این جبهه سرباز می خواهد ....

Aتاریخ کوله بار خود را بسته است و پر شتاب به سوی تحقق وعده های راستین الهی که " ان الارض یرثها عبادی الصالحون 1 " در حرکت است . و ما همان انسان ظلوم جهولی هستیم که در این کشاکش گذار در گردنه ها اگر چشم از راهنما و ولی برداریم یکی یکی جا خواهیم ماند . پس تنها راه نجاتمان  راه همان بسیجی مخلصی است که وقتی سید مرتضی از او می پرسد چه آرزویی داری بی امان می گوید نجات قدس وبعد اضافه می کند هرچه حضرت امام بفرماید . او نایب امام زمان است و ما مطیع او هستیم . و این همه اطاعت به راستی حیرت انگیز است . و نکته همین جاست که بسیجی دلباخته حق و اهل ولایت است و به خود اجازه نمی دهد به جز آنچه ولی امر اجازه می دهد آرزویی داشته باشد . اگر این گونه مطیع شدیم در برابر ولی زمانمان آنوقت است که از فرمان او مسیر را تشخیص خواهیم داد و بر موقعیت تاریخی خود و رسالت خطیرمان آگاه می شویم . سید مرتضی آوینی که رهبر انقلاب او را سید شهیدان اهل قلم نامید  برای ما تبیین می کند که در کجای تاریخ ایستاده ایم. و وظیفه مان چیست در قبال 1400 سال تاریخ اسلام و در قبال خون عمارها و یاسرها ... .؟  " تاریخ این سیاره به مرحله ای جدید از صورت خویش وارد شده که می توان آن را عصر توبه بشریت نامید . این توبه به سرعت به انحطاط تمدن کنونی بشر که ریشه در "استکبار شیطان " دارد خواهد انجامید و اهل زمین، اهل ولایت آل محمد را خواهند یافت و ظهور موعود اولین و آخرین را درک خواهند کرد چرا کهاو عین حضور است و این مائیم که در غیبتیم و محجوب و بر ماست که حجاب های ظلمانی را به یکسو بزنیم و اهلیت حضور بیابیم و زمینه های رجعت به مبانی اسلام را در همه ابعاد فراهم کنیم . "

