییز میان خطا و صواب در اخبار قواعد ثابتی کشف کند و وسائلی بدست اورد تا مورخ را به شناخت صحیح و دقیق حوادث یاری دهد . جنبه مهم مقدمه جنبه ی تحلیلی اجتماعی ان است . البته ابن خلدون از قوانینی که در مقدمه گفته استفاده نکرده . این تعریف نظیر تعریفی است که بعد از شش قرن دورکیم در کتاب قواعد روش جامعه شناسی از علم الاجتماع ارائه داده .
ابن خلدون از خود می پرسد چرا دو گروه بدویان و شهر نشینان که در اصل یکی هستند از حیث معیشت و نحوه زندگی این همه با هم متفاوت هستند ؟ برای پاسخ قضیه را از سه جنبه مورد بررسی قرار می دهد : 1- عوامل نفسانی ،افکار و عواطفی که افراد را باجماعت از هر خاندان و قبیله پیوند می دهد 2- عوامل اقتصادی . پیوندی که با ارکان طبیعی و جغرافیایی و تقسیم کار و حرفه و صنایع دارند 3-عوامل سیاسی یعنی وجود علاقات میان رؤسا ومرئوسان و امور سلطنت و پیدایش دول و سیاسات .
او معترض ارزش و اساس حکومت ها نشده بلکه خواسته به اینجا برسد که حکومت ها پدیده هایی هستند متناوب و مستقل از اراده انسان و تحقیق کند که سبب چیست که این پدیده ها از پی یکدیگر،زمانی پس از زمان دیگر در جریان هستند .
فرق ابن خلدون با دیگر متفکران مسلمان در این است که انها به پیروی از افلاطون و ارسطو به امکان تقدم و پیشرفت ایمان داشتند و او واقعگرایی است که زندگی اقتصادی و امکانات عقلی بشر را تحت تاثیر تطورات محیط جغرافیایی و اقلیمی می داند . اما زندگی دولت ها نیز پیرو توالی متناوبی است که قوانین ثابت روانشناختی اجتماعی انها را رهبری می کند . او تنها محیط و تربیت را برای تعلیل عقاید و اذواق مردم کافی می شناسد .
-الف / فلسفه اجتماع یا عمران بشری
بعد از افلاطون و ارسطو و توسیدید و اگوستین ،ابن خلدون ظهور کرد . اذ قرن 16 در علم الاجتماع دو روش بوجود امد 1–روش واقعگرایی ماکیاول 2- روش خیالی توماس موروس . در قرن 18 علم الاجتماع موضوعی ظهور کرد و هابزبه میدان امد سپس اسپینوزا –روسو- مونتسکیو- ویکو ،که پیشوای روش تاریخی در علم الاجتماع بود . بدین طریق اندیشه های اجتماعی درحال تطور بود که اگوست کنت پایه گزار واقعی جامعه شناسی ظهور کرد .
مباحث ابن خلدون در مباحث اجتماعی به پذیرفتن این سه اصل منتهی می شود . 1-انسان مد نی باالطبع است 2- بشر نیازمند قانون است 3-حکومت را فرا چنگ می اورند . او اجتماعات را برحسب طرق اکتساب معیشت و تولیدی که دارند ترتیب می دهد . و اختلاف جوامع به اختلاف در طرق مختلف معیشت بر می گردد . وی بدویت را مرحله ای می داند که انسان برای تشکیل دولت و توسعه ابادانی از ان عبور کرده است . برای هر دولتی سه نسل در نظر می گیرد . نسل نخست بدوی هستند. نسل دوم،، گرایش از بدویت به شهر نشینی نسل سوم ، بدویت را به کلی فراموش کردند . در نسل چهارم از دولت خبری نیست . عقاید ابن خلدون سنگ بنای مکتب نوینی در علم اجتماع بود . عقاید کلیدی او از این قرار اند :
علم اجتماع عمومی و اقتصادی
ارای خود را بر این اصل که اجتماع پدیده ای است طبیعی بنا می کند سپس به دنبال علت ان می رود . نخستین علل همکاری اقتصادی است ، که به تقسیم کار منجر می شود عامل دیگر عامل دفاعی است . چون اجتماع حاصل می شود باید حاکمی در میان انها باشد که از تجاوز دسته ای به دسته ای دیگر دفاع کند . پس ناچار باید ابزاری فراتر از بقیه برای کنترل در اختیار داشته باشد که ان انسانها هستند . ومعنی پا دشاهی همین است . او روش معیشت را تحت تاثیر اوضاع طبیعی ،مسکن می داند . به همین دلیل عده ای معتقد اند که او سیر تاریخ را جبری می داند . او به مسائل نظری اقتصادی نپرداخته البته به دلایل متعددی : 1- وضع اجتماعی ان زمان 2- اعتقاد او به جبر تاریخی 3- همه تجاربی که او کسب کرده در زمینه مسائل سیاسی بوده نه اقتصادی . او عامل جمعیت را در انحطاط جوامع موثر می داند . وی معتقد است اواخر عمر هر دولتی بعد از انقضای دو نسل است ،؟انگاه به پایان طبیعی عمر خود می رسد . جمع اوری خراج ها کاهش می یابد و اجحافات افزون می گردد و ابادانی به نابودی می گراید . هر دولتی بر خرابه های دولت پیش بنا می شود و به سیر خود ادامه به همان شیوه ادامه می دهد همچنین دولت دیگر تا بی نهایت .
