و به راستی شهدا شمع محفل بشریت اند ...
لطفا کمی با تدبر بخوانید این حرف ها را اقا سال 76 گفتند ؟! در جمع بندي، انسان به اين نتيجه ميرسد که شهيدان، دو موضعگيري و دو حرکت زيبا و باشکوه از خودشان نشان دادند که هر کدام پيامي دارد. اين دو موضعگيري، يکي در قبال ذات مقدّس ربوبي، در قبال اراده الهي، در قبال دين خدا، در قبال بندگان خدا و مصالح آنهاست؛ يک موضعگيري هم در مقابل دشمنان خداست. يعني اگر شما رفتار و روحيه و موضع شهيد را تحليل کنيد، به اين دو موضعگيري ميرسيد. موضعگيري در قبال خدا و بندگان خدا و امر خدا و آنچه که مربوط به ذات مقدّس پروردگار است، عبارت از گذشت است. شهيد در قبال خدا، گذشت و ايثار کرده است. ايثار، يعني نديدن و به حساب نياوردن خود. اين، اوّلين موضعگيري شهيد است. اگر او خود را به حساب ميآورد و در معرض نابودي و خطر قرار نميداد، به اين مقام نميرسيد. اين جواناني که در جبهههاي جنگ، در گرماي خوزستان، در زير آفتاب شصت و پنج درجه حرارت و يا در سرماي کردستان، بر روي کوههاي پر از برف، رفتند و جان را فدا کردند، همهشان خانه داشتند، زندگي داشتند، پدر و مادر مهربان داشتند، بعضي همسر عزيز و نازنين داشتند، بعضي فرزندان و جگر گوشگان داشتند، آسايش داشتند، آرزو داشتند؛ اما همه را گذاشتند و رفتند. ما که ميخواهيم پيام آنها را بگيريم، پيامشان چيست؟ پيام اين است که اگر ميخواهيد خدا را از خودتان راضي کنيد و وجودتان در راه خدا مفيد واقع شود و مقاصد و اهداف عالي ربوبي و الهي درباره عالم آفرينش تحقّق پيدا کند، بايد خودتان را در مقابل اهداف الهي نديده بگيريد. تکليف ما لايطاق هم نيست؛ تا آن جايي که ميشود. هر جايي که گروهي از انسانهاي مؤمن اين کار را کردند، کلمه خدا پيروز شد. هر جايي هم که بندگان مؤمن خدا پايشان لرزيد ، بدون برو برگرد، کلمه باطل پيروز شد. در انقلاب، بندگان مؤمن خدا که اين ايثار و گذشت را کردند، انقلاب پيروز شد. کاري شد که هيچ تحليلگري پيشبيني نميکرد که بشود؛ يعني اقامه حکومت اسلام، حکومت دين؛ آن هم در اين نقطه عالم. چه کسي فکر ميکرد؟ چه کسي باور ميکرد؟ اما به برکت اين حرکت شهيدان و مؤمنان و ايثارگران، اين کارِ نشدني انجام شد؛ چون جمع برگزيده و گروه قابل توجّهي از مؤمنان، - نميگوييم همه - خود را ناديده گرفتند. همه بايد سعي کنند که جزو اين گروه باشند، تا اين افتخار متعلّق به آنها باشد. هر جايي که اين گذشت نبود - مثل آن جاهايي که نيست؛ مثل در طول تاريخ که نيست؛ مثل دوران امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام که اکثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالي کردند و ترسيدند و عقب رفتند - کلمه باطل پيروز شد، حکومت يزيد سرِ کار آمد، حکومت بنياميّه نود سال سرِ کار آمد، حکومت بنيعبّاس پنج، شش قرن سرکار آمد و ماند. به خاطر آن که اين گذشت انجام نشد، مردم چه کشيدند! جوامع اسلامي چه کشيدند! مؤمنين چه کشيدند! صحنه، صحنه روشني است. عزيزان من! همه دوران زندگي ما، جنگ اُحد است. اگر خوب حرکت کرديم، دشمن شکست خواهد خورد؛ ولي به مجرّد اين که چشممان به غنائم افتاد و ديديم چهار نفر غنيمت جمع ميکنند، ما هم حسوديمان شد، سنگر را رها کرديم و به سمت غنيمت رفتيم، ورق برميگردد. ديديد که در جنگ اُحد ورق برگشت! در طول تاريخ اسلام، جنگ اُحد تکرار شده است. فرمانده الهي آشناي با صفحه حقيقت، با آن دل نوراني، اين عدّه را اين جا گذاشته و گفته است که شما از اين جا تکان نخوريد و پاسداران جبهه باشيد؛ اما تا چشمشان افتاد و ديدند که چهار نفر آن پايين غنيمت جمع ميکنند، پاي اينها هم لرزيد. البته اگر با تک تک آنها صحبت ميکرديد، ميگفتند ما هم بالاخره آدميم، ما هم دل داريم، ما هم خانه و زندگي ميخواهيم. بله؛ اما ديديد که با اين تسليم شدن در مقابل خواستههاي حقير بشري، چه اتّفاقي افتاد! دندان پيامبر شکست؛ بدن مبارک آن حضرت مجروح شد؛ جبهه حق مغلوب شد؛ دشمن پيروز گرديد و چقدر از بزرگان اسلام شهيد شدند. پيام شهيدان اين است که تسليم وسوسه غنيمت نشويد. پيام آنها به من و شما و همه کساني که به اين خونهاي به ناحق ريخته مطهّر احترام ميگذارند، همين است. شما نگاه نکن که يک نفر تخلّف ميکند و سراغ جمع کردن غنيمت رفته است. «لا يضرّکم من ضلّ اذ اهتديتم» . شما چه کار داري که ديگري گمراه شد؟ شما خودت را نگهدار و حفظ کن. دستور اسلام و پيام خون شهيد، اين است. پی نوشت1 : گویا ترین مطلب را اقا به این زیبایی سال 76 فرمودند اما کو گوش شنوا... پی نوشت 2: متن کامل این سخنرانی خالی از لطف نیست در این لینک بخوانید http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=1432
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 0:57 توسط فاطمه سادات فلاح نژاد
|
...وقتی که فریاد در گلو میشکند