" عالم در گیر حادثه عظیم تحولی است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و این تحول ، خلاف این دو قرن گذشته نه از درون تکنولوژی که از عمق روح مجرد انسان برخاسته است . استمرار این تحول هرگز موکول به آن نیست که تجربه تشکیل نظام حکومتی اسلام در ایران به توفیق کامل بیانجامد ، این امری است که به مرزها محدود نمی ماند و اگر رنسانس توجه بشر را از آسمان به زمین بازگرداند، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان خواهد کرد . این راهی است که انسان فردا خواهد پیمود و چه بخواهد و چه نخواهد اومانیسم و لائیسم در همه صورت های آن شکست خواهند خورد" . این ها را سید در خاک فکه می گوید که رمل هایش گواه تشنگی اباعبدالله الحسین است و قتلگاهش حکایت از آغاز نهضتی دارد که قرار است "بدم المقتول " باشد . و در برابر تمامی تمدن های خون خوار یزیدی ندای الله اکبر سر بدهد . اما نکته ای که سید شهیدان اهل قلم بارها بر آن تاکید داشته است این است  که انقلاب ما انقلاب ارزش هاست و بنابر این در تمامی موارد، قبل از اتخاذ شیوه های معمول غربی در مسائل مطروح باید دید که نسبت آنها به ارزش های معهود ما چیست ؟ و از سوی دیگر آیا ما اجازه داریم که از پیروزی های گذشته خویش در برابر غرب لاک غفلتی بسازیم و در آن بخزیم  و بیارامیم ؟! سوال اینجاست که ما چه کرده ایم ؟ ما به عنوان وارثان انقلاب امام و تمدن سازان جامعه مهدوی تا کجا پا را فراتر گذاشته ایم ؟! و تا چه حد به این باور رسیده ایم که با تئوری های غربی که اقتضائات خود را دارد نمی توان برای جامعه اسلامی کار ی انجام داد ؟ تا چه حد مصداق" مداد العلما افضل من دماء الشهدا " شده ایم ؟! نظام آموزشیمان همچنان تقلیدی از مغرب زمین است و هیچ کداممان از خود سوال نمی کنیم که هدف اصلی نظام آموزش در غرب چیست ؟ اگر بخواهیم نظام آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد بنا کنیم چه اتفاقی می افتد ؟ محتوای علمی سیستم های آموزشیمان در مدارس و دانشگاهها انباشته از فرضیاتی است که هر چند به اثبات نرسیده اند، اما به گونه ای تدریس می شوند که تو گویی علم مطلق هستند و هیچ تردیدی در آنها وجود ندارد . و تنها راه نجات از این چرخه مضمهل این است که بر گردیم به رسالت جهادی خودمان .  وقتی ما جبهه های نبردمان را دانشگاه جبهه می خوانیم و امام امت را معلم انقلاب لقب داده ایم روشن است که از آموزش و دانشگاه و دانشجو مفهومی وسیع تر از آنچه در غرب معمول است دریافت می کنیم . مثلا یکی از راهکارهایی که سید مرتضی اوینی پیشنهاد می دهد این است که ، نظام آموزشی غربی محصول جدایی علم از دین است و بدین ترتیب برای اصلاح آن باید مبانی علوم را بار دیگر بر حقیقت عالم –یعنی معتقدات دینی- بنا کرد . و قاطعانه می گوید که : رودر رویی انقلاب اسلامی ایران در اصل با تفکر غربی است و ماانشالله در آینده ای نه چندان دور، شاهد یک رجعت همه جانبه فرهنگی به اصول و مبانی اسلام خواهیم بود و خواهیم دید که چگونه تمدن اسلام مبتنی بر همین رجعت وسیع فرهنگی، تحولات عظیمی را در ارکان و ظواهر حیات اجتماعی انسان ایجاد خواهد کرد و نظامات تازه ای را در همه زمینه ها ی علمی –فرهنگی – سیاسی و مدنی برقرار خواهد داشت . و این وظیفه خطیر به دوش نسل هایی است که ادامه دهنده راه شهدا هستند و قرار است هر کدامشان به لطف خدا همت باشند برای خمینی زمانه شان در عرصه تمدن سازی در عصر چهارم انقلاب . انشالله . و همانگونه که علم الهدی ها بر خود وا جب دیدند که کرسی دانشگاه را رها کرده و در سنگر دیگری به اسلام خدمت کنند . بر خود واجب خواهند دید که  این بار در سنگر دانشگاه به عنوان افسر جوان جنگ نرم برای تداوم و سربلندی جمهوری اسلامی با تمام اندیشه های باطل مبارزه کند . تا اعتلای کلمه لا اله الی الله . 

پی نوشت : حقیقت ان است که یک سال در شهر نفس می زنیم به عشق یک هفته نفسهای خاکی در شلمچه و فکه و دو کوهه ...

شهدا باز هم با دستها و قلبهایی خسته به شما پناه می آوریم ... با حرفهایی که جایشان فقط در دل هویزه است و فریادهایی که باید در شرهانی زده شود ...

حلالمان کنید اگر از این سفر انشالله باز نگشتیم ....

بروید دعا کنید خدا بمیرد ....

