فرزندخلف روح الله سید حسن نصرالله ....
فاطی که علوم فلسفه می داند از فلسفه فا و لام و سین می داند
امید من ان است که با نور خدا خود را زحجاب فلسفه برهاند
نامه تان را خواندیم . سرشار از احساس مادرانه ای بود که بعضا انسان را دچار همان مصلحت اندیشی غلطی می کند که از آن حراس داشتید و چشم را بر روی حقیقت بسته نگه می دارد .
خانم طباطبایی این سلام گرم را از یک فرزند خمینی بپذیرید ! کسی که نه به هنگام راه افتادنش به دستان امام تکیه داده و نه وقتی به حرف افتاد این پدر زنده بود ؟! کسی که و کسانی که تمام افتخارشان و سرمایه شان در زندگی این است که نه راه رفتن ، بلکه چگونه اندیشیدن و چگونه تمیز دادن حق از باطل و ولایت مداری و انسانیت را از آن پدر آموختند و خوب ولایتی کرد و خوب پدری بود ! من فرزند خمینی کبیر هستم چراکه اگر ولایت فقیه را به گفته امام ولایت رسوالله بدانیم ،مگر پیامبر اسلام نفرمودند که من و علی پدران این امتیم ؟! و این بدین معناست که فرزند ما بودن وابسته به عوامل ژنتیکی و وراثتی نیست و هر کس از هر قبیله ای و با هر زبانی می تواند فرزند ما باشد . وامام پدر این امت بود .
اما در مورد مصلحت که فرموده بودید هیچ مصلحتی با حق و حقیقت همسنگ نیست و نصیحت فرمودید که مبادا حقیقت را فدای مصلحت کنی ! باید گفت که مصلحت اندیشی از ویژگی های انسان کیز است و همانطور که می دانید ، المومن کیز ! و این لزوما موجب نفی حقیقت نمی شودو گاهی باید برای حفظ حقیقت به مصلحت اندیشید که البته مرد دانا و آگاه به مسیر می طلبد که بداند کجا 25 سال سکوت کند و کجا قیام ؟! که البته اسلام همیشه از دو طیف اسیب دیده است ، مصلحت اندیشان بزدل و ولایت گریز و مصلحت نیاندیشان ولایت گریز ! که البته نقطه اشتراک هر دو همین مساله ولایت گریزی است که اماممان نکته بینانه به آن تاکید می کندد و ما را به پشتیبانی از ولایت فقیه نصیحت می کنند ... !
می دانیم و درک می کنیم که دیدن فرزند رعنایتان در این حالت برای شما کار سختی بود و این از احساس لطیف و مهر مادرانه شما بر می آید. که قابل احترام است ، و این احساسی است که هشت سال در هر دیدار و تریبون آزادی و غیر آزادی و محفل رسمی و غیر رسمی قلب مادران ما را آزرد . یادم نمی رود اولین دیدار رئیس جمهور رفرمیستمان را با دانشجویان وقتی که دانشجویی بلند شد تا از امام بگوید و مطالبه کند خط اصیل امام را ، که بگوید برنامه تان برای دینداری جوانان چیست ؟ اجازه حرف زدن به او نداند و جوابش پوزخندی بود از طرف رئیس جمهور و اهانت اعوان و انصارش ! و سهم ما هشت سال بغض در گلو شد هر بار که از امام گفتیم ؟! البته نمی دانم آن روزهایی که برای دانشجویان خط امامی با اشک گذشت ، شما کجای این شهر بودید و چه می کردید؟ با این تفاسیر فکر می کنم احساس شما را مادر من بهتر می فهمد چون اوهم مادر بود و طاقت دیدن بغض همیشه در گلوی فرزندش را نداشت . اما با یک تفاوت بزرگ ، تعرف الشی باضدادها ....
فرمودید که: بر خلاف سالهای گذشته شمار اندکی از دوستانتان در جایگاه حاضر شدند ، اما لا تکرهوا الفتنه فی آخر الزمان فانه تبیه المنافقین . البته که هنوز فتنه های اصلی در راه است و ما انتظار فرج از نیمه خرداد می کشیم، انشالله . اما این مساله اتفاق تازه ای نبود و تاریخ دوباره تکرار شد همانگونه که مولا وعده داده بود .
تاریخ تکرار شد و دوباره فتنه جمل یاران پیامبر را از علی جدا کرد ! تاریخ تکرار شد و بازهم تکرار شدند صحابه هایی که توان رویارویی با عدالت علی را نداشتند و کمرشان زیر اقتدار او خم میشد ! دوباره تاریخ با تمام اعوان و انصارش تکرار شد و باز اشرافیت عمری جای خود را به عبادی الصالحون داد و پابرهنگان زمین به آغوش رحمانیت اسلام فراخوانده شدند . همان پابرهنگانی که امام برایشان انقلاب کرد و آنان را ولی نعمتان مسئولین دانست و شما آنان را خفتگان نامیدید ... ؟ !
