گره از زلف یار بگشایید ...

 

بالاخره و به لطف خدا گره از فکرمان باز شد و کار بلند مدتمان به نتیجه رسید و بعد از ۷ ماه کلنجار نتیجه

شد آنچه که چهارشنبه ساعت ۰۰ /۱۹ با اجرای میلاد دخانچی از شبکه سه خواهید دید ! اگر بینید ؟!

شاید روزی از این مسیر پرافت و خیز نوشتم که از کجا شروع شد و به کجا رسید ....

بسیار نیازمند نظرهای راهگشاتون هستم خواهشا هر چیزی که به ذهنتون رسید بهم بگین ...

پی نوشت۱ : این روزهای بوی قربت و غربت میدهد ...

پی نوشت۲:ندا آمد انسان عبدالله است ...

پی نوشت ۳: تقدیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر . امام خامنه ای و روح بلند حضرت روح الله ...

از طرف فرزندان انقلاب ...

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ...؟

۱-آجرک الله یا بقیة الله

۲-من غم و عشق حسین با شیر از مادر گرفتم !

۳- خدایا این اشکها را از ما نگیر ....

۴- چقدر هوای شهرمان جای نفس دارد ... ای بغض امان بده . یا خفه کن یا باران شو....

۵- شب علی اکبر باران هم آمد ....

۶- آدم ها با شال عزای ارباب چه دوست داشتنی شده اند ...

۷- امان از اسارت ... صدقه فراموش نشود برای آرامش قلب صاحب زمانمان ....

۸- دردم می آید وقتی می گویند سادات مجلس ببخشند ولی .... نمی دانم این سوز دلیلش در کدام صفحه شناسنامه ام حک شده است . من محکوم به اشک شده ام . محکوم به درد عمه ام شده ام ....

عمه سادات سلام علیک . روح مناجات سلام علیک ...

انجمن اسلامی و هویت چهل تکه  

وقتی که جای متهم و شاکی عوض می شود و حق به ناحق محاکمه می شود ، جایی برای روشنگری نمی ماند و باید جوابگو شویم وقتی که بی پیرایه از حقیقت حرف می زنیم ! وقتی که می گوییم محاکمه می خوانند مناظره! وقتی که می گوییم ولایت خوانده می شود حکمیت ! وقتی که می گوییم اقتدار خوانده می شود اعتدال ! چیز عجیبی نیست که جای متهم و شاکی عوض بشود. مشکل از دانشکده و دانشگاه نیست ، اشکال از صدا و سیما است که روشنگری نمی کند . اشکال از قوه قضاییه است که محاکمه نمی کند و او اشکال از نشریه بسیج دانشجویی است که سکوت می کند و چشم می بندد بر شهدای فتنه اش! و گوش می گیرد  بر تهمت ها و ناسزاهایی که روانه اش می کنند!وقتی یکسال از خیانت ها و تهمت ها حرف نزنی می شود اینکه اگر برای یکبار هم بیایی و تنها حقیقت را روایت کنی گوشها تاب شنیدن نیاورد . البته گوش همان هایی که سالها پیش  فریاد" شنیدن حرف مخالفشان " گوش عالم و آدم را کر کرده بود ! ما چیزی نگفتیم فقط یک صدم از آنچه که اتفاق افتاده بود را روایت کردیم . نماز جمعه سبزی را که با کفش خوانده شد . چادر هایی که از سر دختران محجبه کشیده شد و سنگ هایی که به طرف عزادارن ابی عبدالله پرتاب شد و هزار و یک اتفاقی که هنوز در سینه هامان مانده و هیچ کجا هم بازگو نکرده ایم ! اما نکته ای که اینجا سوال برانگیز است نسبت این جریانات با انجمن اسلامی است ؟ وقتی که جریانی استراتژی اش را تغییر می دهد و با محوریت اختلاف و مشکل مشترک دست به نیرو گیری می زند و به مرور زمان با نفوذ جریان های لیبرال و ملی –مذهبی و نهضت آزادی می شود پایگاه معاندین و مخالفین با ارزشهای انقلاب و اسلام،  ناگزیرباید هزینه ی بدنه خود را هم بپردازد، هرچند مخالف برخی از افعال و اقدامات آنها باشد . وقتی که پدرمان می شود بازرگان و سوت و کف نثار روح مصدق می کنیم ، باید هزینه پاره شده عکس امام را بدهیم ! این یک نتیجه کاملا طبیعی است . هرچند که دست و پا شکسته امام را هم دوست بداریم!  مشکل از اینجاست که نمی توان هم مرید امام بودواز آرمانهای انقلاب دم زد، هم بر سر قبر کسی فاتحه خواند که امام درباره اش فرمود :" والله مصدق مسلم نبود " . وقتی که تفسیرمان از قرآن شد تفسیر بازرگان، دیگر جایی برای گفتمان عدالت خواهی و انقلابی حضرت روح الله باقی نمی ماند!  البته که مساله روح الله موسوی خمینی به ما هو او نیست . و مصدق و بازرگان هم همچنین . اما گاهی فرد دیگر خودش نیست و می شود یک جریان و نماد یک تفکر وبعضا یک جهان بینی . این جاست که اتفاقا نام افراد هم به عنوان آبشخور فکری مهم می شود .  حال وقت آن رسیده که از دوستانمان در انجمن اسلامی بپرسیم که:

:1- نسبت شما با آن انجمن اسلامی اصیلی که امام در سال 42 در جمعشان فرمود :" امید است در نگهداری دین خود استوار باشید زیرا از شما جوانان برومند انتظار زیادی داریم . .ما ملت های مسلمان باید متحد شویم و با اسرائیل و عمال آنها در ایران مبارزه کنیم " چیست ؟ مصداق عمال اسرائیل در ایران مگرهمان شیرین عبادی نبود که میر حسین موسوی باعث  افتخار زنان ایران خواندش و ...( البته وقتی زهرا رهنورد نخبه ترین زن ایرانی باشد شیرین عبادی هم باید باعث افتخار شود) ؟! عمال اسرائیل مگر اکبر گنجی و عطالله مهاجرانی و حسین بشیریه ها نبودند که منافقانه جیره خوار شبکه های اسرائیلی شده اند ؟! وقت آن رسیده است که مشخص کنید دقیقا زیر علم چه کسی سینه میزنید ! تا بیش از این هویت اسلامی انجمن به بازی گرفته نشده است ؟ و از دل آن منافق و پناهنده بیرون نیامده است ؟

2- نسبت شما با اصحاب فتنه چیست ؟ همانهایی که یکسال با ادعای واهی و به خاطر عقده های دیرینه شان  مملکت را به آشوب کشیدند و کمترین خیانتشان این بود که عرصه را برای عرض اندام منافقین وسلطنت طلبان و فراریان سیاسی و ... باز کردند تا جایی که مسعود رجوی خائن به خودش اجازه بدهد که به فکر بازگشت بیافتد چیست ؟ و رامین جهانبگلو انقلاب را از اساس یک اشتباع استراتژیک بخواند !!!!

3-  از یک سو در دیدار با رهبری نامه فدایت شوم می خوانید و پشت نقاب همت و باکری و صیاد چهره می پوشانید و از سوی دیگر بر سر سفره سران فنه میهمان می شوید ؟ اگر کمی به تاریخ رجوع کنید خواهید دید که چه کسانی و چگونه با اتفاقا همین شهدایی که شما پشت قاب عکسشان پناه گرفته اید برخورد می کردند ؟! مگر غیر از این بود که دعای قنوت صیاد "الهم احفظ قاعدنا الخامنه ای" بود؟ و مگر غیر از این بود که همت در وصیت خود قید کرده است که پشتیبان محض ولی فقیه خود باشید ؟ اگر اینها را هم نادیده بگیریم مگر نه این است که در همان سالهای آغازین دوران اصلاحات آقای خاتمی با نادیده گرفتن خون تمامی شهدا، گفتند که ما دیگر از جهاد صحبت نمی کنیم ؟ وهشت سال  شعار تسامح و تساهل سر دادند ؟ سوال اینجاست که همت مسامحه کار بود؟ یا باکری و صیاد ؟   آیا اینها  مصداق نفاق نیست ؟  مگر نه این است که خداوند در قرآن می فرماید که نومن ببعض و نوکفر ببعض خصلت منافق است ؟