حقیقت آن است که از آغاز نهضت افراد زیادی بوده اند که کم و بیش نقش موثری در به ثمرنشستن این نهضت عمیق که ریشه در تاریخ انبیا دارد، داشته اند و در این میان جریان های مختلفی از مارکسسیتها و کمونیستها گرفته تا جریانهای التقاطی دیگر که هویتشان را در مبارزه می یافتند نیز حضور داشتند . و در روزهای منتهی به مبارزه هر کدام به نحوی سعی داشتند تا رهبری جریان مبارزه علیه رژیم ستمشاهی را بر عهده بگیرند و به نوعی خود را صاحب نهضت بدانند. اما سوال اینجاست که چه شد که جامعه یا بهتر است بگویم همان وجدان های بیداری که حضرت روح الله پابرهنگان نامیدشان چشم بر دستان پیرمردی دوختند که سالها در تبعید و دور از وطن به سر می برد.و فقط او را به رهبری انتخاب کردند و هیچ فرد دیگری را در کنار ایشان به رهبری نپذیرفتند؟ امام خمینی رهبر مطلق شد، آن چنان که حتی آنهائیکه از نظر ایده و هدف در قطب مخالف ایشان جای داشتند، چاره‏ای جز اذعان به رهبری ایشان نداشتند.چرا سخنانش اینگونه  موج میآفریند در میان تمامی قشرها، از عوام بی سواد گرفته تا دانشجویان و بازاری ها و روحانیت؟و رژیم را به چنان تلاطمی می اندازد که شبانه دست به تبعیدش می زند ؟
شهید مطهری پاسخ این سوال را از طریق یک سوال دیگری می دهد که به فلسفه تاریخ بر می گردد و آن این است که آیا تاریخ شخصیت را میسازد و یا شخصیت تاریخ را، آیا نهضت رهبر را می‏سازد و یا رهبر نهضت را؟ اجمالا میدانیم که نظریه صحیح در این مورد اینست که، یک اثر متقابل میان این دو، یعنی میان نهضت و رهبر است.میباید از یک طرف یک سلسله مزایا و امتیازات در رهبر باشد و از طرف دیگر نیز خصوصیاتی در نهضت وجود داشته باشد. مجموع این شرایط است که فرد را بمقام رهبری می‏رساند.امام ـ خمینی به این علت رهبر بلا منازع و بلا معارض این نهضت شد که علاوه براینکه واقعا شرایط و مزایای یک رهبر در فرد ایشان جمع بود، ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت.حال آن که دیگران ـ آنها که برای کسب مقام رهبری نهضت تلاش می‏کردند ـ به اندازه ایشان در این مسیر قرار نداشتند.در واقع اگر اهرمهائی که روی آنها دست می‏گذاشت و فشار میداد و جامعه را به حرکت درمیآورد، از نوع اهرمهائی بود که دیگران روی آن فشار می‏آوردند و اگر منطقی که ایشان بکار میبرد نظیر منطق دیگران بود، امکان نداشت ایشان در بحرکت درآوردن جامعه موفقیتی کسب کند.
ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و ژرفای روح این ملت برمیخاست، مردمیکه در طول چهارده قرن این حماسه‏ها با روحشان عجین شده بود، بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند .علی را و حسین را در چهره او دیدند، او را آینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود، تشخیص دادند.

 مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنائی و انس و الفتی قدیمی با اسلام داشتند . در این شرایط اگر استراتژی حضرت امام مبتنی بر اسلام ناب محمدی نبود، محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت در تاریخ تمدنی ما بوجود بیاید. و همین نگاه توحیدی دو طرفه است که انقلابی را خلق می کند که همه تئوری پردازان کوته فکر غربی از تحلیل آن قاصر می مانند . مردمی، که شامل الطاف الهی شدند چون "یغیروا ما بانفسهم " بودند، و رهبری که همه چیز را در سایه توحید و بندگی می بیند حتی مبارزه ، عینی ترین کنش بشری که جزء لاینفک همه انقلاب ها به حساب می آید را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش می برد. و با زبان فطرت که زبان مشترک همه بشریت است با انها سخن می گوید . از مبارزه حرف می زند اما کلام را در همین جا ختم نمی کند و بلافاصله جهت آن را تعیین می کند که مبارزه برای اعتلای اسلام و کلمه لا اله الی الله است . برای رفع ظلم و ستم از جهان است . برای رهایی مستضعفین از چنگال مستکبرین است.  همین نکات است که تحلیل ماهیت انقلاب اسلامی را به تحلیل رهبری آن پیوند میزند . و همه را از تحلیل و پیش بینی عاجز می کند مگر تحلیلی که در چهارچوب نظری حضرت روح الله بخواهد پیش بینی کند . و اینگونه می شود که پس از گذشت 30 سال از یک حادثه ی تاریخی که در ادامه تاریخ راه انبیا بود هنوز که هنوز است مقاوم تر از قبل به سمت  منتهی الیه تاریخ در حرکت است . و تمام رمز این حیات را خمینی کبیر در یک جمله در جواب به گرگ صفتانی که در خواب می گفتند:" مگر خمینی شما تا کی زنده خواهد ماند ؟" فرمود :" بروید دعا کنید که خدابمیرد " ...