شما گریستید اما نه از غم اینکه پس از سی سال انقلاب شکوهمند منطق علیه زور هنوز شماری یارای بیان اعتراض خود را ندارند – شما گریستید از اینکه چرا عده ای ، که نه، کثیری از این پابرهنگان اجازه نمی دهند که زور بر منطقشان سایه بیافکند . امام امت به ما یاد دادند که زور را نپذیریم در هر لباس و هر منصبی که باشد در هر جایگاه و مقامی که باشد و به هرکسی که وابسته باشد یا نباشد . در قالب سرباز نظامی باشد یا یک سخنران در پشت تریبون ... . امام به ما آموختند که چگونه باید با شعار های حق مان در کمال منطق حرف هایمان را به گوش کسانی برسانیم که شاید هیچ وقت از نزدیک ملاقاتشان نکنیم و این بهترین فرصت است .
و این شعارها حرف های دل همان ملت پا برهنه بود ، همان ولی نعمت که برای ولی آمده بودند و برای بیعتی دوباره با امامشان و علاقه ای به شنیدن حرف زور نداشتند اما گوش شما و احساس مادرانه یتان تاب نیاورد ...!
خانم طباطبایی! شعار مرگ بر منافق عزت نفس مارا لکه دار نمی کند ، اماممان به ما یاد داد که شعار حق و ندای مرگ بر منافق است که نفس شما را کرامت می بخشد و تنها راه بزرگیتان همین است . البته که در منطق شما و دوستانتان که البته نمی دانم آن روز در کدام موزه برای امام مجلس یاد بود گرفتند ، این کارها کودکانه است و با اصول گفتگوی تمدنتان جور در نمیاید ...! اما برای مردمی که آمده بودند تا برای امامشان یاد هست بگیرند نه یاد بود این یعنی عزت نفس . این یعنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم ... .
فرمودید که : شنیده اید که گفته است نفس خود را در ترازوی الهی می سنجد و مدام انگیزه کارهایش را رصد می کند تا مبادا از رضای محبوب فاصله بگیرد . می شود انگیزه حضورتان در مجلس عروسی عمال فتنه را برایمان توضیح دهید ؟ همان چیزی که در آن روز خشم مردم را بیشتر کرده بود . آیای رضای محبوبتان در این بود که با کسانی بر سر یک میز بنشینید که 30سال ریاکارانه و منافقانه در پوستین هایشان خزیده بودند و به دنبال فرصتی برای ابراز اندام می گشتند . کسانی که از گذشته خود پشیمان شدند و گذشته شان شد سو سابغه ای که سعی دارند پنهانش کنند – شما با چه کسانی بر سر یک میز نشستید و گفتید وخندیدید ؟ شما خندیدید در حالی که فرزندان خمینی از فتنه ای که به راه انداخته بودند چشمانشان اشک بود لبهایشان فاتحه ! و شما به همه چیز به آرمانهای امام بزرگ به حرف های مقام معظم رهبری وبه حرف های تمامی آنان که گفتند مرز ها را مشخص کنید و نگذارید انقلاب به دست نا اهل و نا محرم بیافتد خندیدید! ای کاش قبل از آنکه مردم محاکمه تان می کردند خودتان به حساب نفس خودتان می رسیدید تا اینگونه نمی شد !
شما به فرزند خود یادآوری کردید که تو از تبار کسی هستی که ذهنی صاف ،سینه ای پیراسته و قلبی مطمئن و روحی زکی داشت اما یک نکته را یادتان رفت بگویید اینکه تو فرزند کسی هستی که اشدأ علی الکفار بود . بهتر نبود کمی از وصیت نامه امام را برایشان تکرار می کردید شاید که پند گیرند ؟!
و در آخر شما از همه آنانی که از فرزند عزیزتان حمایت کردند تشکر کردید و مگر امام نگفتند اگر روزی دشمن از شما حمایت کرد بدانید که اشکالی در کار شماست ؟ این روزها سری به شبکه های بیگانه بزنید و ببینید که از چه دجال و دجاله هایی تشکر کرده اید ! و در زمین چه کسانی بازی کرده اید ؟!
بازهم تکرار می کنم خانم فاطمه طباطبایی ، امام یک عامل ژنتیکی و وراثتی نیست . امام یک منظومه ی ایدئولوژیکی است که هر کس ژرفای وجودش را شهود کند فرزند خلف اوست حتی اگر پیر مردی باشد با دستانی پینه بسته و صورتی آفتاب سوخته در روستایی دور افتاده .
و انشالله که خداوند ما را از فرزندان خلف خمینی کبیر بگرداند .
در ادامه مطلب متن نامه فاطمه طباطبایی به سید حسن خمینی را گذاشته ام .
...وقتی که فریاد در گلو میشکند