3- سوال بسیار است و مجال کم  . لطفا هرچه سریع تر گفتمانتان را روشن کنید تا بتوانیم در فضایی کاملا علمی و منطقی گفتگو کنیم تا در این میان حق از باطل شناخته شود ؟ چرا که فضای علمی دانشگاه تا این حد تناقضات -علمی و سیاسی- بر نمی تابد !


پی نوشت ۱: البته لازم به ذکر است بعضا به نوع انتخاب واژگان مطلب شماره قبلی سمر نقد هایی داشتم اما این را نوشتم در جواب دوستانی که بعد از مدتی جولان دادن گوششان از شنیدن حرف حق درد گرفت .

پی نوشت ۲: همه این نگرانی ها از روی علاقه است چرا کهاین امیختگی حق و باطل در انجمن و رفتارهای متناقض موجب می شود که هویت برخی از اعضای انجمن که خود افراد متدینی هستند و بعضا به خاطر هویت اسلامی انجمن جذب ان شده اند هم زیر سوال برود . خودمانی بگویم در انجمن دارد تر و خشک با هم می سوزد ....!!!!

ورقی از روزهای جهالتم ... !

وقتی که در لابه لای ورق های خاک خورده ام گذشته را مرور می کنم به شعری بر می خورم که روزهای جهالتم را به یادم می اندازد - وقتی که به تنهایی یک اوپوزوسیون بودم که به هیچ صراطی  مستقیم نبود! ! جالب بود برایم حتی ! این همه فراز و فرود در این مدت کم از عمر ! شاید "توکلی"راست می گوید که وقتی از تجربه هایم می گویم انگار پنجاه سالی دارم ! کمی زود پیرهن پاره کردم و پوست انداختم در فراز و نشیب و دوران های شک و یقین - خدا بیامرزد شریعتی را (که روزهای کودکی و نوجوانی ام را شکل داد با کویر و حج و ابوذر و... ) که می گفت شک این اتش مقدس ! خدا را شکر که آتش را برایم گلستان کرد حب حسین ...! آن مرد می گوید توبه وقتی پذیرفته می شود که پشیمان باشی از انچه بر تو گذشت . و بازهم همان مرد دانای کل می گوید که اعتراف به گناه و روایتش خود گناه دومی است !!! اما با این همه هرچه هست و بود من از گذشته ام پشیمان نیستم ! تجربه بود ! عطشی بود که آب حیات را گوارا تر می ساخت برایم .... روایتش می کنم با افتخار چون سرشار از اختیار بشری است ....چون ایمانم را هربار قوی تر می کند به این وعده الهی که لنهدینهم سبلنا ...! ایمان میاورم که اگر به دنبال حقیقت باشی  خداوند برایت آشکارش می کند ..! نمی دانم هرچه بود و هرچه نبود - دوستش دارم و دوستش داشتم  ...!!! این شعر را هم گذاشتم برای آن دوستانی که مدت هاست می گویند دلشان برای آن روزهایم تنگ شده است .... . برای آن روزهایی که همه با هم در یک جبهه و بر سر یک چیز فریاد می زدیم ...! و آن روزهایی که گوشمان هیچ چیز را نمی شنید و پر بود از شنیده ها و عقلمان تعطیل و دلمان پر شور ...! البته شور دل مقدس بود از حیث درد داشتن در آن روزهایی از عمر که همه ی همسالانمان به فکر مهمانی شب بودند ... !- خدا بیامرزد شریعتی را که هنوز حرف هایش در گوشم زنگ می زند - یادش به خیر تخته کلاسی که هر زنگ با یک جمله از شریعتی آزین بسته می شد ! و یادش به خیر نگاه مانتو آبی هایی که با تمسخر به من دوخته می شد !!! یادش به خیر ابوذر خواندن در زنگ حسابان و کویر خواندن ها در زنگ هندسه !!!! 