 پی نوشت : جهت درج در نشریه سمر نگاشته شده است

پی نوشت ۲:این روزها چقدر عبای ولایت بیشتر به آقایمان می آید

اللهم وحفظ قاعدنا خامنه ای

این روزها بیشتر از همه باید صحیفه بخوانیم ....

 

دعوت از ملت مصر براى قیام

ملت مصر بايد اين مطلب را بداند كه اگر قيام كند برخلاف اين توطئه‏ها، همان طورى كه ايران قيام كرد، آنجا هم خواهد پيروز شد. ملت مصر از حكومت نظامى نترسد و به او اعتنا نكند و همان‏طور كه ايران حكومت نظامى را شكست و به خيابانها ريخت، آنها هم بشكنند و به خيابانها بريزند و اين تفاله‏هاى امريكا را بيرون بريزند. ملت مصر ننشينند تا اين قدرت از بين رفته دوباره دست و پاى خودش را جمع كند و نفوذ خودش را بر ملت تحميل كند. امروز روزى است كه ملت مصر بايد قيام كند. امروز روز ضعف دولت است و قدرت ملت. بايد قدرت را نشان دهد و اعتناى به اين حكومت نظامىِ برخلاف همه موازين نكند و بشكند اين حكومت نظامى را و به خيابانها بريزد و اين دولتى [را] كه مى‏خواهد با سرنيزه با اسلام مخالفت كند و به صراحت مى‏گويد كه هركس كه به اسلام وفادار باشد او را سركوب مى‏كنيم، [از بين ببرد.] اين تكليفى است براى ملت مصر، براى علمايى كه وابسته به حكومت نيستند. اين تكليفى است براى علما. علماى مصر بپا خيزند و براى خاطر خدا، از اسلام دفاع كنند. چه عذرى است براى علماى مصر كه اعلام ضديت با اسلام را- اين حكومت قبل از آمدنش به سركار اعلام كرده است كه هرچه با اسلام ربط داشته باشد ما او را سركوب مى‏كنيم- چه عذرى است براى علماى اسلام در مصر كه نشسته‏اند و گوش مى‏كنند تا اينكه اينها دوباره غلبه كنند؟! امروز شما پيروزيد.

ملت مصر امروز قدرت دستش است ..

ارتش معلوم نيست كه با دولت باشد، مگر آنهايى كه جيره خوار امريكا هستند. ارتش مصر توجه كند به اينكه اگر بخواهد پشتيبانى كند از اين حكومتى كه اعلام كرده است كه من تابع امريكا هستم و اسرائيل و من هركس دم از اسلام بزند او را خفه مى‏كنم، اين ننگ را به خودش، ارتش مصر راه ندهد و مهلت ندهد تا بعد از اين، باز اسرائيل بيايد و به شما حكومت كند، و اسرائيل و امريكا مقدرات شما را در دست بگيرند.

همه ملتهاى اسلام بايد قيام كنند و راه حق را به پيش بگيرند. همه دولتها بايد برگردند و خاضع بشوند در مقابل ملت. البته از صدام گذشته است؛ مثل اينكه از سادات هم گذشته بود ..

/


پی نوشت : جنگ - جنگ تا رفع فتنه از جهان


گره را از قسمت اول ببینید.

باز هم شبکه ای که همه چیزش را فدای فوتبال و برنامه های زنده ی یه شبه ای می کند و اصلا به کسی چه ربطی داره که یه عده بدبخت چند شب نخوابیدن تا برنامه رو به موقع برسونن ...! از مجری و مستند ساز و گروه تحقیق گرفته تا بقیه عوامل ... . دوستان از خواب بلند می شن و تصمیم می گیرن که حالا امروز چی پخش کنیم بهتره ؟؟؟ تقویم و باز می کنن می بینن ای وای مثلا فلان مناسبته . حالا چی کار کنیم ؟ زنگ می زنن حسن و تقی و نقی که یه مجری پیدا کنن و یه کارشناس و یه برنامه مناسبتی یهویی ؟؟؟ و اینطوری می شه که ما می مونیم و حوضمون و گره ای که افتاده به کارمون ؟؟؟انشالله از ۲۷ بهمن از قسمت اول دوباره پخش خواهد شد . انشالله ژشت سر هم - دوستانی که از اول ندیدند برای بدست اوردن نخ تسبیح ما پیشنهاد می کنم از اول ببینید .