روانشناسی اجتماعی
ابن خلدون به وراثت اعتقادی ندارد و می گوید روحیه هر کس را تربیتی که از ان برخوردار بوده می سازد به عقیده او هوا نه تنها بر کارها بلکه بر کیفیات روحی ملل تاثیر می گذارد . او به نژاد اهمیت می دهد اما نژاد به معنای همخونی و قرابت . به همین دلیل اقوام بدوی را از عصبیت بیشتری برخوردار می داند . ابن خلدون به این عوامل ذکر شده عامل دیگری اضافه می کند ،از ان جمله قانون اقتدا و تشبه است . (برتری قوم پیروز و غالب و کژفهمی دلیل غلبه توسط قوم مغلوب و کسب کلیه اداب و شئون انها که به انها تشبه می جوید ومعنای اقتدار همین است ) او علاوه بر میل به تقلید میل دیگری در بشر شناخته که ان میل به محاربه است .
روانشناسی سیاسی
وقتی بشر به درجه ای از تمدن رسید در او حس قدرت طلبی سیاسی به ظهور می رسد نظر او در باب دولت ، ابن خلدون این امر را پذیرفته که دولت ها جز بر دست قبایل بوجود نمی ایند ،بر پا شدن دولتها بر خرابه های هم بر دو وجه است : یا با غلبه بر هم یا اینکه دولت بزرگی به دولت های کوچک تقسیم شود سپس دولتهای کوچک ادعای استقلال کنند . پس هر دولتی بر اساس زورگویی که خصلت ادمی است پابرجاست . و هدف عصبیت رسیدن به پادشاهی است .ابن خلدون معتقد است تنها اختیار در گزینش دورهاست . یا زندگی بدوی یا اطاعت از پادشاهی مطلق العنان . اما امکان این که حکومت براساس منطقی وعقلی استوارباشد را به شدت رد می کند.
ب/فلسفه تاریخ
ابن خلدون خود را از سنت خارج کرده و به ذکر وقایع تاریخی با نگاه و کشف عواملی که موجب آن حوادث شده اند پرداخته است و به دنبال این است که برای تطور دولت ملت ها قوانین کلی استخراج کند . و با این هدف مقدمه خود را می نویسد . و تاریخ تبدیل می شود به یکی از موضوعات فلسفه اجتماعی و علم اجتماع . در دیدگاه ابن خلدون دو نوع حوادث قابل ذکر اند ، یکی حوادث جغرافیایی و اقتصادی و دیگری حوادث روحی و عامل دیگری به نام تقدیر . ابن خلدون تاثیر اقلیم و مسکن و غذا و روش معیشت را برای جوامع بشری بیان داشت و اجتماعات را به سه گروه تقسیم کرد : بدوی – شهر نشین – روستایی –
دولت ها از منظر او پدید می ایند و از بین می روند و تنها عاملی که دولتی را جانشین دولتی دیگر می کند قدرت است و بعد علل انحطاط دولت هارا اینگونه مطرح می کند . 1- عوامل مادی مربوط به وسعت کشور 2- وضع تمدن پذیری با وحشیگری خود آن ملت 3- اختلاف میان رئیس قبیله فاتح و حواشی و اهل عصبیت رخ می دهد 4- علل اقتصادی 5- علل کلی اجتماعی – ابن خلدون معتقد است هرگاه دولتی به اوج خود برسد عوامل انحطاط در ان اشکار می شود و در این حال عصبیت رو به کاهش است . ابن خلدون عمر دولت ها از سه تا چهل سال گذر نمی کند . و تحول دولت بدین گونه است : در دوره اول خدایگان و خویشان همه به یک نسبت از خراج و اموال سهم می برند در دوره دوم خدایگان دولت رو به خودکامگی می اورند و به خویشان خود خراج نمی دهند در دوره سوم که دوره پیری است خدایگان دولت از ترس قیام و و اینکه نکند اینها در دولت رخنه نکنند رو به یاران و پشتیبانان تازه ای میاورد و تمام ثروت خود را برای شمشیر و عصبیت ها صرف می کند و کم کم اموالشان مصادره می شود و حکومت واژگون می کند
عصبیت
معنای عصبیت = آدمی ز حریم سرور خود حمایت کند و برای پیروزی او بکوشد . او معتقد است عصبیت برای هرامری که که انسان بخواهد مردم را به ان وادار کند ضروری است از نبوت تا تاسیس سلطنت . زیرا ریاست به غلبه است و غلبه به عصبیت . و هدف عصبیت فرمانروایی و کشور داری است . دعوت دینی بدون عصبیت انجام نمی یابد . به طور کلی هر تبلیغی بدون عصبیت انجام نمی یابد .