سهم من و این همه عدالت تا کی ؟

بی پولی و بی نفتی و منت تا کی ؟

بس کن تو رو به خدا رئیس جمهور

هر روز فقط وعده خرمن تا کی ؟

پی نوشت ۱: پر است از اشکال وزن و قافیه و کلا همه چیز تقریبا !- حق هم دارد - سر کلاس فیزیک متولد شده - دقیقا وقتی استاد محترم در حال درس دادن ترمودینامیک بود !

پی نوشت۲: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد ازهدیتنا ... شکرا لله -شکرا لله - شکرا لله
 

غدیر که می شود به یاد در و دیوار میافتم ....

صبح روز عید غدیر همیشه بغض داشته ام !!! 

برایم سوال بود که چراگفته اند باید سینه هفت سید را ببوسی و بعد پیشانی اش را ؟ شاید منظور نیابت از سینه و پیشانی است که برای غدیر ... ! آه مادر !!!

 برایم افتخار بود و البته سوال که  چرا پدر بزرگم !! چرا او باید سید اولاد پیغمبر باشد !!! چرا ها زیاد بود اما بزرگترین چرا برایم عید بودن غدیر بود و تبریک ها و شادباش هایی که آدم ها می گفتند بدون هیچ فکری ؟ دلیلی برای شاد بودن نمی دیدم وقتی متهم بودم ! دلم می گرفت وقتی تبریک را کسی می گفت که اولین تیر را به قلب ولی زمانه اش زده بود ؟! خسته ام می کرد هر بار که به فلسفه ماجرا بر می گشتم و بعد با تعارف شیرینی نظم ذهنی ام به هم می ریخت و مجبور می شدم که چون عید است از سر اجبار لبخند ژکوند تحویل سادات مجلس بدهم !! ما شاالله کم هم نبودند ! اما چه فایده ؟!

 جنس عید بودنش متفاوت است حداقل برای من !!! بغض میاورد با خودش - بغضی از جنس در و دیوار دارد ... برایم بغض اسارت میاورد - حتی گاهی دردم می گیرد بیشتر از ظهر عاشورا ...!!!

مرا بیاد سقیفه میاندازد ... به یاد ۲۵ سال سکوت و سلام های ...

به یاد مکن ای صبح طلوع های شب نهم میافتم .... . و زمزمه می کنم تا صبح که مکن ای صبح طلوع !!! و صدای دندان قروچه های مکاران در جمع و نگاههای پر از کینه به دستان علی که در دستان رسوالله بود می ترساندم !!!

و همیشه می مانم بین تقدیر و ما انزل علیک !!!  بین آنچه رخداد با آنچه وعده داده شد ؟؟؟

اما امسال برایم متفاوت شد این بغض همیشگی ... !  حالا دیگر من هم مجرم به حساب میایم !    جرمی که به خاطرش مادرمان ... و عمه مان ...!!!  شاید کم کم دارم شیعه می شوم ! خدا را شکر صد هزار مرتبه ! خدا را شکر که فحشمان می دهند برای دفاع از غدیرمان ! خدا را شکر که تحقیرمان می کنند برای ادامه غدیر ... ! خدا را شکر که معجر می کشند از سرمان برای بردن نام علی و یا حتی فرزند خلفش ... !خدا را شکر که ما هم تاوان دادیم برای ولایت پذیریمان !

خدا را شکر که هشت ماه طعم غدیر را چشیدیم و هزینه دادیم برای حب علی ...! هشت ماه هزینه کمی بود برای حب علی ! خدارا شکر که بقیه هزینه را خداوند به برکت فرزند خلفش سید علی بر ما بخشید ... ! که معلوم نبود اگر ادامه می یافت توان پرداخت هزینه اش را داشتیم یا نه ؟!  خدا را شکر ...

امسال غدیر بوی دیگری می دهد از جنس شیعه شدن ...! اعتماد به نفس میاورد تصور پس گرفتن فدک برایم !!!